امتداد دشمنی آمریکا و اسرائیل با ایران؛ تا کجا؟
تحلیل چشمانداز توافق ایران و آمریکا در سایه تنشهای منطقهای، مخالفت اسرائیل، پرونده لبنان و آینده روابط تهران، واشنگتن و تلآویو.
گفتوگوهای ایران و ایالاتمتحده درباره پایان قطعی جنگ و تبدیل تفاهمنامه به توافقنامه که قرار بود جمعه گذشته و در سوییس برگزار شود در همان محل پیشبینیشده زوریخ سوییس با چند روز تاخیر، دیروز برگزار شد. این گفتوگوها در حالی برگزار میشود که ایران از عدم اجرای برخی مفاد تفاهمنامه ناراضی و نگران است و به این عدم اجرا با بستن تنگه هرمز پاسخ داده است.
با این حال اگرچه ایالاتمتحده اعلام کرده که تنگه هرمز بسته نشده و شناورهای تجاری همچون قبل در حال تردد از این آبراه هستند اما بازارها و ناظران سیاسی اقتصادی بیانیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تصریح کرده بود هیچ شناوری به این تنگه نزدیک نشود را معتبر میدانند و به همین دلیل واکنش بازارها به این رویداد متناسب با نگرانیها و نارضایتی ایران بود.
همین بسته شدن ابهامهای جدی در مورد توافق احتمالی آینده و پایداری تفاهم فعلی به وجود آورده و پرسیده میشود که حتی اگر ایالاتمتحده اراده خود را بر اجرای این تفاهم استوار کند و درصدد بهدست آوردن نظر مساعد تهران باشد آیا اسرائیل به این اراده تمکین خواهد کرد؟ آیا در تلآویو و مناطق تحت اشغال لبنان، سیاسیون و نظامیان با ایالاتمتحده همکاری خواهند کرد؟
قابلمشاهده است که در اسرائیل چه تندروها مانند بونگویر و اسموتریچ و چه کمی آرامترها مانند نتانیاهو و ایال زمیر، از اینکه اسرائیل در متن تفاهم ایالاتمتحده و ایران قرار گرفته و برای منافع اسرائیل نسخه پیچیده شده، ناراضی هستند و میگویند که واشنگتن چه حقی داشته که برای منافع اسرائیل تصمیم گرفته است. از دید این عده، اسرائیل و همسایگانش و مناسبات آنها نباید در متن توافق با ایران قرار بگیرند و از همین بابت نتانیاهو و همکارانش از مشارکت دادن اسرائیل در این فرآیند تفاهم پرهیز کرده و به خواست ایالاتمتحده درباره برقراری آرامش در مرزهای اسرائیل و لبنان توجه نمیکنند.
این موضع بهصراحت از سوی مقامات اسرائیلی بارها بیان و تکرار شده و از این بابت عدم خروج نظامیان اسرائیل از جنوب لبنان تعجب کسی را موجب نشد اما در متن تفاهم ایالاتمتحده و ایران بهصراحت خروج نظامیان IDF از جنوب لبنان و برقراری آتشبس واقعی میان اسرائیل و لبنان بیان و تقاضا شده است. دقیقا به همین دلیل است که اگر اراده بر اجرای این تفاهمنامه میان ایران و آمریکا باشد، وادار کردن اسرائیل در مورد خروج از جنوب لبنان و پسدادن نواحی اشغالشده از سوی تلآویو به دولت بیروت، الزامی و غیرقابل گریز است.
علاوهبر این منتقدان ترامپ در ایالاتمتحده و اسرائیل ابراز عقیده میکنند که هرچند قرار بود نیابتیها و همکاران ایران در منطقه با وقوع این جنگ نابود و برچیده شوند اما اکنون و با این تفاهمنامه به آنها رسمیت داده شده و توان نظامی ایشان قابلتوجه ارزیابی شده است چنانکه موضوع صلح در منطقه مطرح شد؛ ایران، لبنان را هم به عنوان گزینه همکار که باید مورد توجه قرار بگیرد معرفی کرد. این منتقدان میگویند حالا ایالاتمتحده با کسانی که قبلا میخواسته، برچیده و نابود شوند، نه فقط مذاکره که از موجودیتشان دفاع میکند. به همین دلیل رفتار کنونی ترامپ درباره پذیرش شرط ایران برای برقراری آتشبس همزمان در ایران و لبنان، برای بسیاری از منتقدان ترامپ و مخصوصا اسرائیلیها، قابل درک و قابل تحمل نیست. این امر باعث عدم رعایت توجیه ترامپ برای برقراری آتشبس میان اسرائیل و لبنان و عدم خروج نیروهای نظامی اسرائیل از جنوب لبنان شده است.
اکنون پرسش مهم آن است که با وجود این مخالفتها، آیا خروج ارتش اسرائیل از جنوب لبنان و برقراری آتشبس پایدار میان لبنان و به معنای دقیق حزبالله و اسرائیل محقق میشود؟ پرسش اساسیتر آن است که اصولا ایالاتمتحده از اسرائیل پیروی میکند یا تلآویو از واشنگتن فرمان میبرد؟ روشن است که میان اسرائیل و ایالاتمتحده همواره اتحاد راهبردی بهشکلی مشهود و ملموس وجود داشته و پیش از آن نتانیاهو با تندرویهای غیرعاقلانه روابط اسرائیل و دموکراتها را تخریب کند، میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه برای توجه هرچه بیشتر به اسرائیل، رقابت وجود داشت چنانکه بزرگترین کمک تسلیحاتی تاریخ همکاری تلآویو- واشنگتن در زمان اوباما به ارتش اسرائیل تحویل داده شد. بر این پایه گمان نمیرود ایالاتمتحده هیچگاه حتی در آیندههای دور، میان اسرائیل و هر طرف دیگر، گزینهای غیراز اسرائیل را انتخاب کند.
واقعیت غیرقابل انکار دیگر دشمنی تاکیدشده تلآویو با جمهوری اسلامی ایران است که در هر برهه، اسرائیل بر این دشمنی پای فشرده و ایران نیز بر این ضدیت و آتش کینه دمیده است چنانکه اکنون و در گذشته نیز دو طرف حزبه محو دیگری از صحنه جهان راضی نبودند، حالا به جمهوری اسلامی در ایران، همکاران این نظام در کشورها و مناطق دیگر از جمله در لبن
ان، فلسطین و یمن هم افزوده شده است. تلآویو بهخوبی میداند که با وجود این همکاران، جمهوری اسلامی دستان بلندی دارد که از نیروی هوایی IDF قویتر، کارآتر و موثرتر است و همواره حیات اسرائیل را تهدید میکند. در این صورت، اسرائیل نمیتواند تهدیدهای جدی علیه حیات خود را تحمل کند و در اینباره البته آمریکاییها این موضوع را درک میکنند. به همین دلیل است که در قبال حملات خونین و پردامنه اسرائیل به جنوب لبنان و اشغال خاک این کشور، آمریکاییها سکوت پیشه کردهاند و صبری بهنفع اسرائیل را در دستور کار خود قرار دادهاند.
نکته مهم در این باره آن است که بهجز صحرای سینا، اسرائیل مناطقی را که اشغال کرده در تصرف خود نگه داشته و حداکثر مانند کرانه باختری رود اردن که روزگاری به درون تعلق داشت، به فلسطینیها داده است چنانکه حتی پس از سقوط خانواده اسد در سوریه، پرونده اشغال بلندیهای جولان کماکان باز است. در واقع تلآویو نمیخواهد مناطق اشغالشده جنوب لبنان را به دولت بیروت بازگرداند چراکه این مناطق را بهعنوان نوار حائل امنیتی برای حفاظت از شهرکنشینان شمال اسرائیل تلقی میکند. علاوه بر این تصرف مناطق یادشده میتواند باعث توسعه جغرافیایی اسرائیل هم بشود که اگرچه در کوتاهمدت ممکن است مخالفتهایی را دربر داشته باشد ولی بهتدریج سرزمینهای تصرفشده به صورت دوفاکتو به خاک اسرائیل ضمیمه و الحاق میشود.
با این اوضاع آیا شانسی برای توافق میان ایالاتمتحده و جمهوری اسلامی ایران وجود دارد و آیا تفاهم فعلی پایدار خواهد بود؟ دستکم روی کاغذ واشنگتن ناچار به حفاظت از تفاهم مذکور و تبدیل آن به توافق است. هم اسرائیل و هم ایالاتمتحده میدانند که با شرایط و توان فعلی، امکان نابودکردن جمهوری اسلامی در ایران را ندارد و تکرار حملات و حتی انجام حملات پردامنه و خشنتر، فقط اوضاع را پیچیده و غیرقابل کنترل میکند. اسرائیل همچنین بهروشنی دریافته که نابودی حزبالله در لبنان، حماس و جهاد اسلامی در فلسطین امکان تحقق ندارد و نوعی مدارا همراه با خشونت باید در مورد این دشمنانش انجام گیرد. دقیقا به همین دلیل است که نتانیاهو اکنون دیگر درباره نابودی حماس، حزبالله و جهاد اسلامی سخن نمیگوید و از دولت لبنان برای مقابله با حزبالله کمک میطلبد. هرچند که دولتهای لبنان چه در گذشته و چه اکنون، توانایی بسیار اندکی برای تحت فشار گذاشتن یا محدودکردن حزبالله دارند و اسرائیل نیز به این ناتوانی آگاهی کامل دارد.
با این حال گمان میرود که در آینده پیشرو اراده واشنگتن بر حفظ تفاهم موجود و تبدیل آن به توافق باشد در واقع ترامپ میداند که تنها راه پیشروی او که میتواند منافع آمریکا در خاورمیانه و جهان را حفظ و صیانت کند همین توافق خواهد بود. از این بابت اسرائیل تحت فشار بیشتری قرار خواهد گرفت تا مانع از اجرای تفاهم و تبدیل آن به توافق نشود. بنابراین ممکن است با بهانههایی خروج نظامیان اسرائیلی از جنوب لبنان عملیاتی و اجرا شود و فرآیند اجرای تفاهم و امضای توافق میان ایران و ایالاتمتحده با هر سختی، به پیش برود. ادامهیافتن روند حاضر و نرمش مصلحتی ایالاتمتحده و اسرائیل در قبال ایران و همکارانش اما حتما پایدار نیست و میتواند در آیندهای نهچندان دور، متوقف یا حتی معکوس شود.