عاصم منیر چگونه میانجی صلح شد؟ پشتپرده مذاکرات عراقچی
چطور عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به میانجی صلح میان تهران و واشنگتن تبدیل شد؟ پشتپرده سفرهای عراقچی، معمای هرمز و دو روایت متضاد از مذاکرات را بخوانید.
در حالی که خاورمیانه هنوز روی خط آتشبس شکننده حرکت میکند، سلسله سفرهای دیپلماتیک عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، نامی را در صدر اخبار منطقهای قرار داده است: عاصم منیر. فرمانده ارتش پاکستان چگونه در مدت کوتاهی به بازیگری کلیدی و میانجی صلح میان تهران و واشنگتن تبدیل شد؟ و چرا روایت تهران و واشنگتن از همین مذاکرات، تا این حد متفاوت است؟
این گزارش با مرور سفرهای عراقچی به اسلامآباد، مسقط و مسکو، تلاش میکند تصویر کاملتری از این میانجیگری چندلایه ارائه دهد؛ از پیامهای محرمانه تا معمای تنگه هرمز و نقش اقتصاد جهانی در شکلگیری یک توافق احتمالی.
سفر سهگانه عراقچی؛ دیپلماسی در سایه تنش و آتشبس شکننده
سفر وزیر خارجه ایران به سه کشور پاکستان، روسیه و عمان در شرایطی انجام شد که تنشها در خاورمیانه، علیرغم آتشبسی نهچندان پایدار، همچنان در وضعیت هشدار قرار دارد. تمدید آتشبس میان ایران و آمریکا از یکسو و ادامه اختلافات کلیدی از سوی دیگر، فضا را برای تعاملات غیرمستقیم باز گذاشته است؛ تعاملی که پاکستان در آن بهعنوان میانجی صلح نقش ویژهای یافته است.
عباس عراقچی پیش از آغاز تور دیپلماتیک خود در حساب کاربریاش در ایکس اعلام کرد که عازم اسلامآباد، مسقط و مسکو خواهد شد؛ با هدف «هماهنگی نزدیک با شرکایمان درباره مسائل دوجانبه و تحولات منطقهای». همین عبارت، از ابتدا نشان میداد که این سفر بیش از آنکه نمادین باشد، در خدمت یک فرآیند مذاکراتی پشتپرده است.
اسلامآباد؛ نقطه آغاز نقشآفرینی عاصم منیر بهعنوان میانجی صلح
نخستین توقف عراقچی، اسلامآباد بود؛ جایی که بهسرعت روشن شد پاکستان قصد دارد کانال دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن را زنده نگه دارد. دو منبع دولتی پاکستان به رویترز گفتند سفر عراقچی کوتاه خواهد بود و هدف اصلی آن، بررسی پیشنهادهای ایران برای مذاکرات با آمریکا است؛ پیشنهادهایی که قرار است از طریق پاکستان به واشنگتن منتقل شود.
در این چارچوب، دیدار کلیدی سفر در اسلامآباد رقم خورد: ملاقات عباس عراقچی با فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان. در کنار این دیدار، عراقچی با اسحاق دار، وزیر خارجه پاکستان، و شهباز شریف، نخستوزیر این کشور نیز گفتوگو کرد.
وزارت خارجه پاکستان بعد از این نشستها در بیانیهای اعلام کرد که اسلامآباد بر «تداوم تلاشها برای تسهیل مذاکرات تهران و واشنگتن برای صلح» تاکید کرده است. همین عبارت، عاصم منیر و دستگاه سیاسی پاکستان را رسماً در جایگاه میانجی صلح قرار میدهد؛ نقشی که پیشتر نیز در بحرانهای مختلف منطقهای برای اسلامآباد متصور بودهاند، اما اینبار در سطحی حساستر و مستقیمتر میان ایران و آمریکا.
دو روایت از مذاکرات عراقچی؛ تهران چه میگوید، واشنگتن چه میشنود؟
در حالی که در اسلامآباد، کانالهای دیپلماتیک فعال شده بود، روایت تهران و واشنگتن از سطح و شکل گفتوگوها بهسرعت از هم فاصله گرفت.
روایت ایران: هیچ مذاکره مستقیمی در کار نیست
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، روز شنبه تاکید کرد که در جریان سفر عراقچی به پاکستان «هیچ دیدار مستقیمی میان هیات ایرانی و نمایندگان دولت آمریکا برنامهریزی نشده است». به گفته او، قرار است پاکستان نقش انتقالدهنده پیامها را ایفا کند و نگرانیها، ملاحظات و پیشنهادهای تهران از طریق اسلامآباد به واشنگتن برسد.
همزمان منابع ایرانی به رسانهها گفتند که ایران حاضر نیست در مذاکراتی حضور یابد که «خطوط قرمز آن را آمریکا تعیین کرده باشد» و تاکید کردند تهران آماده مذاکره است، اما «تسلیم نخواهد شد».
روایت آمریکا: دیدار مستقیم و به درخواست تهران
در نقطه مقابل، کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز مدعی شد که جرد کوشنر و استیو ویتکاف در سفر خود به اسلامآباد «بهطور مستقیم با عباس عراقچی دیدار خواهند کرد». لویت پا را فراتر گذاشت و گفت این دیدار «به درخواست تهران» برنامهریزی شده است.
کاخ سفید همچنین اعلام کرد طی روزهای اخیر نشانههایی از «پیشرفت در مواضع ایران» دیده و امیدوار است گفتوگوهای اوایل هفته پیشرو به نتایج بیشتری منجر شود. در همین فضا، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، نیز در نشست خبری خود گفت ایران این فرصت را دارد که با ایالات متحده به یک «توافق خوب» دست پیدا کند.
این دو روایت متضاد، در کنار سکوت حسابشده برخی پایتختها، فضای مبهمی ساخته که بهنظر میرسد میانجیگری پاکستان و نقش عاصم منیر را حتی حساستر کرده است.
درخواستهای تهران؛ پایان تهدیدها و محاصره بهعنوان شرط تداوم دیپلماسی
در گزارش دیگری، شبکه العربیه به نقل از یک منبع دیپلماتیک ایرانی مدعی شد تهران در جریان سفر عراقچی به پاکستان بر چند نکته کلیدی تاکید کرده است:
- پایبندی ایران به یک بسته دهگانه پیشنهادی
- مطالبه «پایان دادن به تهدیدها و محاصره» از سوی آمریکا بهعنوان یکی از شروط اصلی ادامه ارتباطات دیپلماتیک
- تسلیم رسمی درخواستهای ایران به رهبری پاکستان برای انتقال به واشنگتن
این منبع به نقل از عراقچی گفته است:
«ایران در مذاکراتی که آمریکا خطوط قرمز آن را تعیین کند، حضور نخواهد داشت. ما برای مذاکره آمادهایم، اما تسلیم نخواهیم شد.»
به این ترتیب، روشن است که تهران تلاش کرده در عین استفاده از ظرفیت میانجی صلح یعنی پاکستان و شخص عاصم منیر، چارچوبی مشخص برای حفظ خطوط قرمز خود ترسیم کند.
مسقط و مسکو؛ تکمیل مثلث میانجیگری و حمایت
تور دیپلماتیک عراقچی تنها به پاکستان محدود نماند. او در ادامه به مسقط و مسکو سفر کرد تا دو ضلع دیگر مثلث دیپلماسی را فعال کند.
مسکو؛ تلاش برای پشتیبانی هستهای و سیاسی
طبق گزارش المانیتور، عراقچی در مسکو احتمالا در پی حل جزئیات لجستیک مرتبط با تلاشهای دیپلماتیک جاری بوده است. روسیه در هفتههای اخیر چند بار پیشنهاد کرده که نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا کند و حتی پیشنهاد داده ذخایر اورانیوم غنیشده ایران به خاک روسیه منتقل شود.
با این حال، کرملین اعلام کرده که آمریکا این پیشنهاد را رد کرده است. با وجود این، هماهنگی با مسکو میتواند برای تهران در حوزه هستهای و در مذاکرات احتمالی آینده، یک پشتگرمی فنی و سیاسی محسوب شود.
مسقط؛ قطعه نهایی پازل صلح در تنگه هرمز
عمان، سالهاست که نقش واسطه سنتی میان ایران و آمریکا را بر عهده دارد. المانیتور مینویسد عراقچی در مسقط احتمالاً به دنبال طرح پیشنهادهایی برای ترتیبات بلندمدت امنیت و ترانزیت در تنگه هرمز بوده است.
در هندسه این دیپلماسی، اسلامآباد گرهگشای آغازین و میانجی صلح میان تهران و واشنگتن است، مسکو نقش تسهیلگر در پرونده هستهای را ایفا میکند و مسقط بهعنوان قطعه واپسین پازل، جایی است که اختلافها بر سر هرمز و سازوکار حضور کشتیها میتواند به توافقی عملی نزدیک شود.
معمای هرمز؛ نقطه تلاقی دیپلماسی و اقتصاد جهانی
تمام این تحرکات در بستری رخ میدهد که تنگه هرمز به مرکز یک جنگ روایتها و تقابلهای میدانی تبدیل شده است. ایران بر کنترل خود بر این آبراه استراتژیک تأکید دارد و آمریکا در سوی دیگر از «محاصره دریایی» سخن میگوید.
در هفتههای اخیر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دو کشتی باری تجاری به نامهای «اپامینونداس» و «اماسسی فرانچسکا» را در این تنگه توقیف کرده است. همزمان ایالات متحده نیز محدودیتها و محاصره خود را بر کشتیها و بنادر ایرانی در این منطقه تشدید کرده است. دادههای منتشرشده نشان میدهد که در یک بازه ۲۴ساعته، تنها پنج کشتی از این آبراه عبور کردهاند؛ از جمله یک تانکر حامل فرآوردههای نفتی ایران.
این وضعیت، اقتصاد جهانی را نیز تحت فشار قرار داده است:
- قیمت نفت و گاز بیش از ۴۰ درصد بالاتر از سطح پیش از جنگ قرار گرفته؛
- عرضه جهانی کالاهایی مانند هلیوم، مواد اولیه کود و محصولات پتروشیمی بهشدت مختل شده؛
- و بازارهای انرژی و حملونقل دریایی با نااطمینانی مزمن دستوپنجه نرم میکنند.
فایننشالتایمز؛ آتشبس طولانی، جنگی که از صفحه اول حذف میشود
روزنامه فایننشالتایمز در گزارشی به تاریخ ۲۵ آوریل، وضعیت فعلی را «آتشبس طولانی و ناآرام» توصیف میکند؛ وضعیتی که بهزعم این روزنامه ممکن است جنگ را از صفحه اول روزنامهها حذف کند و به دونالد ترامپ اجازه دهد ظاهراً از بحران فاصله بگیرد، اما در عمل همچنان اقتصاد جهانی و متحدان خلیج فارس آمریکا را در حالت آمادهباش نگه میدارد.
بهنوشته فایننشالتایمز، تنها یک توافق فراگیر میتواند چارچوبی پایدار برای خروج از وضعیت فعلی باشد؛ توافقی که:
- با کاهش محاصره از سوی آمریکا و بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران آغاز میشود؛
- سپس هر دو طرف را وادار میکند از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کنند؛
- و در نهایت به یک توافق هستهای جدید منجر شود که شباهتهایی قابلتوجه با توافق سال ۲۰۱۵ دارد؛ توافقی که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود از آن خارج شد.
این روزنامه مینویسد ترامپ، پس از جنگ مورد نظر خود، اکنون دوباره خود را در موقعیتی میبیند که برای حل بحران هستهای ایران به هنر مصالحه نیاز دارد؛ همانجایی که قبلاً از آن عبور کرده بود.
موقعیت دشوار واشنگتن و استقامت ساختار سیاسی تهران
بهگزارش فایننشالتایمز، طولانیتر شدن درگیریها و فشارهای امنیتی و اقتصادی، کاخ سفید را در موقعیتی پیچیده قرار داده است. با وجود حملات فزاینده آمریکا و رژیم صهیونیستی، ساختار سیاسی در ایران همچنان پابرجاست و همین امر محاسبات واشنگتن را دشوارتر کرده است.
در این میان، تنگه هرمز به نقطه مرکزی این سناریو تبدیل شده؛ آبراهی که هر تصمیم درباره آن، همزمان تبعات امنیتی، انرژی و ژئوپلیتیک دارد. در چنین فضایی، نقش بازیگرانی مانند پاکستان و شخص عاصم منیر بهعنوان میانجی صلح، اهمیتی دوچندان پیدا میکند.
چینش تور عراقچی؛ نقشه راه دیپلماسی چندسطحی ایران
اگر به ترتیب مقاصد سفر عراقچی نگاه کنیم، میتوان یک نقشه راه دیپلماتیک چندسطحی را تشخیص داد:
- اسلامآباد: گرهگشایی آغازین و فعال کردن کانال گفتوگو با آمریکا از طریق میانجی صلح یعنی عاصم منیر و دولت پاکستان؛
- مسکو: جلب حمایت و تسهیلگری در حوزه هستهای و امنیتی، با توجه به سابقه همکاریهای گسترده ایران و روسیه در این پروندهها؛
- مسقط: مقصد نهایی برای تلاش جهت حل اختلافها بر سر تنگه هرمز و رسیدن به سازوکاری مشخص برای عبور کشتیها و حفظ امنیت این آبراه.
این چینش نشان میدهد تهران تلاش دارد بحران را نه صرفاً در یک خط تماس، بلکه در سه سطح میانجیگری امنیتی، حمایت هستهای و تنظیم امنیت آبراهها مدیریت کند.
عاصم منیر چگونه میانجی صلح شد و چه آیندهای پیشروست؟
سفر عراقچی و دیدار او با عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، بیش از هر چیز یک پیام روشن دارد: اسلامآباد در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان میانجی صلح میان تهران و واشنگتن است؛ نقشی که هم پشتوانه نظامی دارد، هم سیاسی و هم دیپلماتیک.
با این حال، اختلاف روایتها میان تهران و واشنگتن درباره سطح و ماهیت مذاکرات، نشان میدهد مسیر صلح همچنان پرپیچوخم است. گرههای اصلی، از تنگه هرمز تا پرونده هستهای، هنوز باز نشده و اقتصاد جهانی زیر فشار ادامه وضعیت شکننده قرار دارد.
پرسش اصلی این است: آیا عاصم منیر و زنجیرهای از میانجیها در اسلامآباد، مسکو و مسقط میتوانند این بحران چندوجهی را به سمت یک توافق جامع هدایت کنند؟ یا خاورمیانه باید برای دورهای طولانی از آتشبسهای ناپایدار و تنشهای فرسایشی آماده شود؟
پاسخ این پرسش، بیش از آنکه در تیترها خلاصه شود، در اتاقهای بسته مذاکرات و توان دیپلماسی چندجانبه برای عبور از حداکثریخواهیها شکل خواهد گرفت.