خبر فوری
شناسه خبر: 56339

پشت پرده ثبت جهانی الموت؛ چرا قهرمانان واقعی ایران دیده نمی‌شوند؟

نقدی بر اسطوره‌سازی فردی در موفقیت‌های جمعی؛ بررسی حواشی ثبت جهانی قلعه الموت و نادیده گرفته شدن کارشناسان و باستان‌شناسان در پروژه‌های ملی.

پشت پرده ثبت جهانی الموت؛ چرا قهرمانان واقعی ایران دیده نمی‌شوند؟

​در روزهایی که خستگی و ناامیدی بر بخش‌های زیادی از جامعه سایه انداخته است، خبر ثبت جهانی قلعه الموت مانند جانی دوباره در رگ‌های میراث فرهنگی کشور بود. اما این دستاورد بزرگ ملی، خیلی زود زیر سایه یک حاشیه پربحث در فضای مجازی قرار گرفت؛ انتشار تصویری از چیدمان صندلی‌ها در محل اجلاس که در آن، دکتر حمیده چوبک، مدیر باسابقه پایگاه تاریخی الموت، در ردیف دوم نشسته بود.

کاربران شبکه‌های اجتماعی با حذف تصویری مسئولان ردیف اول، اعتراض خود را به این چیدمان نشان دادند. اگرچه این واکنش‌ها از حس عدالت‌خواهی جامعه نشئت می‌گرفت، اما خود این موج رسانه‌ای، پرده از یک تناقض عمیق‌تر در جامعه ما برمی‌دارد: آسیب‌شناسی کار تیمی و عادت دیرینه‌ای که در آن موفقیت‌های جمعی را به نام یک «ابرقهرمان تک‌افتاده» سند می‌زنیم.

 

تناقض بزرگ دیسکاور؛ گلایه از ردیف دوم و فراموشی پشت‌صحنه

در هیاهوی اعتراض به صندلی ردیف دومِ حمیده چوبک، تقریباً هیچ‌کس نپرسید تیمی از باستان‌شناسان، کارشناسان جوان، نقشه‌برداران و جوامع محلی الموت که سال‌ها زیر آفتاب سوزان و شرایط سخت کوهستانی پژوهش کردند، کجا هستند؟ واقعیت این است که ما از نادیده گرفته شدن یک چهره شاخص عصبانی می‌شویم، اما خودمان نیز در همان لحظه، کل زنجیره انسانی فعال در این موفقیت را فراموش می‌کنیم.

این رفتار نشان‌دهنده یک الگوی رفتاریِ نهادینه‌شده است. در فرهنگ اجرایی و رسانه‌ای ما، همواره تمایل عجیبی به «اسطوره‌سازی فردی» وجود دارد. گویی پذیرش این واقعیت که یک اثر بزرگ حاصل یک شبکه تخصصی هم‌افزاست، برای ما دشوار است. در همین راستا، آسیب‌شناسی کار تیمی در پروژه‌های ملی نشان می‌دهد که کارشناسان و بدنه اجرایی معمولاً نه‌تنها در قاب عکس‌ها، بلکه در گزارش‌های رسمی و اسناد نهایی پروژه نیز به حاشیه رانده می‌شوند.

 

ریشه‌های تاریخی قهرمان‌سازی؛ از کتیبه‌های اتابکی تا گزارش‌های مدرن

این نادیده‌انگاری، پدیده‌ای نوظهور و محصول دوره مدرن نیست؛ بلکه ریشه‌های عمیقی در تاریخ‌نگاری و فرهنگ سنتی ما دارد. برای درک بهتر این موضوع، می‌توان به نمونه‌های عینی زیر نگاه کرد:

۱. معماری بی‌نام‌ونشانِ بناهای تاریخی

اگر به اسناد ساخت صحن اتابکی حرم حضرت معصومه (س) نگاهی بیندازیم، عکسی تاریخی از ده‌ها استادکار، حجار، کاشی‌تراش، آینه‌کار و کارگر را می‌بینیم که نام هیچ‌کدام از آن‌ها روی دیوارها حک نشده است. در مقابل، تنها نام شاه وقت (ناصرالدین‌شاه)، بانی مالی (میرزا علی‌اصغرخان اتابک) و معمار ارشد (استاد حسن قمی) بر کتیبه‌ها ثبت شده است. این سنتِ حذف بدنه اجرایی و تمرکز بر صاحبان قدرت و سرمایه، متأسفانه تا امروز در پروژه‌های عمرانی و مرمتی کشور ادامه یافته است.

۲. روایت یک‌سویه تاریخ‌نگاری رسمی

در کتاب‌های تاریخ ما همیشه نام شاهان و سرداران برجسته است. دکتر علیرضا ملایی‌توانی در کتاب «گفتمان رسمی تاریخ‌نگاری دوره پهلوی پیرامون رضاشاه» به تفصیل توضیح می‌دهد که تاریخ‌نگاری ایرانی چگونه همواره تحت تأثیر نظریه «قهرمانان استثنایی» (شبیه به نظریه مردان بزرگ توماس کارلایل در غرب) بوده و نقش کنشگران میانی و توده‌های مردم را سانسور کرده است. این رویکرد تاریخی، امروز در قالب فرار از کار گروهی و ضعف در آسیب‌شناسی کار تیمی خود را نشان می‌دهد.

 

روایت‌های تکان‌دهنده از قلب پروژه‌ها؛ چرا متخصصان انزوا را ترجیح می‌دهند؟

سکوت کارشناسان در برابر این ناعدالتی‌های ساختاری در محافل رسمی، عمدتاً به دلیل حفظ امنیت شغلی یا مصلحت‌های کاری است؛ اما در گفت‌وگوهای صمیمانه، حقایق تلخ‌تری آشکار می‌شود. برای درک عمیق‌تر این بحران، مرور دو روایت واقعی ضرورت دارد:

  • روایت اول؛ سهم من از پروژه کجاست؟

استاد حسین افضلی، از استادکاران پیشکسوت مرمت، با گلایه از رفتار برخی پیمانکاران می‌گوید: «در یکی از پروژه‌های مرمت طاق، هر زمان مسئولان ارشد برای بازدید می‌آمدند، پیمانکار ما را به بخش دیگری می‌فرستاد تا دیده نشویم. حتی هنگام عکاسی رسمی اصرار داشت کارگران در کادر نباشند. در نهایت به او گفتم اگر حضور ما این‌قدر برایت آزاردهنده است، برو از آجرهای کارنشده عکس بگیر!»

  • روایت دوم؛ سرقت معنوی در پوشش تجربه کاری

نمونه دیگر، تجربه ثبت یکی از روستاهای تاریخی استان گلستان است. پژوهشگر پروژه موظف به گردآوری اسناد با بودجه‌ای ناچیز شد، با این وعده که نام او به عنوان تدوین‌کننده اصلی ثبت شود. اما در نهایت، مدیر دفتر مشاوره با تنظیم قراردادی صوری، نام خود و شریکش (که هیچ نقشی در پروژه نداشت) را به عنوان پدیدآورندگان اصلی ثبت کرد و سهم پژوهشگر اصلی را به هیچ رساند.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که چگونه فقدان شفافیت حقوقی و اخلاقی، باعث شده بسیاری از متخصصان کاربلد ترجیح دهند به صورت انفرادی کار کنند و از پروژه‌های بزرگ جمعی فاصله بگیرند.

 

از متن قانون تا واقعیت؛ چرا حقوق مالکیت فکری اجرا نمی‌شود؟

در سیستم حقوقی ایران، قوانین مربوط به مالکیت فکری و معنوی (از جمله قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان) روی کاغذ وجود دارند. بر اساس این قوانین، ذکر نام تمامی پدیدآورندگان مادی و معنوی یک اثر هنری، پژوهشی یا فناوری الزامی است. با این حال، در عمل شاهد شکاف بزرگی میان قانون و اجرا هستیم.

عدم اجرای این قوانین به ساختار مدیریت پروژه در ایران ضربه جدی می‌زند؛ زیرا وقتی نسل جدید باستان‌شناسان و معماران می‌بینند که تلاش‌هایشان به نام مدیران بالادستی مصادره می‌شود، انگیزه خود را برای کار تیمی از دست می‌دهند. آسیب‌شناسی کار تیمی نشان می‌دهد تا زمانی که نظام پاداش‌دهی و سیستم ارتقای شغلی بر اساس ارادت‌ورزی و نام‌ها باشد و نه تخصص و عملکرد گروهی، روند خروج نخبگان از پروژه‌های ملی ادامه خواهد داشت.

 

عبور از اسطوره‌سازی به سمت شفافیت جمعی

ثبت جهانی قلعه الموت افتخار بزرگی است، اما بیایید از این پس به جای تمرکز افراطی روی صندلی ردیف اول یا دومِ یک نفر، به کل سیستم ارزش بگذاریم. برای توسعه پایدار فرهنگی و علمی، نیازمند گذار از فرهنگ «قهرمان‌محور» به فرهنگ «سیستم‌محور» هستیم. احترام به حقوق معنوی کارشناسان گمنام، اولین قدم برای احیای اعتماد عمومی و تقویت کار گروهی در ایران است. /پیام ما

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای