خبر فوری
شناسه خبر: 51972

قلب تپنده شمال‌غرب در کما!

دریاچه ارومیه؛ آینه اقلیمی ایران: سوگی جمعی یا فرصتی برای احیا؟

دریاچه ارومیه در آستانه نابودی؛ آیا این پایان راه است؟ تحلیل دلایل خشکی این آینه اقلیمی ایران و بررسی مفهوم اضطراب اقلیمی، راهکارها نجات دریاچه ارومیه

دریاچه ارومیه؛ آینه اقلیمی ایران: سوگی جمعی یا فرصتی برای احیا؟

آیا تصویری از دریاچه ارومیه پرآب، آن نگین فیروزه‌ای شمال‌غرب ایران، در ذهن دارید؟ یا شاید یک تایم‌لپس ماهواره‌ای از پس‌روی غم‌انگیز آب آن، دلتان را به درد آورده باشد. روزی نیست که این تصاویر تلخ، تن و روان ما را نلرزاند و آهی از سر افسوس نکشیم.

اخبار سبز کشاورزی؛ دریاچه ارومیه، این پهنه آبی وسیع که تا همین سی سال پیش، پرآبی‌اش مایه زحمت و دردسر اهالی حاشیه‌اش بود، اکنون به شوره‌زاری بی‌انتها و وهم‌انگیز بدل شده است.

هامون، گاوخونی، بختگان و جازموریان را به یاد داریم، اما مرگ تدریجی دریاچه ارومیه، با وسعت ۱۷۰ کیلومتر مربع و ۳۲ میلیارد متر مکعب اندوخته آبی، داغی است که بر دل ایران‌زمین نشسته و اضطرابی جمعی از سرنوشت نامعلوم آن، مردمان این سرزمین را فرا گرفته است.

اما آیا این سوگ، پایانی بر داستان دریاچه ارومیه است، یا می‌توان از دل این اضطراب، امید و کنشی تازه برای احیا آفرید؟


بیشتر بخوانید: دریاچه ارومیه: یک دهه تلاش، یک بحران عمیق‌تر! چرا احیا به سرانجام نمی‌رسد؟


 

چرا دریاچه ارومیه به این روز افتاد؟ نگاهی به ریشه‌های یک فاجعه

برای درک وضعیت فعلی دریاچه ارومیه، باید به ریشه‌های این فاجعه عمیق‌تر بنگریم. چیزی که باید بارها و بارها مرور شود، مجموعه‌ای از عوامل است که دست به دست هم دادند تا این دریاچه بزرگ، به ورطه خشکی کشیده شود. در کنار تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگی، عوامل انسان‌ساخت نقشی تعیین‌کننده ایفا کرده‌اند:

 

توسعه بی‌رویه کشاورزی: افزایش سطح زیر کشت و استفاده از روش‌های پرمصرف آبی.

سدسازی‌های بی‌رویه: احداث سدها و آب‌بندهای متعدد در مسیر رودخانه‌های ورودی به دریاچه، که جریان آب را به شدت کاهش دادند.

افزایش جمعیت: اسکان بی‌رویه جمعیت در شهرها و کلان‌شهرهای اطراف دریاچه و نیاز به آب شیرین.

مدیریت نادرست منابع آب: اشتباهات مدیریتی در توزیع و مصرف آب در حوضه آبریز دریاچه ارومیه.

این عوامل خرد و کلان باعث شدند تا دریاچه ارومیه تمام آب ذخیره‌شده خود را از دست بدهد و وارد چرخه‌ای شود که در زمستان و بهار، تنها اندک آبی به آن وارد می‌شود و در تابستان، با تبخیر این ذخیره ناچیز، دوباره به خشکی می‌گراید. آیا مرور این دلایل، به تنهایی می‌تواند دریاچه ارومیه را نجات دهد؟

 

اضطراب اقلیمی: زنگ خطری برای آینده ایران

در این میان، مفهوم “اضطراب اقلیمی” (Climate Anxiety) به ما کمک می‌کند تا وضعیت اجتماعی امروز آذربایجان و شمال‌غرب کشور را بهتر درک کنیم. این اضطراب، که توسط پژوهشگرانی همچون بریت ری مطرح شده است، نه یک واکنش روانی صرف، بلکه پاسخی طبیعی و انسانی به تهدیدی واقعی است.

ساکنان منطقه با چشمان خود دیده‌اند که چگونه دریاچه ارومیه، که زمانی نماد هویت و غرورشان بود، اکنون به شوره‌زاری تبدیل شده است. ریزگردهای نمکی و طوفان‌های نمک، کشاورزی، دشت‌ها و حتی سلامت روزمره آنها را تهدید می‌کند.

این اضطراب جمعی، مانند هر بحران اجتماعی دیگر، می‌تواند به انفعال و ناامیدی منجر شود، یا به فرصتی برای کنشگری، همبستگی و تغییر بدل گردد. انتخاب با ماست!

 

از اضطراب تا کنش: راهی برای احیای دریاچه ارومیه

از دیدگاه جامعه‌شناسی، اضطراب اقلیمی اگر به درستی مدیریت شود، می‌تواند منبعی غنی برای سرمایه اجتماعی و کنش جمعی باشد. جنبش‌های محیط‌زیستی در سراسر جهان، دقیقاً از دل چنین احساساتی متولد شده‌اند: جوانانی که نگران آینده سیاره‌شان هستند، جوامعی که بقای خود را در خطر می‌بینند، و مردمانی که نمی‌خواهند سکوت کنند. دریاچه ارومیه امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند آن است که این اضطراب از سطح گلایه و حسرت فراتر رفته و به سطح مطالبه و عمل برسد.

 

چگونه می‌توان این مسیر را پیمود؟

عمومی کردن اضطراب: باید از سطح فردی فراتر رفت و اضطراب را به مسئله‌ای عمومی تبدیل کرد. وقتی سوگواری برای دریاچه تنها در خانه‌ها و جمع‌های کوچک بماند، نتیجه‌ای جز افسردگی و انفعال نخواهد داشت.

اما وقتی این حس مشترک در قالب انجمن‌ها (مانند “گروه شوردیدگان دریاچه ارومیه”)، کمپین‌ها و گفت‌وگوهای اجتماعی به زبان مطالبه و پرسشگری ترجمه شود، قدرتی سیاسی و اجتماعی پیدا می‌کند.

پیوند اضطراب با دانش علمی: مردم منطقه باید بدانند که خشکی دریاچه ارومیه فقط محصول کم‌بارانی یا خشکسالی نیست، بلکه نتیجه تصمیم‌های مدیریتی، الگوهای توسعه و از همه مهم‌تر، رفتار خودشان با آب است. آگاهی از اینکه سبک زندگی “هر خانواده یک خانه‌باغ” یا تغییر الگوی کشت به سمت محصولات آب‌بر، چه نتایج فاجعه‌باری دارد، می‌تواند فشار اجتماعی بر نهادهای تصمیم‌گیر را افزایش دهد. بحران‌های زیست‌محیطی تنها با مهندسی و تکنولوژی حل نمی‌شوند؛ نیازمند تغییر الگوهای رفتاری و سیاستی‌اند.

 

امید جمعی: نیروی محرک تغییر برای دریاچه ارومیه

اضطراب اگر تنها بماند، فلج‌کننده است؛ اما اگر با چشم‌اندازی از امکان تغییر همراه شود، به انگیزه‌ای قدرتمند تبدیل می‌گردد. نمونه‌هایی از پروژه‌های کوچک احیای تالاب‌ها، تغییر الگوی کشت یا مدیریت مشارکتی آب، می‌توانند برای مردم الهام‌بخش باشند. وقتی مردم ببینند که حتی تلاش‌های محدود نیز می‌تواند بخشی از دریاچه ارومیه یا اکوسیستم را بازگرداند، اضطراب آنها به امید و سپس به کنش تبدیل خواهد شد.

استفاده از ظرفیت فرهنگ و هنر نیز در این مسیر حیاتی است. ادبیات، موسیقی، فیلم و روایت‌های بومی می‌توانند احساسات مشترک مردم را به تصویر بکشند و آنها را از یک سوگ فردی به یک کنش جمعی ارتقا دهند. دریاچه ارومیه بخشی از حافظه فرهنگی منطقه است؛ هر اثر هنری یا رسانه‌ای که این حافظه را زنده کند، می‌تواند هم‌زمان یادآور مسئولیت و امکان تغییر نیز باشد.

 

سخن پایانی: دریاچه ارومیه؛ آینه آینده ایران

دریاچه ارومیه تنها یک دریاچه نیست؛ آینه‌ای است که تصویر آینده اقلیمی ایران را به ما نشان می‌دهد. اضطراب اقلیمی مردم شمال‌غرب، پژواکی از اضطراب تمام ایرانیان در برابر خشکیدن رودها، تالاب‌ها و سفره‌های زیرزمینی است.

پرسش اساسی این است: آیا می‌خواهیم این اضطراب را به یأس و افسوس بسپاریم، یا آن را به موتور محرک تغییر بدل کنیم؟ اگر راه دوم را برگزینیم، شاید هنوز بتوان امیدوار بود که روزی دوباره تالاب‌های مرده یا نیمه‌جان ایران بدرخشند و به زندگی بازگردند. آینده دریاچه ارومیه، در دستان ماست./ پیام ما

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای