راز تلخ جنگلکاری در ایران؛ چرا گاهی نباید درخت کاشت؟
هشدار صریح متخصصان در کرج: طرحهای نمایشی درختکاری بدون در نظر گرفتن ظرفیت اکولوژیک، آب و خاک، به جای احیا اکوسیستم را به ورطه نابودی میکشانند.
تصور عمومی بر این است که کاشت هر نهال، گامی به سوی نجات زمین است؛ اما وقتی پای نظر کارشناسان ارشد اکولوژی و منابع طبیعی در میان باشد، این باور سنتی با یک شوک جدی روبهرو میشود: گاهی بزرگترین خدمت به طبیعت، دست نگه داشتن از کاشت درخت است.
سالهاست که آمار میلیونی نهالکاری در بوق و کرنا میشود، اما خروجی آن در بسیاری از پهنهها، بیابانهایی خشکتر، سفرههای آب زیرزمینی خالیتر و گورستانهایی از درختان خشکیده بوده است. متخصصان منابع طبیعی در نشستی تخصصی در کرج با بررسی کارنامه دهههای گذشته هشدار دادند که طرحهای شتابزده، بدون مطالعه و بدون تضمین نگهداری، به ضد خود تبدیل شده و محیط زیست شکننده ایران را وارد فاز تخریب مضاعف کردهاند.
سراب توسعه سبز؛ چرا کاشت نهال همیشه به معنای احیا نیست؟
سالهاست اجرای پروژههای گسترده به عنوان راهکار اصلی مقابله با بیابانزایی به جامعه معرفی میشود، اما تحلیل کارشناسان نشان میدهد تکیه صرف بر عدد و رقم، خطایی ساختاری است. وحید اعتماد، عضو هیئت علمی دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران، با نقد این رویکرد تأکید میکند که افزایش سطح کاشت بهتنهایی نشانه موفقیت نیست، بلکه استقرار بلندمدت و پایداری پوشش گیاهی ملاک ارزیابی است.
به گفته او، در بسیاری از اقلیمهای خشک و نیمهخشک، راهکار نجات سرزمین در گرو «قرق» و فرصت دادن به بازسازی خودبهخودی طبیعت است، نه هجوم با نهالهای غیربومی: «در اقلیمهای شکننده، پیش از انتخاب گونه باید کیفیت و عمق خاک، شوری، کمبود مواد آلی و ذخیره آب ارزیابی شود. اگر پوشش گیاهی با ظرفیت اکولوژیک منطقه همخوان نباشد و منافع جوامع محلی در آن دیده نشود، این طرحها دوامی نخواهند داشت.»
کارنامه دو میلیون هکتاری جنگلکاری؛ چند هکتار را قربانی کردیم؟
بررسی آماری پروژهها ابعاد تکاندهندهتری از ماجرا را روشن میکند. حسین آذرنیوند، عضو هیئت علمی گروه مهندسی احیاء مناطق خشک و کوهستانی دانشگاه تهران، با اشاره به فجایع زیستمحیطی رخداده در پارکهای شاخص پایتخت نظیر چیتگر و لویزان، این پرسش بنیادین را مطرح کرد: «اعلام میشود بعد از انقلاب دو میلیون هکتار جنگلکاری انجام شده است؛ اما واقعاً حساب کردهایم در همین مدت چند میلیون هکتار از عرصههای غنی جنگلی کشور را تخریب و قلعوقمع کردهایم؟ هر زمینی پتانسیل کاشت درخت را ندارد و اصرار بر بارگذاری بیش از حد، منابع را هدر میدهد.»
مثلث شوم در مناطق خشک: تشنگی، شوری و بیماری نهالها
اجرای پروژهها در مناطق کمباران با چالشهای فنی و اقلیمی عمیقی گره خورده است. هاشم کنشلو، عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور با اتکا به تجربه ۴۵ ساله خود، سه مانع بازدارنده اصلی را برمیشمارد:
- خشکی شدید اقلیمی و کمبود منابع پایدار آب
- شوری پیشرونده خاک در اراضی بیابانی
- آلودگی نهالهای پرورشی به انواع قارچها و نماتدها
کنشلو با اشاره به خطاهای محرز در جانمایی گونهها یادآور شد: «کاشت کاج در اراضی نامناسب (بدلندها) یا غرس سرو نقرهای در مناطقی با سطح ایستابی بالا، از ابتدا محکوم به شکست است. علاوه بر این، قطع ناگهانی آبیاری با پایان یافتن قراردادهای کوتاهمدت پیمانکاران، سالانه هزاران اصله نهال نوپا را به کام خشکی میکشاند؛ خطایی مدیریتی که نشان میدهد جنگلکاری نیازمند ردیف بودجه پایدار و بلندمدت است، نه پروژههای مقطعی.»
بحران خاک؛ گره کوری که هیچ متولی مشخصی ندارد
در حالی که تمام تمرکز مدیران معمولاً بر بخش هوایی گیاه و فضای سبز ظاهری متمرکز است، بستر حیاتی آن یعنی خاک به کلی نادیده گرفته میشود.
پیامد برهم خوردن یکپارچگی زیستی
منوچهر گرجی، استاد دانشکده خاکشناسی دانشگاه تهران، خاک را سنگبنای بقای اکوسیستم میداند. او با اشاره به زوال درختان کهنسال در زاگرس تصریح میکند که از بین رفتن ریزسازوارهها و تخریب فیزیکی خاک، تعادل اکولوژیک زیستگاههای همجوار را مختل کرده و هرگونه تلاش برای احیا بدون ترمیم خاک را بیاثر میسازد.
اجرای طرحها در غیاب مطالعات خاکشناسی
در همین رابطه، حمیدرضا عباسی، دیگر عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع، از یک خلأ ساختاری پرده برداشت: «خاک در عرصههای طبیعی متولی مشخص و پاسخگویی ندارد. بسیاری از مناطق حتی ظرفیت کاشت گونههای مقاومی نظیر تاغ و گز را هم ندارند. در مناطقی با بارش کمتر از ۱۰۰ میلیمتر، کاشت انبوه درخت توجیه علمی ندارد و بهجای جنگلکاری متراکم در کانونهای بحرانی گردوغبار، باید به احداث بادشکنهای اصولی و تکنیکهای جمعآوری روانآب روی آورد.»
ژنتیک بومی؛ نجاتبخش پوشش گیاهی در برابر تغییر اقلیم
برخلاف رویکردهای مهندسی صرف، کارشناسان گیاهشناسی راه نجات را در اکوسیستم خود سرزمین جستوجو میکنند. مصطفی خوشنویس، پژوهشگر مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع با تأکید بر اینکه نباید توهم تبدیل بیابان به جنگل انبوه با تزریق آب را داشت، اعلام کرد ایران با برخورداری از حدود ۶۷۰ گونه و زیرگونه بومی، غنای ژنتیکی کمنظیری دارد: «درختان کهنسال کشور با قدمتی بیش از ۵ هزار سال، هزاران دوره خشکسالی و سرمازدگی را با موفقیت پشت سر گذاشتهاند. ذخیره ژنتیکی این پایهها، مطمئنترین منبع برای بذرگیری است. بذر هر منطقه باید منحصراً در همان اقلیم تکثیر و مستقر شود، نه اینکه بذر یک زیستگاه را بدون مطالعه اقلیمی به نقطهای دیگر منتقل کنیم.»
از سویی دیگر، محمد عواطفی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، زاویه دید دیگری را در مورد مناطق حاشیهای شهرها باز کرد؛ جایی که پارکهای جنگلی شاخصی چون چیتگر، افزون بر تنش آبی، در تیررس رقابتهای اقتصادی سنگین و فشارهای ناشی از ارزشافزوده و جهش قیمت زمین قرار گرفتهاند.
احیای بیابان با فرض ماندگاری خشکسالی، نه امید به باران
پایانبخش این تحلیل آسیبشناسانه، نگاهی به سیاستهای کلان اجرایی در مواجهه با فرسایش سرزمین است. غلامرضا هادربادی، مدیرکل دفتر امور بیابان سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، با هشدار نسبت به سرعت بسیار پایین ترمیم اکوسیستمهای بیابانی تأکید کرد:
- تغییر رویکرد از خوشبینی به واقعگرایی: برنامهریزیها نباید بر امید واهی به سالهای پرباران استوار باشد؛ تمام سناریوهای مهار بیابان باید بر پایه پیشفرض خشکسالی مداوم تنظیم شوند.
- پیوند اقتصاد بهرهبرداران با حفاظت: بدون مشارکت واقعی دامداران و جوامع بومی و گره زدن منافع اقتصادی آنها به بقای پوشش گیاهی، مراقبت فیزیکی از عرصهها ممکن نخواهد بود.
- تلفیق دانش بومی و یافتههای دانشگاهی: عبور از تله آمارهای صوری، صرفاً با مستندسازی الگوهای ناموفق گذشته و بهرهگیری هوشمندانه از کنوانسیونهای بینالمللی و ابزارهای نوین مالی میسر خواهد شد.