روایت تراژیک واویلوف تلخیهای ژنتیک و اصلاح نباتات در اتحاد جماهیر شوروی
روایت زندگی نیکلای واویلوف و تقابل او با تروفیم لیسنکو؛ بررسی سرنوشت ژنتیک و اصلاح نباتات در شوروی، نقش استالین، لیسنکوئیسم و پیامدهای علم ایدئولوژیک.
نیکولای ایوانوویچ واویلوف، یکی از پیشگامان اصلاح نباتات قرن بیستم، بیشتر به دلیل کار در مراکز شناسایی خاستگاه و تنوع گیاهان زراعی شناخته شده است. واویلف از سال 1913 تا 1914 در مؤسسه باغبانی جان اینیس با ویلیام بیتسون به مطالعه ژنتیک پرداخت.
اخبار سبز ایران؛ در سال 1921، او توسط ولادیمیر لنین به ریاست شعبه گیاه شناسی کاربردی در پتروگراد (سنت پترزبورگ) انتخاب شد و به عنوان مدیر مؤسسه کشاورزی سراسری در لنینگراد، که بر تحقیقات کشاورزی در کل کشور نظارت داشت، ارتقا یافت و در روندارتقای شغلی، او تا سال 1934، بیش از 400 مؤسسه تحقیقاتی و ایستگاه های آزمایشی را با 20000 کارمند تأسیس کرد. تلاش های او اتحاد جماهیر شوروی را به عنوان یک سرآمد جهانی در ژنتیک و اصلاح نباتات در دهه 1920 و اوایل دهه 1930 معرفی کرد. واویلف مجموعه گسترده ای از اکسپدیشن ها را برای جمع آوری ژرم پلاسم در سراسر جهان انجام داد، او بزرگترین مخزن ژنی جهان را با بیش از 250000 بذر ایجاد کرد، با این حال، در نتیجه قحطی در اتحاد جماهیر شوروی در اواخر دهه 1920، تا حدی در نتیجه اشتراکی سازی اجباری دهقانان، واویلف با یک زراعت دان جاه طلب، بنام تروفیم لیسنکو، که با ارایه تکنیک کشاورزی پیشنهاد شده قرار دادن دانه های سرد و خیس شده گندم (بهاره) برای گسترش تولید در مناطق شمالی روسیه در سال 1928 به شهرت رسید، درگیر شد. رد ژنتیک مندلی توسط لیسنکو مورد حمایت جوزف استالین قرار گرفت و منجر به دستگیری و صدور حکم اعدام واویلف شد، اگرچه این حکم بعداً به 20 سال زندان کاهش یافت اما واویلف در سال 1943 از گرسنگی در زندان درگذشت.
با توجه به وضعیت نابسامان روسیه در سالهای پس از انقلاب، تعجب آور نیست که نظام سیاسی آن، ایدئولوژی و نتایج عملی را بیش از هر چیز دیگری، در برابر واقعیت های علمی، قرار دهد. این امر در کشاورزی بیشتر مشهود بود، جایی که تولید غذای بیشتر به هر وسیله ای ضروری بود. اما عواقب آن برای مردم روسیه و نیکلای ایوانوویچ واویلوف، بزرگترین متخصص ژنتیک روسیه، غم انگیز بود. واویلف با تروفیم دنیسوویچ لیسنکو که از طریق دستکاری علمی، حمایت سیاسی و دسیسه، بر ژنتیک شوروی مسلط شد، برخورد کرد. اما میهن پرستی واویلف، فداکاری به علم و عزم راسخ به گشاده رویی منجر به سقوط و مرگ او شد. این یادداشت با تبیین روزگار تلخ واویلوف، به تلخی های ژنتیک و اصلاح نباتات در روسیه آن روزگار می پردازد.
خاستگاه واویلوف
نیکولای ایوانوویچ واویلوف (1887-1943)، در سال 1887 در مسکو در خانواده ای متوسط و بورژوا به دنیا آمد. در سال 1906 او وارد آکادمی کشاورزی پتروفسکایا یا پتروفسکا شد، یکی از مؤسسات متعددی که پس از قحطی ویرانگر 1892 تأسیس شد. در آن زمان شیوه های کشاورزی روسیه از سایر کشورهای اروپایی و ایالات متحده عقب تر و تلاش ها برای اصلاح نباتات ناموفق بود. واویلف متعهد شد که "به نفع فقرا، طبقه برده کشورم، برای بالا بردن سطح دانش آنها کار کند". این تعهد بعنوان موتو ر محرکه واویلوف را در طول زندگیاش سوق داد. پس از فارغ التحصیلی، واویلوف یک سال را با رابرت رگل در دفتر گیاه شناسی کاربردی در سن پترزبورگ به تحقیق در مورد گندم گذراند، قبل از اینکه یک تور دو ساله را در آزمایشگاه های اروپایی آغاز کند، اقامت او با ویلیام بیتسون در کمبریج، انگلستان، نکته ای برجسته بود. بیتسون حامی اصلی کار "گرگور مندل" در مورد صفات ارثی بود که 10 سال قبل کشف شد و اولین کتاب درسی ژنتیک را به نام اصول وراثت مندل نوشت و در سال 1909 منتشر شد. به نظر می رسد که اشتیاق بیتسون به ژنتیک مندلی از بین رفته است اما واویلف کار و زندگی خود را بر اساس اصول مندلی و شرح آنها توسط توماس هانت مورگان، ژنتیک مگس، بنا نهاد. بیتسون در سال 1886 یک سفر به استپ های روسیه را برای بررسی تعاملات محیط و تنوع گونه ها رهبری کرد که این امر ممکن است واویلوف را برانگیخته باشد تا اکسپدیشنهای مشابهی را برای جستجوی گونه های محصولی که ویژگی های آنها را برای محیطهای خاص، مانند مناطق خشک یا سرد مناسب میسازد، انجام دهد.
در بازگشت واویلف به روسیه و پتروفسکا، او را برای بررسی علت مریض شدن سربازان در جبهه ایران پس از خوردن نان فرستادند. واویلف از این مأموریت برای جمع آوری انواع گیاهانی استفاده کرد که در آب و هوای سخت کوه های زاگرس و پامیر رشد می کنند، به این امید که این گیاهان مقاوم در شمال روسیه برای تأمین غذای بیشتر برای مردم شوروی کشت شوند واویلف در سفر به چنین مناطق دورافتاده ای سختی های زیادی را متحمل شد، سفرهایی که اکنون بدون ژاکت های گرم، تلفن های همراه و ناوبری ماهواره ای غیرممکن است. واویلف در سال 1916 از پامیر بازگشت تا روسیه را در آشفتگی سیاسی بیابد.
در مارس 1917، تزار نیکلاس دوم کنارهگیری کرد و تا اکتبر، بلشویکها افسار حکومت را در دست گرفتند و کشور را وارد جنگ داخلی کردند با این وجود، کار واویلوف به خوبی آغاز شد - او در دانشگاه ساراتوف-، شهری بزرگ در رودخانه ولگا در حدود 700 کیلومتری جنوب شرقی مسکو، کرسی استادی کامل گرفت واویلف تورهای تحقیقاتی را در افغانستان، اتیوپی، اریتره، آمریکای شمالی و جنوبی و دریای مدیترانه انجام داد و به دنبال گیاهانی بود تا شاید بهره وری کشاورزی را در روسیه افزایش دهد او این کار را پس از فروپاشی فاجعه بار کشاورزی شوروی که به دنبال اشتراکی نمودن زمین و اخراج کولاک ها و نیروی کار معروف به جمع آوری که در حدود سال 1929 آغاز شد، یک وظیفه اساسی می دانست. او در سال 1930 به دلیل قدردانی از موقعیت خود به عنوان متخصص ژنتیک گیاهی برجسته کشور و شهرت بین المللی خود به عنوان مدیر مؤسسه ژنتیک آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی منصوب شد اما تنها شش سال بعد، واویلف غرق در شرمساری بود.

نیکلای واویلف زمانی یکی از امیدوارترین دانشمندان علوم غذایی روسیه بود، اما رقابت او با لیسنکو به قیمت آزادی و جانش تمام شد.
همه چیز به پس از کنفرانس 1939 بر میگردد، و با نام لیسنکو که در ادامه از او بسیار خواهیم گفت. لیسنکو به تدریج مؤسسه واویلوف را برچید، اما واویلف آزاد ماند، حتی با وجود اینکه انتقاد از او بیش از پیش بدتر می شد. سپس، در 6 اوت 1940، واویلف در حالی که گیاهانی را در اوکراین جمع آوری می کرد، توسط پلیس مخفی شوروی دستگیر و به مسکو منتقل شد. روایت دردناک بازجویی 11 ماهه واویلف هولناک است. در ژوئیه 1941، واویلف و دو همکارش محاکمه و به اعدام محکوم شدند. درخواست واویلف از هیئت رئیسه شورای عالی رد شد، اما درخواست شخصی وی از رئیس پلیس مخفی منجر به تغییر حکم وی به حبس ابد شد. همکارانش تیرباران شدند و واویلف در 26 ژانویه 1943 از گرسنگی در زندانی در ساراتوف درگذشت.
توسعه ژنتیک گیاهی و اصلاح نباتات در شوروی
در آغاز قرن بیستم، قبل از انقلاب روسیه، اساس توسعه پربار علوم در روسیه فراهم شد. این امر به دلیل رشد و تقویت مؤسسات آموزشی و علمی غیردولتی، بهبود جریان سرمایه و تشکیل جوامع جدید دانشگاهی بود. در کنار سایر علوم، علم ژنتیک گیاهی در دهه 1920 در اتحاد جماهیر شوروی بسیار سریع توسعه یافت. در اواسط دهه 1930 به اوج خود رسید و یکی از موقعیت های پیشرو در جهان را داشت. به عنوان یکی از نشانههای این امر، پذیرش هرمان مولر (1967-1890) برای کار در اتحاد جماهیر شوروی در سالهای 1933-1936 و تصمیم برای برگزاری و تشکیل هفتمین کنگره بینالمللی ژنتیک در سال 1937 در مسکو بود.
اما مشهورترین نمونه موفقیت ژنتیک در این دوره، فعالیت علمی نیکولای واویلوف (1887-1943) بود که یک محقق نمونه با دانش دایرهالمعارفی بالا بود.
او به ژنتیک، گیاهشناسی، فیزیولوژی گیاهی، انتخاب گیاهان، سیستماتیک گیاهان و تکامل کمک کرد. بیوشیمی و جغرافیای زیستی دستاوردهای اصلی او شامل شناسایی مراکز اصلی برای اهلی کردن گیاهان (مراکز تنوع)، قانون سری های همولوگ در تنوع و نظریه گونه های لینین به عنوان یک سیستم است.
او با همکاری، جورجی کارپچنکو (1899-1941) راهی برای هیبریداسیون بین گونه ای با استفاده از پلی پلوئیدسازی مصنوعی پیدا کرد. نیکلای کولتسف (1872-1940) دوست واویلف یکی از بزرگترین زیست شناسان روسی قرن بیستم بود. در واقع، او بیولوژی فیزیکوشیمیایی را در روسیه پایه گذاری کرد. ژنتیک تنها یکی از جهاتی بود که او با تحقیقات خود و با تأسیس مکتب علمی به آن کمک کرد. او اسکلت سلولی را نیز کشف کرد و ایده مکانیزم کریستالی مانند کپی اطلاعات موروثی را فرموله کرد که بیشتر از طریق کار نیکولای تیموفیف-رسوفسکی (1900-1988) بخشی از علم بین المللی شد و ماکس دلبروک (1906-1981) که این عقاید را از تیموفیف-رسوفسکی پذیرفته بود.
کولتسف را می توان یکی از بنیانگذاران "اپی ژنتیک" نیز دانست. چنین علاقه ترکیبی به مسائل ژنتیک و تکاملی از ویژگی های زیست شناسان روسی آن زمان بود. در دهه 1920، ژنتیک روسیه پیشرفت بزرگی داشت. رهبران آن، نیکولای واویلف، نیکولای کولتسوف، یوری فیلیپچنکو، سرگئی چتوریکوف، الکساندر سربروفسکی، و میخائیل زاوادوفسکی، به مشکلات اساسی در حوزه کاربردی توجه کردند. تنوع گیاهان کشت شده و خویشاوندان وحشی آنها، جغرافیای ژنی و تنوع مزرعه. حیوانات، نظم توزیع ژن در مناطق مختلف جغرافیایی، نشان دهنده سازگاری محلی، و پرورش مبتنی بر علم است. واویلف معتقد بود که بسیج منابع گیاهی جهانی وسیله ای برای ریشه کن کردن گرسنگی فراهم می کند او به حدود 50 کشور در سراسر پنج قاره سفر کرد، مجموعه ای منحصر به فرد از بذور را برای استفاده در اصلاح نژاد ساخت و شبکه گسترده ای از ایستگاه های اصلاح نژاد را در سراسر کشور و یک سیستم آزمایش ارقام دولتی سازماندهی کرد.
خاستگاه لیسنکو در نقش دشمن واویلوف
تروفیم لیسنکو Trofim Lysenko (1898-1976) در سال 1898 در یک خانواده دهقانی به دنیا آمد. او در مدرسه کشاورزی و باغبانی تحصیل کرد و باهوش و جاه طلب بود و آرزو داشت که کمک های بزرگی به علم شوروی کند. معروفیت بزرگ او به عنوان یک محقق کشاورزی در سال 1927 اتفاق افتاد، زمانی که روزنامه پراودا کار او را در مورد تغییر زمان جوانه زدن در دانه ها با قرار دادن آنها در معرض دوره های مختلف دماهای سرد، معروف به بهاری شدن، گزارش داد خبرنگار روزنامه دولتی پراودا خاطرنشان کرد که لیسنکو برای مردم کار می کرد، نه اینکه با مطالعه "پاهای مودار مگس ها" به خاطر خود تحقیق کند. لیسنکو خود را به عنوان کاشف بهاری شدن معرفی کرد، اگرچه این کشف از سال 1858 شناخته شده بود، اما او آن را به عنوان راه حلی برای کمبود غذای مزمن اتحاد جماهیر شوروی در بوق و کرنا کرد.
لیسنکو ادعا کرد که گیاهان را می توان به گونه ای "آموزش داد" که تغییر زمان جوانه زنی پس از چندین نسل بهاری شدن به ارث می رسد این پدیده گونهای از لامارکیسم یا وراثت شخصیتهای اکتسابی بود که اولاً با تمایز آگوست وایزمن بین سلولهای زاینده و سلولهای کالبدی و دوم توسط کار مندل بیاعتبار شده بود. دانشمندان ادعاهای لیسنکو را رد کردند، اما لیسنکو با دستکاری ماهرانه اوضاع سیاسی در طول دوران کاری خود، سلسله مراتب علمی خود را در شوروی بعنوان آکادمیسین افزایش داد او دو بار نشان لنین را دریافت کرد و رئیس آکادمی علوم کشاورزی لنین اتحاد جماهیر شوروی، عضو اصلی آکادمی علوم کشور و عضو شورای عالی شد.
سوابق علمی لیسنکو
لیسنکو در سالهای 1922-1929، شانس بالایی برای کار در ایستگاه های پرورش بذر و نهال در اوکراین و آذربایجان پیدا نمود، که دومی متعلق به موسسه گیاه شناسی کاربردی و فرهنگ های جدید NI Vavilov بود. در سالهای 1925-1926، مدیر ایستگاه زایتسف، لیسنکو را با روششناسی و نتایج کار در مورد تأثیر دمای پایین بر جوانه زنی و رشد پنبه آشنا کرد. در آغاز سال 1927، لیسنکو تلاش کرد تا نتایج زایتسف را در مورد پنبه و چندین محصول دیگر بازتولید کند او در سال 1928، نتایج را در جلسات ایستگاه منتشر کرد این مقاله بیشتر شبیه سوابق آزمایشگاهی بود تا یک مقاله و یکی از معدود انتشارات علمی لیسنکو بود. بعدها، پس از اینکه به سرعت به قدرت رسید، روش شناسی علمی را کاملاً به روش سیاسی تقلیل داد و رها کرد اکثریت قریب به اتفاق مقالات او مقالات روزنامه ایی و ضبط سخنرانیهای او یا مقالات «علمی» در مجله خودش بود (در سالهای 1932 تا 1966، آن را «بولتن آگروبیولوژی» مینامیدند). آزمایشهای او فاقد گروههای کنترل و پردازش آماری بود یا نتایج به سادگی جعل می شدند او نیز با اتهامات سیاسی به انتقادات علمی پاسخ میداد، نقدی که در نهایت به دلیل حمایت استالین تقریباً کسی جرات بیان آن را نداشت.
هنگامی که لیسنکو در مجمع آکادمی علوم در مورد نظریه جدید خود در مورد "توضیح روشی" صحبت کرد، دانشگاهیان حتی او را تحسین کردند. یکی از فریبکاری هایی که لیسنکو انجام داد، استفاده از نام کشاورز برجسته ایوان میچورین (1855-1935) بود. لیسنکو خود را شاگرد میچورین نامید و گمانه زنی های او را به عنوان توسعه «نظریه های میچورین» ترویج کرد. لیسنکو مجموعه ایدهها و تکنیکهای کشاورزی خود را به نام «ایوان میچورین» پرورشدهنده گیاهان «میچورینیسم» نامید، اما آنها در حال حاضر به عنوان لیسنکویسم شناخته میشوند.
اگرچه میچورینیسم با علم زیستی مخالف بود، در واقع، میچورین یک متخصص ژنتیک نبود و هرگز خود را دانشمند نمی دانست و هیچ «نظریه ای» نداشت امالیسنکو پشت نقاب وی، یکی پس از دیگری موقعیت های آکادمیک را به دست میگرفت. نگرش او به ژنتیک در واقع منفی بود کمااینکه «ضدیت با مندلیسم» در اوایل قرن بیستم حتی در میان دانشمندان برجسته رایج بود. میچورین رابطه گرمی با واویلف داشت که لیسنکو او را دشمن خود می دانست. با این وجود، پس از مرگ میچورین، لیسنکو دریغ نکرد که دیدگاه های شبه علمی خود را «زیست شناسی میچورینیست» بنامد متأسفانه آنها در اتحاد جماهیر شوروی با این نام شناخته می شدند. امروزه در زبان روسی اصطلاح «Lysenkovschina» برای نشان دادن این پدیده اجتماعی ابداع شده است، تا آن را از «Lysenkoism» که صرفاً به معنای توجیهات نیمه علمی است متمایز کند. برای دههها، زندگی شهروندان شوروی به هوی و هوس تروفیم لیسنکو وابسته بود، مردی که معتقد بود میتوان گیاهان را در زمستان شکوفه داد و بر طبیعت میتوان با نیروی خام تکرار تسلط یافت چون برای اولین رهبران اتحاد جماهیر شوروی، هیچ چیز غیرممکن به نظر نمی رسید آنها نظم قدیمی خود را سرنگون کرده بودند و ارتش های بزرگ و قدرت های جهانی را در جنگ جهانی اول دفع کرده بودند. آنها معتقد بودند که گام منطقی بعدی تسخیر دنیای علمی است.
در این بستر ذات گرایانه که با بیماری عملگرایی افراطی عجین شده بود، لیسنکو یک کشاورز بی کفایت بود که سطحی از احترام را در بین رهبران شوروی به دست آورد که به اندازه باورهای علمی او نادرست بودند. او واقعاً به علم ژنتیک اعتقاد نداشت در عوض، لیسنکو اراده گرایانه فکر میکرد که دانهها را میتوان «آموزش داد» یا بگونه ای آموزش داد تا مستقیماً به محرکهای موجود در محیط خود پاسخ دهند.
ورود لیسنکوئیسم در پس زمینه جنگ داخلی
جنگ داخلی روسیه در سال 1920 به پایان رسید و میلیون ها نفر کشته بجای گذارد و روستاهای اتحاد جماهیر شوروی جوان توسط ارتش های غارتگر برهنه شد چهار سال بعد، ولادیمیر لنین درگذشت و جوزف استالین به عنوان دیکتاتور بالفعل کشور کنترل را در دست گرفت. اما استالین وارث کشوری به شدت گرسنه و توسعه نیافته بود استالین با بررسی سرزمین های جنگ زده به این نتیجه رسید که چون قرن های گذشته تجارب ارزشمند و دانش کشاورزی روسیه را به قرن بیستم منتقل نکرده بود، این به او بستگی دارد که آن را به آنجا بکشاند.
یکی از فداکارترین پیروان او تروفیم دنیسوویچ لیسنکو بود، مردی که معتقد بود کمونیسم شوروی می تواند به هر چیزی برسد او در منطقه اوکراین کنونی در فقر بزرگ شد، بنابراین با گرسنگی بیگانه نبود اما در نتیجه این تربیت، غذا و کمبود آن را به عنوان دشمنانی مغلوب دید. لیسنکو که خود را وقف علم کرده بود، از سال 1925 به شغل کشاورزی مشغول شد و به زودی به یک ایستگاه تحقیقاتی در آذربایجان اعزام شد. لیسنکو در اواخر سال 1929 در ایستگاه مزرعه ای دورافتاده در آذربایجان، روش های جدیدی را برای پرورش نخود فرنگی زمستانی مقاوم در برابر سرما گذراند او در کار خود موفقیت هایی داشت، اما نتایج خود را به زمستان های سرد آذربایجان نسبت داد، نه انتخاب طبیعی که بر روی مخزن ژنی گیاهان مادر نخود عمل می کند "محیط، نه ژنتیک، تعیین کرد که ارگانیسمها کدام ویژگیها را تکامل خواهند داد" در آن زمان، این ایده به طرز عجیبی برای متفکران سیاسی شوروی جذاب بود اگر لیسنکو درست میگفت، پس جایگاه افراد در زندگی توسط ژنتیک تعیین نمیشد، بلکه بر اساس نحوه و مکان زندگی آنها تعیین میشد. لیسنکو ژنتیک را «رشتهای بورژوایی که در آن به پرولتاریا توهین میشد، عنوان میکرد» و علم بورژواها نامید.
لیسنکو علیرغم مدرک تحصیلی خود، ایده های واقعاً عجیبی در مورد علم به دست آورده بود. در شروع کار، او معتقد بود که گیاهان و دانه ها را می توان برای پیروی از اصول سازمانی سوسیالیستی تربیت کرد. نظریه او که در نهایت لیسنکوئیسم نامیده میشود، بیان میکند که محصولات را میتوان طوری آموزش داد که مطابقت و سازگاری داشته باشند و تقریباً از هوای رقیق محصول زیادی تولید کنند.
بر اساس آنچه او «قانون حیات گونهها» نامید، دانهها با یکدیگر رقابت نمیکنند، بلکه آنها به شیوهای تقریباً حساس - مانند انسانها - با یکدیگر همکاری میکنند. لیسنکو با به کارگیری اصل مارکسیستی ماتریالیسم، که در آن شرایط احاطه کننده رفتارها، واکنش های فرد را تعیین می کند، معتقد بود که گیاهان و حیوانات نیز می توانند در صورت نیاز تغییر شکل دهند. در سال 1927، به نظر می رسد که تئوری های لیسنکو زمانی ثابت شد که محصول نخودی که او در زمستان کاشته بود، به حیات سبز تبدیل شد. او فکر میکرد که این ثابت میکند که او به نخودفرنگی ها یاد داده است که حتی در فصل خارج از فصل خود رشد کنند و آنها را در معرض سرما قرار داده است. در پی آن نوشته ای درخشان در پراودا، روزنامه حزب کمونیست، که دستاورد او را در سبز کردن مزارع بایر ماوراء قفقاز در زمستان، به گونه ای که گاوها از تغذیه ضعیف تلف نشوند و دهقانان ترک در سراسر جهان زندگی سیری خواهند کرد، ستوده است. زمستان بدون لرز برای فردا."
استالین و اشتراکی کردن مزارع
در سال 1928، استالین شروع به اشتراکی کردن تمام مزارع در سراسر اتحاد جماهیر شوروی کرد، و دهقانان را در سراسر کشور مجبور به ورود به تعاونی های تحت کنترل دولت کرد که به معنای تصرف خصمانه کشاورزی سنتی روسیه بود نتیجه فاجعه بار بود محصولات زراعی از بین رفت، حتی پایداری زمین های قابل کشت هم از بین رفت، غلات احتکار شد و قحطی کشور را فرا گرفت. استالین به دنبال راه حلی معجزه آسا بود و بنابراین وقتی خبر دانشمند جوان جسور به نام تروفیم لیسنکو را دریافت کرد، به او دستور داد تا ایده های مضحک خود را در مزارع جمعی در حال مبارزه با کولاکها گسترش دهد لیسنکو قول داد که کل روسیه را به یک مزرعه فوق العاده تبدیل کند که محصولات غیرطبیعی بادوام تولید کند این شاید موسیقی ملایمی در گوش استالین بود - اما ناقوس مرگ برای میلیون ها نفر گردید.
اشتراکی کردن مزارع کشور به خودی خود یک فاجعه بود، اما افزودن نام تجاری خطرناک شبه علم تروفیم لیسنکو به این ترکیب فقط بحران را بدتر کرد انتخاب او برای قرار دادن بذرها در معرض دماهای مختلف، بسته بندی محکم آنها در مزارع و ممنوعیت استفاده از سموم دفع آفات و کودهای شیمیایی منجر به شکست محصول شد.
توصیه های او مانند خراشیدن دانهها با کاغذ سنباده یا درمان آنها با اسید، که آنها را به سوختگی و عفونتهای قارچی تضعیف میکرد، به ویژه خطرناک بود، و باعث میشد گیاهانی که جوانه میزنند با رویش ناکافی و برای حتی برای خوردن خطرناک باشند. سیاستهای استالین منجر به چیزی شد که امروزه به عنوان هولودومور شناخته میشود، یک اصطلاح اوکراینی که به زبان ساده به «طاعون گرسنگی» ترجمه میشود.
در حالی که لیسنکو بر مزارع کشور نظارت می کرد، هفت تا ده میلیون نفر از گرسنگی مردند و داستان های کابوس وار آدم خواری به زودی در سراسر کشور پخش شد. اما لیسنکو همچنان پیشرفت میکرد زیرا وعده پیشرفت سریع در کشاورزی را به رهبران حزب کمونیست مژده میداد او به دولت ناامید شوروی برای تغذیه هزاران شهروندی که از گرسنگی جان خود را از دست می دادند، آرزو خلق می نمود لیسنکو به استالین قول داد که گونه های جدیدی از گندم و سایر محصولات با ویژگیهای مطلوب را میتوان ظرف سه سال تولید کرد، بسیار سریعتر از 12 سالی که واویلوف نیاز داشت. شاید مهمتر از همه، دیدگاه لیسنکو درباره ژنتیک با عقاید ذات گرایانه مارکسیستی رایج همدردی داشت.
لیسنکوئیسم به مثابه ایدئولوژی رسمی
تاریخچه ژنتیک و نظریه تکامل در اتحاد جماهیر شوروی چند بعدی است. تنها در دهه 1920 پس از انقلاب اکتبر، و تا حد زیادی به دلیل آن انقلاب، علم ژنتیک در روسیه شوروی ظهور کرد اما دامنه تحقیقات علم ژنتیک محدود بود، اما در نیمه دوم دهه 1950 از بین نرفت و در اواخر دهه 1960، پس از استعفای نیکیتا اس. خروشچف، بازسازی شد در دوره بعدی، ژنتیک شوروی تجدید حیاتی را تجربه کرد، هر چند که آنطور که ژنتیک دانان می خواستند موفق نبود ارگان های حزب کمونیست مدام مداخله کردند، اما پیامدهای متفاوتی نسبت به دوره های قبلی برای توسعه ژنتیک وجود داشت. اما مشکلات اصلی ژنتیک شوروی در دوره منحصر به فرد، شناخته شده، متناقض ترین و غم انگیزترین دوره استالینیستی رخ داد.
پس از شکست بزرگ برنامه اقتصادی لنین، بروز قحطی و آغاز تغییر ریشه ای در سیاست اقتصادی در اتحاد جماهیر شوروی، یعنی از سال 1928-1929، علوم و بویژه علم ژنتیک نیز در معرض تغییراتی را که کل کشور را تحت تأثیر قرار داده بود، قرار گرفت. مقامات شوروی به دانشمندان اعتماد نداشتند، اولاً به این دلیل که آنها روشنفکر بودند نه کارگر و دوم به دلیل پایبندی آنها به اصول علمی و نه اصول حزبی؛ بلشویکها احساس میکردند که به یک علم جدید مبتنی بر افراد جدید و اصول جدید، کاملاً تابع ایدئولوژی حزبی به جای یک جامعه علمی مستقل نیاز دارند. برای حل این کار از تمام ابزارهای ممکن استفاده شد اینها عبارت بودند از: ترویج آکادمی کمونیست و تأسیس انجمن اتحادیه کارگران علم و فناوری برای ساختن سوسیالیسم (، حذف دانشمندان برجسته "سنتی" از زندگی فعال علمی و عمومی (بنابراین، اکثر دانشمندان ذکر شده ژنتیک ) دستگیر، تعلیق یا حداقل اخراج شدند. کار به آنجا کشید که اصطلاح سنتی "دانشمندان"، معادل جنایتکاران گمراه شناخته می شد. بواسطه مدیریت افراد روستایی با تفکرات محدود بسیاری از متخصصان اجرایی و محققین نیز خانه نشین و بیکار شدند.

تروفیم لیسنکو، براساس باورهای کاملاً غیرمنطقی خود در مورد رفتار گیاهان، میلیون ها نفر را نابود کردند.
در دهه 1930، دولت تحت رهبری استالین، کنترل خود را بر علم سخت تر کرد. نشان دادن وفاداری به ایدئولوژی کمونیستی در هر ارائه اجباری شد و الزاماتی برای جایگزینی طبقه روشنفکر قدیمی با متخصصان جدید از خانواده های کارگری و دهقانی تحمیل شد. در این زمان، زندگی حرفه ای لیسنکو به سرعت در حال حرکت بود، اگرچه ایده های او فاقد پایه علمی بود، او نتوانست از روش علمی پذیرفته شده پیروی کند، و به ویژه آمار را انکار کرد با این حال، او تکنیکهای جدید کشاورزی را برای بهبود عملکرد و دستاوردهای گزارش شده پیشنهاد کرد (که اغلب تخیلی بودند، زیرا تکنیکهای او نابالغ بودند یا آزمایش آنها با روشهای علمی استاندارد کارایی ادعایی آنها را تأیید نکرد). لیسنکو برای پوشش شکست های خود بارها وعده های جدیدی مبنی بر افزایش بازده داد.
در سال 1935، او ترکیبی از ایده های خود را ارائه کرد و تکنیک های کشاورزی را به عنوان یک راه تحقیقاتی جدید ارائه کرد که ایده های پرورش دهنده معروف روسی ایوان میچورین را توسعه می دهد. میچورین روش هایی را برای پرورش گیاهان میوه و توت از طریق هیبریداسیون دور طراحی کرد و ایده های اصلی او هیچ شباهتی با ایده های لیسنکو نداشت. همانگونه که در پاراگراف های قبل ذکر آن رفت، از آنجایی که میچورین اندکی قبل از آن زمان درگذشت، لیسنکو بی شرمانه از نام او استفاده کرد و نسخه زیست شناسی خود را میچورینیسم نامید. میچورینیسم، همراه با مبارزات سیاسی توسط لیسنکو در زمان مقامات شوروی، اکنون به عنوان لیسنکوئیسم شناخته می شود. لیسنکو توسط نخبگان حزب کمونیست از جمله خود استالین حمایت می شد. ژنتیک دانان باید استدلال های علمی را در برابر اتهامات سیاسی که لیسنکو و هوادارانش در روزنامه های مرکزی منتشر می کردند و در جلسات و کنفرانس های مختلف با حضور مقامات کمونیست بیان می کردند، قرار می دادند.

مرگ بر اثر گرسنگی، سوءتغذیه و بیماریهای مرتبط با گرسنگی تا سال 1932 در روسیه آنقدر رایج بود که اجساد مردگان رها شده یک اتفاق رایج بود.
بلشویسم، ردیهای بر تفکر و نقد کارشناسی
اصولا کارشناسان و اساتید، به دلیل تحصیلات و نقش خود، اعضای بورژوازی بودند و در روسیه با سوء ظن به آنها نگاه می کردند. جدای از آن در شوروی یک جنبش سیاسی قوی وجود داشت تا روشنفکران را حذف یا با دهقانان و یا دیگر اعضای پرولتاریا جایگزین کند، حتی اگر آنها آموزش ندیده و در پست های جدید خود مناسب نبودند. مهم وفاداری حزبی بود. لیسنکو یکی از این نمونه ها بود. در مقابل، واویلف، پسر تاجری تحصیلکرده و خوش سفر بود که تصور میشد مستعد تأثیرات خارجی است. در این اوضاع تروفیم لیسنکو به موقع به صحنه آمد و برای حل همه این وظایف مورد نظر استالین ایده آل بود. پیشینه دهقانی تروفیم لیسنکو، عشق به فولکلور، و رویکرد تصادفی به علم، او را به عزیز حزب کمونیست تبدیل کرد، حزبی که او را به عنوان قهرمان طبقه کارگر روسیه ستایش می کرد.
خاستگاه طبقاتی اجتماعی او (از دهقانان) باعث شد تا او با مقامات متحد نزدیک شود، در حالی که روشنفکران با آنها بیگانه بودند. او قول داد که به سرعت تمام مشکلات و وظایف کشاورزی تعیین شده توسط حزب را حل کند. در مقابل، دانشمندان "سنتی" می گفتند که این توقعات غیرممکن است. او در سخنرانی های خود تمام تزهای اصلی حزب آن زمان را در مورد مبارزه طبقاتی در علم، در مورد دشمنان و خرابکاران ادعا کرد. علاوه بر این، او از ایده های لامارکی در مورد وراثت و تکامل حمایت کرد،
در جستجوی انسانیت جدید در شوروی
ایده های لسنکو که توسط استالین قدردانی شد، منعکس کننده اعتماد او به توانایی تغییر محوری انسان برای ایجاد یک انسانیت جدید در شوروی بود با تشویق استالین، آموزه های لیسنکوئیسم بر زیست شناسی شوروی تسلط یافتند. در دهه 1930، لیسنکو حمایت جوزف استالین را بطور کامل به دست آورد که به او کمک کرد تا در سال 1938 رئیس آکادمی علوم کشاورزی لنین (VASKhNIL) و مدیر گروه ژنتیک آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی در سال 1940 شود. به دلیل قدرت سیاسی لیسنکو؛ ژنتیکدانان شوروی از انتقاد از نظریههای او در کنفرانسهای خود در مسکو در سالهای 1936 و 1939 خودداری کردند.
سرانجام، پس از کنفرانس VASKhNIL در اوت 1948 (در زمان سرکوب عمومی، محکومیت، زندان و قتل)، اصول ژنتیک کلاسیک سرکوب شد. اتحاد جماهیر شوروی. ژنتیک شوروی که تا آن زمان از بالاترین استانداردهای بین المللی برخوردار بود و توسط محققانی از جمله SS Cetverikov، T. Dobzhansky، GF Gauze، NV Timoféeff-Ressovsky و NI Vavilov هدایت می شد. ضربه ای وارد شد که بهبودی از آن زمان زیادی طول کشید ایده های لیسنکو به کتاب های درسی راه یافت و در مدارس و دانشگاه ها تدریس شد حتی تلاش هایی برای اعمال ایده های او در تکامل انسان وجود داشت.
درگیری بین لیسنکو و «مندلیان- مورگانیست ها» در سال 1936 در کنفرانسی در آکادمی لنین به اوج رسید علیرغم انتقاد علمی ویرانگر ژنتیک از ادعاهای لیسنکو، مطبوعات تحت کنترل دولت، لیسنکو را برنده اعلام کردند به موازات آن حملات به موقعیت واویلف افزایش یافت و لیسنکو موقعیت خود را تثبیت کرد دانشمندان ارشد دولت شوروی از جمله قربانیان پاکسازی بزرگ استالین بودند، زمانی که شاید بیش از یک میلیون ضد انقلاب و دشمن مردم طی دو سال اعدام شدند، از جمله مورالوف، رئیس آکادمی لنین. لیسنکو جای او را گرفت تا رئیس واویلف شود.
در اکتبر 1939، کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی کنفرانس ژنتیک دیگری را برگزار کرد. این بار دیگر با پیروزی لیسنکو به پایان رسید. اما چرا افسار کشاورزی شوروی در دست شارلاتانی بود که سیاست های وی فاجعه بار بود؟ و چرا واویلف با لیسنکو زودتر و تهاجمی تر مبارزه نکرد؟
شواهد نشان میدهد که واویلوف از زمان دانشجوییاش ملی گرا بود و برای کمک به مردم شوروی هدایت میشد و متعهد بود که همه سرنخها، هر چند غیرمحتمل، که ممکن است تولید غذا را افزایش دهند، بررسی کند واویلف بسیاری از دانشمندان از جمله لیسنکو را تشویق کرد تا رویکردهای مختلف را آزمایش کنند ساده لوحانه، واویلف انتظار نداشت که لیسنکو با قوانین سیاسی و نه علمی بازی کند در یک جلسه آکادمی لنین در سال 1948، استالین چنان مصمم بود که لیسنکو باید پیروز شود که سخنان آغازین لیسنکو را خودش تهیه کرد و بر درستی تفکر لامارکی تأکید کرد نامه ای که در گزارش رسمی گنجانده شده بود اینگونه به پایان رسید: "شکوه استالین بزرگ ... کوریفوس علم مترقی!"
جلسه 1948 پایان تراژیک ژنتیک در شوروی
جلسه تاریخی 1948 به دقت برنامه ریزی و به دستور استالین آماده شد و در 31 ژوئیه 1948 در وزارت کشاورزی آغاز شد و تا 7 اوت ادامه داشت. ~700 نفر از جمله پاول لوبانوف، معاون وزیر کشاورزی اتحاد جماهیر شوروی، رئیس جلسه بود. سخنرانی لیسنکو، "وضعیت در علوم زیستی"، تمام روز اول را به خود اختصاص داد. لیسنکو در سخنرانی خود رقابت درون گونه ای، ویژگی غیر جهت دار جهش ها و «مندلیسم-مورگانیسم-وایزمانیسم» را رد کرد.
سخنرانی او آمیزهای از آنیمیسم و فلسفه طبیعی، با ارجاع به ژان لامارک و استناد به برخی از ایدههای ارنست هکل (بدون ذکر نام او)، با استفاده از مفاهیم وام گرفته شده از نوشتههای مربوط به وراثت و تنوع در دوران پیش از ژنتیک بود. لیسنکو اظهار داشت که مندلیسم - مورگانیسم در بخشهای ژنتیک، اصلاح نژاد و داروینیسم تدریس میشد که میچورینیسم را به حاشیه برد. بسیاری از نظرات انتقادی علیه ایوان اشمالهاوزن تکاملگرا، نیکولای دوبینین، ژنتیکدان، پتر ژوکوفسکی، پرورشدهنده گیاهان و یوری پولیانسکی، جانورشناس، که همگی در 2 سال گذشته آشکارا لیسنکو را مورد انتقاد قرار داده بودند، انجام شد. روز بعد سفری به ایستگاه آزمایشی لیسنکو، گورکی لنینسکی (تپههای لنین)، که در آن کار با گندم شاخهدار نشان داده شد، انجام شد. لیسنکو به استالین قول داد که به محصول غیرقابل تحقق 15000 کیلوگرم در هکتار (هکتار) دست یابد. عملکرد گندم معمولی در آن زمان 700-800 کیلوگرم در هکتار بود که در شرایط فوق العاده مطلوب به 2000 کیلوگرم در هکتار می رسید در جلسه ای گسترده تر که توسط هیئت رئیسه آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی در 24 تا 26 اوت 1948 برگزار شد.
از آنجایی که فیزیولوژیست لئون اوربلی، که ریاست بخش علوم زیستی را بر عهده داشت، از توبه خودداری کرد، الکساندر اوپارین، که به دلیل نظریه منشأ حیات مشهور و یکی از حامیان لیسنکو، بود به جای او انتخاب شد. برادر نیکلای واویلف، فیزیکدان برجسته سرگئی واویلف، رئیس آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی بود و او "اعتراف کرد" که ایده های لیسنکو از نظر علمی درست است و قول داد که همه چیز انجام شود تا اطمینان حاصل شود که " علم بیولوژیکی میچورینیستی در موسسات بیولوژیکی توسعه کامل پیدا می کند. با فشار استالین جلسه کادمی علوم کشاورزی لنین در اوت 1948 دیدگاه های لیسنکو را به مطالعات رسمی درباره آموزه های حاکم بر وراثت کشاورزی تبدیل کرد البته این جلسه در واقع یک بحث علمی نبود. این یک دادگاه نمایشی بود که توسط استالین تهیه شده بود.
ماهیت سیاسی لیسنکوئیسم منجر به نادیده گرفتن مسائل اقتصاد ملی شد، علیرغم اینکه عمل به عنوان معیار اصلی حقیقت در اتحاد جماهیر شوروی اعلام شد. آناتولی شاتالکین، حشره شناس و استاد دانشگاه مسکو، جلسه آگوست 1948 را یک " قتل عام [که] برای علم ویرانگر بود " می داند، اما تقصیر را نه به گردن استالین و لیسنکو، بلکه بر گردن ایدئولوژیست های کمیته مرکزی حزب کمونیست، می اندازد. پراوداسخنرانی لیسنکو را در 4 اوت منتشر کرد.
تا آن زمان، برخی از شرکت کنندگان هنوز در این توهم بودند که حزب کمونیست در مورد مسائل علمی تصمیم گیری نخواهد کرد. متخصصان ژنتیک انصراف ندادند، بلکه از نظرات خود دفاع کردند. آنها بدون تردید در مورد دستاوردهای آگروبیولوژی میچورینیست، و در عوض ابراز آمادگی برای گفتگو با میچورینیست ها، از ادامه تحقیقات در زمینه ژنتیک و آزادی بحث در مورد مکاتب علمی مختلف حمایت کردند. با این حال، تنها 8 سخنران از 56 سخنران در مورد این موارد صحبت کردند. در این میان، سوس آلیچانیان و آنتون ژبراک، ژنتیکدانان گفتند که ممنوعیت ژنتیک به کشاورزی آسیب میزند.
پتر ژوکوفسکی، گیاه شناس، لیسنکو را دعوت کرد تا کتاب درسی زیست شناسی گیاهی بنویسد و قول داد که اگر روش او در عمل مؤثر واقع شود، آن را بپذیرد. واسیلی نمچینوف، رئیس آکادمی کشاورزی تیمیریاسف)، یکی از مراکز مهم تحقیق و آموزش)، اتهامات مبنی بر اینکه میچورینیست ها از کشاورزی رانده شده اند را رد کرد.، اما توسط لیسنکوئیست ها مورد حمله قرار گرفته بود.
جوزف راپوپورت، ژنتیکدان، دستاوردها در زمینه جهشزایی شیمیایی را که فرصتهایی را برای تسریع پرورش ارائه کرده است، برجسته کرد. او با رد اتهامات مبنی بر ضد داروینیست بودن متخصصان ژنتیک، به شرکت کنندگان یادآوری کرد که لامارکیسم لیسنکو با نظریه انتخاب ناسازگار است. او به طور پیشگویانه ای گفت که زیست شناسی در آستانه درک ماهیت ژن ها است که نوید نتایج عملی عظیمی را می دهد.
اشمالهاوزن، که لیسنکو او را "وایزمانیست-مورگانیست" مرکزی و مدافع "علم بورژوایی" نامید، این اتهامات را رد کرد، در حالی که تفسیر داروینی از روابط بین عوامل محیطی، جهش ها و سازگاری ها را توصیف کرد و بر نقش حیاتی انتخاب طبیعی در سیر تکاملی. او ناآگاهی پرزنت و همکارانش از زیست شناسی را نشان داد.
لیسنکوئیستها با زبانی که اغلب توهینآمیز و برای یک بحث علمی نامناسب بود، به حمایت از ژنتیک واکنش تهاجمی نشان دادند: «پرورشدهندگان مگسها»، «مرتجعین علمی»، « زیستشناسی کاذب آرمانگرا»، «یک حوزه علمی ضد مردمی» و ... نمونه ای از توهین ها بود.تقریباً همه 48 سخنران دیگر، از جمله 15 نفر از 35 عضو جدید" آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی VASKhNIL"، با شور و شوق در مورد خطاب لیسنکو، کمک های او به زیست شناسی میچورینیست و «پیشرفت های» عملی آن صحبت کردند. تقریباً همه سخنرانان علیه «مندلیستها - مورگانیستها - ویسمنیستها» ناسزا میگفتند و از ظلم ژنتیکشناسان و تدریس مفاهیم مندل، وایسمن و مورگان در مدارس و مؤسسات آموزش عالی و موانع اجرای میچورینیست شکایت میکردند.
این رویداد جدایی بین زیست شناسی شوروی و علم جهانی را نشان داد. فهرست فعلی انتشارات مربوط به جلسه آگوست و لیسنکو شامل صدها اثر است که نشان می دهد که ایده های مورد تایید در جلسه چقدر پوچ بودند و معرفی روش زراعی زیست شناسی لیسنکو چقدر مضر بود. برگزاری جلسه اوت با تلاش استالین برای تابع کردن علم به ایدئولوژی و ایجاد کنترل بر علم در اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک شرق پیگیری می شد.
همچنین همانطور که لیسنکو وعده داده بود با جنگ سرد و امید به پایان دادن به کمبود مواد غذایی با روشهای معجزه آمیز کشاورزی و همچنین با درگیری های بین تیم ها و مکاتب علمی مختلف در زیستشناسی شوروی همراه بود.
امتداد موفقیت های لیسنکو
لیسنکو اولین جایزه خود را «برای آثار بهارهسازی» در اوایل سال 1931 دریافت کرد زمانی که او بهتازگی وعده داده بود (بهجای تکمیل هر کاری!) باید به کشور غذا بدهد". تا سال 1937، پرورش دهنده معروف( کنستانتینوف) PN Konstantinov به طور تجربی ثابت کرد که روش لیسنکو برای بهاره سازی منجر به خسارات هنگفتی میشود چون دو بذر برابر نیاز داشت و آنها را مستعد آسیبدیدگی میکرد، در حالی که عملکرد وعده داده شده به میزان ناچیزی افزایش مییابد (نه بیش از 0.4٪ به جای وعده داده شده). دو برابر و در نهایت 1.1 برابر افزایش گزارش شد ( Konstantinov 1937). با این حال، این کشف، موقعیت لیسنکو را متزلزل نکرد در سال 1948، کنستانتینوف نامهای به استالین نوشت و در آن آسیبهای ناشی از بسیاری از قمارهای لیسنکو را تجزیه و تحلیل کرد: بهارهسازی در مقیاس وسیع، کاشت مجدد مستقیم، کاشت سیبزمینی تابستانی، که همه آنان بیانگر روایتی از فروپاشی علم و آموزش کشاورزی در اتحاد جماهیر شوروی بود.
چیزی که لیسنکو "کشف" کرده بود، در واقع یک فرآیند شناخته شده بود که در آن سرمای شدید باعث گل دادن بذرها می شود دهقانان روسی و در واقع کشاورزان از سرتاسر جهان، قرنها این کار را انجام میدادند، اما لیسنکو ادعا کرد که این ایده را دوباره ابداع کرده و با افتخار آن را بهعنوان چیزی که "ژاروفیزاسیون" میخواند، تبلیغ میکند.
او با صدای بلند "موفقیت" خود را در رسانه ها اعلام کرد. ادعای وی این بود که نتایج کار او، یک سبزی گلدار در زمستان، توسط گیاه به خاطر سپرده می شود و به فرزندانش منتقل می شود. این ایده از قبل وجود داشت، برای جانورشناس فرانسوی ژان باپتیست لامارک که آن را ابداع کرد، «وارثیت نرم» یا لامارکیسم نامیده شد این نظریه بیان میکرد که ویژگیهایی که یک گیاه یا حیوان در زمان زنده بودن به دست میآورد، میتواند به فرزندانش منتقل شود.
اما بر اساس منطق لامارکیسم یا ژارویزاسیون، فردی که در زمان زنده بودن پای خود را شکست، میتوانست صفت پای شکسته را به فرزند خود منتقل کند بنابراین، ژنتیک دانان با ایده های لامارکیسم یا ژارویزاسیون موافق نبودند. ایدههای نظری اصلی زیربنای آن عبارت بودند از: (1) به ارث بردن صفات اکتسابی ( یعنی عنصر اساسی نئولامارکیسم) با ویژگیهای بیولوژیکی جدید که از قرار گرفتن در معرض مستقیم محیطی ناشی میشوند و با تغییرات متابولیسم به ارث میرسند.
انکار نقش کروموزوم ها و DNA در وراثت [اعتقادی که لیسنکو تا پایان عمر، یعنی تا اواسط دهه 1970 حفظ کرد. انکار رقابت درون گونه ای و دگرگونیهای متقابل گونههای مختلف (در مقیاس زمانی انتوژنتیک) ناشی از محیط، انکار نظریه سلولی و حمایت از ایده تولید خود به خودی سلول از "ماده غیر سلولی" حمایت از "نظریه" تبدیل ویروس ها به میکروارگانیسم ها از طریق "مرحله بلورها و امتناع از کاربرد شیمی، فیزیک، و ریاضیات برای حل مسائل بیولوژیکی ( مثلاً، ارتباط آمارهای ریاضی برای تأیید قوانین مندل). برخی از اکتشافات و پیشنهادات خاص لیسنکو مبتنی بر این ایدههای بنیادی بود، مانند استفاده از انتقال صفات موروثی از پایه به پیوند برای پرورش گونههای جدید گیاهان (Lysenko 1958)، استفاده از گاوهای پرورش دهنده شیر با محتوای چربی بالا توسط اضافه کردن ضایعات تولید شکلات به رژیم غذایی آنها، "قانون" اکولوژیکی که کمک ارگانیسم های متعلق به یک گونه را به یکدیگر پیشنهاد می کند و نه رقابت آنها، علیرغم پوچی علمی آشکار این ایده ها، لیسنکوئیسم در اتحاد جماهیر شوروی به دلیل حمایت فعال دولت ممکن شد و علاوه بر این، بطور تاسف باری در محیط علمی غالب شد علاوه بر دلایل کلی در مورد سیاست بلشویک ها و موارد ذکر شده در بالا، ویژگی های شخصیتی لیسنکو نیز اهمیت داشت. چون لیسنکو در ضدیت با سرمایه داری، مجیزگویی مقامات و استفاده ماهرانه از شعارهای مناسب استعداد داشت.
علاوه بر این، او دیوانه وار به درستی نظرات خود اعتقاد داشت و آنها را با قدرت ارایه می داد. با این وجود، پیروزی لیسنکوئیسم تنها یک نمونه از بسیاری از موارد مشابه در مورد همه رشته های علمی در اتحاد جماهیر شوروی، اعم از علوم طبیعی و اجتماعی و اقتصادی بود چون مقامات حزبی و ایالتی به وفاداری حزبی، اطاعت و انضباط بسیار بیشتر از علمی یا حرفه ای بودن و تفکر مستقل ارزش قائل بودند و این امر ناگزیر باعث برتری چاپلوسان متملق نسبت به دانشمندان واقعی می شد.
یاروفیزاسیون (بهاره سازی)
لیسنکو در دوران اشتهار، تکنیک کشاورزی را پیشنهاد داد که آن را یاروفیزاسیون (بهاره سازی) نامید. وی مدعی شد که اگر بذر گونههای زراعی زمستانه که در سرمای شدید جان خود را از دست دادهاند، قبل از کاشت در معرض دمای پایینتر قرار گیرند و سپس در بهار بهمانند گونههای بهاره کاشته شوند، عملکرد بسیار افزایش مییابد. بهاره شدن دوره رویشی گیاه را کوتاه میکند و گاهی اوقات در آب و هوای سرد میرسد که نشاندهنده پتانسیل افزایش عملکرد است. لیسنکو معتقد بود که تغییرات ارثی در گیاهان در نتیجه بهاری شدن به وجود می آید، در حالی که ژنتیک ها قبلاً این ایده را نادرست می دانستند.
کمیسر خلق اوکراین (وزیر) کشاورزی، الکساندر شلیختر، به پیشنهاد لیسنکو علاقه مند بود و شروع به تبلیغ بهاری به عنوان یک تکنیک معجزه گر کرد. البته بهاره سازی قبلاً در قرن نوزدهم در ایالات متحده (توسط جان کلیپپارت) و روسیه (توسط افیم گراچف) و در اوایل قرن بیستم در آلمان (توسط گوستاو گسنر) مورد مطالعه قرار گرفته بود، اما برای افزایش بازده مشاهده ای صور نگرفته بود. با توجه به خواسته های مقامات، پرورش دهندگان متخصص پتر لیسیسین و نیکولای تولایکوف، ژنتیک و اصلاح کننده آندری ساپگین، و فیزیولوژیست گیاهی نیکولای ماکسیموف توافق کردند که بهاره سازی یک تکنیک امیدوارکننده است و توصیه کردند قبل از معرفی گسترده آن به کشاورزی در گزاسکوخوزیایستونایا، آزمایش جامعی انجام شود.
اما مقامات هشدارهای آنها را نادیده گرفتند. اجرای فوری در سال 1931 دستور داده شد و مساحت مزارع کاشته شده با بذرهای بهاری شده به سرعت افزایش یافت. در حالی که متخصصان ژنتیک قول داده بودند که طی 4 تا 5 سال انواع جدیدی تولید کنند، لیسنکو ادعا کرد که می تواند این کار را در 2 تا 3 سال انجام دهد و به زودی دستاوردهای خیالی خود را گزارش کرد. وعده های لیسنکو با اشتیاق مورد استقبال مقامات قرار گرفت، زیرا کشاورزی به دلیل جمع آوری، مصادره غلات سلب مالکیت شده توسط مقامات، و خشکسالی های دوره ای و شکست محصولات، منجر به مرگ و میر دسته جمعی بر اثر گرسنگی شده بود.
پس از شکست محصول و قحطی 1932-1933، زمانی که حدود 6 میلیون نفر جان خود را از دست دادند، کمیسر خلق اتحاد جماهیر شوروی برای کشاورزی، ایاکوف یاکولف، از واویلف درخواست کرد که " به کار لیسنکو کمک کامل کند و نیازهای او را برآورده کند "که واویلف با حسن نیت انجام داد. در سال 1934، لیسنکو به عضویت آکادمی علوم اوکراین انتخاب شد و مدیر موسسه ژنتیک پرورش اودسا شد. در فوریه 1932، ایسای پرزنت، رئیس انجمن زیست شناسان مارکسیست به لیسنکو پیوست. پرزنت به ایدئولوگ اصلی پسزمینه آگروبیولوژی میچورینیست تبدیل شد که وجود ژنها را رد کرد و فرض کرد که وراثت را میتوان از طریق «بازآموزی» گیاهان تغییر داد. تا سال 1935 ثابت شد که بهاری شدن به طور غیرواقعی پر زحمت و یا حتی مضر است، زیرا جوانه زنی بذرها را کاهش می دهد. لیسنکو شکست های خود را به کار دشمنان نسبت داد. این توضیح برای استالین که از قبل سیاست های ترور خود را در اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرده بود، جذاب بود. واویلوف در سال 1935 از سمت ریاست VASKhNIL برکنار شد و لیسنکو در سال 1938 این پست را بر عهده گرفت.
در حالی که پاکسازی بزرگ در اوج خود بود، لیسنکو آشکارا ژنتیک دانان را به مختل کردن روش های او متهم کرد و NI Vavilov و GD Karpechenko را بعنوان مقصر نام برد که هر دو بعدها کشته شدند. جلسه هیئت رئیسه VASKhNIL در آوریل 1937 برگزار شد و لیسنکو شکایت کرد که رهبران VASKhNIL از کار او حمایت ضعیفی کردند و او مجبور شد از حزب درخواست کمک کند. رئیس VASKhNIL، مورالوف AI Muralov، و معاونانش، بوندارنکوAS Bondarenko و میستر GK Meister، بلافاصله پس از آن تیرباران شدند. از 52 آکادمیک VASKhNIL، 12 نفر به اتهامات واهی در سال های 1936-1938 تیرباران شدند. در ژوئن 1939، یک سال قبل از دستگیری واویلف، پرزنت و لیسنکو شکایتی رسمی به رئیس شورای کمیسرهای خلق (نخست وزیر)، ویاچسلاو مولوتوف نوشتند.
آنها اظهار داشتند که اظهارات عمومی واویلوف ضد شوروی است و واویلف، همراه با سایر ژنتیک دانان، "تمام تلاش خود را می کند تا این تصور را ایجاد کند که علم در کشور ما تحت آزار و اذیت قرار گرفته است" این شکایت باعث دستگیری واویلوف در سال 1940 شد. حتی در آن زمان، پرزنت و لیسنکو خواستار ممنوعیت کار در عرصه ژنتیک شدند که ظاهراً به وسیله ای برای مبارزه با "علم آوانگارد" تبدیل شده بود. پس از دستگیری واویلف، لیسنکو رئیس مؤسسه ژنتیک شد و یوهان آیشفلد، که شاگرد سابق واویلف بود اما طرف لیسنکو را گرفته بود، رئیس بخش شد و تقریباً همه پیروان واویلف را اخراج کرد. تعداد محققینی که در آن زمان سرکوب شدهاند، بیشتر از تعداد کل بیولوژیستهایی است که در آلمان نازی سرکوب شدهاند. حداقل 10 محقق برجسته دستگیر و تیرباران شدند یا در زندان مردند، 12 نفر سال های زیادی را در زندان یا تبعید گذراندند و سپس آزاد شدند، و 26 نفر پس از دستگیری واویلف اخراج شدند. این اقدامات در سال 1941، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی به جنگ جهانی دوم پیوست، متوقف شد.
پس از جنگ، کمیته مرکزی حزب کمونیست مملو از نامههای زیستشناسان شوروی از تخصصهای مختلف، از جمله پرورش دهندگان گیاهان بود که از سبک تمامیت خواهانه لیسنکو، عدم تحمل انتقاد و تمایل به انجام اقدامات اداری علیه مخالفانش شکایت داشتند متخصصان ژنتیک توسط همکاران خارجی خود که لیسنکو را به شبه علم متهم کردند، حمایت شدند. در سال 1946، دوبژانسکی کتاب " وراثت و تغییرپذیری آن " اثر لیسنکو را ترجمه کرد تا به همکارانش اجازه دهد تا ایدههای لیسنکو را خودشان ارزیابی کنند. مروری که در همان سال منتشر شد، کار لیسنکو را به عنوان "ترکیبی از روشها و رویههای منطقی و غیرمنطقی ". حتی در دسامبر 1945، رهبران آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی علیه انتخاب لیسنکو به ریاست آن اعتراض کردند و به شهرت علمی ضعیف او اشاره کردند. بهرحال اکثر متخصصان ژنتیک و زراعی مخالف لیسنکو بودند و بسیاری از آنها در خلال پاکسازی بزرگ سراسری از سال 1936 تا 1938 به ضرب گلوله کشته شدند، اگرچه تعداد دقیق تلفات در این دو گروه در دسترس نیست.
کپی چینی از لیسنکوئیسم
به تدریج ایده های لیسنکو مرزهایی فراتر از روسیه را طی نمود. تقریباً برای یک دهه پس از تأسیس جمهوری خلق چین، مائوتسه تونگ مشاوران، کتابها، فناوری و ایدههای شوروی - از جمله لیسنکوئیسم- را وارد کرد. حمایت رسمی مائو فقط نظریه های لیسنکو یا "داروینیسم شوروی" را به اوج های پوچ تر سوق داد. در سال 1948، ایده های او در یک کنفرانس حزبی در یک سخنرانی که توسط خود استالین ویرایش شد، به قانون جهانی تبدیل شد. در آن زمان، لیسنکو مجبور شد ادعاهای عجیب و غریبی مانند گندم را برای تولید چاودار یا ترکیب مواد معدنی برای ایجاد حیات ایجاد کند.با این حال، باورهای کشنده تروفیم لیسنکو به طور کامل رها نشده بود که جمهوری خلق چین در سال 1949 تأسیس شد و حزب مائوتسه تونگ شروع به کپی سیستماتیک هر کاری که شوروی انجام می داد - از جمله علم آنها - را آغاز کرد.به عنوان بخشی از جهش بزرگ مائو به جلو، تلاشی برای شروع سریع هر بخش از اقتصاد و صنعت چین، اشتباهات اشتراکی نمودن اراضی و لیسنکوئیسم تقریباً به تمام معنا تقلید شد. شکست این تلاشها قابل پیشبینی بود، اما مقیاس ویرانیهای انجام شده در چین حتی از هولودومور نیز فراتر رفت. بین سالهای 1959 تا 1961، حدود 45 میلیون چینی بر اثر گرسنگی، سوءتغذیه، بیماری و جراحات جان خود را از دست دادند، زیرا مزارع این کشور توسط ایدههای لیسنکو ویران شد. این دوره زمانی به قحطی بزرگ چین معروف شد.

فرجام لیسنکو
لیسنکو به عنوان رئیس کشاورزی شوروی، داستانهای غیرممکنی را روایت کرد که چگونه علم کاذب او میتواند انواع محصولات کشاورزی را در روسیه تولید کند، و رهبران شوروی که به دنبال ایجاد کشور خود به عنوان یک رهبر در علم بودند، از او حمایت کردند.آنچه در پی آن انجام شد، مجموعهای از آزمایشهای کشاورزی عجیب بود که در نهایت به فاجعه، قحطی و مرگ 7 میلیون روسی منجر شد.
تروفیم لیسنکو در سال 1964 علناً بی اعتبار شد و در سال 1976 در سن 78 سالگی در گمنامی درگذشت. برای بیش از یک دهه، به نظر می رسید که اتحاد جماهیر شوروی از آزمایش بی پروا خود با علم ایدئولوژیک، که زیست شناسی شوروی را چندین دهه به عقب انداخته بود، بهبود می یابد و به نظر می رسید درس دردناک میلیون ها کشته و زخم های عمیق در صنعت کشاورزی و جامعه شوروی آموخته شده باشد.
لیسنکوئیسم همواره در هر زمان و مکانی شاهد ظهور هولناکی است. لیسنکوئیسم و درک آن در سطح جهانی و در کشورهای خاص در چندین سمپوزیوم اخیر مورد بحث قرار گرفته است: کارگاه بین المللی لیسنکوئیسم (نیویورک 2009)، دومین کارگاه بین المللی لیسنکوئیسم (وین 2012)، بازنگری در امور لیسنکو (توکیو 2012)، از لیسنکوئیسم. به زیست شناسی تکاملی (پراگ 2016)، و سه سخنرانی در انجمن بین المللی برای تاریخ، فلسفه و مطالعات اجتماعی زیست شناسی (سائوپائولو 2017)، و همچنین شماره های ویژه مجله تاریخ زیست شناسی (2012) و مطالعات تاریخ زیست شناسی(2013, 2016). اینها نشان داد که ارزیابیهای گذشته از نتایج اساساً به ترجیحات سیاسی محققان و موضعی که یک کشور در طول جنگ سرد اتخاذ کرده یا به حمایت سیاسیون از علم ملی در مقابل علم بینالمللی بستگی داشت.
در واقع، لیسنکو محصول اجتناب ناپذیر رژیم بلشویک است این تنها چیزی است که به درک بقای لیسنکوئیسم در دوران خروشچف و دشواری ریشه کن کردن آن حتی پس از استعفای او کمک می کند.ماجرای لیسنکو که برای چندین دهه ادامه داشت، نتایج فاجعهباری برای زیستشناسی داشت. جامعه علمی شوروی در زمینه ژنتیک (از جمله ژنتیک تکاملی، کشاورزی و پزشکی) در واقع ویران شده بود. علاوه بر این، نسلی از کارکنان علمی و اداری که به لیسنکوئیسم و وابسته به لیسنکو در طول سالیان متمادی شکل گرفته بودند این امر منجر به استقرار لیسنکوئیسم شد و احیای ژنتیک حتی پس از تضعیف فشار قدرت حزب کمونیست هم با مشکل مواجه شد. بگونه ای که پس از مرگ استالین در سال 1953 و کنار گذاشته شدن نیکیتا خروشچف (که از لیسنکو نیز حمایت میکرد) در سال 1964، ژنتیک به برنامههای آموزشی بازگشت و ژنتیکدانان بار دیگر توانستند تحقیقات خود را در اتحاد جماهیر شوروی انجام دهند.
با این حال، ممنوعیت ضمنی انتقاد از لیسنکو تا اواسط دهه 1980 ادامه داشت و کسانی که سعی در بررسی علل و پیامدهای جلسه اوت داشتند، تحت پیگرد قانونی قرار گرفتند یا از کشور رانده می شدند.
نویسنده: حسین شیرزاد، تحلیلگر و دکترای توسعه کشاورزی