ترامپ چیزی به دست نیاورده است
تحلیل شکست استراتژی قدرتمحور ترامپ در قبال ایران؛ از بنبست جنگ و تحریم تا کاهش نفوذ آمریکا در خلیجفارس و نگرانی عمیق اسرائیل از توافق ۶۰ روزه.
استراتژی معروف دونالد ترامپ مبنیبر توافق از طریق قدرت، اکنون نهفقط متوقف شده بلکه ناکارآمدی خود را نشان داده است. وقتی دونالد ترامپ در مورد پایاندادن به جنگ اسرائیل و حماس موفق شد و به حکومت مادورو در ونزوئلا پایان داد، با فریاد موفقیت، راهبرد خویش در مورد صلح و توافق از مسیر قدرت را تبلیغ کرد.
درواقع رییسجمهور ایالاتمتحده این نکته مهم را بیان میکرد که حتی صلح هم باید از طرف قدرتمندان و طرف قدرت حاصل و برقرار شود. قابل انتظار است که این صلح که از مسیر قدرت حاصل، تامین و برقرار میشود، در واقع صلحی است که طرف قدرتمند آن را تعیین، برقرار و به دیگران تحمیل میکند. در این صورت سایرین و از جمله شرکای طرف قدرتمند که در این مورد و از طرف ترامپ ایالاتمتحده آمریکاست، از آنجا که در زمینی و با قاعده آمریکا بازی میکنند، در واقع همان رفتار و اهدافی را دنبال میکنند که واشنگتن میخواهد.
اما در مورد منازعه حاضر با ایران، همه تلاشهای واشنگتن چه از طریق حمله نظامی و ترور چهره، چه از طریق جنگ و عملیات روانی و هراسافکنی اجتماعی و چه از طریق تحریم، جنگ اقتصادی و محاصره دریایی، به شکست انجامیده و توفیق یا دستاوردی برای ایالاتمتحده نداشته است ضمن آنکه حاکمیت دو فاکتویی که تا پیش از جنگ در منطقه خلیجفارس برای واشنگتن وجود داشت و شناورهای نظامی آن در خلیجفارس، دریای عمان و اقیانوس هند بهطور آزادانه تردد میکردند و نظامیان آن کشور در شهرهای جنوب خلیجفارس زندگی شیرینی داشتند اکنون بسیاری از این امکانات یا از میان رفته است یا به طور ملموس و آشکاری محدود شده و میشود.
به همین دلیل دستکم در حاکمیت منطقهای، ایالاتمتحده اکنون به خارج از فضای دریای خلیجفارس و دریای عمان اخراج شده و نمیتواند در این آبها نقشآفرینی کند ضمن آنکه پایگاههای نظامی ایالاتمتحده در منطقه که آسیبهای فراوانی را تحمل میکنند حالا از قابلیتهای بسیار اندکی برخوردارند و آنچه قبلا در موردشان بیان و تاکید میشد که قادر هستند منافع جغرافیایی و منطقهای کشورهای محل وقوع خود را تامین کنند، در جریان جنگ ۴۰ روزه آشکار شد که این پایگاههای نظامی حتی امنیت خود را نمیتوانند تامین کنند و بهویژه در مورد امارات متحده عربی که بیشترین و نزدیکترین ارتباط را با ایالاتمتحده و اسرائیل برقرار کرده بود، در روزهای اخیر که دوباره مساله تهدید حکومت و ساختارهای این کشور مطرح شد، هیچ مقام آمریکایی یا اسرائیلی در مورد حمایت پدید آوردن حاشیه امن برای ابوظبی حتی موضع هم نگرفتند تا چه رسد به دادن وعدههای امیدبخش و امیدوارکننده.
جالب است که برابر اطلاعاتی که از مفاد پیشنویس تفاهمنامه ۶۰ روزه ایران و آمریکا منتشر شده و البته هنوز تایید نشده حتی جملهای در مورد تعهدات هستهای ایران، موضوع ذخایر اورانیوم غنیشده و سرنوشت آن و مواردی از ایندست بیان نشده و اینگونه موضوعها همگی به توافقنامههای بعدی و نهایی موکول شده است؛ امری که معلوم نیست در آن توافقنامهها هم دچار چه سرنوشتی شود.
به همین دلیل مهمترین دلیلی که کاخ سفید در پشت آن حمله خود به ایران را توجیه میکند و ترامپ پشت این دستاورد پنهان شده است، در تفاهم ۶۰روزه تهران- واشنگتن مورد بیتوجهی کامل قرار گرفته است ضمن آنکه ادعای ترامپ درباره توان ساخت سلاح هستهای از جانب ایران، از عبارت «ایران دیگر توان ساخت سلاح هستهای نخواهد داشت» به عبارت «ایران در زمان رییسجمهوری من توان ساخت سلاح هستهای نخواهد داشت» تغییر پیدا کرده و انتقادهای زیادی را موجب شده است.
اگرچه ترامپ به نتانیاهو گفته است که بدون حذف ذخایر اورانیوم غنیشده و پایان دادن به فعالیتهای هستهای، هیچ توافقی را با ایران امضا نخواهد کرد اما منتقدان تفاهمنامه جاری میگویند که رفتار ترامپ در موقعیت فعلی حتی از اوباما هم ضعیفتر بوده و اوباما که توانست برای ۱۰سال فعالیتهای هستهای ایران را متوقف کند، بسیار بهتر و عملگرایانهتر از ترامپ عمل کرده است البته انتقاد از ترامپ فقط به موضوع هستهای و به جمهوریخواهان آمریکایی بازنمیگردد بلکه مهمترین انتقادها از مفاد این توافق احتمالی به اسرائیلیها بازمیگردد که احساس میکنند در فرآیند حصول و عملیاتیشدن این تفاهمنامه جا ماندهاند.
بلافاصله پس از انتشار اخبار اولیه و گمانهزنیها درباره به نتیجه رسیدن تلاشهای پاکستان و حرکت به سوی امضای یک تفاهمنامه میان ایران و ایالاتمتحده در تلآویو اظهار نگرانیها آغاز شد و اگرچه نخستوزیر اسرائیل در یک اقدام پیشدستانه و فوری از همکارانش در دولت و همحزبیهایش خواست که از اظهارنظر در مورد توافق احتمالی ایران و آمریکا خودداری کنند اما مقامات پیشین دولتی و نظامیان کنار رفته، به توصیه نتانیاهو گوش ندادند و ترامپ را بهخاطر این پیشنویس بد سرزنش کردند چنانکه لیبرمن هر توافقی که جمهوری اسلامی را در ایران سر پا نگهدارد فاجعه خوانده است و یهودیان افراطی که عامل انحلال پارلمان اسرائیل -کنست- شدهاند هم از اینکه ترامپ بالاخره تنگه هرمز را به ایرانیان بخشیده و در تفاهم حاضر درباره توقف فعالیتهای هستهای سکوت کرده است، انتقاد کردند.
همحزبیهای ترامپ میگویند با هزینههای گزافی که جنگ با ایران روی دست ایالاتمتحده گذاشته، واشنگتن چه دستاورد ملموسی دارد.
در همین روزهای گذشته برخی رسانههای ایالاتمتحده در تحلیلهایی نوشتهاند که ترامپ در بنبست قرار گرفته و زمان بهعنوان یک عامل تاثیرگذار و مهم به زیان اوست. چنانکه اکسیوس در یک یادداشت اینگونه ارزیابی کرده که ترامپ ترجیح میدهد بدون جنجال و سروصدا به جنگ و منازعه حاضر پایان دهد و خود را از مخمصهای که در آن گرفتار شده برهاند.
منتقدان ترامپ هم چنین به گزارشهای اطلاعات نظامی اشاره میکنند و میگویند اگر ایران در همین مدت کم توانسته ۷۰درصد از توان نظامی خویش را بازیابی و ترمیم کند، در مدت ۶۰روزی که این تفاهمنامه اجرا میشود، توان خود را کاملا بازسازی خواهد کرد و در آن صورت شروع جنگ دیگر امکانپذیر نخواهد بود ضمن آنکه در پایان ۶۰روز اجرای این تفاهمنامه، ترامپ و نتانیاهو در فعالیتهای حزبی برای پیروزی در انتخابات پیشرو درگیر میشوند و حتما از فعالیتها و اراده نظامی برای مقابله با ایران فاصله خواهند گرفت.
همین منتقدان نتیجه میگیرند که پس از این ۶۰روز، دیگر جنگ با ایران پایانیافته تلقی خواهد شد و امکانی برای تغییر حکومت یا تغییر رویه جمهوری اسلامی وجود ندارد.
در مجموع گمان میرود که تابآوری ایران در تحمل سختیهای ناشی از محاصره دریایی، جنگ و حمله نظامی و تحریمهای اعمالشده آمریکا و اروپا نتیجه مناسبی به نفع تهران داشته و آن را درباره به دست آوردن موقعیت برتر در مقابل ایالاتمتحده یاری داده است.
پیشبینیهایی که از جانب مخالفان ایران انجام شده، احتمال آنکه این موقعیت برتر حتی در زمان نگارش متن توافق نهایی و پایان دادن قطعی به جنگ نیز حفظ شود، در آن صورت بیشترین زیان نصیب اسرائیل و متحدان آمریکا در خلیجفارس خواهد شد.