فریاد استقلال در لاهه؛ وقتی حقوق بینالملل در برابر اراده یک ملت سر خم کرد
بازخوانی نطق تاریخی دکتر مصدق در دادگاه لاهه؛ روایتی از ایستادگی ملت ایران برابر استعمار بریتانیا برای ملیشدن صنعت نفت.
۱۹ خرداد ۱۳۳۱ (۹ ژوئن ۱۹۵۲)، شهر لاهه در هلند، شاهد یکی از دراماتیکترین لحظات تاریخ معاصر بود. دیوان دادگستری بینالمللی که برای رسیدگی به شکایت بریتانیا علیه ایران تشکیل شده بود، به صحنه محاکمه سالها استعمارگری تبدیل شد.
در حالی که سالن دادگاه مملو از جمعیت بود و بسیاری ایستاده نظارهگر بودند، پیرمردی با عصا و لباسی ساده پشت تریبون قرار گرفت تا نه فقط از نفت، که از کرامت یک ملت دفاع کند.
روایت مظلومیت و مقاومت
دکتر محمد مصدق، نخستوزیر وقت ایران، سخنان خود را با هوشمندی دیپلماتیک آغاز کرد. او به جای ورود به پیچوخمهای حقوقی محض، به فلسفه تشکیل دادگاه یعنی «حق و عدالت» اشاره کرد.
او با یادآوری تلخیهای دوران استعمار، ملی شدن نفت را یک «جنبش مردانه» و واکنشی ناگزیر به دههها تحقیر دانست.
دکتر مصدق در نطق تاریخی خود، پرده از چند دهه سیاستهای استعماری بریتانیا برداشت:
۱. سلطه فراتر از اقتصاد: او فاش کرد که شرکت نفت ایران و انگلیس نه یک نهاد تجاری، که «دولتی در داخل دولت» بود که با ایجاد پلیس مخفی و دخالت در انتصابات سیاسی، مقدرات ملی ایران را به بازی میگرفت.
۲. تبعیض انسانی: نخستوزیر ایران با توصیف شرایط رقتبار کارگران ایرانی که در محلهایی شبیه به «آغل حیوانات» زندگی میکردند، بر جنبههای ضدانسانی فعالیتهای شرکت بریتانیایی تأکید کرد.
۳. تاراج نظاممند: او به عدم شفافیت مالی شرکت اشاره کرد؛ جایی که ایران حتی حق نداشت بداند چه مقدار نفت به رایگان یا با کمترین قیمت به نیروی دریایی انگلیس واگذار میشود.
اوج درام: سکوت قاضی بریتانیایی
بخش تکاندهنده این گزارش، واکنشهای حاضران بود. مصدق روایت کرد که چگونه بریتانیا پس از ناکامی در تهدیدهای نظامی و محاصره اقتصادی، نقاب مظلومیت بر چهره زده و به نهادهای بینالمللی پناه آورده است.
در حین این سخنرانی، فضای دادگاه چنان سنگین شد که برخی تماشاچیان تاب نیاورده و گریستند. اما ماندگارترین تصویر، تصویر «سر ارنولد مکنیر»، قاضی بریتانیایی بود؛ او که با کلاهگیس سنتی قضات انگلیسی در جایگاه نشسته بود، در تمام مدت سخنرانی با سری پایین و در سکوتی سنگین، به کیفرخواست دکتر مصدق گوش میسپرد.
میراث لاهه
دفاعیات مصدق در لاهه، تنها یک پیروزی حقوقی نبود (که بعدها با رأی عدم صلاحیت دادگاه محقق شد)، بلکه پیروزی اخلاقی ملتی بود که آموخت برای استیفای حق خود، باید در برابر قدرتهای بزرگ ایستادگی کند. او ثابت کرد که اصل «ملیسازی»، حق حاکمیتی هر کشور است که هیچ نهاد بینالمللی نمیتواند آن را سلب کند.