بخش پنجاه و ششم: وقایع اتفاقیه روستایی و کشاورزی در ایران معاصر
فراگرد اصلاحات ارضی دهه چهل از منظر احزاب چپ مارکسیستی
بررسی دیدگاه احزاب چپ مارکسیستی، بهویژه حزب توده،درباره اصلاحات ارضی دهه ۴۰ همراه با تحلیل نقش دهقانان، فرقه دموکرات آذربایجان و پیامدهای این اصلاحات
همانگونه که در فصول گذشته بیان شد، در دوره سلطنت رضاشاه احزاب و جریانهای سیاسی، بهویژه گروههای مارکسیستی، اجازه هیچگونه فعالیتی نداشتند. پس از سقوط رضاشاه و از سال ۱۳۲۰ به بعد، محمدرضا پهلوی تحت فشار افکار عمومی کوشید زمینهای سلطنتی را تحت عنوان «تقسیم املاک سلطنتی» فروخته و آنها را به نقد تبدیل کند.
وی زیر فشار مخالفتهای ملی مجبور شد زمینهای سلطنتی را که توسط پدرش غصب شده بود به دولت واگذار کند.
بیشتر بخوانید: بخش پنجاه و پنجم: وقایع اتفاقیه روستایی و کشاورزی در ایران معاصر
در سال ۱۳۲۵، با روی کار آمدن مارکسیستها و در دست گرفتن کنترل آذربایجان و تشکیل جمهوری خودمختار آذربایجان، سران این گروه تلاش کردند قانونی برای تقسیم اراضی میان دهقانان تصویب و اجرا کنند. اما یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۲۶، این حکومت توسط قوای دولت مرکزی سرکوب شد و قانون اصلاحات ارضی آنان نیز منسوخ گردید.
در این بازه، روشنفکران چپگرا با استفاده از فضای باز سیاسی موفق به تشکیل حزب توده شدند. حزب توده توسط حلقهای از روشنفکران جوان مارکسیست در تهران، بلافاصله پس از حمله انگلیس و اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۳۲۰ خورشیدی تشکیل شد و در مدت دو سال به یک جنبش تمامعیار تبدیل گردید و با استقبال گسترده روشنفکران، طبقه کارگر و حتی دهقانان روبهرو شد. این حزب تا زمان سرکوب شدنش در سال ۱۳۳۲ همچنان یک نیروی چشمگیر باقی ماند.
به طور کلی سابقه پافشاری برای انجام اصلاحات ارضی از انقلاب مشروطه آغاز شد؛ بهگونهای که تا پایان دولت مصدق میتوان گفت هفت حرکت در جهت تغییر رابطه مالکین و رعیتی رخ داده است:
اول. جنبش مجاهدین دموکرات مشهد در سال ۱۲۸۶ که مدعی تقسیم اراضی شاه و خوانین بزرگ به نفع زارعان بود.
دوم. تحرکات حزب کمونیست ایران.
سوم. جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچکخان.
چهارم. فعالیت حزب توده از سال ۱۳۲۰.
پنجم. تشکیل فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۴.
ششم. تلاش روشنفکران دموکرات نظیر حسن ارسنجانی در دهه ۱۳۳۰.
هفتم. اصلاحات پیشنهادی جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق.
شبهتئوریهای حزب توده در زمینه مسئله ارضی
از میان این جنبشها و احزاب، تنها حزب توده در تمام دورهها ـ از دوران انقلاب مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی ـ تئوریهایی هرچند ناقص درباره مسئله ارضی ارائه داد. البته با در نظر گرفتن عنصر زمان و فعالیتها و تاکتیکهای آنان در این زمینه، این رویکرد دارای فراز و نشیبهایی بود؛ زیرا با توجه به کارکرد نظام حاکم، دورههایی از گشایش و محدودیت برای گروههای چپ وجود داشت. به همین دلیل فعالیتهای آنان گاه آزادانه و گاه در تنگنا قرار میگرفت.
این حزب برای پیشبرد اهداف مارکسیستی خود، برنامهها و پیشنهادهای مدونی برای نفوذ در میان تودههای مردم ایران، بهویژه کارگران و دهقانان، تدوین کرد. حزب توانست در شهرهای مختلف موفقیتهایی در ایجاد تشکلها در میان برخی طبقات و گروهها به دست آورد و به سازمانیافتهترین و بانفوذترین حزب کشور تبدیل شود.
با وجود اینکه روستا مهمترین عرصه فعالیت حزب به شمار میرفت، حزب توده پس از روی آوردن به فعالیتهای غیرعلنی توجه کافی به روستاها نشان نداد. دشواریهای ناشی از فعالیت مخفی در روستاها و کمبود کادرهای حرفهای از دلایل این وضعیت بود. نخستین مرامنامهای که حزب در سال ۱۳۲۰ خورشیدی طرح کرد، به علت خطر بازگشت دیکتاتوری تصویر روشنی از یک برنامه ارضی ارائه نمیداد.
جان فوران در تشریح برنامههای حزب توده در سال ۱۳۲۲ مینویسد: «این برنامه به گونهای بود که در رابطه با درخواست اصلاح قانون کار، دهقانان را به خاطر مطالبات ارضی و پیشهوران، روشنفکران و زنان را به دلیل حقوق سیاسی و شغلی جذب میکرد.»
یک دهه بعد، در نوشتههای تئوریسینهای حزب آمده است که حل مسئله کشاورزی تنها به امور کشاورزی مانند ضعف خاک، کیفیت بذر، کمبود کود یا کمآبی مربوط نیست؛ بلکه به مسئله مالکیت، زمینداری بزرگ و تمرکز اراضی مزروعی در دست مالکان بزرگ نیز ارتباط دارد. از اینرو ایجاد تعاونیهای تولید در روستاها، بهویژه در میان دهقانان کمزمین، میتوانست بخشی از دشواریهای جامعه دهقانی را برطرف کند و به سازمانهای دولتی در برنامهریزی برای توسعه روستایی کمک نماید.
از این منظر، حذف مالکان بزرگ از جامعه روستایی تنها آغاز کار تلقی میشد و تقسیم زمینهای مزروعی آنان میان دهقانان بیزمین یا کمزمین، اگر با تدابیر جدی همراه نمیشد، میتوانست جامعه دهقانی را با مشکلات بزرگ روبهرو کند. در نتیجه، ابتدا باید دهقانان در قالب تعاونیهای تولید سازماندهی میشدند و برای افزایش بهرهوری در هر هکتار تلاش جدی صورت میگرفت.
حزب در دوره فعالیت خود در ایران تلاشهای فراوانی برای جذب تودههای روستایی و دهقانان انجام داد. شعبههای حزب، مجلات و روزنامههای آن به بحث درباره مسائل کشاورزی میپرداختند و کادرهای شهری حزب برای جلب روستاییان و بسیج آنان علیه زمینداران به روستاها میرفتند. حزب توده کار مخفی را با امکانات علنی ترکیب کرد و به تشکیل مجموعهای از سازمانهای علنی دموکراتیک برای فعالیت در روستاها و میان جوانان، زنان و سایر اقشار محروم روستایی پرداخت.
با این حال، در ایران اکثریت روستاییان را زارعان سهمبر، کارگران بیزمین و اعضای خانوادههایی تشکیل میدادند که وابستگی زیادی به زمینداران و نمایندگان آنان (مانند کدخدا) داشتند. این وابستگی مانع شورش و مبارزه آنان میشد.
از دیدگاه حزب توده، اصلاحات ارضی مهمترین مشکل اساسی را در زندگی روستایی ایران ایجاد کرد و آن وابستگی اقتصادی به غرب بود. توسعه مناسبات سرمایهداری در روستاها موجب شد شهرکها و دهکدههای بزرگ به مراکز فروش ابزار و ادوات و سایر کالاهای تولیدات صنعتی و کشاورزی خارجی تبدیل شوند و با کالاهای صنایع دستی و فرآوردههای دهقانی رقابت کنند.
از پیامدهای اقتصادی این روند، نابودی صنایع دستی و عدم توسعه واقعی کشاورزی بود. در چنین شرایطی گروههایی از شهرنشینان مرفه که توان رقابت با کالاهای خارجی در تولید شهری را نداشتند به روستاها روی آوردند و زمینهای مرغوب را از دست دهقانان خارج کردند و رابطه مزدوری همراه با سهمبری را میان دهقانان رواج دادند.
دهقانان اراضی کوچک مزروعی خود را از دست دادند و به کارگران مزدبگیر تبدیل شدند یا در جستوجوی کار دائمی به شهرها مهاجرت کردند. این روند از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵ افزایش یافت.
به نظر تودهایها، یکی از اهداف انقلاب سفید این بود که تودههای عشایری از سلطه فرهنگ قبیلهای خارج شوند تا در چارچوب نظام سرمایهداری وابسته، در شهرها و روستاها آسانتر مورد بهرهکشی قرار گیرند. از این رو، مالکیت مبتنی بر سرمایهداری پس از اصلاحات ارضی گسترش یافت و بخشی از مناطق عشایری را از دامداری به زراعت سهمبری مزدوری تبدیل کرد.
همچنین رواج مناسبات سرمایهداری در میان عشایر موجب نابودی تولیدات کوچک خانگی آنان، از جمله صنایع دستی، شد.
در نوشتهای دیگر آمده است: تمامی اراضی فئودالها باید تقسیم و به دهقانان واگذار شود و همچنین کلیه اراضی خالصه، املاک غصبی و زمینهای سلطنتی باید ضبط و بهصورت رایگان میان دهقانان توزیع گردد. اصلاحات ارضی باید در مناطقی اجرا شود که نظام سهمبری در آن رایج است؛ زیرا در برخی مناطق سهم دهقانان از محصول حتی به یکششم میرسید.
در برخی مناطق نیز که شیوه روزمزدی در زمینهای بزرگ رواج داشت، با توجه به نوع کشت و مسائل اجتماعی، ملی کردن زمینها و تبدیل آنها به تعاونیهای تولیدی پیشنهاد میشد.
برای حل مسئله ارضی، اصلاحات در نظام زمینداری نیز ضروری به نظر میرسید. اصلاح نظام آبیاری، استفاده از آبهای زیرزمینی برای احیای اراضی بایر، شیرین کردن زمینهای شور، یکپارچهسازی قطعات کوچک زمینهای زراعی دهقانان و بازپسگیری زمینهایی که توسط شرکتهای سهامی زراعی غصب شده بود، از جمله راهکارهای پیشنهادی بود.
همچنین لازم بود تقسیم زمین و تعیین حداقل زمین قابل واگذاری در مناطق مختلف کشور با توجه به نوع کشت، شرایط آب و نوع خاک انجام گیرد.
به نظر میرسد حزب توده وجود بزرگمالکی در ایران را با تأثیر از مارکسیستهای روسی «فئودالیسم» تلقی کرده و برای حل مسئله ارضی، روش تدریجی و اصلاحات اجتماعی نسبتاً مسالمتآمیز را ترجیح میداد.
تلاقی نگاههای ارضی فرقه دموکرات آذربایجان و تودهایها
از نگاه حزب، ماجرای فرقه دموکرات آذربایجان در میانه دهه 1320 به عنوان نمونههایی از نارضایتی مردم از سیاستهای ارضی بود. آذربایجان به علت وجود بازمانده ها و اندیشه های فرقه دموکرات لحاظ شرایط تاریخی، جغرافیایی و اقلیمی زمینه مناسبی را برای فعالیت بین دهقانان فراهم میکرد. لذا حزب توجه ویژهای به فعالیت در این استان از خود نشان داد. تقسیم اراضی یکی از برنامههای حزب دموکرات، که طرفدار اصلاحات و مخالف با الیگارشی زمین داران محافظه کار بودند، مطرح شد.
فرقه دموکرات که در تابستان سال ۱۳۲۴ توسط گروهی از کمونیستهای کهنه کار به سرپرستی جعفر پیشهوری در تبریز ایجاد شد توانست اعضای محلی حزب توده را جذب کرده و در سراسر آذربایجان ایران گسترش یابد و در زمانی که ارتش اتحاد جماهیر شوروی مانع از ورود نیروهای تازه نفس ایرانی به این استان میشد فعالیت خود را از طریق کودتای محلی پیش ببرد.
البته فرقه دموکرات و حزب توده همچنان برای چهارده سال به عنوان دو سازمان جداگانه فعالیت میکردند، تا اینکه در سال ۱۳۳۹، هنگامی که فرقه دمکرات با این استدلال که «دیگر هیچ توجیهی برای داشتن دو حزب مارکسیستی- لنینیستی در یک کشور وجود ندارد»، به ادغام در حزب توده رای داد. اکثر ناظران وجود همزمان این دو حزب، در مقام یکی از نقشههایهای استالین برای گسترش نفوذ شوروی در خاورمیانه، را رد کردهاند.
گونتر نولاو و هانس-یورگن ویه (Gunther Nollau and Hans-Yurgen Wiehe) در کتاب خود با عنوان «جبهه جنوبی روسیه» معتقدند که اضمحلال حزب توده در آذربایجان همزمان با ظهور فرقه دموکرات ناشی از «دستورالعملهای» شوروی بود (۲). دونالد ویلبر (Donald Wilber) در مطالعه خود درباره ایران معاصر ادعا میکند که حزب توده نه توسط روشنفکران در کمیته مرکزی آن بلکه بوسیله «کمونیستهای حرفه ای» مانند پیشهوری، که منکر ارتباط با سازمان بودند، هدایت میشد؛ و با نزدیک شدن به پایان جنگ [جهانی دوم]، روسها «ناگهان» حزب توده در آذربایجان را با «فرقه دموکرات» جایگزین کردند تا برای خود یک «جای پای ثابت» در این کشور پیدا کنند.
جورج لنسزوفسکی (George Lenczowski) در کتاب خود تحت عنوان «روسیه و غرب در ایران» نوشت که حزب توده احیا مجدد حزب کمونیست قدیم در دهه ۱۳۱۰ بود؛ که نظرات آن توسط پیشهوری در روزنامه «آژیر» منعکس میشد و در شهریور سال ۱۳۲۴ در آذربایجان نام جدید “حزب دموکرات” را «برخود گرفت».
همچنین الگین گروسکلوزه (Elgin Groseclose)، در کتاب «مقدمهای برای ایران» که بلافاصله پس از جنگ [جهانی دوم] نوشته شده بود، پیشهوری را به عنوان «سر» فرقه دموکرات و حزب توده در آذربایجان قلمداد کرده است. برخی از اعضای حزب به ویژه در شهرهای استان، به امید دستیابی به اصلاحات فوری اجتماعی در مناطق خود، حاضر بودند با جنبشهای دهقانی در روستاهای آذزی نشین هم متحد شوند. سرانجام، آنها اصلاحات اجتماعی را به اجرا درآوردند و مطالبات قومی خود را با اصطلاحات افراطی پوشش دادند. آنها اراضی دولتی و برخی املاک بزرگ را بین دهقانان توزیع کردند. بررسی جایگاه جامعه دهقانی در فعالیتها و برنامههای سیاسی، اجتماعی و اندیشهای حزب توده و تبیین عملکرد حزب توده در جذب و سازماندهی دهقانان و مناسبات میان ایشان، بیانگر این واقعیات است که با تشکیل کمیته ایالتی حزب توده در آذربایجان، فعالیت آن بدلیل افکار پس زمینه فرقه ای ها در میان دهقانان گسترش یافت.
به نظر کمیته مرکزی حزب در جلسات؛ چون در رژیم شاه ، روبنای سیاسی و فرهنگی فئودالیسم دیگر نمی توانست جوابگوی نیازهای اقتصادی امپریالیسم باشد و همچنین از لحاظ حفظ حاکمیت سیاسی هم به نفع امپریالیسم نبود که این سیستم کهنه را حفظ نماید؛ طغیان توده ها را در جهت تدابیر سیاسی خنثی نمود. در کشورهایی نظیر کشور ایران که تحت سلطه ی امپریالیسم قرار داشتند؛ سرمایه داری ملی به هیچ وجه قادر نبوده که مسئله ی ارضی را به طور کامل حل کند. از نظر آنان دکتر مصدق به جای اتکا به توده های دهقانان و تقسیم زمین میان آن ها فقط می خواسته صلح و مصالحه ای میان آن ها و مالکان برقرار کند.
از این رو دهقانان برای حل مسئله ارضی فقط می توانستند به طبقه ی کارگر و نیروهای حامی آن تکیه کنند. روزنامه«روش خلق» در سرمقاله خود به نام « مبارزه دهقانان برای محو فئودالیسم و مالکیت بزرگ ارضی اوج می گیرد»؛ لایحه دکتر مصدق را «نیرنگ» طبقه حاکمه برای بازداشتن دهقانان از مبارزه در راه بدست آوردن زمین و آزادی خواند.
این روزنامه اضافه کرد «ولی نیرنگ این طبقات حاکمه نه تنها توده های وسیع دهقانان را از مبارزه بازنداشت بلکه امواج وسیع مبارزه؛ مبارزه وسعت گرفت و به اقصی نقاط ایران بسط یافت. مبارزه دلیرانه طبقه کارگر توده های وسیع دهقانان را به نشاط آورده است ». اما با وجود تمام تلاشها و اقدامات جهت سازماندهی دهقانان، سرانجام حزب موفق نگردید تا آنان را به صحنه مبارزات اجتماعی و سیاسی بکشاند و از آنان برای برپایی انقلاب کمونیستی بهره گیرد. در تبیین علل ناکامی حزب میتوان به تفاوتهای فرهنگی میان اعضای حزب با دهقانان، عدم شناخت دقیق از روحیات و نیازمندی، ضعف و کم کاری حزب توده در مرحله عملیاتی در روستاها و عدم وجود دهقانان متوسط در ایران اشاره کرد اما مدعای اصلی درباره ناکامی حزب آن است که شیوه خاص تولید و ویژگیهای ساختاری جامعه روستایی، پراکندگی و عدم ارتباط و مبادله بین آنان سبب گردید تا دهقانان ایران فاقد خصلت انقلابی باشند. در نتیجه نتوانستند در انقلابات یکصد ساله اخیر از جنبش تنباکو تا انقلاب مشروطه، حتی در صحنه تحولات اجتماعی سیاسی کشور شرکت کنند.
اصلاحات ارضی به مثابه یکی از بن مایه نظریههای مارکسی
مازیار بهروز، معتقد است که اصلاحات ارضی بن مایه نظریههای مارکسی در جهان بوده است، نظریههایی که چپهای ایران نیز آن را مورد توجه قرار دادند. این تاریخدان تعریف «فئودالی» را برای توصیف نظام ارباب - رعیتی ایران مناسب نمیداند و مخالفت گروههای چپ با انقلاب سفید را به خاطر نامشروع بودن حکومت و مجریان این ایده می داند. او همچنین بر این باور است که حزب توده ارتباط فکری مغشوشی با اصلاحات ارضی شاه داشته است. به نظر بهروز؛ "اصلاحات ارضی اصولا بخشی از بنمایه نظری چپ مارکسیستی در سطح جهان بوده و هست و چپ مارکسیستی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. به این معنی که تفکر مارکسیستی برای شکل دادن به آن جامعه آرمانی است که مد نظر در قدمهای اول مسئله اصلاحات ارضی را به موضوع توجه میکند" برخورد نیروهای چپ با اصلاحات ارضی شاه را باید از دو نظر مورد توجه قرار داد: اول اینکه مشکل چپ ایران با اصلاحات دوران هر دو پادشاه کمتر با اصلاحات و بیشتر با مجریان اصلاحات بود. بدین معنی که اگر قدرت سیاسی در دست یک یا چند گرایش چپ در ایران بود، آنها نیز بخشی و یا کل اصلاحات دوران پهلوی را به اجرا میگذاشتند.
اما چپ ایران (و شاید باید گفت بیشتر قشر برگزیده و سیاسی ایران) حاکمیت پهلوی را غیرمشروع ارزیابی کرده و با اصلاحات آن، منجمله اصلاحات ارضی از سر مخالفت درآمد. درجه مخالفت با اصلاحات ارضی، به نوعی برداشت سازمان یا حزب چپ مارکسیستی وابسته بود. برای نمونه، حزب توده برخوردی مغشوش داشت و به خاطر مشکل رقابت درون جناحی، در مرحلهای اصلاحات ارضی را مثبت و در مرحلهای دیگر حزب توده اصلاحات ارضی شاه را دارای ماهیت ضد دموکراتیک و ضد دهقانی، تبهکارانه، ضدملی و عوام فریبانه قلمداد و ارزیابی میکرد. اما حزب توده قبول داشت که اصلاحات ارضی روابط اجتماعی ماقبل سرمایهداری را با روابط سرمایه دار جایگزین کرده است.
به نظر توده ای ها، با فروپاشی جامعه دهقانی ایران زیرآتش تهاجم سرمایه داری امپریالیستی؛ قشرها و طبقات مختلف را در روستاها پدید آورد. اصلاحات ارضی با تقسیم زمین بین دهقانان تهیدست سرنوشتی برای آنان پدید آورد که جاودانه بردگی بود. پس از اصلاحات ارضی هم رعیت یا سهم بر بی نسق(بی زمین) و هم تعداد خرده مالکان افزایش یافت و عموما منجر به تشکیل سریع طبقه کارگر مزدور کشاورز و مهاجرت کارگران سنتی روستایی به مناطق شهری گردید. «تبدیل توده ی نیروی کار بخش سنتی به نیروی پرولتاریای شهری وروستایی زیر ستم نظام سرمایه داری در کشورهای تحت سلطه در واقع سنتز تضاد فیمابین هجوم تکنولوژی و سرمایه داری امپریالیستی و شیوه های تولید سنتی است چنانکه با اصلاحات ارضی و توسعه ی مناسبات سرمایه داری در روستاها دهقانان کم زمین حق مطلق مالکیت را از دست دادند و در شرکت های سهامی زراعی به صورت کارگران زراعی درآمدند. در بعضی از این شرکت ها دهقانان با یک سهم در مقابل مالکان 200سهمی قرار گرفته بودند. به همین جهت دیگر اثر مهم اصلاحات ارضی بر هم زدن سازمان تولید بوده است. همچنین ترک تدریجی پایه های ارباب رعیتی، ضمن کوشش برای نگهداری و حمایت وجلب رضایت مالکان بزرگ ،ورود مناسبات سرمایه داری در روستاها در ارتباط با آنچه که سیاست نواستعمار در سالیان اخیر ایجاب می کرد. انجام اصلاحات نیم بند نواستعماری با هدف حفظ و تحکیم رژیم، اجرای اصلاحات ارضی جدا از هرگونه تشکل مستقل دهقانی و مشارکت آنان همراه با سرکوب خشن مبارزات دهقانی از اهداف شاه بود. در تحلیل نهایی ، حزب توده این برنامه را در جهت توسعه ی روابط سرمایه داری در روستاها قلمداد می نمود.
تئوری این حزب در زمینه ی مسئله ارضی، این بود که باید اراضی را ضمن خرید از مالکان بزرگ؛ بلاعوض به دهقانان واگذار کرد. نمونه دیگری از سازمان انقلابی حزب توده بود که از حزب منشعب شد و یک جریان طرفدار نظرات مائو بود. این جریان هم مخالف و اصلاحات ارضی بود اما قبول نمیکرد که اصلاحات در روابط اجتماعی در ایران گذاشته شده است. اصولا در برابر انقلاب سفید شاه، در رهبری حزب توده ایران یک جریان دوگانه وجود داشت.
این موضع گیری دوگانه در مطبوعات و رادیوی حزب منعکس میشد. اگر به نشریات حزب در آن دوران (روزنامه مردم، مجله دنیا، جزوههای گوناگونی که در زمینه اصلاحات نیمبند شاه و آمریکا نوشته شده) مراجعه کنیم میبینیم که مطالب زیادی وجود دارد. ایرج اسکندری این اصلاحات را مفید و مترقی میدانست و در دوران تصدی حمید صفری نظرات او در رادیو پیک ایران منعکس میشد. ولی دکتر رادمنش، کامبخش، بسیاری از اعضای رهبری و کادرها این اصلاحات را تایید نمیکنند. این تناقض ها در ساختار سیاسی حزب توده مشهود بود. شوروی هم به عنوان برادر بزرگ تر حزب توده و هم همسایه کمونیست شمال ایران موضعی مثبت در قبال اصلاحات ارضی شاه داشت. شوروی اگرچه از همیاری شاه با غرب به رهبری آمریکا ناراضی بود، اما اصلاحات انقلاب سفید را در مجموع ارزیابی مثبت کند. از همین منظر است که شوروی در نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ روابط فرهنگی و اقتصادی با ایران را گسترش داد.
فرجام اصلاحات ارضی از نگاه چپ کلاسیک
به عقیده حزب در مرحله سوم اصلاحات ارضی، دهقانان ایران هنوز از چنگ مالکان بزرگ سابق بیرون نیامده؛ بدست سرمایه داران وابسته به امپریالیسم افتادند و تبدیل به کارگران روزمزد مزدور زراعی شدند؛ از طرف دیگر به علت عدم گسترش شرکت های تعاونی در روستاها دهقانان که کمتر از دو هکتار زمین بدست آورده بودند در چارچوب اقتصاد دولت که وابسته به امپریالیسم بود قرار گرفتند و طعمه ی مناسبی برای بورژوازی کوچک متوسط و بزرگ ایران شدند.
از این رو برنامه اصلاحات ارضی به مثابه کوشش نواستعماری برای بسط مناسبات بهره کشی سرمایه داری بوده؛ که نوعی آغاز تسلط امریکا بر کشور را می رساند. اما تنها به این امر اکتفا نشد، امپریالیسم که احتیاج به گسترش صنایع مونتاژ داشت به کمک عوامل داخلی خود شاه و دیگران وضع اصلاحات ارضی را طوری ترتیت داد تا توده های بیشتری از دهقانان به عنوان نیروی ذخیره وارد شهرها شده و آماده کار در این صنایع مونتاژ شوند. عدم توجه دولت وابسته به حل چندپارگی زمین های محدود دهقانان این بود که آنان را ناگزیر سازد زمین های زراعی خود را واگذار کنند تا به شهرها مهاجرت کنند.
ناگفته نماند که یکی از گروههای اجتماعی که پس از اصلاحات ارضی در ایران پدیدار شد، حاشیهنشینان شهری بودند که تحت عنوان «طبقه فرودست» یاد میشوند، جامعهشناسانی چون آصف بیات نیز به پیشروی آرام آنها در دهههای ۴۰ و ۵۰ می پردازند. شاه میل داشت دهقانان در شهرها باشند تا در روستاها؛ زیرا کارخانجات مونتاژ امپریالیستی در حال گسترش بود و احتیاج به نیروی کار ارزان روز به روز افزایش می یافت. از همان آغاز اصلاحات ارضی وسیله ای شد برای توسعه مناسبات سرمایه داری وابسته تحت عنوان مدرنیزاسیون و تسریع آهنگ تشکیل سرمایه. از این روی حزب توده اذعان داشت مکانیزاسیون اراضی زراعی علاوه بر اینکه توانست توده های دهقانان بیشتری را در اختیار بازار کار قرار دهد این اراضی پس از چند سال تغییر جهت داده و واحدهایی با اراضی کمتری را در برمی گیرد و حتی صاحبان زمین های زراعی که تا 20 هکتار نیز زمین در اختیار داشتند آن اراضی را اراضی مکانیزه قلمداد کرده از تقسیم زمین آن جلوگیری کردند.
این گروه بقایایی از بزرگ مالکان را تشکیل دادند و بهترین زمین های زراعی را به اسم اراضی مکانیزه از چنگ دهقانان صاحب نسق بیرون آوردند به این ترتیب صاحب مرغوب ترین زمین های زراعی شدند که حدود آن به چندین صد هکتار بالغ می شد. صاحبان این اراضی با احداث چاه های عمیق و خشک کردن آب قنوات دهقانان؛ توانستند آب زراعی بهره برداران کوچک را به چنگ آورده و آنان را وادار به مزدوری و سهم بری و اراضی مکانیزه خود کنند. و این راهی جز بهره کشی از دهقانان فقیر نبود. دز یکی از بولتن های تحلیلی حرب آمده: " در پایان قطعی برنامه اصلاحات ارضی در سال 53 که رسما از سوی رژیم اعلام شده بود؛ 68 درصد از دهقانی که زمین به دست آورده بودند به میزانی کمتر از 5 هکتار زمین در اختیار داشتند.
این واقعیت زمینه ای فراهم شد که رژیم به سوی نوع دیگری از بزرگ مالکی سیاست چینی کند، زمین داری به مقیاس بزرگ را جانشین زمینداری فردی کوچک نماید. مرحله سوم اصلاحات ارضی در واقع زمینه ای بود بر این سیاست. شرکتهای سهامی زراعی به نوعی مالکیت جمعی در خدمت شیوه تولید سرمایه داری را فراهم می آورد. الگوهای امریکایی و اسرائیلی به کار گرفته شد و کارشناسان جهت آموزش بدان گسیل شدند. به علاوه مالکیت فردی زمین به مقیاس بزرگ به منظورکشت از طریق استخدام کارگر دستمزدی تشویق و ترغیب شدند". بیژن جزیی ضمن اشاره به خصلت اصلاحات ارضی که در دو عنوان «مرحلهای بودن و نتایج آن» و «کانالیزه شدن فئودالها در جهت بورژوازی کمپرادور» بیان کرده است و معتقد است مرحلهای بودن اصلاحات ارضی برای دولت این امکان را فراهم آورد، که مالکان از نتایج نهایی اصلاحات چیزی متوجه نشوند.
عباس میلانی از مائویست های دهه چهل در کتاب معمای هویدا در این باره مینویسد: «کشاورزی با اجرای اصلاحات ارضی، نابود و شهرها از کشاورزان انباشته شد. این اصلاحات علاوه بر دگرگونی در الگوی مالکیت، باعث تغییرات مهمی در جمعیت کشور شد؛ در حالی که در اوایل دهه 1340 در حدود 30 درصد از جمعیت ایران در شهرها زندگی میکردند، در سال 1354 این رقم به 45 درصد رسید. شاه بسیاری از زمینداران را با خودش دشمن کرد با این امید که در عوض، پشتیبانی کشاورزان را جلب کند...» مینوصمیمی نیز در کتاب «پشت پرده تخت طاووس» درباره پیامدهای اصلاحات ارضی تاکید میکند: «... نتیجه اصلاحات ارضی شاه بدانجا کشید که در اواسط دهه 1970 ایران از یک کشور خودکفا در محصولات کشاورزی، به صورت واردکننده مواد غذایی درآمد...» بسیاری اصلاحات ارضی در ایران را یکی از نخستین تلنگرها برای به حرکت درآوردن دومینوی فروپاشی رژیم سلطنتی ارزیابی میکنند. تلنگری که سبب شد آرام آرام بسیاری از مناسبات اجتماعی ایران به سود منتقدان تغییر کند.
نویسنده: دکتر حسین شیرزاد، تحلیلگر و دکترای توسعه کشاورزی