سیلی نقد، به از…
سیلی نقد ناکارآمدی؛ نگاهی به کارنامه و وعدههای دولت چهاردهم
بررسی چالشها، تناقضگوییها و بحرانهای اقتصادی در دولت چهاردهم؛ چرا وعدههای حل سریع مشکلات با واقعیتهای معیشتی جامعه همخوانی ندارد؟
روند افول کشورداری از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی همواره پدیدهای پیوسته بوده و تغییر دولتها، مجالس و کارگزاران مختلف نیز نتوانسته در این مسیر وقفهای ایجاد کند؛ مصداق بارز ضربالمثل «سالبهسال، دریغ از پارسال».
بیتردید دولت چهاردهم یکی از ضعیفترین مجریان چند دهه اخیر به شمار میرود. از بالاترین ردههای مدیریتی تا پایینترین سطوح، نوعی سراسیمگی، سردرگمی، ناتوانی و ناآگاهی از وظایف و جایگاه سازمانی به چشم میخورد. پس از شهادت رهبر انقلاب در دیماه سال گذشته نیز گویی بند تسبیح انسجام و پیوستگی در ارکان و شئون اجرایی کشور از هم گسسته است.
مسعود پزشکیان در جایگاه دومین مقام رسمی کشور و مسئول ارشد قوه مجریه، از همان ابتدا چه در خفا و چه آشکارا اعلام کرد: «من کارهای نیستم» و بدین ترتیب کوشید خود را از پیامدهای مسئولیتهای اجرایی مبرا سازد. هرچند او باید میدانست پذیرش چنین جایگاهی الزامات خاص خود را دارد؛ چرا که حتی اگر با آرایی نهچندان بالا گوی رقابت را از رقبا ربوده باشد، اکنون باید پاسخگوی جامعهای بیش از نود میلیون نفر باشد و اعلام برائت، مجوزی برای شانه خالی کردن از وظایف ریاستجمهوری نیست.
او دو سال گذشته را با اماواگرها و تناقضگوییها سپری کرده است. آغاز سال سوم ریاستجمهوری وی نیز که همزمان با پیامدهای سنگین ناشی از جنگافروزی در منطقه شده، متأسفانه روند افول جایگاه ریاستجمهوری را شتاب بخشیده است؛ ضمن آنکه وزرای کابینه نیز دستکمی از او ندارند.
مسعود پزشکیان روز چهارشنبه، چهارم شهریورماه سال جاری، در مراسم افتتاح طرحهای عمرانی اظهار داشت: «قادریم با همدلی و همراهی مردم و مسئولیتپذیری مدیران، تمام مشکلات را بهسرعت حل کنیم و به کوری چشم دشمنان، مملکت خود را بهسرعت آباد خواهیم کرد.»
رئیسجمهور بهخوبی میداند که تحمیل شرایط دشوار معیشتی بر مردم، تماماً حاصل عملکرد دولتها و مجلس است. با اذعان شخص وی مبنی بر اینکه «ما تورم را به وجود آوردهایم» و سخنان سایر مسئولان مبنی بر عدم ارتباط گرانیها با تحریمها، دیگر نمیتوان انتظار «همدلی و همراهی» از جامعه داشت. هنگامی که وی میگوید: «ما دلار را گران کردیم تا کالاها گران شوند و مردم کمتر بخرند تا قحطی نشود»، توقع همراهی داشتن، انتظاری بیهوده است.
آیا براستی رئیسجمهور میتواند «تمام مشکلات را بهسرعت حل کند»؟ عامل و بانی مشکلات نمیتواند خود بخشی از راهحل باشد.
پرسش بنیادین از آقای پزشکیان این است: آیا کشور در تمامی سالهای گذشته در مسیر توسعه و پیشرفت بوده و صرفاً طی دو سال اخیر با چالش روبهرو شده است؟ چرا در سالهایی که درگیر جنگ و تحریم نبودیم، درآمدهای سرشار چندصدمیلیارد دلاری وجود داشت، نخبگان مجبور به مهاجرت نشده بودند و سرمایهگذاران فرار را بر قرار ترجیح نداده بودند، به فکر آبادانی کشور نبودید؟ شما که چندین دوره پیاپی نماینده مجلس بودید، در آن سالها چه طرح و برنامهای برای توسعه کشور ارائه کردید؟ گویی مسعود پزشکیان دم از آرزوهای دستنیافتنی میزند.
سایر رفتارها، سخنان و عملکردهای مدیران اجرایی نیز شباهت تام و تمامی به رویاپردازی دارد. محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، میگوید: «اگر مردم مخالف باشند، بنزین گران نخواهد شد.» باید از ایشان پرسید: مگر در افزایش جهشی قیمت دلار—که بر تمام ابعاد زندگی مردم، از کرایه تاکسی تا هزینههای روزمره اثرگذار است—از مردم نظرخواهی شد؟ آیا جهش دلار از ۵۹ هزار تومانِ دوران مرحوم رئیسی به بیش از ۳.۵ برابر، با اجازه مردم صورت گرفت؟ یا گران شدن نان، آب، برق، گاز و صدها قلم کالای اساسی با موافقت جامعه بوده است؟
شوربختانه این آشفتگی در تمام ارکان قوه مجریه به یک اپیدمی فراگیر تبدیل شده است. از سخنگوی دولت که میگوید «اعلام خط فقر نیازمند مجوز شورای عالی امنیت ملی است» تا وزیر نیرو که قبوض چندبرابرشده برق را با قیمت پیتزا مقایسه میکند، همگی گواهی بر بحران مدیریت در ارکان اجرایی کشور است؛ شرایطی که نشان میدهد دیگر نمیتوان با وعدههای توخالی و غیرقابلتحقق، زمام امور را در دست داشت.
مردم مطالبات بهحق و انتظاراتی کاملاً شفاف به عنوان شهروندان این سرزمین دارند؛ مطالباتی که بیپاسخ ماندن آنها، کلیت جامعه را با بحرانهای حلناپذیر مواجه میسازد. جامعه امروز نهتنها نگران فردا، بلکه هر روز نظارهگر از دست رفتن داشتههای کنونی خود است؛ مسیری پرچالش که با ناکارآمدی ساختاری و پاسخگو نبودن مسئولان عمیقتر میشود.
نویسنده: مهدی رجول دزفولی