درخواستهای پرهزینه بیفایده
یادداشتی از نادر کریمیجونی دربارهٔ طرح موضوع تغییر دکترین هستهای و ساخت سلاح اتمی در ایران، چالشهای فنی، هزینههای سنگین و پیامدهای منطقهای و جهانی آن.
در تریبونهای جمهوری اسلامی ایران، اخیراً از مطالبهٔ عمومی در مورد ساخت سلاح هستهای، تغییر دکترین هستهای، خروج از NPT و موضوعهایی نظیر یا مشابه آن صحبت بهمیان آمده و به یک نظرسنجی اشاره شده که طی آن ۷۰ درصد از ایرانیان خواستار بازنگری در دکترین هستهای و حرامبودن ساخت سلاح هستهای شدهاند. با این مبنا، چهرههای ایرانی موضوع حرکت بهسوی تجهیز کشور به سلاح هستهای را مطرح و تصریح میکنند که براساس خواست ایرانیان باید راهبردهای محدود یا ممنوعشدن فعالیتهای هستهای کشور در قالب مقررات پادمانی آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) را کنار گذاشت و با خروج از NPT، مسیری مستقل و براساس منافع ملی در فعالیتهای اتمی در نظر گرفت.
این مسیر البته لزوماً و بهصراحت، به داشتن یا ساخت سلاح هستهای ختم نمیشود، اما ممکن است در گام اول و پس از اظهار تهدید علیه جامعهٔ جهانی و کشورهای مخالف یا دشمن، ایران بهنوعی به سلاحهای دارای آلودگیهای رادیواکتیو و هستهای دست پیدا کرده یا حتی آن را آزمایش کند. در این صورت و از نظر تئوریزهکنندگان این دیدگاهها، داشتن سلاحهای اتمی ضعیفشده یا همان بمب کثیف، جایگاه کشورمان را در منازعههای منطقهای و فرامنطقهای ارتقا میبخشد و حاشیهٔ امن را برای جمهوری اسلامی در ایران بیشتر و ضخیمتر میکند.
برداشتن این گام، نخستین اقدام از حرکت در مسیری است که در انتها، جمهوری اسلامی بمب و سلاح هستهای میسازد، آن را آزمایش میکند و به قابلیت استفاده از توان عملیاتی سلاح هستهای در نبردها و منازعات منطقهای و فرامنطقهای دست مییابد.
پرسش سادهای که در اینجا مطرح میشود آن است که اگر در یک نظرسنجی مشابه، ۷۰ درصد شهروندان ایرانی موضوع و خواستهای را که با سیاستهای رسمی جمهوری اسلامی مغایرت داشته باشد -مثلاً آزادشدن حجاب- مطرح کنند، آیا باز هم به مطرحکنندگان این خواسته مجال و فرصت اظهار در تریبونهای جامعه داده میشود؟ گمان نمیرود که چنین خواستهها و مطالباتی اجازهٔ بیان پیدا کند. در این صورت، چرا موضوعی مانند حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای که موجب حساسیت جامعهٔ جهانی است و ادعاهای ترامپ، نتانیاهو و مخالفان جمهوری اسلامی را بهصورت تلویحی و گاه عیان تأیید میکند، براساس یک نظرسنجی که رسمیت و اعتبار آن چندان آشکار نیست و مبنای اجرا و موقعیت مجری آنهم روشن نیست، مطرح میشود و برای دولتمردان و حاکمان کشور جهت توجه به این خواست که مطالبهٔ عمومی توصیف میشود، فراخوان صادر میگردد؟ آیا این رفتار راهبردی است که شورای عالی امنیت ملی بر آن صحه گذاشته یا آن را توصیه کرده است؟ در این صورت، چرا هیچیک از سران سهقوه، دبیر شورای عالی امنیت ملی، وزیران و مقامات ارشد کشور و در صدر همه مقام رهبری، چه تلویحی و چه بهصراحت در اینباره موضع نگرفته یا حتی به آن نزدیک هم نشدهاند؟
نمیتوان انکار کرد که اظهارات دونالد ترامپ در ترغیب تندروهای ایرانی برای مطرحکردن خواستهٔ تغییر دکترین هستهای تأثیر داشته است. رئیسجمهور ایالاتمتحده پیشتر گفته بود که اگر ایران بمب هستهای داشت، حالا باید به آنان میگفتیم «قربان»؛ این حرف نشان میدهد که سلاح هستهای در جهان امروز برای کشورها شخصیت، احترام، اعتبار و حاشیهٔ امن پدید میآورد و چنین دستاوردهایی، داشتن سلاح هستهای را به لحاظ عقلی توجیه میکند. با این همه، آیا ایران به لحاظ عملی -و نه علمی- قابلیت ساخت و دستیابی به سلاح هستهای را ظرف مدتی کوتاه و در چشماندازی مشخص دارد؟ اکنون گفته میشود که برخی تجهیزات غنیسازی کشورمان که در حملات ایالاتمتحده و اسرائیل آسیب ندیده و سالم ماندهاند، به نقاط دیگر و ازجمله کوه کلنگ منتقل شدهاند و معلوم نیست که این ادتوا تا چه حد صحیح است. همچنین گفته میشود که ایران فعالیتهایی در مورد افزایش غلظت غنیسازی تا مرحلهٔ ۹۰ درصد یا بیشتر انجام داده بود و اگرچه محصول غنیشده با غلظت ۹۰ تا ۹۵ درصد نداشت، اما توان رسیدن به این غلظت برای متخصصان و صنعت هستهای ایران امکانپذیر بود.
آنچه اما در مورد سلاح هستهای اهمیت دارد، چاشنی انفجار هستهای است که قابلیت ایجاد انفجار محصول غنیشدهٔ اورانیوم، پلوتونیم یا کبالت را داشته باشد. شایعههایی مطرح است که ایران فعالیتهای تحقیقاتی روی ساخت چاشنی هستهای را انجام داده، اما به نتیجه نرسیده است. در این میان، توجه کنید که همین غنیسازی و سانتریفیوژهایی که اکنون در صنعت ایران فعال است، حاصل کمکهایی بوده که عبدالقدیرخان، پدر صنعت هستهای پاکستان، و دانشمندان کرهشمالی در اختیار کشورمان قرار داده بودند. بهعلاوه و با توجه به اینکه برخی دانشمندان هستهای کشور -چه دانشمندان کنونی و چه شهیدشده- در دانشگاههای روسیه تحصیل کرده بودند، احتمالاً کشورمان برای ساخت تجهیزاتی همچون ماشه یا چاشنی هستهای، نیازمند همکاری چین، روسیه و دانشمندان این کشورهاست. بر این پایه، پرسش آن است که آیا مسکو و پکن حاضرند ایران دارای سلاح هستهای را بپذیرند و بهطور مستقیم یا با واسطهای مانند کرهشمالی، ایران را قادر به ساخت، تکمیل و آزمایش سلاح هستهای کنند؟ دستکم و در مواضع رسمی، چین و روسیه بهصراحت مخالفت خود را با دادن قدرت ساخت و آزمایش سلاح هستهای به ایران ابراز و اعلام کردهاند. بر این پایه، شاید دستیابی به توان ساخت بمب اتمی برای ایرانیان چندان ساده نباشد و در مدت کوتاه دستیابی به آن ممکن نشود.
اکنون و پس از حملههای انجامشده در جریان جنگهای دوم و سوم تحمیلشده به کشورمان، تأسیسات هستهای و کارگاههای صنعت آن نابود شده یا آسیب جدی دیده است. اقدامهای اندک انجامشده برای آواربرداری از خرابههای این تأسیسات که در اثر حملهٔ ایالاتمتحده با بمبهای ۱۰ تنی سنگرشکن ویران شد، با سرعت کمی به پیش میرود و در مقاطع زمانی گوناگون متوقف شده است. وضعیت جغرافیا و امنیت منطقهٔ مذکور هم بهگونهای نیست که بتوان با ظرفیت کامل و بهصورت مداوم، فعالیت عمرانی روی منطقه انجام داد؛ چراکه ممکن است ایالاتمتحده با حمله به این منطقه حتی ماشینآلات ساختمانی مستقر در محل فردو و… را نابود کند و منطقه را دوباره با هدفقرار دادن، ویران سازد. در این شرایط، بهطور عملی و حتی اگر همهٔ احتمالهای آسیبزایی برطرف شود، جنگ بهطور قطعی پایان یابد و ایالاتمتحده فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد، چندین سال طول میکشد تا توان هستهای کشورمان به دوران پیش از حملهٔ ۱۲روزهٔ آمریکا و اسرائیل بازگردد؛ تازه اگر ایران در همان نقطهٔ پیش از بهار ۱۴۰۴ قرار گیرد و تأسیسات هستهای کشورمان در همان نقطه و با ظرفیت کامل فعالیت کند، و همهٔ دانشمندان هستهای ترور و شهیدشده جایگزین شوند و دانشمندی در همان رده و تجربه بهجای ایشان مشغول به کار شود. براساس همان پیشبینیها، چند سال طول میکشد تا ایران با همکاری روسیه، چین، کرهشمالی یا… به قابلیت ساخت چاشنی هستهای و میزان لازم از مادهٔ غنیشده با بالای ۹۰ درصد غلظت دست پیدا کند و این توان بالقوه را به بالفعل تبدیل کرده و بمب اتمی آزمایشی تولید کند. در این صورت، حتی ممکن است چند سال طول بکشد تا بمب اتمی آزمایشی به سلاح هستهای عملیاتی تبدیل شود و قابلیت استفادهٔ جنگی پیدا کند. با این موقعیت و حتی اگر همین الان ایران در موقعیت پیش از بهار ۱۴۰۴ قرار گیرد، ممکن است سه یا چهار سال (دستکم) طول بکشد تا کشورمان قابلیت تولید سلاح هستهای عملیاتی را پیدا کند.
حالا اما پیشبینی میشود که دستکم سه یا چهار سال طول خواهد کشید تا ایران از ویرانههای تأسیسات هستهای آواربرداری کند، تعداد سانتریفیوژهایش را به زمان پیش از حمله یا حتی پیشتر برساند، آبشارهای غنیسازی را تکمیل و راهاندازی کند و به سطح توانایی پیش از جنگ اول برسد. تازه این پیشبینی در صورتی است که ایالاتمتحده دیگر هیچ حملهای به تأسیسات هستهای کشورمان انجام ندهد. با این وضع، چرا برخی مقامات ایرانی بدون توجه به واقعیتهای روی زمین و آنچه جریان دارد، موضوع اقدام به تغییر دکترین هستهای و ساخت سلاح اتمی را مطرح میکنند؟ آیا کسانی که چنین خواستهایی را مطرح میکنند، نمیدانند که در بهترین حالت و اگر هیچ مانعی وجود نداشته باشد، حدود پنج تا هفت سال طول میکشد تا ایران سلاح هستهای خویش را آزمایش کند؟
آیا در این مدت اروپا و آمریکا سکوت و همراهی خواهند کرد؟ آیا جامعهٔ جهانی با ایران برای ساخت و آزمایش سلاح هستهای همراه خواهد شد؟ اگر چنین نشود، آنگاه امکان برخوردارشدن ایران از سلاح اتمی چیزی در حد صفر خواهد بود.
با وجود این واقعیتهای روی زمین، آیا مطرحشدن و یا اصرار بر حرکت بهسوی ساخت سلاح هستهای، ادعاهای ایالاتمتحده، اسرائیل و دشمنان ایران را تأیید نمیکند؟ آیا هزینهٔ بدون فایده به کشور تحمیل نخواهد کرد؟