سرمایهداری انحصاری، کالایی شدن و مالی شدن کشاورزی
تحلیلی جامع از سرمایهداری انحصاری در کشاورزی؛ بررسی نقش شرکتهای فراملی، الیگارشی مالی، کالایی شدن زمین و مالیسازی سیستم غذایی جهانی.
سیستم غذایی جهانی امروز، بارزترین نمود سرمایهداری انحصاری در کشاورزی است. تعداد انگشتشماری از شرکتهای فراملی (TNCs)، با حمایت الیگارشی مالی، مستقر در مراکز شمال جهان، و همچنین قدرت نوظهور چین، بر هر حلقه از زنجیره تولید - از زمینها، بذرها و مواد شیمیایی کشاورزی گرفته تا تجارت، فرآوری و خردهفروشی - تسلط دارند.
اخبار سبز کشاورزی؛ تمرکز شدید سرمایه در سیستم کشاورزی-غذایی، نتیجه ساختاری امپریالیسم است: بالاترین مرحله سرمایهداری، جایی که سرمایه انحصاری و مالی حکومت میکنند، و جایی که مستعمرات و نیمه مستعمرات برای خدمت به نیازهای سود سرمایه جهانی، تحت سلطه و غارت قرار میگیرند. نوآوریهای تکنولوژیکی نقش حیاتی در تسهیل تمرکز بیشتر قدرت شرکتها در بخش کشاورزی-غذایی ایفا میکنند.
تخمین زده میشود که چهار تا شش شرکت فراملی کشاورزی-غذایی غالب، قدرت اقتصادی بیشتری از مجموع ۳.۶ میلیارد خانواده کشاورز، ماهیگیر و دیگر تولیدکنندگان کوچک مواد غذایی در جهان دارند. اما در میان این چهار تا شش شرکت فراملی کشاورزی-غذایی غالب، دو تا سه الیگارشی مالی فوقالعاده مسلط وجود دارد که در انحصارات رقیب منافعی دارند.
در سال ۲۰۲۴، درآمد کل ۱۰ شرکت برتر کشاورزی تقریباً ۷۶۹ میلیارد دلار آمریکا است که از مجموع اقتصاد ۵۰ کشور فقیر جهان بیشتر است. برای روشن شدن بیشتر، درآمد کارگیل، شرکت چندملیتی مستقر در ایالات متحده که بزرگترین شرکت تجارت کالاهای کشاورزی و غذایی جهان است، ۶۲ برابر بیشتر از اقتصاد سودان جنوبی است. چنین تمرکز نامتوازن ثروت و قدرت، تضادهای بسیار شدیدی را بین ثروتمندترین سرمایهداران کشاورزی و غذایی جهان و کارگران روستایی ایجاد کرده است.
در سطح فعلی تولید، بخش کشاورزی و مواد غذایی جهان میتواند تا 10 میلیارد نفر را تغذیه کند - بسیار فراتر از کل جمعیت هشت میلیاردی جهان. با این حال، تا سال 2024، حدود 673 میلیون نفر گرسنه در سراسر جهان وجود دارد که 2.3 میلیارد نفر از آنها ناامنی غذایی را تجربه میکنند و از قضا، اکثر آنها کشاورزان و مردم روستایی هستند که مستقیماً غذای جهان را تولید میکنند. بر اساس برآوردهای مختلف، تقریباً 25000 نفر هر روز به دلیل گرسنگی جان خود را از دست میدهند، 295 میلیون نفر در بحران حاد غذایی قرار دارند و 1.3 میلیون نفر در شرایط قحطی مانند قرار دارند.
مشکل کمبود غذا نیست. مردم گرسنه و در ناامنی غذایی هستند زیرا فقیرند، و میلیاردها نفر فقیرند زیرا کنترل انحصاری بر سیستم کشاورزی-غذایی آنها را از ابزار تولید کشاورزی-غذایی، از جمله زمین و سایر منابع تولیدی، محروم کرده است. علاوه بر این، و تشدید این ستم و استثمار اساسی بر زحمتکشان، فروپاشی تنوع زیستی سیاره، بحران آب و هوا و جنگها نیز وجود دارد که همگی ناشی از ماهیت غارتگرانه و آنارشیستی الیگارشی ها هستند.
سرمایه انحصاری در مواد غذایی و کشاورزی
انحصار نتیجه اجتناب ناپذیر توسعه سرمایه داری است که از رقابت بی پایان برای تسلط بر بازارها، انباشت بیشترین سرمایه و کسب بیشترین سود در سریع ترین زمان ممکن ناشی میشود. امروزه، برخی از مسلطترین انحصارهای جهان در بخش کشاورزی-غذایی جهانی یافت میشوند. طبق تحقیقات اخیر گروه ETC که اوایل امسال منتشر شد، انحصار چندجانبه - به معنای تنها چهار شرکت که ۴۰٪ یا بیشتر از بازار را کنترل میکنند - در چهار بخش کشاورزی- غذایی وجود دارد: بذرهای تجاری، آفت کشها، ماشین آلات کشاورزی و داروهای حیوانی. انحصار چند جانبه همچنین در تجارت کالاهای کشاورزی وجود دارد.
کنترل انحصاری در صنایع تجاری بذر و آفت کشها بارزتر است، جایی که همان چهار شرکت فراملیتی، یعنی سینجنتا از چین و سوئیس، بایر و BASF از آلمان، و کورتوا از ایالات متحده، تسلط دارند. ایالات متحده، چین و آلمان، البته، سه اقتصاد بزرگ جهان و قدرتهای پیشرو هستند.
تا سال ۲۰۲۳، چهار شرکت بزرگ، ۵۶٪ از بازار جهانی بذرهای تجاری به ارزش بیش از ۲۷.۹ میلیارد دلار و ۶۱٪ از بازار جهانی آفتکشها به ارزش تقریباً ۴۸.۵ میلیارد دلار را در اختیار داشتند. برترین شرکتهای چند ملیتی در هر بخش - بایر در بخش بذرهای تجاری و سینجنتا در بخش آفتکشها - یک چهارم از بازارهای مربوطه خود را تشکیل میدهند.
سرمایه داری تماماً در مورد ایجاد انحصارهای بزرگ تر است و این امر به وضوح در بخش کشاورزی-غذایی جهانی طی دهه ها نشان داده شده است. در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، چهار شرکت بزرگ چند ملیتی (TNC) در بخش بذرهای تجاری همان چهار شرکت برتر TNC امروز ۱۸ تا ۲۶ درصد از بازار را به خود اختصاص دادند. بین دهههای ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰، با تصاحب رقبا توسط این غولهای شرکتی از طریق ادغامها و تملکهای چند میلیارد دلاری، سهم بازار چهار شرکت برتر TNC از ۳۸ درصد به ۶۱ درصد افزایش یافت.
همین الگوی افزایش تمرکز در بخش آفتکشها مشاهده میشود. سهم بازار چهار شرکت بزرگ فراملیتی تولیدکننده آفتکشها از ۱۴٪ به ۲۱٪ در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰، در دهههای ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۰ به ۴۳٪ به ۵۶٪ افزایش یافته است.
تمرکز شرکتهای تولیدکننده بذر و آفتکش تحت نظر شرکتهای فراملی (TNC) نتیجه طبیعی نیاز سرمایهداران به تحکیم و گسترش کنترل خود بر بازار و تضمین سودشان است. کنترل بازار بذر همچنین تضمینکننده بازار پرسود آفت کشها است. نوآوریهای تکنولوژیکی - مانند بذرهای مهندسی ژنتیک شده و ابزارهای دیجیتال که وابستگی به آفتکشها را افزایش میدهند - به تحکیم صنعت دامن میزنند و کنترل انحصاری را تقویت میکنند.
گذشته از بذر و آفتکشها، کنترل انحصاری شدید در سایر بخشهای سیستم کشاورزی-غذایی نیز مشهود است. به عنوان مثال، تجارت جهانی کالاهای کشاورزی بخش دیگری در سیستم کشاورزی-غذایی است که در آن تمرکز بسیار بالایی بر بازار وجود دارد. چهار شرکت برتر تجارت کشاورزی، یعنی کارگیل، آرچر دنیلز میدلند (ADM) و بانج از ایالات متحده و لوئیس دریفوس از هلند، بر اساس دادههای سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴، تقریباً ۶۰٪ از حجم تجارت جهانی کشاورزی را با زنجیرههای تأمین یکپارچه از منبعیابی تا فرآوری، در اختیار دارند.
در همین حال، طبق گزارش گروه ETC، در بخش ماشین آلات کشاورزی، چهار شرکت برتر مستقر در ایالات متحده، اروپا و ژاپن، تا سال ۲۰۲۳، ۴۳ درصد از بازار را در اختیار دارند. به طور مشابه، در صنعت داروسازی حیوانات، چهار شرکت بزرگ مستقر در ایالات متحده و آلمان، ۴۹ درصد از بازار را در اختیار دارند. تمرکز کمتری، اما همچنان قابل توجه، در بخش کودهای مصنوعی وجود دارد، به طوری که چهار شرکت برتر یک چهارم بازار را در اختیار دارند.
در تحقیقات قبلی با استفاده از دادههای فروش سال ۲۰۲۰، گروه ETC همچنین گزارش داد که ۱۰ شرکت برتر فراملی از ایالات متحده، سوئیس، برزیل، بلژیک و فرانسه ۳۴٪ از بازار جهانی فرآوری مواد غذایی و آشامیدنی را کنترل میکنند. ۵۷٪ از کل فروش ده شرکت برتر، متعلق به شرکتهای فراملی مستقر در ایالات متحده است. در خرده فروشی مواد غذایی، شرکت های فراملی مستقر در ایالات متحده ۴۷٪ از کل فروش ۱۰ شرکت برتر را تشکیل میدهند و والمارت تقریباً ۳۰٪ از این فروش را به خود اختصاص داده است.
نقش الیگارشی مالی
برای درک کامل میزان و تمرکز کنترل انحصاری در سیستم کشاورزی-غذایی، ما نه تنها باید به شرکتهای فراملی پیشرو در بخشهای مختلف آن نگاه کنیم. مهم تر از آن، باید منبع سرمایهای را که عملیات این شرکتهای فراملی را تأمین مالی میکند، بررسی کنیم. در دوران ما، سرمایه صنعتی (کارخانهها، تولید) و سرمایه بانکی (مالی، اعتبار) به عنوان سرمایه مالی ادغام شدهاند. تمرکز سرمایه مالی در دست تعداد کمی از سرمایه داران، باعث ایجاد الیگارشی مالی، یعنی ابرنخبگان در رأس هرم شده است.
بنابراین، حاکمیت سیستم جهانی کشاورزی-غذایی نه تنها به طور فزاینده ای توسط شرکتهای کشاورزی-تجاری که مستقیماً تولید، فرآوری و توزیع را مدیریت میکنند، بلکه توسط الیگارشی مالی که مالکیت و سرمایه را در بخشهای مختلف متمرکز میکنند، شکل میگیرد. این سرمایهگذاران - مدیران دارایی، بانکها، صندوقهای ثروت ملی، شرکتهای سهام خصوصی و صندوقهای پوشش ریسک - معمولاً عملیات روزمره شرکتهای کشاورزی-تجاری را کنترل نمیکنند. با این حال، از طریق سهامداری متمرکز، تأمین مالی و فعالیتهای سوداگرانه، آنها نفوذ ساختاری بر جهت گیریهای استراتژیک بزرگترین شرکتهای غذایی و کشاورزی جهان اعمال میکنند.
برجستهترین الیگارشیهای مالی، شرکتهای مدیریت دارایی موسوم به «سه بزرگ» هستند که همگی در ایالات متحده مستقر هستند - بلک راک، ونگارد و مشاوران جهانی استیت استریت. این شرکتها همواره در میان سهامداران نهادی برتر تقریباً در هر شرکت بزرگ کشاورزی-تجاری قرار دارند.
بلک راک تا ژوئن ۲۰۲۵ تقریباً ۱۲.۵ تریلیون دلار دارایی را مدیریت میکند که آن را به بزرگترین مدیر دارایی در جهان تبدیل میکند. این شرکت سهام قابل توجهی در شرکتهایی مانند بایر (از جمله مونسانتو)، کورتوا، آرچر دنیلز میدلند (ADM)، بانج، تایسون فودز، دیر و شرکا، نستله، پپسی کو، کوکاکولا و تولیدکنندگان کود از جمله نوترین و صنایع سی اف دارد.
گروه ونگارد، با داراییهای تحت مدیریت (AUM) تخمینی 10.1 تریلیون دلار تا آوریل 2025، سهام گستردهای در شرکتهای ADM، Bayer، Corteva، Bunge، Deere & Co. و شرکتهای پیشرو در زمینه فرآوری گوشت مانند Tyson و JBS دارد. این گروه اغلب دومین یا سومین سهامدار بزرگ پس از BlackRock است.
اگرچه دارایی تحت مدیریت استیت استریت گلوبال ادوایزرز با حدود ۴ تریلیون دلار کمتر است، اما همچنان جزو پنج سهامدار برتر بایر، ADM، Bunge، JBS (غول گوشت برزیل) و Nutrien و سایر شرکتها است.
برای مقایسه، داراییهای ترکیبی این سه الیگارشی مالی (۲۶.۶ تریلیون دلار آمریکا) تقریباً ۱۷ برابر مجموع اقتصادهای کشورهای کمتر توسعهیافته جهان (حدود ۱.۵۷ تریلیون دلار آمریکا) است. آنها در مجموع ۱۵ تا ۲۵ درصد از سهام شرکتهای پیشرو در حوزه کشاورزی را کنترل میکنند. در حالی که آنها مستقیماً عملیات را مدیریت نمیکنند، قدرت رأی و تمرکز سرمایه آنها را قادر میسازد تا حاکمیت شرکتی، ادغام و تملک و استراتژیهای بلندمدت را شکل دهند.
در کنار شرکتهای مدیریت دارایی، بانکهای سرمایهگذاری و تجاری جهانی با تأمین مالی عملیات کشاورزی و برخورد با کالاهای کشاورزی به عنوان داراییهای مالی، نقشی موازی ایفا میکنند.
گلدمن ساکس، جی پی مورگان، مورگان استنلی و سیتی گروپ - که همگی در نیویورک مستقر هستند - عمیقاً درگیر صندوقهای شاخص کالا هستند که روی کالاهای اساسی غذایی (گندم، ذرت، سویا، برنج) سفته بازی میکنند. فعالیتهای آنها عامل مهمی در بحران جهانی غذا در سال های ۲۰۰۷-۲۰۰۸ بود، زمانی که سفتهبازی باعث نوسانات شدید قیمت شد. این بانکها همچنین به شرکتهایی مانند ADM، Bunge و Cargill وام، تأمین مالی تجاری و خدمات پوشش ریسک ارائه میدهند.
رابوبانک هلند بزرگترین وام دهنده مواد غذایی و کشاورزی در جهان است. این بانک نقش مهمی در تأمین مالی زنجیره های تأمین دام و لبنیات ایفا میکند و با تأمین مالی توسعه کشاورزی ناشی از جنگل زدایی در برزیل و آسیای جنوب شرقی مرتبط بوده است.
بانکهای اروپایی، از جمله BNP Paribas، HSBC، Barclays و Deutsche Bank، تأمینکنندگان مالی اصلی تولیدکنندگان کود و مواد شیمیایی کشاورزی مانند BASF، Yara، Nutrien و همچنین غولهای بستهبندی گوشت در برزیل مانند JBS، Marfrig و BRF هستند.
مالی سازی کشاورزی-غذا همچنین شاهد تثبیت عمیق صندوقهای ثروت ملی، سرمایه گذاران عمومی، سهام خصوصی و صندوقهای پوشش ریسک در این بخش بود. به عنوان مثال، صندوق بازنشستگی دولتی نروژ (GPFG)، بزرگترین صندوق ثروت ملی جهان، میلیاردها دلار در شرکتهای چندملیتی مانند نستله، یونیلیور، بایر، پپسیکو، ADM و بانج سرمایهگذاری کرده است. شرکت سرمایهگذاری دولتی چین (CIC) از خرید سینجنتا توسط چم چاینا حمایت کرد و یکی از بزرگترین شرکتهای شیمیایی کشاورزی جهان را تحت سلطه سرمایه داری انحصاری دولتی چین قرار داد.
در کنار صندوقهای ثروت ملی، صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی و صندوقهای پوشش ریسک نیز با دنبال کردن سود از طریق ادغام، سفته بازی و خرید زمینهای کشاورزی، خود را در این بخش تثبیت کردهاند. این شرکت های مالی به طور فعال در حال خرید و ادغام پردازندههای مواد غذایی، رستورانهای زنجیرهای، شرکتهای فناوری کشاورزی و حتی زمینهای کشاورزی در سراسر جهان هستند.
کالایی شدن زمین
تمرکز فزاینده سرمایه مالی در سیستم کشاورزی-غذایی، که توسط الیگارشی مالی کنترل میشود، کالایی شدن زمینهای کشاورزی را تسریع میکند. بخش عمدهای از این زمینها به جای استفاده مولد برای تولید مواد غذایی و معیشت، به داراییهای سوداگرانه برای سرمایه گذاری و سود تبدیل میشوند که به نوبه خود تعداد زیادی از کشاورزان کوچک و سایر تولیدکنندگان مواد غذایی را آواره میکند. زمینهای کشاورزی از نظر تاریخی ارزش افزوده دارند و نسبت به سهام یا بازارهای فناوری، نوسان کمتری دارند. پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸، زمینهای کشاورزی برای افراد ثروتمند و سرمایهگذاران نهادی به عنوان یک پوشش ریسک بسیار جذاب شدند و به آنها فرصت تنوع بخشی به دارایی های شان را دادند. علاوه بر این، در زمینه بحران آب و هوا، زمینهای کشاورزی نه تنها برای محصولات کشاورزی، بلکه به دلیل نقش بالقوه شان در بازارهای کربن، به طور فزاینده ای ارزشمند میشوند.
بنابراین، ثروتمندترین افراد جهان مستقیماً از طریق شرکتهای سرمایه گذاری، زمینهای کشاورزی را تصاحب میکنند. یکی از برجستهترین نمونهها، بیل گیتس، میلیاردر حوزه فناوری است که اکنون بزرگترین مالک زمینهای کشاورزی خصوصی در ایالات متحده است و حدود ۱۱۰ هزار هکتار را از طریق شرکت سرمایهگذاری Cascade در اختیار دارد. نمونه دیگر، انجمن بیمه و مستمری معلمان - صندوق سهام بازنشستگی دانشگاه (TIAA-CREF) است که از یک صندوق بازنشستگی به یک شرکت خدمات مالی جهانی تبدیل شده و داراییهایی به ارزش بیش از ۱ تریلیون دلار آمریکا را مدیریت میکند. در میان این داراییها، بیش از ۸۰۰ هزار هکتار زمین کشاورزی در سطح جهان، از جمله قطعات وسیعی از مزارع نیشکر و سویا در برزیل که به جنگل زدایی و آوارگی جوامع محلی مرتبط هستند، وجود دارد.
این روند، تمرکز بیشتر زمینهای کشاورزی را به دست منافع شرکتهای بزرگ سوق میدهد. طبق برآوردها، ۱٪ از بزرگترین مزارع، تا حدود ۷۰٪ از زمینهای کشاورزی جهان را در اختیار دارند که نشاندهنده وضعیت بی زمینی و سلب مالکیت از دهقانان تحت سرمایهداری انحصاری است.
حاکمیت ملی ، حاکمیت غذایی
الیگارشی ها، تولید جهانی کشاورزی-غذایی را به طرز چشمگیری به آنچه امروز هست تغییر داده و کشاورزی را به جای امنیت غذایی و توسعه محلی، به سمت تأمین نیازهای قدرتهای مالی سوق داده اند. کشورهای پیرامونی به منابع مواد اولیه ارزان برای صنایع و تأمین مواد غذایی استعمارگران تبدیل شدند، در حالی که با کالاهای مازاد الیگارش ها نیز مواجه شدند. استعمار، کشاورزی و سیستمهای غذایی محلی را تضعیف کرد.
زمین و منابع از دهقانان و تولیدکنندگان کوچک مصادره شد و اغلب توسط استعمارگران و متحدان محلی آنها، مانند زمینداران بزرگ و کمپرادورها، تصاحب شد. این اولین قدم در سلب قدرت تصمیمگیری در مورد اینکه چه چیزی تولید شود و چگونه تولید شود از کشاورزان بود. قرنها بعد، عدم تعادل قدرت استعماری بین کشورهای ثروتمند و فقیر همچنان پابرجاست. در ۴۰ سال گذشته، جهانیسازی نئولیبرال، از جمله آزادسازی غذا و کشاورزی، این شکاف را بدتر کرده است. شرکتهای فراملیتی (TNC) که با زمینداران و کمپرادورهای محلی همکاری میکنند، کنترل خود را بر زمین، منابع و تولید مواد غذایی تشدید کردهاند. اولویت دادن به بازارها و تجارت جهانی، جایی که آنها سود زیادی میبرند، به قیمت امنیت غذایی داخلی تمام شده است. ما به محل تخلیه و بازاری برای محصولات و نهادههای کشاورزی-غذایی گران و سمی شرکتهای فراملیتی، از جمله مواد شیمیایی کشاورزی، تبدیل شدهایم. زمین به کالا یا دارایی دیگری برای سفتهبازی و سودآوری انگلی تبدیل شده است، نه برای تولید غذا و توسعه واقعی. بنابراین، ما باید سلطه قدرتهای الیگارش را در غذا و کشاورزی به چالش بکشیم تنها در این صورت است که سیستمهای غذایی میتوانند به گونه ای تغییر کنند که امنیت غذایی داخلی را بر منافع بازار جهانی که توسط نئولیبرالیسم و سود شرکتهای فراملی هدایت میشود، اولویت دهند.
برای دستیابی به این هدف، اصلاحات واقعی کشاورزی و توسعه روستایی برای تغییر اساسی سیستمهای غذایی و برآوردن نیازهای مردم ضروری است. تولید مواد غذایی محلی برای مصرف داخلی باید از طریق یارانههای دولتی، حمایت از قیمتها و محدودیتها بر رقابت خارجی حمایت شود. با این بنیادها، ابتکارات دیگر، مانند ترویج کشاورزی اگرواکولوژیکی به جای کشاورزی شرکتی متمرکز بر صادرات و با استفاده از مواد شیمیایی، میتوانند به راحتی اجرا و گسترش یابند.
همه این اصول در چیزی که ما آن را حاکمیت غذایی مینامیم، خلاصه شدهاند. این به حق مردم، جوامع و کشورها برای تعیین سیستمهای تولیدی خود اشاره دارد که از نظر اکولوژیکی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی متناسب با شرایط منحصر به فرد آنها باشد. این با امنیت غذایی متفاوت است، که نئولیبرالیسم آن را به معنای در دسترس بودن غذا صرف نظر از محل و نحوه تولید آن تحریف کرد و آزادسازی لجام گسیخته، به خطر انداختن سلامت عمومی و تخریب اکوسیستمها را توجیه کرد. حاکمیت غذایی قدرت مردم و جوامع و کشورهای آنها برای ادعا و تحقق حق خود برای غذا، تولید غذا و مبارزه با قدرت سرمایه انحصاری و سایر نیروهایی است که سیستمهای تولید غذای مردم را نابود میکنند و غذا و زندگی را از آنها سلب میکنند.
نویسنده: حسین شیرزاد، تحلیلگر و دکترای توسعه کشاورزی