مسئله غذا، انرژی و پیچیدگی های ژئوپلیتیکی تنگه هرمز
تحلیل دکتر حسین شیرزاد درباره اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و تأثیر احتمالی اختلال یا انسداد آن بر بازار جهانی انرژی، زنجیره تأمین غذا، حملونقل دریایی و امنیت غذایی کشورهای خلیج فارس.
در چشمانداز پیچیده و فزاینده لجستیک جهانی، تعداد کمی از گلوگاه های دریایی به اندازه تنگه هرمز از نظر استراتژیک حیاتی -و به همان اندازه آسیب پذیر- هستند. اصولا، شبکه های حمل و نقل دریایی ستون فقرات امنیت غذا و انرژی جهانی را تشکیل میدهند و گلوگاه های حیاتی، جریان هیدروکربن هایی را که اقتصادهای مدرن را تغذیه میکنند، تعیین میکنند. در میان این آبراه های استراتژیک، در برخی از مهمترین گذرگاهها می توانند تأثیر نامتناسبی بر بازارهای بینالمللی غذا و انرژی داشته باشند و آسیب پذیریهایی ایجاد کنند که بسیار فراتر از مرزهای منطقه ای گسترش مییابند.
درک این آسیب پذیریها مستلزم بررسی مکانیسمهای فوری بازار و پیامدهای ژئوپلیتیکی بلندمدت سناریوهای اختلال در عرضه، به ویژه هنگام بررسی تأثیر بستن یا محاصره تنگه بسیار مهم بین المللی بنام تنگه هرمز است. فعالان بازار غذا و انرژی به طور فزایندهای تشخیص میدهند که تجارت جهانی مدرن از طریق شبکهای از گرههای زیرساختی حیاتی انجام میشود، جایی که ویژگیهای جغرافیایی نسبتاً کوچک میتوانند تأثیر عظیمی بر جریانهای جهانی کالا اعمال کنند.
این تمرکز اهمیت استراتژیک در آبراههای باریک، خطرات نامتقارنی ایجاد میکند، جایی که اختلالات محلی میتواند اثرات آبشاری را در چندین قاره و بخشهای اقتصادی ایجاد کند. تنگه هرمز نمایانگر تنها خروجی دریایی خلیج فارس به آبهای بینالمللی است و یک نقطه ترانزیت اجتناب ناپذیر برای صادرات غذا و انرژی منطقهای ایجاد میکند.
این آبراه باریک که تقریباً ۲۱ مایل در عریض ترین نقطه خود طول دارد، حجم فوقالعادهای از تجارت انرژی جهانی را از طریق خطوط کشتیرانی که تقریباً ۲ مایل در هر جهت امتداد دارند، هدایت میکند. این تنگه نه تنها یک شریان حیاتی انرژی است، بلکه منطقهای پرخطر برای اختلال در زنجیره تأمین، به ویژه در دورههای بیثباتی ژئوپلیتیکی نیز محسوب میشود. از یاد نبریم که زنجیرههای تأمین تنها به اندازه ضعیفترین حلقه هایشان قوی هستند.
در تجارت جهانی مواد غذایی، آسیبپذیرترین حلقهها شامل تعداد انگشتشماری از «نقاط گلوگاهی» هستند، نقاط فیزیکی در امتداد مسیرهای تجاری که حجم بالایی از کالاهای مهم را جابجا میکنند. نقاط گلوگاهی دریایی (تنگهها و کانالها)، نقاط گلوگاهی ساحلی (بنادر) و نقاط گلوگاهی داخلی (جادهها، راهآهن و آبراهها) وجود دارند که امنیت تجارت جهانی مواد غذایی به شدت به این موارد بستگی دارد که تنگه هرمز یکی از مهمترین آنها میباشد.
آسیبپذیری جغرافیایی و موقعیت استراتژیک هرمز
اهمیت استراتژیک این تنگه از موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد آن ناشی میشود که خلیج فارس را به خلیج عمان و دریای عرب متصل میکند. این آبراه به عنوان تنها مسیر دریایی مناسب برای صادرات انرژی از منطقهای عمل میکند که تقریباً ۴۸ درصد از ذخایر اثبات شده نفت جهان و ۳۸ درصد از ذخایر اثبات شده گاز طبیعی را در خود جای داده است .باریک بودن این گذرگاه، ویژگیهای ذاتی گلوگاهی ایجاد میکند که به راحتی نمیتوان از آنها عبور کرد. مسیرهای دریایی جایگزین مستلزم آن است که کشتیها آفریقا را دور بزنند، که این امر ۲ تا ۳ هفته به زمان ترانزیت میافزاید و هزینههای حمل و نقل را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد.
این محدودیت جغرافیایی، تمام تجارت دریایی از تولیدکنندگان خلیج فارس را از طریق یک کریدور واحد مجبور میکند و باعث آسیبپذیری متمرکز میشود. تحولات اخیر این آسیبپذیری را برجسته کرده است. در ابتدای زمستان 1404 ، بستن نسبی تنگه توسط ایران مقتدر در جریان رزمایشهای نظامی نشان داد که تنشهای منطقهای چقدر سریع میتوانند به نگرانیهای بازار غذا و انرژی جهانی تبدیل شوند. علاوه بر این، این محدودیت موقت که چند ساعت طول کشید، اولین باری بود که کشور ما از زمان تشدید تنشها با ایالات متحده بر سر اختلافات برنامه هستهای، تردد از طریق این آبراه را محدود کرد.
آمار روزانه جریان انرژی از طریق کریدور دریایی
جریان انرژی از طریق تنگه هرمز، حجم عظیمی را در مقایسه با استانداردهای جهانی نشان میدهد. تقریباً ۱۳ میلیون بشکه نفت خام روزانه از این تنگه عبور میکند که تقریباً ۳۱ درصد از جریان نفت خام دریایی جهان را تشکیل میدهد. این حجم از مصرف روزانه اکثر کشورها فراتر میرود و بخش قابل توجهی از نفت معامله شده در سطح بینالمللی را تشکیل میدهد. جریان گاز طبیعی مایع، بُعد حیاتی دیگری به اهمیت این تنگه میافزاید. تقریباً 20 درصد از محمولههای جهانی LNG از این آبها عبور میکنند و صادرات قطر بزرگترین بخش این ترافیک را تشکیل میدهد. موقعیت قطر به عنوان یک تولیدکننده پیشرو LNG، این تنگه را برای بازارهای گاز اروپا و آسیا، به ویژه در دورههای اوج تقاضا، ضروری میکند.
تمرکز جریانهای انرژی، نوعی آسیبپذیری و اختلالی ایجاد میکند که هرگونه اختلال در آن، بلافاصله بر محاسبات عرضه جهانی تأثیر میگذارد. برخلاف سایر گلوگاههای دریایی که محمولههای متنوعتری را جابجا میکنند، تنگه هرمز بهطور خاص بر کالاهای انرژی و نهاده های کشاورزی متکی بر آن تمرکز دارد و این امر، پتانسیل اختلال در بازار را در صورت تهدید ترانزیت، افزایش میدهد.
کدام صنایع فراتر از انرژی با اختلال آبشاری روبرو هستند؟
تأثیرات محاصره تنگه هرمز فراتر از مصرف کنندگان مستقیم انرژی، صنایع وابسته به فرآیندهای انرژی بر، خوراکهای مبتنی بر نفت و زنجیرههای تأمین جهانی یکپارچه نهاده های کشاورزی کودها و غذا را نیز در بر میگیرد. این اثرات آبشاری اغلب از نظر اقتصادی مخربتر از افزایش مستقیم هزینههای انرژی هستند.
افزایش هزینههای حمل و نقل و لجستیک جهانی
صنعت کشتیرانی دریایی با تأثیرات فوری از طریق الزامات تغییر مسیر، افزایش هزینههای سوخت و افزایش حق بیمه مواجه است. کشتیهایی که مجبور به دور زدن آفریقا هستند، با تمدید ۲ تا ۳ هفتهای زمان حمل و نقل مواجه میشوند که این امر برنامهریزی زنجیره تأمین جهانی و سیستمهای مدیریت موجودی را مختل میکند. نرخ حمل و نقل کانتینری معمولاً در طول اختلالات عمده در تأمین انرژی، 20 تا 40 درصد افزایش مییابد، زیرا هزینههای سوخت بخش قابل توجهی از هزینههای عملیاتی را تشکیل میدهد. این افزایشها بر همه کالاهای تجاری بینالمللی، نه فقط کالاهای انرژی، تأثیر میگذارد و فشارهای تورمی گستردهای ایجاد میکند. با تمرکز ترافیک کشتیرانی در نقاط ترانزیتی کمتر، تراکم بندر در مسیرهای جایگزین افزایش مییابد.
محدودیتهای ظرفیت کانال سوئز و محدودیتهای بندر دریای سرخ، تنگناهایی ایجاد میکنند که تأخیرها را فراتر از الزامات اولیه تغییر مسیر، افزایش میدهند. بازارهای بیمه از طریق افزایش نرخ حق بیمه برای کشتیهایی که از مسیرهای جایگزین عبور میکنند، به افزایش ریسک دریایی واکنش نشان میدهند. هزینههای بیمه ریسک جنگ و پوشش دزدی دریایی در طول بیثباتی منطقهای به طور قابل توجهی افزایش مییابد و لایههای هزینه اضافی را به تجارت بینالمللی اضافه میکند.
تجزیه و تحلیل زنجیره تامین تولید پتروشیمی
صنعت پتروشیمی به دلیل وابستگی به گریدهای خاص نفت خام و خوراک گاز طبیعی از تولیدکنندگان خلیج فارس، آسیبپذیری شدیدی را در برابر سناریوهای اختلال در تنگه هرمز نشان میدهد. بسیاری از تأسیسات پتروشیمی برای ویژگیهای خاص نفت خام بهینه شدهاند، که جایگزینی خوراک را از نظر فنی چالشبرانگیز و از نظر اقتصادی پرهزینه میکند. زنجیرههای تأمین تولید پلاستیک از طریق دسترسی به مواد اولیه و افزایش هزینهها با اختلال مواجه میشوند. پلیاتیلن، پلیپروپیلن و سایر پلاستیکهای کالایی تولید شده از مواد اولیه خلیج فارس با محدودیتهای تولید مواجه هستند که بر صنایع بستهبندی، خودرو و کالاهای مصرفی تأثیر میگذارد. آسیبپذیری صنعت داروسازی از طریق مسیرهای انتقال متعدد عمل میکند.
مواد دارویی فعال تولید شده در تأسیسات پتروشیمی با محدودیتهای عرضه مواجه هستند، در حالی که مواد بستهبندی و پلاستیکهای تجهیزات پزشکی با کمبود و فشار هزینه مواجه هستند. تولید کود نشاندهنده آسیبپذیری حیاتی برای سیستمهای کشاورزی جهانی است. تأسیسات تولید آمونیاک و اوره مبتنی بر گاز طبیعی به شدت به ذخایر گاز خلیج فارس وابسته هستند و در صورت اختلال طولانی مدت در عرضه، پیامدهای بالقوهای برای امنیت غذایی ایجاد میکنند.
ارزیابی تأثیر تولید کود کشاورزی
تولید کود نیتروژن برای سنتز آمونیاک به ورودیهای قابل توجهی از گاز طبیعی نیاز دارد، که این بخش را به ویژه در برابر اختلالات عرضه(پروپان، بوتان، اتان) LNG آسیبپذیر میکند. تقریباً 20 درصد از محمولههای جهانی LNG از این تنگه عبور میکنند که بخش قابل توجهی از آن به تأسیسات تولید کود در آسیا اختصاص دارد. طرفه اینکه وابستگی مونو اتیلن گلیکول به واردات کشاورزی از طریق تنگه هرمز - به ویژه غلات، دانههای روغنی و شکر - امنیت غذایی منطقهای را در برابر اختلالات بسیار آسیبپذیر میکند. متانول MEG برای آسیا و اروپا بسیار مهم است و هرگونه اختلال در آن، جریان تجاری کود در هند، برزیل و چین را مختل می نماید. (۱۶.۳٪ از کل صادرات دریایی متانول MEG جهان) از تنگه هرمز می گذرد.
بطور متعارف، فصلهای کاشت کشاورزی، تقاضای حساس به زمان برای تأمین کود را ایجاد میکنند و در دورههای حساس رشد، امکان جایگزینی محدودی وجود دارد. اگر سناریوهای محاصره با دورههای اوج تقاضای کود همزمان شود، فصلهای کاشت بهاره در مناطق اصلی کشاورزی میتواند با محدودیتهای شدیدی روبرو شود. پیامدهای امنیت غذایی فراتر از تأثیرات مستقیم بر کشاورزی است و شامل افزایش قیمت مواد غذایی، کاهش عملکرد محصولات کشاورزی و کمبود احتمالی عرضه در سیستمهای کشاورزی وابسته به کود میشود. امنیت غذایی منطقهای به ویژه در مناطقی با بهرهوری کشاورزی محدود و وابستگی زیاد به واردات، بسیار حیاتی میشود. الگوهای تجارت جهانی کود، تولید متمرکز در مناطقی را نشان میدهد که به منابع انرژی خلیج فارس وابسته هستند و این امر باعث آسیبپذیری سیستماتیک میشود. ظرفیت تولید جایگزین وجود دارد، اما برای افزایش مقیاس به زمان نیاز دارد و ممکن است فاقد ظرفیت لازم برای جایگزینی کامل منابع تأمین مختل شده باشد. بنابراین هرگونه اختلال در تنگه هرمز، سهم ۲۰ درصدی جریان جهانی LNG که از طریق این مسیر منتقل میشود را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. همانگونه که گفتیم تنگه هرمز بیش از یک چهارم NGLهای جهان را به آسیا عرضه میکند.
محدودیتهای مسیر جایگزین و پیامدهای هزینهای
زیرساختهای خط لوله منطقهای، جایگزینهای محدودی برای حمل و نقل دریایی از طریق تنگه هرمز ارائه میدهند. ظرفیت خط لوله موجود نمیتواند حجم کامل نفت خام و گاز طبیعی را که معمولاً از طریق تانکر از طریق این آبراه حمل میشود، در خود جای دهد. سیستم خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی ظرفیت جزئی برای دور زدن نفت خام ارائه میدهد، اما فاقد ظرفیت حجمی لازم برای جایگزینی کامل جریانهای وابسته به تنگه است. ضرایب هزینه حمل و نقل برای مسیرهای جایگزین، موانع اقتصادی قابل توجهی را ایجاد میکنند. کشتیهایی که مجبور به تغییر مسیر در اطراف آفریقا میشوند، با افزایش هزینههای سوخت، افزایش زمان حمل و نقل و افزایش حق بیمه مواجه میشوند. این عوامل در کنار هم باعث افزایش ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی هزینه حمل و نقل برای محمولههای آسیبدیده میشوند که در نهایت در قیمت انرژی مصرفی منعکس میشود. مسیر دریای سرخ از طریق کانال سوئز نزدیکترین جایگزین برای رسیدن به بازارهای اروپا را فراهم میکند، اما نیاز به حمل و نقل زمینی از تأسیسات تولیدی خلیج فارس به بنادر دریای سرخ دارد. این محدودیت زیرساختی، حجمی را که میتوان در هنگام اختلال در تنگه تغییر مسیر داد، محدود میکند.
محدودیتها و تناقضات امنیت غذایی در منطقه خلیج فارس
کشورهای عرب خلیج فارس و اصولا شبه جزیره عربستان با آب و هوای خشک تا فوق خشک ، با منابع بسیار محدود زمین و آب شیرین که به طور فزایندهای با گسترش تقاضاهای مسکونی، کشاورزی، صنعتی و گردشگری تحت فشار قرار گرفتهاند، تعریف می گردد. این منطقه همچنین رشد جمعیتی قابل توجهی را تجربه میکند: در سال 2025، شش کشور شورای همکاری خلیج فارس تقریباً 60 میلیون نفر جمعیت داشتند، که پیشبینی میشود تا سال 2050 به 83.5 میلیون نفر (+39٪) برسد. هر یک از این کشورها در حال حاضر با یکی از بالاترین شاخصهای کمبود آب در کره زمین مشخص میشوند . در امارت ابوظبی، برداشت آبهای زیرزمینی 25 برابر بیشتر از تغذیه طبیعی است و سطح آب 1 متر در سال کاهش مییابد . شور شدن آب نیز به شدت کیفیت آب را کاهش میدهد. عوامل ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی مانند تنگه هرمز بعنوان نقطه انسداد دریایی، بیثباتی منطقهای و اتکا به بازارهای جهانی، از جمله موارد دیگر این مسائل را تشدید میکنند. با شروع سال 2026 تغذیه ۶ میلیون نفر در حوزه خلیج فارس مبرهن است. بطوری که در سال ۲۰۲5، واردات ۸۵٪ از کل مصرف مواد غذایی در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را تشکیل میداد، از جمله ۹۰٪ غلات، ۱۰۰٪ برنج و ۶۰٪ گوشت. وابستگی به واردات برای نهادههای کشاورزی نیز بسیار زیاد است. علوفه، که برای مزارع بزرگ منطقه بسیار مهم است ، منبع اصلی آسیبپذیری برای بخش لبنیات محلی است. بنابراین تنوع بخشی به کشورهای تأمینکننده یک مسئله حیاتی است، زیرا ۶۰٪ از علوفه (بهویژه یونجه) وارداتی توسط عربستان سعودی و ۴۵٪ توسط قطر از ایالات متحده تأمین میشود. مسیرهای دریایی بینالمللی بویژه تنگه هرمز و بنادر اصلی منطقهای برای تأمین غذای مردم از اهمیت حیاتی برخوردارند.
در عربستان سعودی، بیش از ۸۰٪ واردات مواد غذایی از طریق دریا به بنادر جده (دریای سرخ) و دمام (خلیج فارس) حمل میشود. در حالی که ذرت برزیلی و آرژانتینی دامداریهای محلی را تأمین میکند، گندم از کشورهای اطراف دریای سیاه (بهویژه روسیه و رومانی) وارد میشود. برنج که بهطور گسترده توسط مردم آسیاییتبار - که اکثریت ساکنان خارجی را تشکیل میدهند - مصرف میشود، عمدتاً از هند میآید. علاوه بر این، از مسیرهای زمینی و هوایی برای حمل محصولات فاسدشدنی (سبزیجات اردنی که از طریق جاده حمل میشوند) و محصولات با ارزش افزوده بالا (میوههای نرم که از طریق هوا از ایالات متحده وارد میشوند) استفاده میشود. تولید محلی که در دهههای گذشته توسط دولتها تقویت شده است، همچنان یک چالش عمده است. اگرچه این تولید به چند محصول فصلی (سبزیجات از نوامبر تا آوریل) و محصولات حیوانی استراتژیک (شیر، تخممرغ، مرغ، محصولات آبزیپروری) محدود میشود، هدف افزایش حجم و تمدید فصول تولید از طریق استفاده از راهحلهای تکنولوژیکی (گلخانههای دارای تهویه مطبوع، آبیاری دقیق) است. در مورد عادات غذایی در خلیج فارس، آنها با تنوع قابل توجه خود مشخص میشوند که منعکس کننده جوامعی است که توسط مهاجرت شکل گرفتهاند (تنها 10٪ از آنها اتباع قطر و امارات متحده عربی هستند).
در زمینه رشد سریع اقتصادی، شهرنشینی گسترده و توسعه گردشگری، الگوهای مصرف جدیدی در حال ظهور و گسترش هستند که ترجیحات غذایی و قدرت خرید بسیار ناهمگنی را آشکار میکنند. رستورانهای درجه یک میشلن با زنجیرههای فست فود بینالمللی همزیستی دارند که به رانندگان تحویل درب منزل متعدد با وضعیت بسیار ناپایدار وابسته هستند. در پایین هرم اجتماعی، کارگران ساختمانی عمدتاً با کالاهای اساسی ارزان وارداتی که توسط کارفرمایانشان تهیه میشود، تغذیه میشوند.واردات مواد غذایی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از جهان به این معنی است که حمل و نقل اغلب باید از سه گلوگاه مهم حمل و نقل دریایی جهان عبور کند: باب المندب، تنگه هرمز و کانال سوئز. واردکنندگان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به شدت به محمولههایی که از طریق تنگه هرمز و تنگه باب المندب به سمت شمال حرکت میکنند، وابسته هستند.
وابستگی قابل توجه این منطقه به گلوگاهها، آسیبپذیری آن را افزایش میدهد. در سال 2026 قرار است تا تقریباً ۳۹٪ از واردات گندم و غلات دانهدرشت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از قاره آمریکا، اروپا و دریای سیاه از تنگه بابالمندب عبور کند، در حالی که ۳۵٪ از تنگه هرمز عبور میکند. علاوه بر این، تنگه هرمز ۸۱٪ از واردات برنج کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، عمدتاً از هند، را مدیریت میکند.
ریسک تامین غذا در بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس
سهم مصرف ملی مواد غذایی که از طریق گلوگاهها حمل میشود، میزان مواجهه یک کشور با اختلال در گلوگاههای دریایی را تشکیل میدهد و میزان مواجهه تابعی از میزان وابستگی عرضه یا قیمت مواد غذایی ملی به بازارهای بینالمللی و میزان ترانزیت واردات مواد غذایی از مسیرهای تجاری خاص است. بخش عمدهای از کالاهای کشاورزی اساسی جهان باید از یک یا چند «نقاط گلوگاهی» در امتداد مسیرهای تجارت دریایی عبور کنند. اهمیت گلوگاههای تجارت مواد غذایی در حال افزایش است. زیرساختهای حمل و نقل با افزایش حجم تجارت تحت فشار بیشتری قرار میگیرند. در سال ۲۰۰۰، سیستم حمل و نقل جهانی ۳۵۴ میلیون تن غلات را جابجا کرد؛ تا سال ۲۰۱۵، این رقم به ۶۱۵ میلیون تن و اکنون به بیش از 900 میلیون تن رسیده است.
البته کشورها به درجات مختلفی به گلوگاههای حیاتی وابسته هستند. اهمیت یک گلوگاه حیاتی برای یک کشور خاص نه تنها به سهم واردات آن کشور که از آن عبور میکند، بلکه به میزان سهولت یافتن مسیرهای تأمین یا منابع جایگزین کالای مورد نظر نیز بستگی دارد. عامل کلیدی دیگر، آسیبپذیری یک کشور خاص است. هرچه یک کشور ناامنتر یا شکنندهتر از نظر غذایی باشد، احتمالاً تأثیر اختلال در گلوگاه حیاتی بیشتر خواهد بود. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به ویژه در معرض اختلال در گلوگاههای عبوری هستند. این منطقه برخی از وابستهترین کشورها به واردات مواد غذایی در جهان را در خود جای داده است. این بازارهای مصرفی به شدت به صادرات غلات از منطقه دریای سیاه متکی هستند که از طریق چندین گلوگاه عبوری مثل راهآهن و بنادر روسیه و اوکراین، از طریق تنگههای ترکیه و از طریق کانال سوئز حمل میشود.
واردکنندگان خلیج فارس همچنین به محمولههایی که از طریق تنگه هرمز و تنگه باب المندب به سمت شمال میآیند، متکی هستند. بیش از یک سوم واردات مواد غذایی شورای همکاری خلیج فارس حداقل از یک گلوگاه عبور میکند که هیچ مسیر جایگزینی برای آن وجود ندارد. پیوندهای تاریخی بین ناامنی غذایی و بیثباتی سیاسی و اجتماعی، وابستگی زیاد منطقه به گلوگاهها را به نگرانی تبدیل میکند. به طور کلی، میزان بالای وابستگی به واردات مواد غذایی (از جمله کمکهای غذایی) و نهادههای وارداتی مانند کود و خوراک دام، نشاندهندهی قرار گرفتن بیشتر در معرض شوکهای قیمت بینالمللی مواد غذایی و شوکهای عرضه در امتداد زنجیرههای تأمین بینالمللی است.
منطقهی خلیج فارس خریدار اصلی غلات و دانههای روغنی (ذرت، گندم، جو، سویا) است که ۴.۲٪ از کل واردات دریایی جهان را تشکیل میدهد که حدود نیمی از آن از برزیل و آرژانتین تأمین میشود. برزیل و آرژانتین همچنین تأمینکنندهی اصلی واردات قابل توجه شکر منطقهی خلیج فارس هستند. بنابراین، گذشته از پیامدهای شدید انرژی برای سایر نقاط جهان، بسته شدن این تنگه خطر بزرگی را برای امنیت غذایی خاورمیانه ایجاد خواهد کرد.
با توجه به آمارها کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس بخش زیادی از مواد غذایی خود را وارد میکنند و برای تحویل این واردات به شدت به نقاط انسداد دریایی وابسته هستند. مثلا گندم را در نظر بگیرید کویت تقریباً تمام واردات گندم خود را از طریق تنگه هرمز دریافت میکند (و بحرین نیز همینطور) در قطر 80 درصد واردات غذا و نهاده ها باید از این تنگه عبور کند.
امارات متحده عربی برای 88 درصد واردات گندم خود به این تنگه وابسته است. البته این وابستگی از زمانی که یک مرکز جدید واردات و صادرات مجدد غلات در فجیره، در سواحل خلیج عمان، فعالیت خود را آغاز کرده است، اندکی کاهش یافته است با این وجود، این واقعیت که هیچ مسیر دریایی جایگزینی به خلیج فارس وجود ندارد، خطر را برای کویت، بحرین، امارات متحده عربی و قطر افزایش میدهد. از سویی اکثر کشورهای عربی منطقه خلیج فارس با آسیبپذیری ساختاری مواجه هستند که ناشی از وابستگی آنها به واردات جهانی مواد غذایی است. در واقع، ناتوانی منطقه در خودکفایی غذایی به دلیل بهره وری پایین کشاورزی، همراه با افزایش تقاضای منطقهای، منجر به ایجاد شکاف عمیقی بین تولید و مصرف مواد غذایی داخلی شده است. در این زمینه، واردات به کلید تأمین نیازهای غذایی جمعیت منطقه تبدیل شده است.
با این حال، در عین حال، این وابستگی به واردات به منبع آسیبپذیری تبدیل شده است زیرا آنها را در معرض مسئله نوسانات قیمت مواد غذایی قرار داده است. خاورمیانه با گسترش درگیری فزاینده بین ایران با آمریکا و اسرائیل به عرصههای نامتعارف، تهدید امنیت منطقهای و بیثبات کردن بازارهای جهانی غذا و انرژی، با فصل جدیدی از آسیبپذیری ژئوپلیتیکی روبرو است. خطرات فزاینده بسته شدن احتمالی تنگه هرمز یا حملات هدفمند به خطوط کشتیرانی حیاتی، اقتصادهای عربی را که اکثر آنها به شدت به راهروهای باریک دریایی متکی هستند و فاقد سیستمهای تولید و ذخیرهسازی قوی هستند، در معرض خطر بیشتری قرار داده است. بحران کنونی بار دیگر نقاط ضعف اساسی در سیستم اقتصادی غذای اعراب منطقه را آشکار کرده است.
کدام اقتصادهای جهانی با بزرگترین ریسک استراتژیک روبرو هستند؟
جهان عرب با در بر گرفتن بیابانها و سواحل وسیع، تقریباً نیمی از ذخایر اثباتشده نفت جهان را در اختیار دارد. با این حال، به طرز متناقضی در بخشهای ضروری مانند غذا و تجهیزات پزشکی آسیبپذیر است. بیش از 60 درصد از کشورهای عربی واردکننده خالص مواد غذایی هستند و کشورهایی مانند مصر، لبنان و یمن با وابستگی مزمن به واردات غلات - اغلب از تأمینکنندگان ناپایدار یا دوردست مانند اوکراین یا روسیه - مواجه هستند. آسیبپذیری اقتصادی در برابر سناریوهای انسداد تنگه هرمز، بسته به وابستگی به واردات، ظرفیت ذخایر استراتژیک و دسترسی به منابع جایگزین، به طور قابل توجهی متفاوت است. اقتصادهای آسیایی به دلیل تمرکز جغرافیایی منابع انرژی و وابستگی به حمل و نقل دریایی، بیشترین آسیبپذیری را نشان میدهند و این امر، تأثیر انسداد تنگه هرمز را برای این منطقه به ویژه شدید میکند.
از طرفی، مالکیت مشترک قطر و ایران بر بزرگترین میدان گاز طبیعی جهان (که در قطر به عنوان میدان شمالی و در ایران به عنوان پارس جنوبی شناخته میشود) و تصمیم این کشور برای تبدیل شدن به یک صادرکننده LNG، ثروت خارقالعادهای را برای این کشور به ارمغان آورده است. قطر سومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد و دومین صادرکننده بزرگ LNG در سطح جهان است که 20 درصد از بازار را تأمین میکند. تمام صادرات LNG قطر از طریق دریا حمل میشود.
این کشور یک گزینه صادرات کوتاهمدت دارد: خط لوله دلفین با ظرفیت ۲.۶ میلیارد فوت مکعب که قطر را به امارات متحده عربی متصل میکند اما فراتر نمیرود. تأسیسات صادرات LNG موجود امارات متحده عربی در جزیره داس در صورت بسته شدن تنگه هرمز قطع خواهد شد و شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) برای پروژه توسعه پایانه صادراتی خود در سال ۲۰۲۳، رویس را به جای فجیره انتخاب کرده است، به این معنی که تمام ظرفیت صادرات LNG آن در داخل خلیج فارس محبوس خواهد شد.
با افزایش صادرات LNG امارات و راهاندازی توسعه میدان شمالی قطر، این امر احتمال به دام افتادن سهم بیشتری از تقاضای بازار صادرات جهانی را در صورت بسته شدن تنگه افزایش خواهد داد. فراتر از انرژی، تلاش برای بستن تنگه، مسیرهای حمل و نقل کانتینری و فله را به شدت مختل میکند - و جابجایی همه چیز را از کالاهای مصرفی و غلات گرفته تا فولاد برای پروژههای ساختمانی متوقف میکند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی به دلیل ذخایر بزرگ غلات موجود یا برنامهریزی شده در سواحل دریای سرخ و خلیج عمان و بنادر حمل و نقل فله که به فعالیت خود ادامه خواهند داد، در برابر ناامنی غذایی ناشی از تعطیلی طولانی مدت کمتر آسیبپذیر هستند.
با این حال، حمل و نقل زمینی از طریق راه آهن یا جاده از آن سواحل به جمعیتهای خلیج فارس نمیتواند به طور کامل جایگزین ظرفیت ارائه شده توسط کشتیرانی شود. در همین حال، مقامات قطر، کویت و عراق همگی اظهار میکنند که کشورهای متبوعشان ذخایر غذایی حدود شش ماه را دارند یا در حال توسعه آن هستند، اما به دلیل کمبود بنادر غیر خلیج فارس، در صورت تعطیلی طولانی مدت، با وضعیت حادتری برای تأمین مجدد ذخایر کاهش یافته مواجه خواهند شد.
ماتریس وابستگی به واردات انرژی آسیا و اقیانوسیه
آسیبپذیری انرژی چین بر حجم عظیم واردات متمرکز است، به طوری که تقریباً ۵.۲ میلیون بشکه در روز از طریق این تنگه ترانزیت میشود که ۶۰ تا ۷۰ درصد از کل واردات نفت چین را تشکیل میدهد. با وجود توسعه قابل توجه ذخایر استراتژیک، رشد سریع صنعتی چین الگوهای مصرفی ایجاد میکند که از نرخ انباشت ذخایر پیشی میگیرد. ظرفیت فعلی ذخایر ۹۰ تا ۱۲۰ روز عرضه اضطراری را فراهم میکند، اگرچه این مدت زمان با فرض سطوح فعالیت اقتصادی عادی است. ژاپن با وجود حفظ دومین سیستم ذخایر استراتژیک نفت جهان، با آسیبپذیری بحرانی مواجه است. واردات روزانه تقریباً ۲.۸ میلیون بشکه از طریق این تنگه، ۸۰ تا ۹۰ درصد از مصرف نفت ژاپن را تشکیل میدهد. ظرفیت ذخایر استراتژیک ژاپن بیش از ۱۸۰ روز است که ظرفیت بافر قابل توجهی را فراهم میکند، اما ساختار صنعتی انرژیبر اقتصاد، تأثیر اقتصادی قیمتهای بالای پایدار انرژی را تشدید میکند. کره جنوبی به دلیل وابستگی متمرکز و ظرفیت محدود ذخایر، آسیبپذیری شدیدی را نشان میدهد. تقریباً ۲.۱ میلیون بشکه در روز برای مصرف کره از طریق این تنگه ترانزیت میشود که نشاندهنده وابستگی نسبی مشابه ژاپن است، اما ذخایر استراتژیک آن تنها ۹۰ روز دوام میآورند.
صنایع پتروشیمی و کشتیسازی کره به ویژه در معرض اختلالات عرضه طولانی مدت قرار دارند. وضعیت آسیبپذیری هند از نظر کیفی با اقتصادهای شمال شرقی آسیا متفاوت است. واردات روزانه تقریباً ۱.۹ میلیون بشکه از طریق این تنگه، حجم مطلق قابل توجهی را نشان میدهد، اما هند روابط تأمین متنوعتری را با تولیدکنندگان روسی، آسیای مرکزی و آفریقایی حفظ میکند. ظرفیت ذخایر استراتژیک ۶۰ تا ۹۰ روز، بافر محدودی را فراهم میکند، اگرچه مصرف سرانه انرژی پایینتر هند، انعطافپذیری بیشتری را برای تنظیم تقاضا ایجاد میکند.
پیامدهای فوری بازار مالی چیست؟
بازارهای مالی به تهدیدات اختلال در عرضه تنگه هرمز حساسیت فوری نشان میدهند و اثرات انتقال آن فراتر از بازارهای کالای انرژی به بازارهای ارز، سهام و اعتبار گسترش مییابد. این واکنشها اغلب قبل از اختلالات عرضه واقعی رخ میدهند و منعکس کننده ارزیابی ریسک و رفتار پوشش ریسک فعالان بازار هستند.
مدلسازی نوسانات قیمت نفت و سوابق تاریخی
واکنشهای معاصر بازار به تهدیدهای اختلال در تنگه، سرعت انتقال بازار مالی را نشان میدهد. در طول رزمایش نظامی اخیر ایران در فوریه ۲۰۲۶، قیمت نفت خام در روز اول ۴.۵ درصد افزایش یافت و پس از آن روز بعد ۲ درصد افزایش یافت و به بالاترین قیمت شش ماه گذشته رسید. این الگوی واکنش فوری، منعکس کننده سیستمهای معاملات الگوریتمی و موقعیتیابی بازار آتی است، نه کمبودهای واقعی عرضه.
سابقه تاریخی جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، بینشی در مورد سناریوهای اختلال گسترده ارائه میدهد. در طول این درگیری، قیمت نفت بین ۱۰ تا ۴۰ دلار در هر بشکه در نوسان بود که قدرت تعیین قیمت این تنگه را حتی در زمان اختلالات جزئی نشان میدهد. با این حال، سطح مطلق قیمت در این دوره به طور قابل توجهی پایینتر از بازارهای معاصر بود، و این امر مقایسههای مبتنی بر درصد را نسبت به سطوح مطلق قیمت مرتبطتر میکند.
نوسانات قیمت نفت در طول تهدیدهای اختلال در عرضه از طریق مکانیسمهای انتقال چندگانه عمل میکند. بازارهای آتی بلافاصله بر اساس ارزیابیهای جدید ریسک عرضه، قیمتگذاری مجدد میکنند، در حالی که فعالان بازار فیزیکی استراتژیهای مدیریت موجودی را تنظیم میکنند. رفتار پوشش ریسک توسط خطوط هوایی، شرکتهای کشتیرانی و صنایع انرژیبر، نوسانات قیمت را تشدید میکند، زیرا این بخشها ابزارهای محافظت از قیمت را خریداری میکنند.
الگوهای کاهش ارزش پول در کشورهای واردکننده انرژی
بازارهای ارز واکنشهای سیستماتیکی به تهدیدهای اختلال در عرضه انرژی نشان میدهند، به طوری که کشورهای واردکننده انرژی با افزایش هزینههای واردات انرژی، فشار نزولی را تجربه میکنند. این مکانیسم از طریق وخامت حساب جاری عمل میکند، زیرا هزینههای بالاتر واردات انرژی نیاز به خرید ارز خارجی بیشتری دارد. کاهش ارزش ین ژاپن در طول شوکهای قیمت انرژی از نظر تاریخی محدود بوده و معمولاً به دلیل مازاد حساب جاری کلی ژاپن و بازارهای سرمایه عمیق، بین ۵ تا ۱۵ درصد متغیر بوده است.
با این حال، افزایش پایدار قیمت انرژی میتواند بر این عوامل تثبیتکننده غلبه کند، بهویژه هنگامی که با سایر تنشهای اقتصادی همراه باشد. نوسانات یوان چین با محدودیتهایی از سوی مدیریت دولتی نرخ ارز مواجه است، هرچند که با افزایش هزینههای واردات انرژی، این فشار به مرور زمان افزایش مییابد.
مقیاس واردات انرژی چین به این معنی است که افزایش مداوم قیمت نفت میتواند علیرغم درآمدهای صادراتی، فشارهای قابل توجهی بر حساب جاری ایجاد کند. کاهش ارزش روپیه هند از نظر تاریخی در طول بحرانهای انرژی بیشتر مشهود بوده است، و اغلب در طول اختلالات عمده عرضه، ۱۵ تا ۲۵ درصد متغیر بوده است. کسری حساب جاری هند و ذخایر ارزی کمتر نسبت به اندازه اقتصاد، آسیبپذیری بیشتری را در برابر شوکهای قیمت انرژی خارجی ایجاد میکند.
چرخش بخش بازار سهام در طول بحرانهای انرژی
بازارهای سهام، الگوهای چرخش بخش قابل پیشبینی را در طول سناریوهای اختلال در عرضه انرژی نشان میدهند. سهام بخش انرژی معمولاً با افزایش قیمت کالاها که به بهبود حاشیه سود برای تولیدکنندگان نفت و گاز منجر میشود، افزایش قیمت دارند. شرکتهای نفتی بینالمللی با پرتفویهای تولیدی متنوع، بهویژه از حق بیمه اختلال در عرضه سود میبرند. سهام بخش حمل و نقل به دلیل افزایش هزینههای سوخت که حاشیه سود عملیاتی را کاهش میدهد، تأثیرات منفی را تجربه میکنند. خطوط هوایی با تأثیرات فوری افزایش قیمت سوخت جت مواجه میشوند، در حالی که شرکتهای کشتیرانی با افزایش هزینههای سوخت بانکر مواجه میشوند. این بخشها اغلب در طول افزایش شدید قیمت انرژی، 10 تا 20 درصد کاهش مییابند. شرکتهای پتروشیمی در طول اختلالات انرژی با تأثیرات پیچیدهای روبرو میشوند. هزینههای بالاتر خوراک در کوتاهمدت حاشیه سود را کاهش میدهد، اما اختلالات عرضه میتواند باعث کمبود محصول شود که از قیمتهای بالاتر پشتیبانی میکند. تأثیر خالص به ترکیب خاص محصولات و ساختارهای قرارداد شرکت بستگی دارد. همانگونه که ذکر شد در طول جنگ ایران و عراق در سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، تنشهای مشابه باعث شد قیمت نفت بین ۱۰ تا ۴۰ دلار در هر بشکه نوسان کند و قدرت تعیین قیمت این تنگه را حتی با وجود اختلالات جزئی نشان دهد.
سخن نهایی
در نهایت اینکه خلیج فارس عمدتاً در حوزه نفوذ نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران قرار دارد،این یعنی ایران با قدرت هرچه تمام تر کنترل ضلع شمالی تنگه هرمز را در دست دارد، گذرگاهی که روزانه شاهد عبور حجم قابل توجهی از تجارت جهانی است. این گذرگاه مدتهاست که منطقهای پرتنش و دارای اهمیت ژئوپلیتیکی بوده است اگر ایران بخواهد، میتواند مانع از عبور کشتیها از این گذرگاه شود یا با توقیف و حمله به کانتینرهای حمل و نقل کالاهای اساسی و تانکرهای نفت یا گاز در منطقه، تجارت را مختل کند. با توجه به اینکه روزانه تقریباً 20 میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور میکند که حدود یک پنجم مصرف جهانی را تشکیل میدهد، هرگونه وقفهای میتواند تاثیرات بزرگی به همراه داشته باشد. حال اگر در عرضه گاز طبیعی رکود ایجاد شود، در عرضه کود هم رکود ایجاد می شود که این امر در بدترین حالت میتواند منجر به «کمبود غذا و ناآرامی در کشورهای عربی» شود.
اگر ایران تجارت از طریق تنگه هرمز را مسدود کند، حتی اگر واردکنندگان منابع جایگزینی پیدا کنند، «هزینه تن مایل» حمل و نقل غذا، کود ، نفت و گاز طبیعی تا حد زیادی افزایش خواهد یافت. قیمت نفت میتواند به ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد و سناریوهای شدید، قیمت نفت خام برنت را به ۳۵۰ دلار میرساند که باعث تورم جهانی و افزایش هزینههای حمل و نقل، تولید و کالاهای مصرفی غذا و کود و نهاده های کشاورزی مهم تر میشود. این امر اقتصادها را تحت فشار قرار میدهد، تأخیر در زنجیره تأمین را تشدید میکند و حق بیمه دریایی را افزایش میدهد. کشورهای خاورمیانه خلیج فارس که به شدت به واردات کشاورزی مانند غلات، دانههای روغنی و شکر از طریق تنگه هرمز وابسته هستند، با ناامنی غذایی فزایندهای، به ویژه در کشورهایی مانند امارات، بحرین، عمان، کویت و قطر، مواجه خواهند شد.
نویسنده: دکتر حسین شیرزاد، تحلیلگر و دکترای توسعه کشاورزی