قسمت اول- حقوق شهروندی در جهان
از منشور کوروش تا اعلامیه جهانی حقوق بشر
بررسی سیر تاریخی حقوق شهروندی از منشور کوروش و یونان باستان تا منشور کبیر، انقلابهای آمریکا و فرانسه و در نهایت اعلامیه جهانی حقوق بشر و شکلگیری مفهوم شهروند در جهان.
حقوق شهروندی مفهومی ناگهانی و دفعی نیست، بلکه حاصل یک تکامل تاریخی چند هزار ساله است. در جوامع کهن، انسانها عمدتاً «رعیت» به شمار میآمدند؛ یعنی تابع اراده حاکم بودند. اما به تدریج این رابطه عمودی قدرت جای خود را به رابطهای حقوقی داد که در آن «شهروند» دارای حق و دولت دارای تکلیف شد.
این تحول چگونه رخ داد؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از ایران باستان آغاز کرد.
۱. منشور کوروش؛ نخستین گام در محدودسازی قدرت
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش بزرگ پس از فتح بابل فرمانی صادر کرد که امروزه با نام «منشور کوروش» شناخته میشود. این سند که بر استوانهای گِلی نوشته شده، چند اصل مهم را مطرح میکند:
- احترام به باورهای دینی اقوام مغلوب
- بازسازی معابد تخریبشده
- بازگرداندن تبعیدیان به سرزمین خود
- پرهیز از تحمیل آیینی خاص بر مردم
تحلیل تاریخی:
اگرچه این منشور به معنای امروزی «اعلامیه حقوق بشر» نیست، اما نشاندهنده یک تحول مهم است؛ اینکه حاکم میتواند خود را متعهد به رعایت حقوق مردم بداند.
در اینجا برای نخستین بار قدرت سیاسی تا حدی جنبه اخلاقی پیدا میکند.
۲. یونان باستان؛ تولد مفهوم «شهروند»
در شهر–دولتهای یونانی، بهویژه آتن، مفهوم «شهروند» (Citizen) شکل گرفت.
ویژگیهای شهروند آتنی عبارت بود از:
- حق شرکت در مجامع عمومی
- حق رأی
- حق اظهارنظر در امور سیاسی
- مسئولیت دفاع از شهر
با این حال این حقوق شامل همه افراد جامعه نمیشد؛ از جمله:
- زنان
- بردگان
- بیگانگان
نکته تحلیلی:
یونان مفهوم «مشارکت سیاسی» را وارد تاریخ کرد، اما هنوز به برابری همگانی نرسیده بود. در این مرحله نخستین شکل از «حقوق سیاسی» پدید آمد.
۳. قرون وسطی و منشور کبیر (Magna Carta – 1215)
در قرون وسطی پادشاهان اروپایی قدرتی تقریباً مطلق داشتند. اما در سال ۱۲۱۵ میلادی، اشراف انگلیسی شاه جان را وادار کردند «منشور کبیر» را بپذیرد.
از مهمترین اصول این منشور میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- پادشاه بالاتر از قانون نیست
- وضع مالیات بدون رضایت امکانپذیر نیست
- هیچ فردی بدون محاکمه عادلانه مجازات نمیشود
اهمیت مفهومی:
در اینجا اصل بنیادین «حاکمیت قانون» (Rule of Law) شکل گرفت؛ به این معنا که حتی حکومت نیز مقید به قانون است.
۴. انقلابهای قرن هجدهم؛ جهانی شدن مفهوم حقوق
انقلاب آمریکا (1776)
در اعلامیه استقلال آمریکا آمده است:
«همه انسانها برابر آفریده شدهاند و از حقوقی سلبناشدنی برخوردارند.»
در اینجا مفاهیمی مانند:
- حقوق طبیعی
- مشروعیت حکومت بر اساس رضایت مردم
بهطور جدی مطرح شد.
انقلاب فرانسه (1789)
اعلامیه حقوق انسان و شهروند اصولی مانند:
- آزادی
- برابری
- حاکمیت ملت
- آزادی بیان
را به عنوان حقوق عمومی معرفی کرد.
در این مرحله مردم دیگر «رعیت پادشاه» نبودند، بلکه «ملتِ صاحب حاکمیت» به شمار میآمدند.
۵. قرن بیستم؛ اعلامیه جهانی حقوق بشر (1948)
پس از فجایع جنگ جهانی دوم، جامعه جهانی به این نتیجه رسید که باید حقوق بنیادین انسانها به رسمیت شناخته شود.
اعلامیه جهانی حقوق بشر شامل اصولی مانند موارد زیر است:
- حق حیات
- منع شکنجه
- آزادی عقیده و دین
- حق آموزش
- منع تبعیض
تحول مهم این دوره آن بود که حقوق انسانها از سطح ملی فراتر رفت و به سطح جهانی رسید.
جمعبندی و پرسش پایانی
چرا جوامع از «رعیت» به «شهروند» تبدیل شدند؟
در بسیاری از جوامع قدیمی، رابطه میان مردم و حکومت بر پایه اطاعت مطلق استوار بود. مردم «رعیت» محسوب میشدند؛ یعنی تابع اراده حاکم بودند و حقوق سیاسی مشخصی نداشتند. اما با گذشت زمان، تحولات فکری، اجتماعی و اقتصادی باعث شد این رابطه تغییر کند و مفهوم «شهروند» شکل بگیرد.
چند عامل مهم در این تحول نقش اساسی داشتند:
۱. رشد آگاهی و اندیشههای فلسفی
از قرن هفدهم به بعد، فیلسوفانی مانند جان لاک، روسو و منتسکیو نظریههایی درباره «حقوق طبیعی انسان» و «قرارداد اجتماعی» مطرح کردند. این اندیشهها تأکید داشتند که انسانها به طور طبیعی دارای حقوقی مانند آزادی و برابری هستند و حکومت تنها زمانی مشروع است که از حقوق مردم حفاظت کند.
۲. مبارزه با حکومتهای مطلقه
در طول تاریخ، مردم در برابر قدرتهای استبدادی مقاومت کردند. انقلابهایی مانند انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه نمونههایی از این تلاشها بودند که هدف آنها محدود کردن قدرت حاکمان و به رسمیت شناختن حقوق مردم بود.
۳. گسترش آموزش و آگاهی عمومی
با گسترش آموزش، صنعت چاپ و رسانهها، مردم بیش از گذشته با مفاهیمی مانند آزادی، قانون و حقوق فردی آشنا شدند. این آگاهی اجتماعی زمینهساز مطالبه حقوق شهروندی شد.
۴. شکلگیری دولتهای مدرن و قانونمدار
در دولتهای مدرن اداره جامعه بدون مشارکت مردم دشوار است. به همین دلیل نظامهایی شکل گرفت که در آنها شهروندان دارای حقوقی مانند حق رأی، حق مشارکت سیاسی و حق نظارت بر حکومت هستند.
۵. تجربههای تلخ تاریخی و ضرورت حمایت از انسان
وقایعی مانند جنگهای بزرگ و نقض گسترده حقوق انسانها نشان داد که لازم است اصولی جهانی برای حمایت از انسانها تدوین شود. نتیجه این روند شکلگیری اسنادی مانند «اعلامیه جهانی حقوق بشر» بود.
در نتیجه، گذار از «رعیت» به «شهروند» در واقع نشانه تغییر نگاه به انسان است؛ انسان دیگر صرفاً تابع قدرت نیست، بلکه دارای حقوق، کرامت و جایگاهی فعال در اداره جامعه است.
مهندس عبدالله حاتمیان
نماینده دوره دهم مجلس شورای اسلامی و دانشآموخته کارشناسی ارشد اقتصاد کشاورزی و حقوق بینالملل
دکتر شیما کاظمنیا
دانشآموخته کارشناسی ارشد حقوق بینالملل و دکتری مدیریت عالی