وقتی درهای موزهها بسته شد؛ جامعه بیپناه ماند
در روزهای پرالتهاب، موزهها میتوانند پناهگاه معنا و آرامش باشند؛ اما در ایران با تعطیلی طولانی، نقش اجتماعی خود را از دست دادهاند.
در روزهایی که جامعه با بحران و اضطراب نفس میکشد، موزهها ــ حافظان حافظه جمعی ــ سکوت پیشه کردهاند. درهایشان بسته است، نهفقط به روی گردشگران، بلکه به روی گفتوگو، همدلی و بازخوانی تاریخ در دل بحران.
موزههای ایران در سکوت طولانی بحران
اخبار سبز کشاورزی؛ موزهها و مراکز تاریخی سراسر ایران امسال طولانیترین تعطیلی تاریخ خود را تجربه کردند. ابتدا در جریان جنگ، سپس در پی ناآرامیهای داخلی، و بعد به دلیل آلودگی هوا و تهدیدهای امنیتی. در تمام این مدت، موزههای کشور بیش از شش ماه در سکوت و تعطیلی سپری کردند.
هرچند حفاظت از اشیای تاریخی اقدامی ضروری است، اما نهادهای بینالمللی چون ایکوم (ICOM) بارها تأکید کردهاند که موزهها در زمان بحران باید نقش اجتماعی فعالی ایفا کنند؛ نه اینکه صرفاً به انبار محافظت از اشیا تبدیل شوند.
با این حال، موزههای ایران نهتنها از میدان اجتماعی غایب ماندهاند، بلکه حتی در فضای دیجیتال نیز حضوری مؤثر ندارند.
موزهها و غیبت دیجیتال؛ وقتی حتی صدا هم خاموش شد
در ماههایی که اینترنت در ایران گاه در دسترس و گاه قطع بود، انتظار میرفت موزهها همچون دوران کرونا دستکم با تولید محتوای آنلاین، روایتگر بخشی از تاریخ و فرهنگ باشند.
اما اینبار نیز سکوت سهم مردم شد و موزهها تنها به «حفاظت فیزیکی» بسنده کردند.
در حالیکه بسیاری از مردم نمیدانستند موزهها اینهمه مدت تعطیل بودهاند، تنها خبر تعطیلی مجموعه جهانی گلستان واکنشی نسبی در افکار عمومی برانگیخت؛ واکنشی از سر نگرانی، نه آگاهی.
نقش اجتماعی موزهها در بحران چیست؟
ایده نقش اجتماعی موزهها، مفهومی تازه در مدیریت فرهنگی نیست؛ بلکه بهویژه پس از همهگیری کووید، در اسناد بینالمللی بهصراحت ذکر شده است: «موزهها در بحران، باید پناهگاه معنا، آموزش و گفتوگو باشند، نه فقط مکان نگهداری.»
موزهها میتوانستند در روزهای غمبار اخیر با استفاده از پژوهشهای مردمشناسی یا روایت اسطورههای ایرانی، محتوایی انسانی و تسکینبخش در شبکههای اجتماعی منتشر کنند.
برای نمونه، موزه مردمشناسی لرستان با مجموعهای از آیینهای سوگواری قوم لر، میتوانست نماد گفتوگویی فرهنگی درباره شیوههای جمعی سوگواری در ایران باشد؛ اما نبود اراده و کمبود بودجه، خلاقیت را به حاشیه برد.
بحران بودجه و فراموشی فرهنگ
سالهاست موزهها در ایران با بحران بودجه، کمبود نیروی متخصص و نداشتن استراتژی ارتباطی روبهرو هستند.
همین عوامل سبب شدهاند نقش اجتماعی و رسانهای موزهها کمرنگ شود؛ تا آنجا که حتی پس از بازگشایی، گزارش مستندی از وضعیت اشیای حین جابهجایی یا حفاظت ارائه نمیدهند.
در حالیکه در کشورهای مختلف، موزهها در دوران بحران تبدیل به پناهگاههای عمومی گفتگو و معنا میشوند، در ایران همچنان میان «محل حفاظت» و «محیط ارتباط با جامعه» در نوسان هستند.
مراکز تاریخی در غیبت نظارت؛ خطر فرسایش و تخریب
تعطیلی پیدرپی مراکز تاریخی نهتنها بازدیدها را کاهش داده، بلکه موجب تضعیف نظارت بر آثار نیز شده است.
فعالان میراثفرهنگی از توقف پروژههای مرمت، قطع پایش مداوم رطوبت و دما و فرسایش تدریجی بناها خبر میدهند.
وقتی بحرانهای اجتماعی توجه عمومی را از میراث فرهنگی منحرف میکند، فرصت برای سوءاستفاده و تخریب بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، صیانت از میراث نیازمند حضور فعال جامعه مدنی است، نه سکوت سازمانی.
بازخوانی وظیفه فراموششده موزهها
موزهها میتوانند با روایتگری، تاریخ را به زبان امروز بازگو کنند؛ با برگزاری نمایشگاههای آنلاین، پروژههای مشارکتی، گفتوگوهای زنده یا حتی خلق فضاهای مجازی تعامل.
آنها تنها زمانی معنای خود را بازمییابند که در کنار مردم بایستند، نه پشت درهای بسته.
بحران اگر درست فهم شود، فرصتی است برای بازتعریف نقش موزهها در جامعه.
نتیجهگیری: وقتی حافظان فرهنگ، از جامعه دور میشوند
در شرایطی که جامعه ایرانی با فشار روانی، سوگ جمعی و اضطراب روزمره دستوپنجه نرم میکند، موزهها باید حافظه شفابخش ملت باشند.
وظیفهی آنان در بحران فقط نگهداری از اشیا نیست، بلکه بازگرداندن امید و تداوم روایت ملی است.
اگر موزهها درهای خود را به روی جامعه باز نکنند، تاریخ نیز آرامآرام در سکوت آنان فراموش خواهد شد./ پیام ما