ریشههای علمی همزمانی خشکسالی و سیلاب در ایران؛ پدیده شلاق اقلیمی
بررسی علل همزمانی خشکسالی و سیلاب در ایران بر پایه تغییر اقلیم، بارشهای حدی، فرسایش خاک و مدیریت ناپایدار حوضههای آبریز.
وقوع همزمان یا متوالی پدیدههای متضاد اقلیمی در ایران، در نگاه اول تناقضی حلنشده به نظر میرسد. درحالیکه دشتهای فلات مرکزی، شرق و جنوب کشور با فرونشست و بیآبی دستوپنجه نرم میکنند، رگبارهای کوتاهمدت و سهمگین در حوضههای زاگرس یا البرز، سیلابهای مخربی بر جای میگذارند.
علم آبوهواشناسی و هیدرولوژی نشان میدهد که این وضعیت نه یک اتفاق تصادفی، بلکه پیامد مستقیم برهمکنش تغییر اقلیم و الگوهای نامناسب بهرهبرداری از سرزمین است.
سازوکار ترمودینامیکی جو و رواج بارشهای حدی
گرمایش جهانی موجب افزایش دمای میانگین هوا در پهنه ایران شده است. بر پایه رابطه فیزیکی «کلازیوس-کلاپیرون»، به ازای هر یک درجه سانتیگراد افزایش دما، ظرفیت نگهداری رطوبت در تروپوسفر حدود هفت درصد بالا میرود.
این فرایند اقلیمی دو پیامد همزمان دارد: از یک سو تبخیر از منابع سطحی، سدها و پوشش گیاهی را بهشدت تشدید میکند که به طولانیتر شدن دورههای خشک میانجامد؛ از سوی دیگر، هنگامی که تودههای مرطوب وارد کشور میشوند، حجم متراکمی از آب را در بازه زمانی بسیار کوتاه تخلیه میکنند.
در چنین شرایطی، بارشهای حدی و ناگهانی جایگزین بارشهای ملایم، پیوسته و برفهای ماندگار کوهستانی میشوند. پدیدهای که در متون علمی از آن با عنوان «شلاق اقلیمی» یا گذار سریع میان خشکی مفرط و بارش طغیانی یاد میشود.
نابودی نفوذپذیری خاک و افت ظرفیت آبخوانها
خشکسالیهای پیاپی صرفاً کمبود آب نیست، بلکه ساختار فیزیکی و بیولوژیکی خاک را دگرگون میکند. پوشش گیاهی مراتع و جنگلها در پی دورههای طولانی خشکی تضعیف میشود و لایه بالایی خاک، پیوستگی خود را از دست میدهد.
وقتی خاک خشک و متراکم در معرض بارشهای حدی و ناگهانی قرار میگیرد، ویژگی آبگریزی پیدا کرده و توان جذب تدریجی قطرات را از دست میدهد.
از سوی دیگر، سالها اضافه برداشت از منابع زیرزمینی و تخلیه سفرهها، سبب نشست ساختاری ذرات خاک و فرونشست زمین در بیش از نیمی از دشتهای کشور شده است.
این فرونشست به معنای مرگ برگشتناپذیر تخلخل آبخوانهاست؛ فضایی که در گذشته بخش عمده بارندگی را در خود ذخیره میکرد، اکنون مسدود شده و بیش از ۸۰ درصد حجم بارش را به رواناب سریع، فرسایش خاک و طغیان رودخانهها بدل میسازد.
از این رو، وقوع همزمان خشکسالی و سیلاب در ایران، چهرهای آشکارتر به خود میگیرد.
بحران در مدیریت حوضههای آبریز و گسترش سطوح نفوذناپذیر
در کنار عوامل جوی، خطاهای انسانی در توسعه سرزمینی، شدت خسارتها را دوچندان کرده است.
تخریب مراتع بالادست، تجاوز به بستر و حریم اکولوژیک رودخانهها، اجرای طرحهای بدون پیوست جامع آبخیزداری و تبدیل سطوح طبیعی به بتن و آسفالت در مناطق شهری، جریان طبیعی هیدرولوژیک را مختل کرده است.
بدون اجرای اصولی مدیریت حوضههای آبریز، سازههای مهندسی نظیر سدها به تنهایی قادر به کنترل روانابهای منقطع و مهار بحران خشکی پاییندست نیستند؛ زیرا رواناب با سرعت بالا رسوبات را شسته، حجم مفید مخازن سدها را پُر کرده و پیش از تغذیه آبخوان، از دسترس خارج میشود.
راهکارهای تطبیق و کاهش آسیبپذیری
مهار اثرات توأم خشکسالی و سیلاب در ایران نیازمند چرخش از مدیریت سازهای صرف به سوی رویکردهای مبتنی بر طبیعت و هیدرولوژی پایدار است.
اولویتبخشی به طرحهای آبخوانداری و پخش سیلاب در دشتهای مستعد، به دام انداختن جریانهای سیلابی و تزریق آنها به سفرههای زیرزمینی را ممکن میسازد.
همچنین استقرار سامانههای پایش و هشدار زودهنگام چندمخاطرهای، احیای پوشش گیاهی بالادست زاگرس و البرز، توقف ساختوساز در مسیلها و بازنگری در الگوی کشت متناسب با ظرفیت اقلیمی، گامهای ضروری برای افزایش تابآوری کشور در برابر نوسانات اقلیمی پیشرو به شمار میروند.