خبر فوری
شناسه خبر: 55076

مارکسیسم، اشتراکی‌سازی و کُلخوزهای کشاورزی

بررسی سیاست اشتراکی‌سازی کشاورزی در شوروی؛ از کُلخوزها و کولاک‌زدایی تا پیامدهای اقتصادی، سیاسی و قحطی بزرگ دوران استالین.

مارکسیسم، اشتراکی‌سازی و کُلخوزهای کشاورزی

در سال 1926 ژوزف استالین با نیکولای بوخارین، میخائیل تامسکی و الکسی رایکوف در جناح راست حزب کمونیست، که خواهان گسترش سیاست اقتصادی جدیدی بودند که چندین سال پیش از آن معرفی شده بود، اتحاد تشکیل داد. کشاورزان مجاز به فروش مواد غذایی در بازار آزاد بودند و اجازه داشتند افرادی را برای کار برای آنها استخدام کنند.

کشاورزانی که وسعت مزارع خود را گسترش دادند به کولاکیا بزرگ زمین داران متمول روستایی معروف شدند. بوخارین بر این باور بود که NEP چارچوبی برای «انتقال به سوسیالیسم» صلح‌آمیزتر و تکامل‌یافته‌تر کشور ارائه می‌دهد و خصومت سنتی حزب با کولاک‌ها را نادیده می‌گیرد. این حرکت باعث ناراحتی افراد چپ حزب مانند لئون تروتسکی، لو کامنف و گریگوری زینوویف شد.

"استالین و بوخارین، نظرات تروتسکی و اپوزیسیون چپ را به عنوان دکترینی که با اقدامات خود اتحاد جماهیر شوروی را به نابودی می کشانند، رد کردند. زینوویف و کامنف از چنین شرایط شدیدی احساس ناراحتی کردند. آنها از حرکت استالین به سوی دکترینی که سوسیالیسم را می توان در یک کشور واحد ساخت، و از انباشت بی وقفه قدرت توسط استالین در رنجش بودند. کامنف و زینوویف سیاست طرفداری از کولاک را محکوم کردند و استدلال کردند که هر چه کشاورزان بزرگ قوی‌تر شوند، جلوگیری از غذا از جمعیت شهری و گرفتن امتیازات بیشتر و بیشتر از دولت برای آنها آسان‌تر می‌شود.

در نهایت، آنها ممکن است در موقعیتی قرار بگیرند که بتوانند کمونیسم را سرنگون و احیای سرمایه داری را آسان کنند. قبل از انقلاب روسیه 16 میلیون مزرعه در این کشور وجود داشت. بعد از انقلاب به  25 میلیون مزرعه رسید که برخی از آنها بسیار بزرگ و متعلق به کولاک ها بود. آنها استدلال می کردند که دولت برای تضعیف قدرت کولاک ها باید مزارع بزرگ جمعی ایجاد کند.

 

بوخارین و کولاک‌ها

استالین سعی کرد این تصور را ایجاد کند که طرفدار جریان متوسط است. در واقع، او از افراد جناح راست حمایت می کرد. در اکتبر 1925، رهبران چپ در حزب کمونیست یادداشتی را به کمیته مرکزی تسلیم کردند که در آن خواستار مناظره آزاد در مورد همه موضوعات بحث برانگیز بودند. این توسط گریگوری زینوویف، لو کامنف، گریگوری سوکولنیکوف، کمیسر دارایی و نادژدا کروپسکایا، بیوه لنین، امضا شد. استالین این ایده را رد کرد و به کنترل کامل سیاست دولت ادامه داد. به توصیه نیکولای بوخارین، تمام محدودیت‌های اجاره زمین، استخدام نیروی کار و انباشت سرمایه برداشته شد.

تئوری بوخارین این بود که کشاورزان کوچک فقط به اندازه کافی غذا تولید می‌کردند تا خودشان را تغذیه کنند. از سوی دیگر، کشاورزان بزرگ می‌توانستند مازادی را فراهم کنند که می‌توان از آن برای تغذیه کارگران کارخانه در شهرها استفاده کرد. برای برانگیختن کولاک ها برای انجام این کار، باید مشوق هایی به آنها داده می شد، یا همان چیزی که بوخارین آنها را «توانایی غنی سازی» می نامید.

سیستم مالیاتی به منظور کمک به کولاک ها برای خرید مزارع کوچکتر تغییر یافت.

بوخارین در مقاله ای در پراودا نوشت: "خود را غنی کنید، دارایی های خود را توسعه دهید. و نگران نباشید که ممکن است آنها را از شما بگیرند."

در چهاردهمین کنگره حزب کمونیست در دسامبر 1925، گریگوری زینوویف به عنوان نماینده جناح چپ صحبت کرد و اعلام کرد: "خطرناک ترین انحراف راست در درون حزب وجود دارد. این در دست کم گرفتن خطر کولاک ها است. سرمایه دار روستایی، کولاک، با سرمایه داران شهری، مردان NEP و روشنفکران بورژوا، حزب و انقلاب را خواهد بلعید. (با این حال، هنگامی که رای گیری انجام شد، سیاست استالین با 559 در برابر 65 رای مورد قبول قرار گرفت).

 

اخراج جناح چپ حزب

در سپتامبر 1926 استالین یوری پیاتاکوف، لئون تروتسکی، گرگوری زینوویف، لو کامنف، میخائیل لاشویچ و گریگوری سوکولنیکوف را تهدید به اخراج کرد. در 4 اکتبر، این افراد بیانیه ای را امضا کردند که در آن اعتراف کردند که نسبت به اساسنامه حزب مرتکب جرم شده اند و متعهد شدند که حزب خود را در حزب منحل کنند.

آنها همچنین حضور افراط گرایان در صفوف خود که توسط الکساندر شلیاپنیکوف رهبری می شدند،را انکار کردند. با این حال، با اعتراف به تخلفات خود علیه قوانین نظم و انضباط، "با قاطعیت انتقادات سیاسی خود از استالین و بوخارین را تکرار کردند."

استالین در نوامبر 1926، دوست قدیمی خود، گرگوری ارجونیکیدزه را به ریاست کمیسیون کنترل مرکزی منصوب کرد، جایی که مسئولیت اخراج اپوزیسیون چپ از حزب کمونیست به او واگذار شد. Ordzhonikidze با منصوب شدن به دفتر سیاسی در سال 1926 پاداش دریافت کرد.

او به دلیل داشتن خلق و خوی وحشتناک شهرت یافت. دخترش گفت که او "اغلب آنقدر داغ می شد که به رفقای خود سیلی می زد اما فوران به زودی از بین می رفت." همسرش زینا استدلال می‌کرد که «او جانش را برای کسی که دوستش دارد می‌دهد و به کسی که از او متنفر بود شلیک می‌کند». با این حال، دیگران گفتند که او جذابیت زیادی دارد و ماریا سوانیدزه او را "جوانمردانه" توصیف کرد. پسر لاورنتی بریا اظهار داشت که "چشم های مهربان، موهای خاکستری و سبیل های درشت او ظاهر یک شاهزاده قدیمی گرجی را به او بخشیده است". 

استالین به تدریج مخالفان خود از جمله تروتسکی، زینوویف و لاشویچ را از دفتر سیاسی اخراج کرد. در بهار 1927 تروتسکی برنامه پیشنهادی را طراحی کرد که توسط 83 مخالف امضا شد. او خواستار یک سیاست خارجی انقلابی تر و همچنین رشد صنعتی سریعتر بود. او همچنین اصرار داشت که نه تنها در حزب بلکه در شوراها نیز باید یک کارزار جامع دموکراسی‌سازی انجام شود. تروتسکی افزود که دفتر سیاسی همه چیزهایی را که لنین برای آن دفاع کرده بود خراب می کند و اگر این اقدامات انجام نشود، اهداف اولیه انقلاب اکتبر قابل دستیابی نخواهد بود.

استالین و بوخارین ضد حملات را تا تابستان 1927 رهبری کردند. در پلنوم کمیته مرکزی در اکتبر، استالین خاطرنشان کرد که تروتسکی در اصل منشویک بود: "در دوره بین 1904 و انقلاب فوریه 1917، تروتسکی تمام وقت خود را سپری کرد. در جمع منشویک‌ها می‌چرخید و کارزاری را علیه حزب لنین انجام می‌داد. استالین افزود که قبلاً درخواست اخراج افرادی مانند تروتسکی و زینوویف از کمیته مرکزی را رد کرده بود. استالین مداوما می گفت: شاید من در محبت زیاده روی کردم و اشتباه کردم.

 

مزارع جمعی و اشتراکی سازی

استالین اکنون تصمیم گرفت جناح راست دفتر سیاسی را فعال کند. او سیاست های نیکولای بوخارین را عامل شکست برداشت محصول 1927 دانست. در این زمان کولاک ها 40 درصد از دهقانان را در برخی مناطق تشکیل می دادند، اما هنوز غذای کافی تولید نمی شد. در 6 ژانویه 1928، استالین دستور محرمانه ای را صادر کرد و تهدید کرد که رهبران حزب محلی را که از اعمال "مجازات سخت" برای کسانی که در "احتکار غلات" مقصر بودند، اخراج خواهد کرد. در پایان سال مشخص شد که تولید غذا دو میلیون تن کمتر از مقدار مورد نیاز برای تغذیه جمعیت اتحاد جماهیر شوروی بوده است.

در آن زمستان، استالین شروع به حمله به کولاک ها کرد زیرا غذای کافی برای کارگران صنعتی تامین نمی کردند. او همچنین از راه اندازی مزارع جمعی حمایت کرد. این پیشنهاد شامل همکاری کشاورزان کوچک برای تشکیل واحدهای بزرگ مقیاس بود. به این ترتیب، استدلال می شد که آنها در موقعیتی قرار می گیرند که می توانند آخرین ماشین آلات را بخرند. استالین معتقد بود این سیاست منجر به افزایش تولید خواهد شد. با این حال، دهقانان کشاورزی زمین خود را دوست داشتند و تمایلی به تشکیل گروه‌های دولتی نداشتند.

استالین از اینکه دهقانان رفاه خود را مقدم بر رفاه اتحاد جماهیر شوروی می‌دانستند خشمگین بود. به مقامات کمونیست محلی دستور داده شد تا اموال کولاک ها را مصادره کنند. سپس از این زمین برای تشکیل مزارع جمعی جدید استفاده شد. دو نوع مزارع جمعی معرفی شد. سوخوز (زمین در مالکیت دولت بود و کارگران مانند کارگران صنعتی استخدام می شدند) و کلخوز (مزارع کوچکی که زمین از دولت اجاره داده می شد اما با توافق برای تحویل سهمیه مشخص محصول به دولت). او ویاچسلاو مولوتوف را برای انجام این عملیات منصوب کرد. ایوار اسمیلگا و کارل رادک از سیاست جمعی‌سازی استالین در سال 1929 حمایت کردند. همانطور که روی ا. حمایت از استالین به این دلیل که او برنامه حمله آنها به کولاک ها و سرعت سریع انحلال آنها را اتخاذ می کند. خود تروتسکی به شدت با سیاست های جدید استالین مخالفت کرد و اعلام کرد که آنها هیچ شباهتی با پیشنهادات قبلی ندارند. در دسامبر 1929 استالین در کنگره حزب کمونیست سخنرانی کرد.

او به کولاک ها به دلیل عدم پیوستن به مزارع جمعی حمله کرد. "آیا ما می توانیم صنعت اجتماعی خود را با سرعتی شتابان پیش ببریم در حالی که پایه کشاورزی مانند اقتصاد دهقانی کوچک داریم که قادر به تولید مثل گسترده نیست و علاوه بر این، نیروی غالب در اقتصاد ملی ما است؟ نه، ما نمی توانیم آیا قدرت شوروی و کار ساخت و ساز سوسیالیستی برای مدت زمان طولانی بر دو پایه متفاوت استوار است: بر بزرگ‌ترین و متمرکزترین صنعت سوسیالیستی، و متلاشی‌ترین و عقب‌مانده‌ترین صنعت. نه، آنها نمی توانند دیر یا زود به فروپاشی کامل کل اقتصاد ملی خاتمه دهند. در ایجاد قابلیت انباشت، بازتولید گسترده، و در نتیجه دگرگونی پایه کشاورزی اقتصاد ملی." استالین سپس کولاک را به عنوان " دهقانی که تمام غلات خود را به دولت نمی فروشد" تعریف کرد. آن دهقانانی که تمایلی به پیوستن به مزارع جمعی نداشتند «باید به عنوان یک طبقه نابود شوند». "البته، نابود کردن آنها به عنوان یک طبقه اجتماعی به معنای انقراض فیزیکی کولاک ها نبود. اما مقامات محلی فرصتی برای ایجاد تمایز نداشتند، علاوه بر این، استالین دستورات سختگیرانه ای صادر کرده بود.

از طریق کمیسیون کشاورزی کمیته مرکزی، او خواستار نتایج سریع شد، کسانی که موفق به تولید آنها نشدند، به عنوان خرابکار رفتار خواهند شد. به مقامات کمونیست محلی دستور مصادره اموال کولاک داده شد. سپس از این زمین برای تشکیل مزارع جمعی جدید استفاده می شود. خود کولاک ها اجازه نداشتند به این گروه ها بپیوندند زیرا بیم آن می رفت که تلاش کنند موفقیت این طرح را تضعیف کنند. تخمین زده می شود که پنج میلیون نفر به آسیای مرکزی یا به مناطق چوبی سیبری تبعید شدند، جایی که آنها به عنوان کار اجباری مورد استفاده قرار گرفتند. از این تعداد، تقریباً بیست و پنج درصد در زمان رسیدن به مقصد از بین رفتند.

مقامات اتحاد جماهیر شوروی به منظور تحمیل سیاست اشتراکی سازی کشاورزی، موجی از سرکوب را در دهه 1930 به راه انداختند. روستاییان مجبور بودند به طور غیرارادی وارد مزارع جمعی شوند که اصطلاحاً «کلخوز» نامیده می شد. دهقانان مرفه یا به اصطلاح «کولاک» قرار بود «به عنوان یک طبقه منحل شوند».

این به نوبه خود منجر به کاهش قابل توجه تولید کشاورزی و ناتوانی در تغذیه جمعیت در بسیاری از مناطق روستایی شوروی شد. در پاییز 1929، اشتراکی سازی کل کشاورزی به ایده‌ی ثابت استالین تبدیل شده بود. این نتیجه یک زنجیره طولانی از رویدادهایی بود که با شکست کمپین تهیه غلات در سال‌های 1926-1927 آغاز شد. اما مقدار غلات تهیه شده توسط دولت در سال 1927 به میزان قابل توجهی کمتر از مقدار برنامه ریزی شده بود. آیا این طرحی بود که توسط حزب کمونیست (بلشویک ها) انجام شده بود یا ناقص اجرا شده و تحت تاثیر خرابکاران ضد کمونیست بود؟ استالین و حامیانش بر این عقیده بودند که "خرابکاری عمدی" توسط دهقانان ثروتمند دلیل پشت کارزار شکست خورده تهیه غلات است.

البته کلمه "خرابکاری" محرکی بود که اقدامات بوروکراتیک و تنبیهی رهبران حزب را در همه جا مشروعیت بخشید و به آنها اجازه داد تا ذهنیت اساساً تروریستی را که در طول جنگ داخلی به دست آورده بودند دوباره احیاء کنند. استالین که در آن زمان رهبر عالی حزب شده بود، از ژانویه 1928 شروع به استفاده از اقدامات خارق العاده در سیاست های کشاورزی خود کرد و این بخش را در معرض اجبار خارجی و خشونت مستقیم دولت قرار داد به نحوی که تا ژانویه 1930، این اقدامات شبیه به جنگ موضعی با حملات، عقب نشینی و ضدحمله بود که هدف همگی گرسنگی دادن به دشمن بود.

اقدامات انجام شده شامل اعمال مالیات های بالاتر بر خانوارهای دارای رفاه بهتر بود. گرفتن اجباری غذا، که از دوران جنگ کمونیسم شناخته شده بود، دوباره بر دهقانان ثروتمند اعمال شد. اموال توقیف و مصادره شد. برچسب زدن به دهقانان به عنوان کولاک، اصطلاحی که در طول جنگ داخلی پدیدار شد و در این بین فراموش شده بود، مجدداً مورد استفاده قرار گرفت.

مارکسیسم-،-اشتراکی-سازی-و-کلخوزهای-کشاورزی

واکنش دهقانان و تاسیس کلخوزها

در ابتدا واکنش دهقانان مقاومت و شورش بود. اما مجبور شدند دستهایشان را به معنای تسلیم بالا آورند. بر اساس گزارش OGPU (اداره سیاسی واحد دولتی)، تعداد تظاهرات ضد دولتی در روستاها در سال 1928 709 بود، اما تا سال 1929 به 1307 افزایش یافت. گزینه دوم مهاجرت دسته جمعی بود - دهقانان خانه ها، زمین ها و سایر دارایی های خود را فروختند و به دنبال زندگی بهتر در شهرها بودند، به عنوان مثال در سایت های ساخت و ساز، که بخشی از برنامه پنج ساله اول بود. گزینه سومی هم وجود داشت که برای خیلی ها یک تسکین موقتی به نظر می رسید، اگر نگوییم راه حل نهایی – تاسیس کلخوزها بود. کلخوزها یا مزارع جمعی در سالهای جنگ کمونیسم در روستاهای شوروی در قالب تعاونی های کشاورزی، آرتل ها و کمون ها ایجاد شده بود. بیشتر دهقانان فقیر و بی زمین بودند که به آنها پیوستند، زیرا آنها نمی توانستند خانه های خود را ایجاد کنند. با وجود تمام حمایت های ارائه شده از سوی دولت، پیشرفت توسعه تعاونی ها در روستاها کند بود. در اول اکتبر 1927، حدود 18000 کلخوز در کل کشور وجود داشت و تقریباً 200000 خانوار دهقانی به آن ملحق شده بودند (از مجموع 25 میلیون مزرعه، یعنی کمتر از 0.8٪). اوضاع در سالهای 1928-1929 به طرز چشمگیری تغییر کرد. تا جولای 1928 تعداد کلخوزها دو برابر شده بود. اکنون 36000 کلخوز وجود داشت که 400000 مزرعه به آن ملحق شده بودند (1/7 درصد از کل). این به هیچ وجه کافی نبود، اما همچنان نشانه واضحی از رشد سریع بود. بدیهی است که هیچ چیز داوطلبانه ای در مورد کل فرآیند وجود نداشت.

این یک حرکت ناخوشایند برای اکثر اعضای مزرعه جمعی جدید، به ویژه اعضای مرفه تر بود، اما این تنها راه برای زنده ماندن از نابودی سیستماتیک زندگی روستایی بود که آنها با آن روبرو بودند. یکی از ویژگی‌های اشتراکی سازی، کشتار دسته جمعی گاوها بود که با پیوستن دهقانان به کلخوزها در مقیاس گسترده رخ داد. از سال 1929 تا 1933 تعداد حیوانات مزرعه در اتحاد جماهیر شوروی به شرح زیر کاهش یافت: اسب - از 34 میلیون به 16 میلیون، گاو - از 68.3 میلیون به 38.6 میلیون، گوسفند و بز - از 147.2 میلیون به 50.6 میلیون، و خوک - از 20.9 میلیون تا 12.2 میلیون. همزمان با افزایش تعداد کلخوزها، حزب محلی و دستگاه‌های شوروی فشار بیشتری بر روستاها وارد کردند تا نتایج بهتر و بهتری حاصل شود. اشتراکی سازی که شبیه شکار دهقانان شده بود، به تازگی ادامه یافت. رده‌های بالاتر در حزب متقاعد شدند که اشتراکی سازی علاج همه بدی‌های کشاورزی است.

مارکسیسم-،-اشتراکی-سازی-و-کلخوزهای-کشاورزی.jpg-2

همانگونه که ذکر آن رفت، در سال 1929 استالین آخرین مخالفان باقی مانده خود را در دفتر سیاسی، "بوخارین، رایکوف و تومسکی" که مخالف اقدامات خارق العاده بودند و سیاست معتدل تری را در قبال دهقانان ثروتمندتر ترجیح می دادند، شکست داد. پس از آن استالین می دانست که می تواند شرایط خود را دیکته کند که دولت در چه جهتی باید حرکت کند.

به زودی مشخص شد که سیاست‌های واقعی حتی سخت‌تر بودند: پایان دادن به سیاست اقتصادی جدید (NEP)، صنعتی‌سازی اجباری و اشتراکی سازی کامل کشاورزی. در 7 نوامبر 1929 استالین در روزنامه پراودا مقاله ای با عنوان "سالی با تغییر بزرگ" منتشر کرد که در آن گزارش "تغییر ریشه ای در توسعه کشاورزی ما از کشاورزی کوچک، عقب مانده، انفرادی به کشاورزی در مقیاس بزرگ، پیشرفته، جمعی، به کشت مشترک زمین.

کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد (بلشویکها) بلافاصله رویکرد جدید رهبر خود را تأیید کرد و در جلسه عمومی خود شعار « اشتراکی سازی کامل» را مطرح کرد. کمیته مرکزی با فرمان خود در 5 ژانویه 1930 ضرب‌الاجل‌هایی را نیز تعیین کرد: در مناطق غله‌روی این تغییر باید حداکثر تا پاییز 1931 یا بهار 1932 رخ می‌داد. برچسب زدن به کشاورزان به عنوان کولاک و سلب مالکیت از اموال آنها همچنان ابزار اصلی اشتراکی سازی بود. این فرآیند در مقیاسی بی سابقه و با روش ها و قالب های کاملاً جدید انجام شد. استالین در سخنرانی در کنفرانس دانشجویان مارکسیست مسائل ارضی در دسامبر 1929 اعلام کرد: «ما... به سیاست حذف کولاک ها به عنوان یک طبقه رسیده ایم.

 

کارزار کولاک زدایی

به زودی دو سند دیگر منتشر شد که قرار بود در تاریخ بعدی شوروی نقش مهمی ایفا کنند. در 30 ژانویه 1930، دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد (بلشویک ها) قطعنامه ای "در مورد اقداماتی که باید برای انحلال مالکیت کولاک در مناطق اشتراکی سازی انجام شود" تصویب کرد، و در 2 فوریه دستورالعمل عملیاتی یاگودا به دنبال آن صادر شد. OGPU، شماره 44/21.

این قطعنامه کولاک ها را به سه دسته تقسیم کرد. برچسب کولاک بودن، صرف نظر از دسته بندی، به معنای مصادره تمام اموال (زمین، مسکن، گاو، ابزار، اموال شخصی، پول و غیره) بود. سپس سرنوشت کولاک ها به دسته ای که برای آنها تعیین شده بود بستگی داشت.  رده اول، متشکل از "فعالان کولاک ضد انقلاب" بود  آنها به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شده یا تیرباران شدند. خانواده های کولاک متعلق به دسته دوم به دورافتاده ترین، خالی از سکنه یا مناطق کم جمعیت اتحاد جماهیر شوروی رانده شدند. آنها مجبور بودند در کشاورزی یا صنعت (جنگلداری، شیلات و غیره) کار کنند.

تبعید شدگان در روستاهای کوچکتر تحت نظارت فرماندهان قرار گرفتند. کولاک های دسته سوم قرار بود در محدوده منطقه بمانند، اما به سرزمین های خارج از کلخوزها منتقل شدند. این مناطق به طور کلی برای خاکورزی نامناسب بودند، زیرا خیلی مرطوب، خیلی خشک یا به طور کلی کشت نشده بودند. دستورالعمل OGPU در مورد کولاک های دسته 1 و 2 اعمال می شود و روند دستگیری، تبعید و جابجایی آنها را تنظیم می کند. طبق این دستورالعمل، تروئیکاها (کمیته هایی متشکل از سه مقام) باید در دولت های کرای و استان ایجاد می شدند تا به اتهامات کولاک های دسته 1 رسیدگی کنند. اخراج شدگان قرار بود در کرای شمالی، اورال، سیبری و قزاقستان اسکان داده شوند.

هیچ هدفی برای کولاک های دسته 3 ایجاد نشد. با این حال، رقم کنترلی 3-5 درصد از کل جمعیت دهقانی به عنوان هدف نهایی "دکولاکیزاسیون" تعیین شد. تا پایان سال 1930، حداقل 150000 خانواده از دارایی های خود (از جمله مسکن) در مناطقی که جمعی کامل شده بود، خلع ید شدند.

در مناطق دیگر 35000 خانواده به سرنوشت مشابهی دچار شدند. اموال 60 هزار خانواده از دستگیرشدگان دسته یک نیز مصادره شد. در مجموع، 1.2 میلیون نفر تحت تأثیر قرار گرفتند. واضح است که OGPU نمی تواند اسکان مجدد چنین تعداد زیادی را در مناطق دورافتاده اتحاد جماهیر شوروی مدیریت کند. تا پایان سال 1930، حدود 112828 خانواده (550558 نفر) به تبعیدگاه خود رسیده بودند. بقیه در مراکز جمع آوری یا روستاهای خود منتظر سرنوشت خود بودند، به شرطی که افرادی شجاع یا دلسوز وجود داشته باشند که آنها را جذب کنند. ممکن است اتفاق بیفتد که برخی به طور کلی تنها بمانند یا دوباره به عنوان دسته 3 طبقه بندی شوند. بر اساس داده های OGPU، تا اوت 1930، 51889 خانواده (حدود 250000 نفر) در رده 3 قرار گرفته بودند که قرار بود در محدوده منطقه اسکان داده شوند.

اکثر (حداقل 70 درصد) افرادی که به این ترتیب نقل مکان کردند، از خانه های تازه تعیین شده خود به شهرها، کارخانه ها گریختند یا در کارگاه های ساخت و ساز سوسیالیستی کارگر شدند. دهقانان دسته 2 نیز که در نواحی محل سکونت خود منتظر تبعید بودند، فرار کردند. موج جدید و تا آن زمان بدترین تبعید در سال 1931 آغاز شد. 250000 خانواده (1.275 میلیون نفر) مجبور به نقل مکان شدند.

این اعداد شامل کسانی بود که در سال 1930 برچسب کولاک زده بودند، اما هنوز اخراج نشده بودند، و همچنین کسانی که در سال 1931 کولاک اعلام شدند. در سال های 1932-1933 با کسانی که در سال های قبل از تبعید فرار کرده بودند، برخورد شد. در مجموع بیش از 300000 نفر در این دو سال اخراج شدند. کارزار کولاک زدایی رسماً در 8 مه 1933 پایان یافت، زمانی که استالین و مولوتوف دستورالعمل محرمانه ای را امضا کردند، "در مورد پایان دادن به تبعید دسته جمعی دهقانان، تجدید نظر در روند دستگیری ها و کاهش بار بازداشتگاه ها". 28300 نفر دیگر به عنوان کولاک در سالهای 1934-1935 تبعید شدند، اما این اتفاق بیشتر به صورت موردی رخ داد. به طور خلاصه، در مجموع بیش از 420000 خانواده دهقانی (حدود 2.1 تا 2.3 میلیون نفر) از سال 1930 تا 1935 کولاک نامیده شدند.

مقامات سعی کردند این تصور را ایجاد کنند که کولاک زدایی در واقع بخشی از تضاد طبقاتی در روستاها است. لیست کولاک ها باید در جلسات فعالان دهقانی روستایی یا بی زمین و فقیر تصویب می شد. تقریباً در همه جا افرادی بودند که مشتاقانه و با لذت فراوان در برچسب زدن کولاک به هموطنان خود شرکت می کردند.

برخی انگیزه‌های کاملاً ابتدایی داشتند: میل به خودنمایی، بیزاری از کشاورزان مرفه‌تر از موفقیت و سود شخصی‌شان. تعداد ایده آلیست های واقعی که واقعاً به آرمان شهر کلخوز اعتقاد داشتند باید بسیار اندک بوده باشد. اکثر دهقانانی که خوش شانس بودند که کولاک نشدند، اما نتوانستند به شهرها فرار کنند، مجبور شدند به کلخوزها بپیوندند.

تا بهار 1931، 52 درصد از خانوارهای دهقانی به عضویت مزارع جمعی درآمدند، تا بهار 1933 این تعداد به 64.4 درصد افزایش یافت (زمین قابل کشت در کشت جمعی 81.2 درصد بود). دلایلی که چرا حزب کمونیست تا این حد مشغول تکمیل اشتراکی سازی بود، از قبل در طی کارزار تهیه غلات در سال‌های 1930/1931 آشکار شد. یعنی مقامات دستور دادند حجم بیشتری از محصولات کشاورزی (عمدتاً غلات) توسط کلخوزها در اختیار دولت قرار گیرد.

 

قحطی انسان ساز هولودومور

در 7 اوت 1932، فرمانی در مورد حمایت از اموال شرکت های دولتی، کلخوزها و تعاونی ها به تصویب رسید. به زودی به "قانون سنبلچه ها" معروف شد. این فرمان اعلام می کرد که مجازات دهقانان گرسنه که پس از برداشت محصول در مزارع جمع آوری خوشه می کردند، حکم اعدام است که در شرایط تخفیف ده سال حبس جایگزین می شود. کلخوزها دیگر نوعی ارگان حکومت محلی مستقل از دولت نبودند که بتوانند نتایج فعالیت های خود را کنترل کنند. آنها شکلی از کار جمعی دهقانان بودند، اما نمی‌توانستند از ثمره کار خود بهره ببرند، زیرا در شمار دارایی های متعلق به دولت بودند.

مصادره محصولات کشاورزی از کلخوزها ادامه یافت و در طی کارزار تهیه غلات 1931/1932 بدتر شد و منجر به یکی از بدترین فجایع بشردوستانه قرن بیستم - قحطی انسان ساز 1932-1933 شد. بر اساس برآوردهای متوسط مورخان 4-6 میلیون نفر از بین رفتند. در آغاز سال 1939، اشتراکی سازی در اتحاد جماهیر شوروی تقریباً کامل شده بود: 93.5٪ از خانوارهای دهقانی و 99.3٪ از زمین های قابل کشت جمعی شدند. امواج جدید اشتراکی سازی و کولاک ‌زدایی در سال‌های 1940-1941 آغاز شد و پس از جنگ در مناطقی که در طول جنگ جهانی دوم به اتحاد جماهیر شوروی ملحق شدند، یعنی اوکراین غربی، بلاروس غربی، لیتوانی، لتونی، استونی و بسارابی ادامه یافت.

 

اهداف نهایی اشتراکی سازی

با نگاهی به هدف تعیین شده توسط رهبران حزب کمونیست اتحاد اتحاد (بلشویک ها) مبنی بر آغاز کارزار بازسازی روستاها بر اساس اصول سوسیالیستی، باید اعتراف کرد که اشتراکی سازی به طرز بدی شکست خورد. بهره وری نیروی کار در بخش کشاورزی کاهش یافت، حجم کل تولیدات کشاورزی کاهش یافت، استانداردهای زندگی کشاورزان جمعی بهبود نیافت، مردم مجبور شدند از قحطی فاجعه بار 1932-1933 رنج ببرند و به دنبال آن سال ها بدبختی در روستاهای کلخوز رخ داد.

روند دستیابی اجباری منابع از روستاها به منظور صنعتی سازی نیز ساده نبود. معلوم شد که ناکافی و ناقص است و نتوانست اتحاد جماهیر شوروی را به یک قدرت صنعتی پیشرفته تبدیل کند. با این حال، "تغییر بزرگ" را می توان از زاویه دیگری نیز مشاهده کرد. بر اساس تجربه به دست آمده از کمپین های تهیه غلات در سال های 1927-1929، بلشویک ها دریافتند که آنچه از نظر آنها قدرت نامحدود آنها بر مردم است، در واقع یک ساختار کاملاً خودسرانه است.

حدود 80 درصد مردم یعنی حدود 120 میلیون دهقان ارباب خود باقی مانده بودند.هیچ فرمان یا قانونی نمی تواند این واقعیت را تغییر دهد که این دهقانان به دولت وابسته نیستند، زیرا منطق ذاتی بخش کشاورزی است. یعنی، این واقعیت که غلات برای نان، منبع رونق کل کشور، در میلیون‌ها خانوار تولید می‌شد. این مشکلی بود که به روش های مختلف قابل حل بود.

بوخارین فکر می کرد که رویکرد حزبی باید به گونه ای تنظیم شود که آن را با واقعیت اقتصادی منطبق کند. از نظر تروتسکی، روستاها را باید به عنوان یک استان فتح شده در نظر گرفت: مالیات های دائمی وضع کرد و در عین حال به روستاها حمله کرد، درست مانند خان ها که در زمان های قدیم اولوس های روسی را غارت می کردند. با این حال، از دسامبر 1927، گزینه سومی در میان نخبگان کمونیست شروع به رشد یافتن کرد: رهایی دولت از واقعیت اجتماعی و اقتصادی یک‌باره با تخریب آن و ساختن واقعیتی جدید و مطلوب‌تر این گزینه اشتراکی سازی بود.ایده بلشویسم به عنوان ترکیبی از اندیشه سیاسی و اعمال اداری دستیابی به کنترل کامل بر تمام جنبه های زندگی اجتماعی بود.از بین همه راه حل های ممکن برای تقویت قدرت خود، آنها به طور غریزی راه حل هایی را انتخاب کردند که هم مشکلات اقتصادی فعلی را برطرف می کند و هم هژمونی مطلق دستگاه حزب و دولت را تقویت می کند.

در پایان دهه 1920 چنین راه حل هایی عبارت بودند از دیکتاتوری استالین، پایان دادن به سیاست اقتصادی جدید (NEP) و بازسازی کامل کشاورزی بر اساس اشتراکی سازی.

 

نویسنده: دکتر حسین شیرزاد، تحلیل‌گر و دکترای توسعه کشاورزی

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای