روایتگری به مثابه اخلاق
آیا روایتگری میتواند جایگزین اخلاق سنتی شود؟ در این یادداشت تحلیلی، نقش روایت در پرورش همدلی، همزیستی در جهان متکثر و بازسازی اعتماد اجتماعی را بخوانید
در جهان اندیشه مدرن اخلاق دیگر بر ستون های استوار متافیزیک یا حقیقت های فرازمانی تکیه ندارد. بلکه در افق روایت، همدلی و گفت و گو معنا می یابد.
در این دستگاه فکری روایت صرفا بازگویی رخدادها یا آرایش واژگان در قالب داستان نیست. بلکه کنشی اخلاقی است که انسان را به دیگری پیوند می زند و امکان زیستن در جهانی متکثر را فراهم می آورد. روایت زبان مشترک تجربه های انسانی است. زبانی که فاصله ها را می کاهد رنج ها را مرئی می کند و مرزهای من را تا قلمرو ما گسترش می دهد.
اندیشه نو عملگرایی بر این باور است که فضیلت اخلاقی نه از دل برهان های انتزاعی بلکه از دل مواجهه با داستان انسان ها زاده می شود. آن گاه که فرد از رهگذر روایت ، خود را در جایگاه دیگری می نشاند و درد امید شکست و آرزوی او را لمس می کند بذر همدلی در جانش جوانه می زند.
از این منظر اخلاق نه مجموعه ای از قواعد خشک و تغییرناپذیر بلکه توانایی شنیدن صدای دیگری و مشارکت در سرنوشت اوست. توانایی ای که روایت بیش از هر ابزار دیگری آن را در انسان برمی انگیزد.
در این چارچوب روایتگری به مثابه اخلاق تلاشی برای ساختن جهانی انسانی تر است. جهانی که در آن تفاوت ها نه منشأ خصومت بلکه زمینه ای برای فهم متقابل باشند. هر روایت پنجره ای است به جهان زیسته دیگری. پنجره ای که انسان را از زندان پیش داوری ها و یقین های مطلق رها می سازد و او را به پذیرش تکثر ، مدارا و همزیستی فرامی خواند. از این رو روایت نه ابزار اقناع بلکه پلی برای تفاهم و بستری برای پرورش تخیل اخلاقی است.
اهمیت این نگرش در روزگار کنونی که جامعه با گسترش رسانه های دیجیتال قطبی شدن گفتمان ها و بحران اعتماد اجتماعی مواجه است دوچندان می شود.
در چنین فضایی روایت می تواند هم ابزار آفرینش حقیقت های کاذب و تشدید شکاف های اجتماعی باشد و هم وسیله ای برای احیای همبستگی بازسازی اعتماد و تقویت مسئولیت پذیری جمعی. از این رو روایتگری زمانی واجد ارزش اخلاقی است که بر صداقت مسئولیت احترام به کرامت انسان و شنیدن روایت های خاموش و به حاشیه رانده شده استوار باشد.
از منظر این اندیشه ، ادبیات و هنر روایتگر بیش از فلسفه نظری ظرفیت پرورش حساسیت اخلاقی را دارند. زیرا آنچه انسان را دگرگون می کند نه الزام منطقی ، بلکه تجربه عاطفی زیستن در جهان دیگری است.
رمان ،زندگی نامه، خاطره ، سینما و دیگر اشکال روایت ، انسان را به تجربه ای مشترک از رنج و امید فرامی خوانند و بدین سان اخلاق را از عرصه مفاهیم انتزاعی به متن زندگی روزمره منتقل می کنند.
در نهایت روایتگری به مثابه اخلاق دعوتی است به بازاندیشی در نسبت انسان با انسان. دعوتی به آنکه پیش از داوری بشنویم. پیش از نفی بفهمیم و پیش از هر حکم قطعی روایت دیگری را مجال ظهور دهیم. در چنین افقی اخلاق نه در ادعای دستیابی به حقیقت نهایی بلکه در شجاعت گفت و گو، مسئولیت روایت کردن و آمادگی برای شنیدن روایت دیگران، تحقق می یابد.
از همین رهگذر است که روایت از سطح یک ابزار بیانی فراتر می رود و به شیوه ای برای زیستن، همدلی ورزیدن و ساختن جامعه ای مداراگر، گفت و گومحور و انسانی بدل می شود.
حمید سیمیاری
دانش آموخته فلسفه سیاسی