مسئولان پاسخ دهند!
چه کسانی دریاچه ارومیه را خشکاندند؟
تحلیل و گزارشی مستند از دلایل اصلی خشکشدن دریاچه ارومیه؛ بررسی نقش تصمیمگیران، سدسازیهای گسترده، سوءمدیریتها و غفلتهای تاریخی که یکی از بزرگترین فجایع زیستمحیطی ایران را رقم زد و حیات میلیونها نفر را تهدید میکند.
انسان قادر به پیشگیری و پیشبینی بسیاری از بلایای طبیعی مانند: زمینلرزه، طوفان، خشکسالی و...، با این پیشرفتهای تکنولوژیکی نیست. اما آنگاه که خود در ایجاد یک فاجعه زیستمحیطی و آن هم در سطح جامعه و ملی سهم دارد؛ باید برای سوءتدبیر، سهلانگاری، اهمال و حتی غرضورزیهای خود پاسخگو باشد.
اخبار سبز کشاورزی؛ این روزها موضوع فاجعهبار خشکشدن دریاچه ارومیه که میتواند یک تهدید سرزمینی برای کشور باشد و عواقب سخت و جبرانناپذیری را رقم بزند؛ لقلقة زبان بسیاری شده و حتی در منابع خبری جهانی نیز بازتاب داشته است.

اگرچه اکنون مردم ساکن حواشی این دریاچه شاهد آخرین نفسهای این حوضچه طبیعی هستند، اما زمانی ایرانیانباستان زندگی خود را در اراضی اطراف آن آغاز و در متون باستانی از آن نام برده شد.
این دریاچه با حوضه آبریز 51/874 کیلومترمربع، افزونبر 3درصد از مساحت ایران را در برمیگیرد و در مدت هزاران سال(45 هزار سال) توسط 60 رودخانه (21 رودخانه دائمی و فصلی و 39 رودخانه دورهای) آبگیری میشد. در حالحاضر تمام این رودخانهها با احداث سد، دیگر آبی به سوی آن روانه نمیکنند.
رودخانههای زرینهرود، سیمینهرود، تلخهرود، آجیچای، شهرچای، نازلو، باراندوز و ...(که دیگر نیستند) از تامینکنندگان عمده آب این دریاچه بودند.

دریاچه ارومیه، ششمین دریاچه شور جهان و اولین دریاچه شور خاورمیانه؛ و در برگیرنده و جایگاه یک اکوسیستم حیاتی بسیار متنوع بود و از تکسلولیهای خاص گرفته تا نرمتنان، پستانداران، خزندگان و پرندگان ثابت و مهاجر در درون و اطراف آن زندگی میکردند. آبشور آن زیستگاه مهم سختپوستی به نام «آرتمیا» بود که بنا بر اظهار کارشناسان، دیگر وجود ندارد.
چرا دریاچه خشک شد؟
در سال1375، همایشی در دانشگاه تبریز برگزار شد که چگونه دریاچه ارومیه را بخشکانند یا بهاصطلاح از «شر» آن راحت شوند. چکیده موضوعیت این همایش آن بود که:«آب دریاچه دارد زیاد میشود و تاسیسات و اراضی کشاورزی اطراف خود را تهدید میکند». بنابراین باید به هر روش ممکن این «شر» یا «بلا» را از منطقه دور کرد.
در طرحهای ارایه شده به سمینار آمده بود که:«بخشی از آب دریاچه را به رودخانه ارس منتقل کنند و یا آنقدر سد در مسیر رودخانههای تامینکننده آب آن احداث کنند؛ تا قطرهای آب وارد آن نشود. یا اراضی کشاورزی را از 320 هزار هکتار به 680 هزار برسانند». نتیجه آن سمینار، حفر 60 هزار حلقه چاه در اطراف دریاچه و مکیدن آبهای استاتیک و تراز آبی دریاچه شد.
از طرحهای ارایه شده در موضوع خشکاندن دریاچه ارومیه، احداث دهها سد در مسیر رودخانههای مذکور، برای اینان جذابتر بود، چرا که میتوانست با مردار کردن جاندریاچه، نان و بوقلمونی بر سفره بعضیها بیاورد و جیبهایشان را انباشته نماید.
بنابراین ادوات و ماشینها به حرکت درآمدند و با تامین اعتبارات کلان، سدسازیها برای خشکاندن دریاچه ارومیه آغاز شد.
در زمانهای متفاوت، برنامههای مختلفی در چگونگی سدسازیها پس از آن سمینار سال 1375 ارایه شد. در حوضه آبریز آذربایجانشرقی 36 سد احداث شد که 22 واحد آن به بهرهبرداری رسید و جریان آب را به سمت دریاچه مسدود کردند.
10 سد در سمت آذربایجانغربی در دست احداث قرار گرفت که 6 واحد آن به بهرهبرداری رسید. استان کردستان نیز از سدسازیها بینصیب نماند و یک سد نیز در آنجا ساخته شد.
اما پیروز حناچی(که زمانی شهردار تهران بود) گفت: در مسیر رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه 44 سد احداث شد؛ که قرار است این تعداد به 90 واحد برسد. حناچی تنها راه برطرف شدن مشکل دریاچه را تخریب این سدها میداند و این که از همان ابتدا نباید تا این میزان در طبیعت منطقه دخالت میشد.
محمود درویش، مدیرکل آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفظ محیطزیست گفت: احداث 72 سد بر این رودخانهها، دریاچه را دچار بحران مرگ و زندگی کرد.
پس از احداث سدها و حفر هزاران حلقه چاه و افزایش سطح باغهای میوه در اطراف دریاچه از اواسط دهه 1380، دریاچه شروع به خشکشدن کرد و در سال 1391، در حدود 88درصد آن خشک شد و پیشنهاددهندگان خشکاندن دریاچه این موفقیت را جشن گرفتند!
روزنامه اقتصاد پویا، نمایندگان مجلس از حوزههای انتخابی شهرهای اطراف دریاچه را مقصر میداند که خواستار انتقال آب از رودخانههای آبریز به شهرهای استانهای آذربایجانشرقی و غربی شدند.

نقش عیسی کلانتری
عیسی کلانتری پس از عباس زالی و از سال 1367 تا 1379 وزیر کشاورزی در کابینههای آیتالله علی خامنهای، اکبر هاشمیرفسنجانی و محمد خاتمی بود و آن سمینار خشکاندن دریاچه ارومیه در سال 1375 در زمان وزارت ایشان اتفاق افتاد و در حالی که میبایست در موضع وزیر مرتبط با موضوع مانع از این اتفاق بشود؛ اما یا نخواست، یا نتوانست و یا زورش به سدسازان نرسید.
اما از سال 1392 تا 1401، ایشان دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه بود و قول داده بود که با طرحی به ارزش 5 میلیارد دلار، با انتقال آب بینحوضهای(چون سدها بر پا شده بودند) دریاچه را احیا کند. اما در همان سال، خبر خشکشدن دریاچه در جراید منعکس شد.
عیسی کلانتری، در دولتهای چهارم و پنجم، ششم، هفتم و دوازدهم، باز هم سمتهایی از وزارت تا معاون وزیر داشت؛ که میتوانست نقشی در احیاء و بازگرداندن زندگی به دریاچه ارومیه داشتهباشد.
دوم بهمن 1392 حمید چیتچیان، وزیر وقت نیرو اعلام کرد که: ستاد احیای دریاچه ارومیه به دبیری عیسی کلانتری تشکیل و در پی بررسی راهکارهایی برای احیای دریاچه ارومیه است.
اما نتیجه آن شد که در حالحاضر نهفقط طرحهایی ازقبیل اصلاح الگویکشت در اطراف دریاچه و تعیینتکلیف هزاران چاه مجاز و غیرمجاز و همچنین انتقال آب از رودخانه زاب که با هزینهای 500 میلیون دلاری، به اجرا در نیامد یا عقیم ماند؛ بلکه از 30 میلیارد مترمکعب آب دریاچه فقط یک میلیارد باقی ماند.
بنابر گفته احمدرضا لاهیجانزاده، معاون سازمان محیطزیست ایران، تراز آب دریاچه به اندازهای رسیده است که دیگر نمیتوان عددی برای آن اعلام کرد. چرا که امکان دارد موجب شرمندگی دستاندرکاران خشکاندن دریاچه ارومیه گردد.
پس از خشکانده شدن
دریاچه ارومیه اساسا در یک روند طبیعی، خشک نشد، بلکه توسط عدهای نامدیر که بهطور کلی ارزشی برای محیطزیست و سرمایههای ملی کشور قائل نیستند، بهعمد خشکانده شد.
دریاچه وان در ترکیه در یک فاصله 150 کیلومتری و دریاچه سوان ارمنستان در فاصلهای 120 کیلومتری از دریاچه ارومیه، نشانگر شرایط طبیعی مشابهی با دریاچه ارومیه هستند و وابستهنمودن مرگ آن به خشکسالیها، یک دروغ بزرگ است.
اینگونه فرافکنیها موجب قانعشدن افکار عمومی نمیشود و همچنین، از مسئولان بیتدبیر از فاجعهای که در شرف وقوع است؛ سلب مسئولیت نخواهد کرد.
بادهای نمکی در آیندهای نهچندان دور و پس از ویرانکردن اراضی و باغهای کشاورزی متجاوز به حیات دریاچه ارومیه، موجبات مهاجرت اجباری میلیونها انسان از استانهای آذربایجانشرقی، آذربایجانغربی، اردبیل، کردستان، زنجان، قزوین و حتی کرج تا تهران را فراهم خواهد کرد. همچنین، میلیونها تن نمک، سموم و فلزاتسنگین را بر زندگی همگان خواهد ریخت.
آنانی که در سال 13۷۵ پایهگذار طرحهای خشکاندن دریاچه ارومیه بودند، باید شاهد تنشها و ناهنجاریهای ناشی از نبود امکانات زندگی، شغل، نیازهای بهداشتی و فرهنگی و دهها مشکل دیگر باشند.
پذیرش اشتباه، شهامت و جسارت میخواهد
سخن آخر آنکه همانطور که در بعضی از کشورها با درک ضرورت تخریب سدها بهعلت بروز مشکلات اجتماعی و زیستمحیطی، این کار را انجام میدهند؛ برای نجات دریاچه ارومیه باید سدهای احداث شده، تخریب شوند؛ تا از بسیاری معضلات در آیندهای نهچندان دور، جلوگیری شود.
آیا مسئولان شهامت دارند که
مسئولیت خطاهای غیرقابل جبران خود را عهدهدار شوند؟
آیا این جسارت را دارند که مدیران داناتر و تواناتر از خود را بپذیرند
و نظریات کارشناسی آنان مبنیبر
تخریب سدهای مرتبط را اجرایی کنند؟
ماهنامه دام و کشت و صنعت-شماره ۳۰۴-دی و بهمن ۱۴۰۴