انتقاد تند عباس عبدی از نمایندگان خبرساز: چرا تنگه هرمز را نبستید؟
عباس عبدی با نقد نمایندگانی که اخبار جعلی میسازند و پاسخ جنجالی به روزنامه کیهان، واقعیت تنگه هرمز و سیاستهای رسانهای تندروها را بررسی میکند.
در بحبوحه تنشهای منطقهای و سردرگمی رسانهای، عباس عبدی با انتقادهای صریح خود علیه نمایندگانی که خبرهای جعلی میسازند، سوال مهمی را پیش میکشد: چرا آن زمان که همه چیز دست خودتان بود، تنگه هرمز بسته نشد؟
انتقاد عباس عبدی به خبرسازی نمایندگان؛ واقعیت یا بازی با افکار عمومی؟
مرز مبهم واقعیت و شایعه در عصر امنیتی
در فضای ملتهب کنونی ایران، انتشار اخبار جعلی و اطلاعات کنترلشده بیش از پیش در جامعه نفوذ پیدا کرده است. عباس عبدی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، با حملهای بیپرده به نمایندگانی که با ادعای سخنگویی حاکمیت، به انتشار خبرهای جعلی دست میزنند، بر آسیبهای ناشی از این رویکرد تأکید دارد.
نقد رفتار تندروها؛ نماینده یا اتاق خبر جعلی؟
عبدی میگوید موج خبرسازیهای بدون منبع و راستآزمایی، به ویژه از سوی برخی تندروهای مجلس، افکار عمومی را دچار ابهام و سردرگمی کرده است. او تأکید میکند که این افراد تحت عنوان نماینده مجلس، آزادانه و بدون ترس از پاسخگویی، دست به جعل خبر میزنند؛ موضوعی که در فضای تبعیضآمیز اطلاعرسانی امروز، ابعاد تازهای یافته است.
تنگه هرمز؛ افسانه یا ابزار فشار سیاسی؟
یکی از محورهای اصلی انتقاد عبدی، به نقل قولهای بدون پشتوانه و ادعاهای اقتصادی نمایندگان درباره تنگه هرمز برمیگردد؛ جایی که به ادعای آنها، پس از محاصره آمریکا، نهتنها نفت با قیمت بالاتر فروخته میشود بلکه درآمدهای کشور هم پایدار مانده است.
عبدی این روایتها را خلاف واقع و گمراهکننده میداند و میپرسد: اگر بستن تنگه هرمز اینقدر مهم بود، چرا در دوره حاکمیت یکدست و انحصار سیاسی اقدامی صورت نگرفت؟
دعوت به شفافیت واقعی نه نمایش رسانهای
عبدی از خلأ شفافیت واقعی انتقاد میکند و میگوید استفاده ابزاری از اخبار جعلی نه فقط منجر به جریانسازی مخرب میشود بلکه اعتماد عمومی و سیاستگذاری منطقی را مختل میکند.
او خطاب به سیاستمداران توصیه میکند که به جای اتهامزنی و تهدید کشورهای همسایه و جوسازی، با مردم صادق باشند تا اعتماد ملی بازسازی شود.
نقش رسانهها و تبعات خبرسازی؛ وقت گفتن حقیقت است
عبدی در پایان هشدار میدهد که جریان اخبار جعلی و سخنگویی بدون مسئولیت، مسئولیت شکستهای احتمالی را به دوش مجریان سیاستهای کلان میاندازد، در حالی که بدنه جامعه هم پذیرش سیاستهای تحمیلی اقلیت رانتی را نخواهند داشت و هزینه این رویکرد دوچندان خواهد شد.
او تأکید دارد که واقعیت، هرچند دیر، آشکار خواهد شد و اصلاح باید قبل از رسیدن به نقطه بدون بازگشت رخ دهد.