سوالهای بیپاسخ از سکاندار دولت؛ واکاوی ابهامهای مصاحبه تلویزیونی پزشکیان
نادر کریمیجونی در یادداشتی به بررسی ابهامها و پرسشهای بیپاسخ در مصاحبه تلویزیونی اخیر مسعود پزشکیان پرداخته و چالشهای مدیریتی و حاکمیتی را از نگاهی منتقدانه واکاوی میکند.
اظهارات مسعود پزشکیان که چهارشنبه و پنجشنبه گذشته از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش شد و بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت، اگرچه در ظاهر مانند بسیاری از مصاحبههای معمول، گزارش عملکرد یکساله دولت و دستگاه اجرایی بود، اما حاوی نکاتی بود که میتوان درباره آنها ابهامهایی را مطرح کرد؛ پرسشهایی که پاسخ به برخی از آنها بر عهده دولت و برخی دیگر در حوزه مسئولیتهای حاکمیت است.
البته بیان این ابهامها، به معنای نادیده گرفتن دستاوردها یا انکار درستی سخنان رئیسجمهور نیست، چرا که بخشهای تبلیغاتی کارنامه دولت در دفاعیه ایشان بهروشنی بیان شد و نیازی به تکرار آن نیست.
در حاشیهای از این مصاحبه که گمان میرود حتی بیش از متن اصلی مورد توجه قرار گرفته باشد، نمایندگان صداوسیما از گرمای محیط گلایه کردند و گفتند حتی به آنها آب برای نوشیدن داده نشده است. رئیسجمهور در واکنش، تشنگی آنان را با عطش کاروان امامحسین(ع) مقایسه کرد و توضیح داد که آنها ۴۸ ساعت (و بعداً این مدت را به چهار روز افزایش داد) از آب محروم بودند و چطور نمایندگان رسانه توان تحمل یک ساعت تشنگی را ندارند. البته رئیسجمهور ابتدا در پاسخ گفت که کسی آنها را از آب خوردن منع نکرده و میتوانستند شخصاً آب بنوشند. واکنش دیگر رئیسجمهور به گرمای هوا، مقایسه وضعیت با دوران سربازی خودش در زابل بود که حتی پنکه هم نداشتهاند. در اینباره پرسش این است که اگر قرار بود ایران در سال ۱۴۰۵، همان وضعیت (یا بدتر از آن) دوره پهلوی را داشته باشد و در دفتر رئیسجمهور پایتخت، دمای هوا مشابه شهرهای محروم پیش از انقلاب باشد، اصلاً کارکرد جمهوری اسلامی چه بوده است؟ رئیسجمهور میتوانست بگوید که برای همدردی با مناطق محروم کشور از خنک کردن محیط پرهیز کردهاند، اما آیا این با آداب مهماننوازی ایرانیان همخوانی دارد؟ همچنین مقایسه دفتر رئیسجمهور با صحرای کربلا نیز شگفتانگیز است. ضمن اینکه در مکانهای حساسی مانند دفتر رؤسای سه قوه، قوانین و تشریفات معمول اجازه سرککشیدن به نقاط تعییننشده را نمیدهد و آن محیط مانند خانه نیست که مهمان آزادانه سراغ یخچال برود. آیا اینها مواردی است که باید به مسعود پزشکیان که دو سال است در مقام ریاستجمهوری با این تشریفات آشنا شده، یادآوری کرد؟
رئیسجمهور در تعریف «مردم»، دایرهای وسیع و همهشمول ترسیم کرد و افزود که نظام باید به همه خدمت کند. این نگاه، بهویژه آنجا که در مورد بازگشت ایرانیان خارج از کشور سخن گفت و توضیح داد که رهبر شهید موافقت کرده بود که به ایرانیان تحتتعقیب هنگام ورود به کشور اطلاع داده شود و حق انتخاب داشته باشند، قابلتقدیر است. اما آیا جمهوری اسلامی تاکنون چنین عمل کرده یا خواهد کرد؟ در اینباره فقط رفتارهایی مانند آنچه با روحالله زم انجام شد (ربایش از خارج و اعدام پس از محاکمهای بحثبرانگیز) به یاد میآید. آیا حاکمیت جمهوری اسلامی تغییر مسیر داده است؟
رئیسجمهور در ابتدای سخنانش، وضعیت کشور در زمان تحویل دولت را «لبه پرتگاه» توصیف کرد. اگرچه رئیسجمهور پیشین در قید حیات نیست که از خود دفاع کند، اما این توصیف برای دولتی که در زمان فعالیتش پیوسته مورد تمجید واقع میشد، جای تأمل دارد. اگر دولت مرحوم رئیسی وضعیت را تا این حد وخیم کرده بود، چرا همان زمان کسی زبان به نقد و بیان واقعیتها نگشود؟
پزشکیان همچنین درباره صرفهجویی و تأثیر آن بر ذخیره داراییها صحبت کرد. این منطق که صرفهجویی باعث ذخیره منابع میشود، درست است، اما آیا شهروندان میتوانند مطمئن باشند که هر ریال ذخیرهشده، صرف توسعه کشور و بهبود زندگی آنها میشود؟ در عین حال، پزشکیان از تندرویها گلایه کرد. اما برخی از همان تندروهایی که ماجراجویی علیه امنیت منطقه خلیجفارس یا تحقق رویای نابودی ایالات متحده را تجویز میکنند، هماکنون فعال هستند. مردم چگونه مطمئن باشند که منابع حاصل از صرفهجویی، صرف آن ماجراجوییها نمیشود؟
در بخش دیگری از سخنان، رئیسجمهور، آمارسازی مخالفان درباره کشتههای حوادث دیماه گذشته را نامردی و خیانت دانست و از آنها خواست در مقابل ارقام ادعایی، کد ملی کشتهشدگان را ارائه کنند. البته پرسش اصلی این است که کشتهشدگان چرا، چگونه و توسط چه کسی کشته شدهاند؟ رئیسجمهور تنها گفت که هنگام شورش، امکان تشخیص طرفداران حق و باطل وجود نداشت. آیا این دلیل موجهی برای کشته شدن هزاران نفر است؟ رئیسجمهور باید توضیح میداد که چه تعداد توسط عوامل حکومتی آسیب دیدهاند و آیا آن برخوردها با معیارهای انسانی و دفاع مشروع تطابق داشته است؟ از سوی دیگر، در حالیکه جمهوری اسلامی هیچ مرجع مستقل بینالمللی برای تحقیق در اینباره را نمیپذیرد، مطالبه کد ملی از منتقدان توسط پزشکیان با چه منطقی صورت میگیرد؟ آیا اساساً چشماندازی وجود دارد که ایران با کمیتهای مستقل یا بینالمللی همکاری کند؟ سوابق ۵۰ سال اخیر نشان میدهد که احتمال چنین همکاریهایی عملاً نزدیک به صفر است.