صلحی در کار نیست
تحلیل نادر کریمی جونی از بنبست سیاسی و نظامی میان ایران و آمریکا؛ چرا با وجود ادعاهای ترامپ درباره کاهش توان نظامی ایران و فشارهای داخلی در تهران، دستیابی به صلح پایدار دور از دسترس است؟
ایران و ایالات متحده آمریکا هنوز در گام نخست تفاهم متوقف ماندهاند و هیچکدام گامی به عقب برنداشتهاند. در ایالات متحده، دونالد ترامپ بیش و پیش از هر چیز نگران آن است که مبادا رایدهندگان آمریکایی و لابی قدرتمند صهیونیستها، واشنگتن را بازنده این منازعه خونین و قفلشده بدانند؛ موضوعی که میتواند به سلب اعتماد عمومی از نمایندگان و نامزدهای حزب حاکم و اکثریت جمهوریخواه منجر شود.
در این صورت، احتمالا همحزبیهای ترامپ اکثریت خود را در مجالس سنا و کنگره از دست خواهند داد و زمینه برای تسویهحسابهای بعدی دموکراتها با ترامپ و دولت او مهیا میشود.
با از دست رفتن اکثریت، دموکراتها نهتنها میتوانند با مخالفت در تصویب بودجههای پیشنهادی، تامین هزینههای دولتی را متوقف کرده و ترامپ را دچار دردسرهای جدی کنند، بلکه به سمت ترامپ و همکارانش در وزارتخانههای خزانهداری، امور خارجه و دفاع (جنگ) هجوم خواهند برد. آنها تمام تلاش خود را به کار خواهند بست تا برخی وزیران کابینه ترامپ را بیاعتبار و عزل کنند و در سطحی بالاتر، برای سقوط دولت مستقر در واشنگتن بکوشند.
در واقع، ترامپ ناچار است روی کاغذ و در گفتارهای خود، با توسل به شایعات و بیان ادعاهای اثباتنشده، رایدهندگان آمریکایی را به اعتماد مجدد به هیئت حاکمه ترغیب کند و این شرایط کجدار و مریز و ناپایدار را تا پایان انتخابات میاندورهای مجلس آمریکا حفظ نماید. به این ترتیب، او امیدوار است که کارزار انتخابات میاندورهای مجالس ایالات متحده دستکم به زیان او تمام نشود و دولت او را با تهدید جدی مواجه نسازد.
در ایران اما مراسم تشییع، تدفین و تکریم رهبر شهید در شهرهای تهران، قم، کربلا، نجف و مشهد، بیش از هر چیز آتش انتقامجویی علیه نخستوزیر اسرائیل و رئیسجمهور ایالات متحده را شعلهور کرده است. در این مراسم، نهفقط مداحان و سخنرانان، بلکه تظاهرکنندگان و شهروندان عادی نیز همواره بر طبل جنگ و انتقام کوبیدند و به چیزی کمتر از مجازات و قتل دستاندرکاران ترور مقامات کشورمان رضایت ندادند.
در این میان، چندان مهم نیست که آیا ایران توانایی انتقامجویی از ترامپ و نتانیاهو را دارد یا خیر؛ بلکه مسئله اصلی این است که تجمعکنندگان، چه در مراسم تشییع و تکریم رهبر شهید و چه در تجمعهای شبانه، خواستار توقف مذاکره با غرب و ایالات متحده شدند و با ادامه گفتگوها مخالفت کردند.
هیجان شدید ضدآمریکایی در میان هواداران نظام جمهوری اسلامی، باعث هراس مقامات ایرانی شده است. آنها تصور میکنند اگر امتیازی به طرف مقابل واگذار شود، ممکن است بدنه حامیان جمهوری اسلامی، برکناری مقامات را از رهبری مطالبه کنند؛ هرچند این موضوع عاقلانه به نظر نمیرسد، اما در تجمعهای شبانه، هیجانزدگی بیش از عقلگرایی تعیینکننده بوده است. از این رو گمان میرود امتیازدهی به طرف مقابل که لازمه هر مذاکرهای است، بیش از هر زمان دیگری برای تهران دشوار شده باشد.
برخی تحلیلگران نظامی با اشاره به اصطلاح «چمنزنی» (عملیاتهایی که سنتکام در خلیج فارس انجام میدهد)، معتقدند ایالات متحده میخواهد با اجرای عملیاتهای مداوم، فرساینده و هدفمند، به تدریج توان عملیاتی ایران برای حمله به شناورهای عبوری از تنگه هرمز را کاهش داده و در نهایت آن را به حداقل ممکن برساند.
در این صورت، ایران حتی در صورت تمایل نیز نخواهد توانست در این آبراه راهبردی نقشآفرینی کند. در واقع واشنگتن تلاش میکند طی چند مرحله، ایران را چنان ضعیف کند که امکان بستن تنگه هرمز یا حمله به شناورهای تجاری را نداشته باشد. در آن نقطه، تهران ناچار به سکوت در قبال تردد کشتیها از مسیرهای جایگزینِ مدنظر خود خواهد شد و به نظم و ترتیبات مورد نظر واشنگتن تن خواهد داد.
این رویکرد با ادعاهای مکرر ترامپ و همکارانش مانند «هگست» همخوانی دارد؛ چرا که آنان مدعی هستند ایالات متحده در جریان جنگ ۳۹ روزه، ۹۵ درصد از توان موشکی، ۱۰۰ درصد توان هوایی و ۱۰۰ درصد توان دریایی ایران را نابود کرده است و اگر ۵ درصد باقیمانده توان موشکی ایران نیز هدف قرار گیرد، ایران دیگر قادر به انجام هیچ اقدامی نخواهد بود. علاوه بر این، ایالات متحده در چنین شرایطی حتی میتواند برای اشغال جزایر ایرانی خلیج فارس برنامهریزی و اقدام کند.
با این حال، اسکورت هواپیمای حامل رهبر شهید ایران توسط جنگندههای ارتش کشورمان نشان داد که این ادعاها چندان قابل اعتنا نیستند. افزون بر این، برخی نشریات و رسانههای آمریکایی نهتنها اذعان میکنند که حدود ۸۰ درصد از توان موشکی ایران همچنان دستنخورده باقی مانده، بلکه تاکید دارند این توان در طول دوران آتشبس بازسازی شده و بر اساس تجربیات جنگی، آسیبپذیریهای آن کاهش یافته است.
هماکنون چند روز از ضربالاجل ۲۴ ساعته ترامپ به ایران برای صدور بیانیه رسمی در خصوص گشایش و امنیت تنگه هرمز میگذرد. ایران نهتنها این بیانیه را صادر نکرده، بلکه به حملات خود علیه شناورهایی که آنها را متخلف مینامد ادامه داده و حتی مجدداً این آبراه را مسدود کرده است. به این ترتیب، تحولات درست در خلاف جهت خواست ایالات متحده رقم خورده است. با وجود آنکه ترامپ ابراز عقیده کرده که آتشبس به پایان رسیده، اما نظامیان آمریکایی به جز اهدافی در جنوب ایران، تنها چند نقطه گزینششده را در عمق خاک ایران مورد حمله قرار دادند که البته آن اهداف نیز ترمیم شدهاند. در همین حال، رئیسجمهور ایالات متحده هنوز پایان آتشبس و شروع مجدد جنگ را به نظامیان خود ابلاغ نکرده و در اظهاراتی متناقض، به صورت «دوفاکتو» (عملی) از ادامه مذاکرات و گفتگوها برای دستیابی به یک راهحل غیرنظامی حمایت کرده است.
پرسش مهم در این رابطه این است: وقتی سادهترین و در دسترسترین بند تفاهمنامه یعنی مدیریت خلیج فارس (که کلیات آن در متن تفاهمنامه آمده) تا این حد پیچیده و به معضلی لاینحل تبدیل میشود، آیا سایر بندها مانند آزادسازی داراییهای ایران، برقراری صلح در لبنان و موارد دیگر، قابل حصول خواهند بود؟ روشن است که در این موارد، پیچیدگیها بیشتر و تعداد بازیگران افزونتر خواهد شد و در نتیجه، اجرای این بندها بسیار دشوارتر خواهد بود. تفاهمنامه فعلی تنها یک نقطه میانی برای رسیدن به نقطه پایان و تنظیم سند صلح پایدار در منطقه است؛ امری که از هماکنون تردیدهای جدی و چالشبرانگیزی درباره مفاد آن و عملیاتی شدنش پیشبینی میشود.