هوش مصنوعی: راه نجات کشاورزی
دانش کشاورزی در حال مرگ است، اما هوش مصنوعی میتواند آن را نجات دهد
دان گینیپ هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار میشود تا در زمینی که خانوادهاش از سال ۱۸۳۷ در آن کشاورزی کردهاند، به گاوها غذا بدهد. او ۷۴ ساله است. هر دو مفصل ران او با تیتانیوم جایگزین شدهاند؛ او تخمین میزند که دو سال دیگر زنده است.
فرزندانش در جاهای دیگر شغل پیدا کردهاند، بنابراین هرگز برنامهی انتقال واقعی وجود نداشته است. وقتی او دست از کار میکشد، مزرعه فقط دست به دست نمیشود، بلکه احتمالاً به پایان میرسد.
این یک داستان مجزا نیست و نشاندهندهی یک تغییر عمیقتر در صنعت کشاورزی است. یک مقالهی اخیر وال استریت ژورنال در مورد جانشینی مزارع آمریکا، چهرهای از بحران را نشان داد: دان گینیپ، یک کشاورز نسل پنجمی بدون جانشین و بدون برنامه. اما این ژورنال آن را به عنوان یک مشکل اقتصادی مطرح کرد، که اینطور نیست؛ این یک شکست در انتقال دانش است که در تمام اقتصادهای بزرگ کشاورزی جهان در حال وقوع است.
بخشی که هیچ کس برای آن برنامهریزی نکرده بود
کشاورزان همه چیز را برنامهریزی میکنند، از تناوب زراعی و زمانبندی ورودی گرفته تا چرخههای تجهیزات، اما آنها جانشینی را برنامهریزی نمیکنند.
دلایل بیشتر ساختاری هستند تا شخصی، و سیستم کار را سخت میکند. کودکان در مزرعه کار میکنند اما بدون مالکیت. گفتگوهای جانشینی به تعویق میافتند، سپس از آنها اجتناب میشود. زمانی که انتقال قدرت ضروری میشود، دیگر خیلی دیر شده است.
در زیر همه اینها، مسئله عمیقتری نهفته است، اینکه دانش نحوه اداره عملیات کاملاً در ذهن یک نفر است. چهل سال دانش - کدام مزارع در بهار پرآب میشوند، خاک چگونه تحت فشار رفتار میکند، چه زمانی باید پرچین کرد و چه زمانی باید نگه داشت، کدام تأمینکننده واقعاً تحت فشار محصول میدهد - به ندرت نوشته میشود، به این معنی که هیچ یک از آنها در مقیاس بزرگ قابل انتقال نیست. وقتی کشاورز از مزرعه خارج میشود، زمین باقی میماند. اما هوشی که آن را مولد کرده بود، از بین میرود.
یک الگوی جهانی
تنها در ایالات متحده، ۳۱۵ مزرعه در سال ۲۰۲۵ اعلام ورشکستگی کردند که نسبت به سال قبل ۴۶ درصد افزایش یافته است. وزارت کشاورزی ایالات متحده گزارش میدهد که اکنون تعداد کشاورزان بالای ۷۵ سال بیشتر از کشاورزان زیر ۳۵ سال است.
کنگره در سال ۲۰۲۴، ۳۱ میلیارد دلار کمک مالی به کشاورزان و امدادرسانی در برابر بلایای طبیعی تصویب کرد. اما حتی با این وجود، پیشبینی میشود که تولیدکنندگان ذرت در سال ۲۰۲۶ دوباره با ضرر فعالیت کنند.
همین الگو در سطح جهانی در حال اجرا است. در ژاپن، کارگران مزرعه خوداشتغال در یک دوره پنج ساله ۲۵ درصد کاهش یافتهاند که بزرگترین کاهش ثبت شده است. میانگین سنی کشاورزان ژاپنی اکنون ۶۹ سال است و کمتر از ۳۰ درصد از کشاورزان انتظار دارند که ظرف پنج سال جانشینی برای خود پیدا کنند.
در سراسر اتحادیه اروپا، میانگین سنی کشاورزان ۵۷ سال است، ۵۷.۶ درصد از مدیران مزرعه بالای ۵۵ سال و تنها ۱۲ درصد زیر ۴۰ سال سن دارند. در پرتغال، نیمی از کل کشاورزان بالای ۶۵ سال سن دارند؛ در اسپانیا، این رقم ۴۱ درصد است. کمیسیون اروپا با هدف دو برابر کردن سهم کشاورزان جوان تا سال ۲۰۴۰ و یک بسته پیشنهادی ۳.۵ میلیارد دلاری برای تجدید نسل، به این موضوع واکنش نشان داده است. در ایرلند، تنها ۴.۳ درصد از کشاورزان زیر ۳۵ سال سن دارند. در چین، نیروی کار مسن کشاورزی مستقیماً باعث تسریع رها شدن زمینهای کشاورزی میشود.
جایی که هوش مصنوعی واقعاً اهمیت دارد
کشاورزی در پذیرش فناوری کند نیست، اما به مزخرفات حساسیت دارد و این یک تعریف است. کشاورزان وقتی فناوری اعتماد آنها را جلب نکرده باشد، آن را رد میکنند.
کشاورزی دقیق به مدت دو دهه وجود داشته است، با تجهیزات هدایتشده با GPS، تصویربرداری پهپاد، حسگرهای خاک و موارد دیگر که پذیرش آنها در حال رشد است. اما کشاورزی دقیق به لایه فیزیکی کشاورزی میپردازد و اجرا را بهینه میکند. این به کشاورزان کمک نمیکند تا تصمیم بگیرند چه زمانی واقعیت با برنامه مطابقت ندارد. وقتی آب و هوا تغییر میکند، بازار حرکت میکند یا یک تأمینکننده از کار میافتد، جایی است که صفحات گسترده و پیشبینیهای ایستا از هم میپاشند و جایی که اکثر عملیات هنوز بر اساس تجربه، غریزه و امید اجرا میشوند.
آنچه هوش مصنوعی در واقع انجام میدهد وقتی برای این صنعت ساخته شده است و نه فقط در آن قرار گرفته است، چیز متفاوتی است. قبل از تصمیمگیری شروع به گوش دادن میکند. دادههای آب و هوا، تغییر قیمت، برنامههای تغییر یافته کامیونها را میگیرد و بهترین حرکت را به موقع برای اقدام نشان میدهد، نه پس از وقوع.
به این فکر کنید که کشاورزی واقعاً چیست: زیستشناسی، لجستیک، آب و هوا و بازارها، همه همزمان در حال حرکت هستند. نوسانات لزوماً ریسک اصلی برای مدیریت نیستند، اما محیط زیست چنین ریسکی دارد. و برای اولین بار، ما سیستمهایی داریم که میتوانند در لحظه از طریق این نوسانات استدلال کنند، نه اینکه جایگزین قضاوت کشاورز شوند، بلکه آن را با سرعت و محاسبات به روشی که قبلاً امکانپذیر نبود، جفت کنند.
این در عمل چگونه به نظر میرسد
این جایی است که استدلال از مفهوم به واقعیت عملیاتی منتقل میشود.
یک اپراتور آسیاب دیگر صرفاً به دانش قبیلهای برای ایجاد تعادل بین توان عملیاتی و کیفیت متکی نیست. این سیستم قبلاً صدها سناریو را بر اساس ورودیهای فعلی، محدودیتها و تقاضای پاییندست شبیهسازی کرده و بهترین مسیر را قبل از تصمیمگیری ارائه میدهد.
این بدان معناست که اپراتور غلات لازم نیست منتظر گزارشهای پایان روز باشد تا به تغییرپذیری رطوبت واکنش نشان دهد، زیرا سیستم آن را در لحظه تشخیص میدهد، مسیریابی را تنظیم میکند و از کاهش ارزش قبل از اینکه به چیزی پرهزینه و برگشتناپذیر تبدیل شود، جلوگیری میکند.
بنابراین، یک شرکت تازه وارد که زمینهای پراکندهای را اجاره میکند، میتواند قبل از سرمایهگذاری، چرخشها، استراتژیهای قیمتگذاری و سناریوهای بازدهی را در برابر دادههای واقعی آزمایش کند و برای تصمیمگیری معتبر در مورد کاشت، نیازی به سی سال تجربه ندارد.
منظور من از اینکه میگویم هوش مصنوعی دیگر یک ابزار نیست و شروع میکند، همین است.
تبدیل شدن به یک شریک، به نسل بعدی اپراتورها امکان دسترسی به همان قدرت تصمیمگیری را میدهد که قبلاً ساخت آن یک عمر طول میکشید.
ریسک ادغام
بدون این تغییر، مسیر پیشفرض ادغام است. خود گینیپ آن را پیشبینی کرد: آیندهای که در آن کشاورزان روی زمینی کار میکنند که مالک آن نیستند، بدهیهایی را که انتخاب نکردهاند، متحمل میشوند و غرور ناشی از مدیریت را از دست میدهند.
اپراتورهای بزرگ و زمینداران نهادی در حال حاضر به شدت به سمت این شکاف حرکت میکنند. آنها سرمایه، مقیاس و دسترسی به فناوری دارند که مزارع خانوادگی انفرادی نمیتوانند با آن برابری کنند. اگر هوش مصنوعی چیزی باقی بماند که فقط بزرگترین بازیگران میتوانند به آن دسترسی داشته باشند، فقط ادغام را تسریع میکند.
سوال جالبتر، و سوالی که بخش فناوری کشاورزی-غذایی هنوز به طور کامل به آن پاسخ نداده است، این است که آیا هوش مصنوعی میتواند چیزی باشد که نسل بعدی اپراتورهای مستقل را قابل دوام کند. ما در مورد افرادی صحبت میکنیم که هرگز از نعمت بزرگ شدن در مزرعه برخوردار نبودهاند. متخصص کشاورزی که علم را میداند اما میانبرهای نسلی را نمیداند. کارآفرینی که فرصت را میبیند اما مسیر ورود به آن را نمیبیند. سرمایهگذاری که روی ارزش زمین حساب میکند و نمیداند چگونه آن را به صورت عملیاتی آزاد کند.
تعداد افرادی که میخواهند کشاورزی کنند بیشتر از آن چیزی است که سیستم فعلی میتواند جذب کند. مانع دانش را بردارید و معادله تغییر میکند.
چه باید اتفاق بیفتد
ما میدانیم که این فناوری وجود دارد و من هر روز اجزای آن را میبینم، از دادههای زراعی و سیگنالهای بازار گرفته تا محدودیتهای عملیاتی و مدلسازی مالی. و در حالی که مطمئناً به داشبورد دیگری نیاز نداریم، آنچه کم داریم، ادغام در سطح تصمیمگیری است: سیستمهایی که همه اینها را به چیزی متصل میکنند که یک کشاورز شاغل یا یک تازه وارد بتواند در واقع در زمان واقعی از آن استفاده کند. چیزی که در عملکرد، هزینه، زمان و اعتماد، سوزن را به حرکت در میآورد.
بخش فناوری کشاورزی دههها را صرف بهینهسازی عملکرد کرده است. مرحله بعدی بهینهسازی تصمیمات در کل چرخه عمر عملیاتی یک مزرعه است، از جمله تصمیماتی که تعیین میکند آیا مزرعه از یک انتقال نسلی جان سالم به در میبرد یا خیر.
مزرعه دان گینیپ ۱۸۸ سال است که در خانوادهاش بوده است. این مزرعه از جنگ داخلی آمریکا، طوفان گرد و غبار و دههها نوسان قیمت کالاها جان سالم به در برده است.
ممکن است از دست دادن هوشی که آن را حفظ کرده بود، دوام نیاورد.
هوش مصنوعی کشاورزی را حل نمیکند، اما ممکن است تنها راه برای حفظ هوشی باشد که باعث میشود کشاورزی کار کند.