خبر فوری
شناسه خبر: 56379

اودیسه اکوسیستم نوآوری؛ حکمرانی نوین به کجا می‌رسد؟

اودیسه اکوسیستم نوآوری ایران از حکمرانی نوین علم و فناوری، نقش نسل جوان، پاسخ‌گویی اسناد توسعه و معنای قدرت‌بنیانی می‌گوید.

اودیسه اکوسیستم نوآوری؛ حکمرانی نوین به کجا می‌رسد؟

بیست سال پس از تأسیس معاونت علمی و فناوری، سخن گفتن از «حکمرانی نوین علم و فناوری» تنها یک عبارت تازه در ادبیات سیاست‌گذاری نیست؛ بلکه ادعایی بزرگ درباره تغییر مناسبات میان دولت، دانشگاه، صنعت، جامعه و سرمایه است. این ادعا زمانی اهمیت پیدا می‌کند که هم‌زمان از بازنگری نقشه جامع علمی کشور، عبور از رویکرد مقاله‌محور و حرکت از «دانش‌بنیانی» به «قدرت‌بنیانی» سخن گفته می‌شود.

اما هر تحول نهادی، پیش از آنکه با واژه‌ها و اسناد سنجیده شود، باید در زندگی واقعی مردم، مسیر شغلی جوانان، کیفیت تولید، دسترسی عمومی به فناوری و میزان پاسخ‌گویی سیاست‌گذاران دیده شود. پرسش اساسی این است: آیا اکوسیستم نوآوری ایران آماده ورود به دوره‌ای تازه است یا تنها نام‌های جدیدی بر روش‌های قدیمی گذاشته می‌شود؟

 

حکمرانی نوین علم و فناوری؛ فراتر از تغییر عنوان‌ها

حکمرانی، صرفاً مجموعه‌ای از سازمان‌ها، شوراها و نمودارهای اداری نیست. حکمرانی، کیفیت رابطه میان دولت، جامعه، دانش، سرمایه و قدرت است. به همین دلیل، ایجاد یک نهاد جدید یا تغییر ساختار سازمانی، لزوماً به معنای شکل‌گیری حکمرانی نوین نیست.

می‌توان ساختمان‌های تازه ساخت، شوراهای جدید تشکیل داد و اسناد پرحجم منتشر کرد؛ اما همچنان همان حلقه‌های محدود تصمیم‌گیری را در رأس نگه داشت. در چنین شرایطی، تغییر ظاهری رخ داده است، اما منطق سیاست‌گذاری همچنان به گذشته تعلق دارد.

حکمرانی نوین علم و فناوری باید به پرسش‌هایی بنیادین پاسخ دهد:

  • چه کسی حق دارد مسئله‌های کشور را تعریف کند؟
  • چه دانشی در فرایند تصمیم‌گیری معتبر شناخته می‌شود؟
  • منابع عمومی چگونه میان بازیگران مختلف توزیع می‌شوند؟
  • چه کسانی از سیاست‌های نوآوری سود می‌برند و چه گروه‌هایی هزینه آن را می‌پردازند؟
  • مسئولیت شکست سیاست‌ها بر عهده چه نهادی است؟
  • جامعه چگونه می‌تواند عملکرد نظام علم، فناوری و نوآوری را ارزیابی کند؟

بدون پاسخ روشن به این پرسش‌ها، «حکمرانی نوین» ممکن است فقط بازتعریف اداری همان سازوکارهای پیشین باشد.

 

نقشه جامع علمی کشور؛ نخستین آزمون یک ادعای بزرگ

بازنگری نقشه جامع علمی کشور که بنا بر اعلام مسئولان، ۲۱ ماه زمان برده، می‌تواند نخستین آزمون جدی برای سنجش مفهوم حکمرانی نوین باشد. گفته شده است که بخش مهمی از متن تغییر کرده و مسئله‌محوری، اثرگذاری، قابلیت‌سازی و امکان اجرای سیاست‌ها در مرکز توجه قرار گرفته است.

این تغییر جهت، در سطح تشخیص، قابل توجه است. نظام نوآوری کشور سال‌ها با شاخص‌هایی مانند تعداد مقالات، ثبت اختراع، شمار شرکت‌های دانش‌بنیان و تولید نمونه اولیه ارزیابی شده است. این شاخص‌ها به‌خودی‌خود بی‌اهمیت نیستند، اما زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کنند که به حل مسائل عمومی، افزایش بهره‌وری، بهبود کیفیت زندگی و تقویت توان تولید منجر شوند.

با این حال، یک پرسش مهم همچنان پابرجاست: نسخه عمومی و قابل ارزیابی این سند چه زمانی منتشر خواهد شد؟

سندی که برای بازنویسی آن ۲۱ ماه زمان صرف شده، باید برای سال‌های آینده راهگشا باشد؛ سال‌هایی که احتمالاً بسیاری از تدوین‌کنندگان کنونی دیگر در جایگاه فعلی خود حضور ندارند. در مقابل، نسل جوان امروز باید پیامد تصمیم‌هایی را تجربه کند که در اتاق‌های سیاست‌گذاری فعلی گرفته می‌شوند. همین فاصله میان زمان تدوین و زمان تحقق، مسئله پاسخ‌گویی را به قلب حکمرانی علم و فناوری می‌آورد.

 

مسئله نسل جدید؛ سیاست‌گذاری برای جوانان یا با جوانان؟

بیست سال، تنها یک عدد در تقویم عمر یک معاونت نیست. بیست سال، عمر یک نسل است.

کودکی که هم‌زمان با تأسیس معاونت علمی و فناوری متولد شده، امروز دیگر «نسل آینده» نیست. او ممکن است دانشجو، برنامه‌نویس، معلم، پژوهشگر، کارآفرین یا نیرویی متخصص باشد که به دلیل نبود فرصت شغلی و چشم‌انداز روشن، مهاجرت را انتخاب کرده است. این نسل در جهانی رشد کرده که سرعت تحولات فناوری از سرعت تصمیم‌گیری بسیاری از نهادهای رسمی بیشتر است.

برای جوان امروز، تأخیر در سیاست‌گذاری تنها یک مشکل اداری نیست؛ بلکه مستقیماً با آینده شغلی، کیفیت آموزش، امکان کارآفرینی و تصمیم به ماندن یا مهاجرت ارتباط دارد. او فاصله میان وعده‌های رسمی و تجربه روزمره را به‌خوبی می‌بیند و همین فاصله می‌تواند اعتماد عمومی به نهادهای سیاست‌گذار را کاهش دهد.

بنابراین، نمی‌توان نسل جدید را صرفاً به‌عنوان نیروی اجرای «مأموریت‌های ملی» دید. جوانان پیش از آنکه منابع انسانی یا ابزار اجرای سیاست باشند، صاحبان تجربه زیسته، دانش و نگاه متفاوت به آینده‌اند.

حکمرانی نوین زمانی معنا پیدا می‌کند که تفاوت میان «سیاست‌گذاری برای نسل جدید» و «سیاست‌گذاری با مشارکت نسل جدید» را به رسمیت بشناسد. حضور چند جوان در نشست‌ها و رویدادهای رسمی، به‌تنهایی نشانه مشارکت واقعی نیست. نمایش حضور با توزیع اختیار و قدرت تصمیم‌گیری تفاوت دارد.

 

چه کسانی در اکوسیستم نوآوری دیده نمی‌شوند؟

حتی در میان جوانان نیز گروه‌هایی وجود دارند که کمتر در ادبیات رسمی اکوسیستم نوآوری دیده می‌شوند؛ از افراد دارای معلولیت و ساکنان مناطق مرزی گرفته تا حاشیه‌نشینان، شهروندان شهرهای کوچک، گروه‌های کم‌برخوردار، کودکان و سالمندان.

فناوری اغلب درباره این گروه‌ها تصمیم می‌گیرد، اما الزاماً با آنان گفت‌وگو نمی‌کند. نتیجه چنین رویکردی، سیاست‌هایی است که ممکن است از نظر فنی پیشرفته باشند، اما از نظر اجتماعی ناقص بمانند.

سیاست آب بدون حضور کشاورزان و جوامع محلی، سیاست سلامت بدون شنیدن صدای بیماران و مراقبان، سیاست هوش مصنوعی بدون مشارکت معلمان، دانش‌آموزان و کارگران و سیاست توسعه زیرساخت‌های دیجیتال بدون توجه به نیاز افراد دارای معلولیت، نمی‌تواند حکمرانی فراگیر ایجاد کند.

اکوسیستم نوآوری زمانی بالغ می‌شود که تجربه گروه‌های مختلف اجتماعی را بخشی از دانش سیاست‌گذاری بداند؛ نه مانعی در مسیر تصمیم‌گیری سریع.

 

از دانش‌بنیانی تا قدرت‌بنیانی؛ قدرت برای چه کسی؟

عبور از رویکرد دانش‌بنیانی به قدرت‌بنیانی، در ظاهر ایده‌ای قابل دفاع است. دانش زمانی به قدرت واقعی تبدیل می‌شود که در سازمان‌ها، مهارت‌های فردی، شبکه‌های تولید، نظام آموزشی و ظرفیت حل مسئله رسوب کند و قابلیت تکرار داشته باشد.

با این حال، «قدرت» مفهومی خنثی نیست. وقتی قدرت به هدف سیاست علم و فناوری تبدیل می‌شود، باید مشخص شود از چه نوع قدرتی سخن می‌گوییم:

  • قدرت تولید و افزایش بهره‌وری؛
  • قدرت بنگاه‌ها برای رقابت در بازار؛
  • قدرت جامعه برای حل مسائل خود؛
  • قدرت شهروند برای انتخاب آگاهانه؛
  • قدرت کشور در مناسبات بین‌المللی؛
  • یا قدرت دستگاه اداری برای گسترش قلمرو تصمیم‌گیری.

این معانی همیشه هم‌راستا نیستند. یک فناوری ممکن است توان دولت را افزایش دهد، اما اختیار شهروندان را کاهش دهد. ممکن است سودآوری صنایع را بیشتر کند، اما محیط‌زیست و معیشت جوامع محلی را تحت فشار قرار دهد. همچنین می‌تواند زیرساخت‌ها را مقاوم‌تر کند، اما افراد فاقد دسترسی یا مهارت دیجیتال را بیش از گذشته به حاشیه براند.

از این منظر، قدرت‌بنیانی تنها زمانی از سطح شعار فراتر می‌رود که روشن کند چه قابلیتی، برای چه کسانی، در برابر کدام آسیب‌پذیری و با چه هزینه‌ای ساخته می‌شود.

 

تجربه شکست اسناد؛ سرمایه‌ای برای اصلاح حکمرانی

نظام سیاست‌گذاری علم و فناوری نمی‌تواند بدون مرور تجربه‌های گذشته وارد دوره‌ای تازه شود. ناکامی‌های نقشه‌های پیشین و فاصله میان اهداف سند چشم‌انداز بیست‌ساله و نتایج واقعی، بخشی از حافظه اجتماعی جامعه ایران است.

نسل‌هایی که بخشی از جوانی خود را با وعده‌های توسعه، پیشرفت و دستیابی به جایگاه برتر سپری کرده‌اند، امروز با شنیدن عباراتی مانند «بازنگری سند جامع» و «حکمرانی نوین» پیش از امیدواری، یک پرسش ساده دارند: این بار چه چیزی واقعاً متفاوت خواهد بود؟

پاسخ این پرسش باید در سازوکارهای اجرایی، شاخص‌های قابل اندازه‌گیری، انتشار عمومی گزارش‌ها و تعیین مسئولیت نهادها دیده شود. هر سند توسعه‌ای باید مشخص کند:

  • هدف دقیق آن چیست؛
  • چه نهادی مسئول اجرای هر بخش است؛
  • منابع مالی از کجا تأمین می‌شود؛
  • شاخص ارزیابی موفقیت چیست؛
  • گزارش پیشرفت چه زمانی منتشر می‌شود؛
  • و در صورت شکست، چه نهادی باید پاسخ‌گو باشد.

بدون چنین شفافیتی، اسناد سیاست‌گذاری ممکن است به متونی تشریفاتی تبدیل شوند که در زمان تدوین پررنگ و در زمان اجرا کم‌اثرند.

 

حکمرانی نوین از کجا آغاز می‌شود؟

حکمرانی نوین با اعلام رسمی آغاز نمی‌شود؛ در تغییر مرزهای ورود به فرایند سیاست‌گذاری شکل می‌گیرد. باید دید چه کسانی اجازه حضور بر سر میز تصمیم‌گیری دارند، چه کسی دستور جلسه را تنظیم می‌کند، کدام تجربه به‌عنوان دانش پذیرفته می‌شود و چه کسی می‌تواند روایت رسمی موفقیت را به چالش بکشد.

مشارکت واقعی نیز باید فراتر از دعوت به نشست‌ها باشد. مشارکت زمانی معنا دارد که گروه‌های اجتماعی در تعریف مسئله، طراحی راه‌حل، تخصیص منابع، اجرای برنامه و ارزیابی نتایج نقش داشته باشند.

اکوسیستم نوآوری ایران برای عبور از وضعیت فعلی، به اعتماد عمومی، شفافیت، رقابت سالم، دسترسی برابر به فرصت‌ها و پذیرش نقد نیاز دارد. نوآوری در محیطی رشد می‌کند که خطا قابل بررسی باشد، تجربه‌های ناموفق پنهان نشوند و تصمیم‌گیرندگان در برابر نتایج سیاست‌های خود پاسخ‌گو باشند.

 

اودیسه اکوسیستم نوآوری هنوز به پایان نرسیده است

در روایت اودیسئوس، عبور از جهان مردگان تنها توقفی در سوگ نیست؛ مواجهه‌ای با هزینه‌های سفر و کسانی است که در مسیر بازگشت به مقصد نرسیده‌اند. هر نظام حکمرانی نیز برای آغاز دوره‌ای تازه، باید بتواند به گذشته خود نگاه کند؛ به فرصت‌های از دست‌رفته، جوانانی که کنار گذاشته شدند، ایده‌هایی که شنیده نشدند و سیاست‌هایی که بدون ارزیابی ادامه یافتند.

اکوسیستم نوآوری ایران پیش از آنکه خود را «نوین» بنامد، باید به اطراف میز تصمیم‌گیری نگاه کند. چه کسانی در تدوین اسناد قبلی نقش داشتند؟ چه کسی درباره نتایج آن اسناد پاسخ‌گو بود؟ چرا برخی گروه‌های اجتماعی هنوز در تعریف مسائل و تعیین اولویت‌ها سهمی ندارند؟ و آیا نسل جدید واقعاً در ساختن آینده مشارکت دارد یا تنها در تصویرهای رسمی دیده می‌شود؟

هیچ بازگشتی بدون به‌یادآوردن کسانی که به مقصد نرسیده‌اند، کامل نیست. حکمرانی نوین علم و فناوری نیز تنها زمانی اعتبار خواهد داشت که نه‌فقط آینده را ترسیم کند، بلکه مسئولانه درباره گذشته، هزینه‌های تصمیم‌ها و سهم واقعی مردم در ساختن آن آینده پاسخ دهد.

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای