مکتب حجتی (بخش دوم)

0

زنده باد مخالف حجتی

بخش دوم
روز گذشته با انتشار بخش نخست گزارش تحلیل درباره مکتب حجتی و الگوسازی مدیریت وی برای سنجش سطح مدیران ارشد در کشاورزی، دفتر خبرگزاری با تماس‌های فراوانی مواجه شد که عمده آنها بر واقعیت کار حجتی، نوآوری وی و مدیریت در خدمت تولید صحه می‌گذاشتند. علاوه بر این، جذبه مدیریتی وی را یکی دیگر از خصوصیات بارز وی می‌شناختند؛ به‌ویژه اینکه چنانچه درمورد طرحی به باور نمی‌رسید، هیچ تحمیلی را از هیچ مقامی نمی‌پذیرفت؛ چراکه اعتقاد راسخ به نظر کارشناسی، خدمات کشاورزی در روستا و کشاورزی اقتصادی داشت.
البته زمانی که دیدگاه‌های کارشناسی مبتنی‌بر شرایط و بودجه را می‌پذیرفت، بلافاصله تفویض اختیار می‌کرد و هرگز مانند مدیران کوتوله در ریز موضوعات دخالت و امر نهی نمی‌کرد.
اخبار سبز کشاورزی: مخالفین نیز معتقد بودند حجتی روستاها را به ویلا و شورهزار و پایه اصلی غذای کشور را به واردات به‌ویژه گوشت وارداتی تبدیل کرده است که باید صحت و سقم این ادعا بررسی شود.
با این همه، آنچه مهم است اینکه مهندس حجتی با صداقت و شفاف‌سازی در همه دوران کاری خود موجب شده تا هر حاشیه‌ای در اطراف وی بسیار نازل باشد. ضمناً مدیران منصوب وی تا زمانی که از سوی نهادهای رسمی و نظارتی و قضائی مورد اتهام، پیگرد و صدور حکمی قطعی قرار نمی‌گرفتند همواره مورد تایید و حمایت حجتی بودند.

دغدغه‌های ریز و درشت کشاورزان کشور

خلاصه بخش نخست
گزارش قبلی «مکتب حجتی» با هدف آشنایی با تجارب و نظرات مهندس محمود حجتی، وزیر جهاد کشاورزی در چهار دولت در رابطه با رویدادهای تلخ و شیرین و موفقیت‌های و ناکامی‌های بخش کشاورزی در دوران پس از وقوع انقلاب اسلامی و در زمان وزارت وی در این وزارتخانه اختصاص یافت. خواندیم که حجتی در گفته‌های خود همواره به ضرورت استفاده حداکثری از ظرفیت‌های فردی و اجتماعی در رابطه با افزایش بهره‌وری ، تقویت زنجیره‌های تولید و «تولید با رعایت محیط‌زیست» تاکید داشته آنچه خداوند در اختیار ما قرار داده محدودیتی وجود ندارد و ما چون محدود فکر می‌کنیم، محدود و بد هم عمل می‌کنیم.
در این گزارش علاوه بر طرح دلایل مخالفت مهندس حجتی با ادغام دو وزارتخانه نیز تصمیم داریم تا ادامه تجربیات مهندس حجتی را با هدف همگرایی و ایجاد یک ساختار متناسب و موفق در صنعت کشاورزی انعکاس دهیم، به امید اینکه ماحصل آن پشتوانه حرکت و اجماع و هم صدایی فعالان این بخش باشد.
بخش سوم نیز روز آینده تقدیم می‌شود.

******

حجتی: لازم می‌دانم در رابطه با بحث ساختار و تشکیلات تاریخچه‌ای بگویم، حداقل درمورد آنچه بنده در جریان بودم.
طی زمانی که در وزارت راه بودم و مسئولیت داشتم و عضو دولت بودم، بحث ادغام جهاد کشاورزی مطرح شد. همزمان بحث ادغام وزارت معادن و فلزات در وزارت صنایع و نیز بحث امور استخدامی هم در سازمان برنامه مطرح شد که بعدها سازمان مدیریت نام گرفت.

مخالف ادغام جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی بودم

در واقع طراح این موضوع آقای باقریان در دولت اول آقای خاتمی بودند و آن را به دولت برده و بحث کردند. من آن موقع به عنوان عضو دولت، با بحث ادغام جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی مخالف بودم. من در زمان ریاست آقای خاتمی، وزیر اجرایی این ادغام بودم و چند سال اخیر هم مسئولیت داشتم، بنابر این عده‌ای گمان می‌کنند من چون جزء طرفداران این بحث بودم بعد هم شدم مجری آن، موافق این طرح بودم؛ ولی نه، من آن موقع مخالف بودم. دلایل مختلفی هم برای خودم داشتم.
یک بخش عمده دلیلم به‌خاطر مسائل مربوط به جهاد سازندگی و مأموریت‌هایی بود که از قبل برای جهاد سازندگی تعریف شده بود و ما این را از امام(ره) داشتیم.
در زمانی که در جهاد بودیم، در دهه اول انقلاب، ایشان اشاره فرموده بودند که شما به کمک مستضعفانی بروید که در طول تاریخ مستضعف بوده‌اند؛ بنابراین نگاه بچه‌های جهاد و نگاه اولیه آنهایی که تشکیل دهنده جهاد بودند، بیشتر همین بود. حالا عده‌ای بالاخره گوشه و کنار دستشان هیچ به دهن‌شان می‌رسید و از حداقل امکانات رفاهی و معیشتی برخوردار بودند، ولی عده‌ای واقعاً چیزی نداشتند.
امکاناتی که جامعه مدنی و خدماتی که امروزه بشر تأمین کرده و در اختیار آحاد مردم قرارداده را بخش عمده‌ای از مردم ما، روستاییان و عشایر ما نداشتند.

تجربه ناموفق دهه شصت

حالا یک بخش نگرانی این بود که وظایف و خدمات زیربنایی که در روستاها و مناطق عشایری ارائه می‌شد، چه می‌شود؟ بخش دیگر تجربه ناموفقی بود که ما در دهه شصت داشتیم. آن زمان بالاخره دولت نگرانی که من شخصا انحلال وزارت کشاورزی و تشکیل و ادغام آن در وزارت جهاد را تصویب کرد که کلیات آن در مجلس رأی نیاورد و منشأ یک سری اختلافات، گرفتاری‌ها و نظرات متقابل شد؛ مثل بعضی بحث‌ها که اخیراً در گوشه کنار مطرح می‌شود، در آن موقع به‌صورت خیلی حاد مطرح شد و درگیری‌های زیادی پیش آمد و خیلی جایگاه‌ها در آن مقطع تضعیف شد و مشکلات زیادی را پیش آورد که هزینه داشت و بنده به این دلایل مخالف بودم؛ ولی خب وزیر وقت جهاد سازندگی، جناب آقای سعیدی‌کیا و وزیر وقت کشاورزی هم در دولت اول آقای خاتمی، جناب آقای کلانتری بودند چون با این طرح موافق بودند، این بحث در دولت مطرح شد، رأی گیری شد، صحبت کردند و من هم همین صحبت‌ها را داشتم که اشاره کردم.
زمانی که رأی‌گیری شد من حس کردم رأی نیاورد، گفتند نیاورد، البته شبهه کردند. گفتند رأی آورد؛ یعنی دوباره جناب آقای خاتمی بزرگواری کردند و اعلام رأی مجدد کردند. بعد لایحه پیش‌نویس آن تدوین شد. برای اینکه لایحه بتواند به مجلس برود، رئیس‌جمهور و وزرای مربوطه باید امضاء کنند.
همانجا همان مشکلی در جهاد آن زمان پیش آمد و جناب آقای سعیدی‌کیا چند روزی که من پیش‌بینی می‌کردم، اتفاقا به‌خاطر مسائلی که در جهاد بروز کرده و مقاومت‌هایی که در جهاد آن زمان شده بود، از امضا امتناع کرد؛ چون مطالبی نوشته شده بود که در آن مقطع مورد نظر بچه‌های جهاد و نیز مورد نظر وزیر محترم وقت، جناب آقای سعیدی‌کیا نبود.
مشکل از همانجا شروع شد. با ارسال لایحه به مجلس، درگیری‌های زیادی بین بچه‌های جهاد و بچه‌های کشاورزی و نیز در کمیسیون و مجلس پیش آمد؛ حتی بر سر اسم.

خواهش کردم در ارتباط با جهاد کشاورزی سراغ من نیایند

البته چون من آن موقع در وزارت راه مشغول انجام وظیفه بودم و مشکلات خاص خودمان را دنبال می‌کردم، خیلی در جریان ریز این مسائل نبودم و نهایتا تصویب شد. فقط می‌دانم بر سر نام‌گذاری آن یکی دو بار در دولت و مجلس بحث زیادی مطرح شد که چه باشد؟ کشاورزی باشد یا جهاد؟ جهاد و کشاورزی باشد یا جهاد کشاورزی؟ سر هر کدام از اینها کلی حرف و حدیث بود و دوستانی که آن موقع در جهاد و کشاورزی بودند، شاید بیشتر این اطلاعات را داشته باشند و چنانچه لازم دانستید در این مبحث صحبت کنید، با آنها می‌توانید صحبت کنید. خاطره‌های عجیبی هم تعریف می‌کنند از مسائلی که در این دوره چند ماهه داشته‌اند. بالاخره این لایحه تصویب شد و به دولت ابلاغ شد.
من دوباره دیدم آرام آرام قرعه یا فال دارد به نام بنده می‌خورد. از آقای خاتمی خواهش کردم اگر قرار است من در خدمتتان باشم، اجازه دهید در وزارت راه خدمت کنم و اگر هم فکر می‌کنید مفید فایده نیستم هیچ اشکالی ندارد. ایشان هم با بنده این قرار را گذاشتند که در ارتباط با جهاد کشاورزی سراغ من نیایند.

حجتی باید باشد

بنابراین سراغ دوستان زیادی رفتند. سه چهار نفر از افرادی که در دولت همان زمان بودند یا رشته‌شان با این برنامه سازگار بود یا در جهاد سوابقی داشتند و این طول کشید تا بالاخره روزی آقای ابطحی (رئیس دفتر آقای خاتمی) و مرحوم آقای صدوقی (معاون پارلمانی مجلس) به دلیل اینکه خیلی برای معرفی وزیر تحت فشار بودند، از من دعوت کردند که به دیدارشان بروم و بعد اصرار کردند که آقای خاتمی می‌فرمایند به حجتی قول داده بودم که به سراغش نروم، ولی به خاطر مشکلاتی که اخیراً پیش آمده به این جمع بندی رسیدیم که حجتی باید باشد.
طبیعتا من امتناع کردم، ولی دوستان بحث آقای خاتمی را پیش کشیدند و بحث دیگری کردند و گفتند راهکارش این است که شما باید از وزارت راه استعفا بدهید تا آقای خاتمی شما را برای وزارت جهاد کشاورزی به مجلس معرفی کنند. من گفتم من تا به حال استعفا ندادم و بلد هم نیستم. قسمت اول را انجام می‌دهم، قسمت دوم به من ربطی ندارد.
خدا رحمت کند آقای صدوقی را، پیش‌نویس استعفاء را هم ایشان نوشت و من هم ندیدم چه نوشت و فقط زیر آن را امضاء کردم و گفتم باشد اگر شما می‌خواهید من در وزارت راه نباشم نیستم.
بعد مرا بردند نزد آقای خاتمی و ایشان هم با صحبت‌هایی که کردند که نیازی به بیانش نیست، مرا شرمنده کردند و من ناچار به پذیرش شدم و آمدم وزارت جهاد کشاورزی.

آرام آرام و با آرامش توانستیم مسائل را حل کنیم

خب اوج همین مسائل هم که در مجلس بود و به قول معروف تازه از تنور درآمده بود و حساسیت‌ها هم خیلی بالا بود و ما همیشه نگران همان چیزی بودیم که نمی‌خواستیم با آن مواجه شویم، حالا شخصا خودم با آن مواجهه پیدا کرده بودم و دوره سختی را پشت سر گذاشتیم و خدا خیلی لطف کرد، همه همکاری کردند، سعی کردیم با کمترین حساسیتی امور را پیش ببریم.
حداقل ما باید در یک دوره چندماهه محدود، نیمی از معاونان و نیمی از مدیران ارشد را حذف می‌کردیم. صدها مدیرکل را باید حذف می‌کردیم چون اینها در سطح کشور در شاخه‌های مختلف تکرار داشت.
این پیشرفت با همکاری و همراهی دوستان و لطف خداوند متعال به ثمر رسید. قضاوت عامه را هم شما می‌توانید بررسی کنید. تا جایی که من بازخوردهایش را دیدم، سر جمع کسی نتوانست بگوید حجتی چون ریشه‌اش جهادی بود، آمد طرف جهادی.ها را گرفت یا آمد طرف کشاورزی‌ها را گرفت و توانستیم با آرامش، آرام آرام مسائل را حل کنیم.

محدودیت‌های همیشگی در امکانات و منابع

خب از زوایای این بحث در چارچوبی که ابتدا عرض کردم، جدا از هزینه‌ها و گرفتاری‌هایش که حالا بخشی از خدمات در مناطق محروم و روستایی از موضوع دستور اول وزارتخانه‌های مربوطه خارج شده است، آن‌وقت راه، آب و برق روستایی در دست جهاد بود، حالا برق در آن زمان‌ها هم داشت مراحل نهایی‌اش را طی می‌کرد، ولی راه یا آب آشامیدنی موضوع اصلی بود که مطمئناً به وزارتخانه دیگری سپرده می‌شود، دیگر در موضوعات دست‌چندم قرار می‌گیرد.
بنابراین یکسری ضایعات از این دست، و یک حداقل‌هایی وجود داشته و دارد و هنوزم هست و بالاخره محدودیت‌هایی هم از نظر امکانات و منابع هست. فرض کنید در وزارت راه که خود من مسئولیت داشتم، اتوبان تهران- قم یا محورهای اصلی که شریان‌های اصلی هستند در بخش زیرساخت و در بخش حمل و نقل، اهمیتش برای وزارت راه خیلی بیشتر از راه حسن‌آباد به حسین‌آباد است که یک روستایی بخواهد از این روستا به آن روستا برود.
در هر صورت وقتی که این‌ها در جهاد بود، این‌ها موضوعیت داشت؛ نه این‌که بگویم در وزارت راه امروز این‌ها موضوعیت ندارد، ساختار و تشکیلات وجود دارد و به این‌ها هم پرداخته شده و می‌شود، ولی در این ساختار و تشکیلات، جایگاهش آن‌طور که در وزارت جهاد سازندگی می‌درخشید و نور به آن می‌تابید، نور تابانده نمی‌شود.
از این دست ضایعات داشت، ولی منافعی هم داشته. منافعش همین یکپارچگی در بخش کشاورزی است که تا اندازه‌ای انجام شد. دام یک طرف بود، زراعت یک طرف بود. دام ما متکی به علوفه و زراعت است، این‌ها با هم چگونه در دو وزارتخانه دیده شوند؟ هماهنگی‌اش سخت است و مثال‌های زیادی وجود دارد که می‌شود در این زمینه آورد. تشکیلات گسترده‌ای ایجاد شده بود. تحقیقات خیلی گسترده شده بود و یکپارچگی خودش را نداشت.
الان الحمدلله یکپارچکی‌ا‌ش را در ساختار و تشکیلات دارد و می‌توان در شاخه‌های مختلف به این بحث پرداخت. من بعد از این دو تا مقدمه که ابتدا آن دو نکته را عرض کردم و بعد این ساختار و تشکیلات را، آرام آرام وارد بحث‌های اجرایی می‌شوم تا به آن بحثی که در مورد زنجیره نیمه تمام گذاشتم، اشاره‌ای داشته باشم.

نمی‌توانیم کشاورز را در مزرعه‌اش رها کنیم

دوستان! من به یک نکته ای در بخش کشاورزی رسیدم و این را بارها بیان کردم و امروز هم در اینجا تأکید می‌کنم؛ ما نمی‌توانیم کسی را که گوجه می‌کارد و تمام هم و غمش در مزرعه مصروف این می‌‌‌شود که تا می‌تواند با ظرفیت‌ها و توانایی‌هایی که دارد هرچه بیشتر بهره‌وری محصولش را بالا برده و در ارتباط با منابعی که اختصاص می‌دهد ارزش افزوده بیشتری ایجاد کند را در مزرعه‌اش رها کنیم.
این اگر در مزرعه‌اش رها شود، کشاورزی پایدار نخواهد بود. ولو اینکه این کشاورز خیلی خبره و نخبه هم باشد. کشاورز باید ایمنی داشته باشد از نهاده‌هایی که بناست در اختیارش قرار بگیرد. کشاورز هم که می‌گوییم، به معنی عام است؛ در بحث دامداری هم همین است، در شیلات هم همین است، در هر شاخه‌ای و زیربخشی از کشاورزی، این موضوعیت دارد.
باید از نهاده‌های مورد نیازش ایمنی داشته باشد. مرغدار نداند کی به او جوجه می‌دهند و به چه قیمتی؟ کی دان و بار می‌دهند و به چه قیمتی؟ اصلا هست یا نیست؟ خدمات بهداشتی درمانی مورد نیازش چگونه است؟ یک روز باشد، یک روز نباشد، محصولش را چه کسی و با چه قیمتی از او می‌خرد؟ اینها در کشاورزی یکپارچه است.
اینها را باید با هم دید. در هر شاخه تولید این هست؛ ولی در شاخه‌های دیگر تولید مثلا بخش صنعت، این داستان با این حساسیت نیست.
فرض کنید مرغ شما برسد، حالا یک کارخانه‌ای هم که دارد یخچال تولید می‌کند، یخچالش برسد، این را نخرند و آن را هم نخرند، آن صد تا راهکار دیگر دارد، ولی این هیچ راهکار دیگری ندارد. گوجه این را بخرند و تیرآهن آن را نخرند، ذوب آهن تیرآهن تولید کرده، نمی‌خرند، نه اینکه او مشکل نداشته باشد، او هم باید بازار مطمئن و ایمن داشته باشد، ولی اصلا این دو قابل مقایسه نیستند.
آهن آن را نمی‌خرند، می‌ریزد در انبار تا جایی که نقدینگی‌اش کشش دارد. باز نمی‌خرند، سه شیفتش را دو شیفت و دو شیفتش را یک شیفت می‌کند. تولیدش را کاهش می‌دهد، ولی گوجه را نخرند، چه کار می‌تواند بکند؟ به گوجه می‌تواند بگوید دیگر گل نکن؟ به گوجه‌ای که سبز است و دارد قرمز می‌شود، می‌تواند بگوید چون فردا بازار نیست، قرمز نشو؟ دامدار در دامداری است، روز عید همه ما دنبال دید و بازدید هستیم، ولی هر روز دو نوبت صبح و عصر باید شیر گاو دوشیده شود.
اگر همان روز عید، همان روز عزا، همان روز خوشی ما، همان روز تعطیل ما، گاو را بدوشند، آن شیر قبل از چهار ساعت باید به دست متقاضی برسد و تبدیل شود. این فرق می‌کند با فلان کارخانه‌ای که تعطیل می‌کند. در بخش کشاورزی متأسفانه این صدا در تصمیم‌گیران و مدیران عالی ما کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد و کمتر شنیده می‌شود که این فرق‌می‌کند.

روزگاری کشاورزی معیشتی داشتیم

روزگاری کشاورزی معیشتی بود، مشکل نداشت. تلفیقی هم بود. کشاورز هم گندمکار بود، هم درخت داشت، هم گوجه می‌کاشت، هم دامدار بود، همیشه هم در حد معیشت بود. دامدار بود، دو تا گاو داشت، چهار تا گوسفند داشت. گندمکار بود، گندم سال خودش را تولید می‌کرد. باغدار بود، مقداری از میوه‌اش را تازه‌خوری می‌کرد، بخشی را هم می‌خشکاند برای زمستانش.
چنانچه فرض کنیم دو کیلو شیر اضافه داشت، بخشی را خامه می‌کرد، بخشی را کشک می‌کرد، بخشی را ماست می‌کرد و اگر یک کاسه ماست هم اضافه می‌آورد، به مغازه‌دار می‌داد و در ازای آن نیم کیلو قند می‌گرفت. اگر مرغش دو تا تخم اضافه کرده بود، آن دو تا تخم‌مرغ را می‌داد و نیاز دیگرش را برطرف می‌کرد و زندگی و اموراتش پیش می‌رفت.
تلفیقی هم بود و دامش هم از چرای باغ و مزارعش تعلیف می‌شد. دیگر به کنجاله سویا و ذرت و… نیاز نداشت. وقتی که امروز کشاورزی تولید انبوه می‌کند و محصول باید برود به بازار متقاضی و نهاده‌ها دیگر در مزرعه خود آن کشاورز قابل تولید نیست و یا بخشی یا عمده‌ای از آن را باید از بازار تهیه کند، این زنجیره را باید به هم‌پیوسته دید. یکی از گلوگاه‌های اصلی کشاورزی در دنیای امروز این است و دنیای متمدن و مدرن این را حل کرده است:
1 -دولت‌ها اشراف‌ دارند، حضور دارند، و به سرعت با نظام‌هایی که در ساخت‌وسازهای خودشان دیده‌اند عکس‌العمل نشان می‌دهند.
2 -زنجیره را کامل کرده‌اند. مثلا تعاونی‌ها در فرانسه و یکی، دو کشور در اروپا که جزء کشورهای توسعه یافته هستند و کشاورزی‌شان هم کشاورزی خوبی است. ساختارهایشان را عمدتا با تعاونی‌ها شکل داده‌اند و این زنجیره کامل است و بازارها هم باز است. ما متأسفانه گرفتاری دیگرمان هم این است که بازارمان هم بسته است؛ چه در تأمین، چه در تقاضا.

مشکلات خاص کشور در تولید و صادرات

بعضی وقتها دائما گفته می‌شود مثلا چرا فلان محصول بیشتر از نیاز تولید شد؟ نیاز چقدر است؟ نیاز، نیاز داخل است؟ نیاز، نیاز بازار منطقه‌ای است؟ نیاز بازار جهانی است؟ حالا جدا از مشکلاتی که عرض می‌شود که دستگاه‌های اجرایی ما سر خط هستند یا نیستند، الگوی کشت دارند یا ندارند، کشاورزان به دستورات و توصیه ها توجه می‌کنند یا نمی‌کنند، سیستم کنترل و پایش داریم یا نداریم، که حالا این‌ها همه در جای خود جای بحث دارد و شما هم در جریان هستید که همه این‌ها را باید ایجاد کنیم و بخشی را هم در حال ایجاد هستیم؛ ولی مثلا بازار پیاز کجاست؟ من یک سؤال دارم.
آیا ما در خانواده‌مان غذایی که درست می‌کنیم که همه چیزش هم روشن است، شب که سفره می‌اندازیم، به اندازه همان متقاضی که وجود دارد است؟ زیاد نمی‌آید؟ در یک خانواده سه، چهار نفره بعضی وقت‌ها کم نمی‌آید که دو تا تخم‌مرغ اضافه می‌کنیم یا سریع آب آن را زیاد می‌کنیم یا پنیر می‌گذاریم کنارش؟ نان که می‌خریم، نان مانده در خانه‌های ما از قبل وجود ندارد؟
اینها واقعیت‌هایی است که وجود دارد. بعضی وقت‌ها ما مسائل را ذهنی نقد می‌کنیم. من امروز که مسئولیتی ندارم، اینها را بیان می‌کنم. بعد پیازکار ما آمده پیاز تولید کرده براساس اینکه این پیاز پارسال همین موقع که مرزهای عراق باز بوده، روزی هزاران تن به آنجا صادرات داشته است. حالا عراق امروز به هر دلیلی مرزها را بسته است و پیاز را پس می‌زند. سروصدای همه ما بالا می‌ر‌‌ود. آیا در فرانسه اینطور است؟ اگر پیاز فرانسه بنا بوده برای مثال به آلمان یا هلند یا … برود، هر روز کارمند گمرکی تصمیم می‌گیرد این گمرک را ببندد و آن گمرک را باز کند؟
حتی در یک مرز در کشور، چهار تا گمرک هست و هر کدامشان یک سازی می‌زنند! آیا در دنیا هم همین‌طور است؟ نه اینطور نیست. همین‌طور نقد کنیم. این‌ها مشکلات خاص ماست. متقاضی محصول ما آیا فقط بازار داخل است؟ حالا جدا از همان مشکلاتی که در سطح خانوار وجود دارد، ما مشکلات فرهنگی داریم، مشکلات دیگری هم داریم؛ ولی دنیا باز است.

دولت چاره‌ای جز ورود به مشکلات ندارد

اینها مسائلی است که کشاورزی ما با آنها روبه رو است و دولت باید در آنها ورود کند و بنده حسم این است که تا زمانی که وضعیت ما به همین شکل است، ما به عنوان دولت باید حضور داشته باشیم، کنترل کنیم، مدیریت کنیم، حتی همکاری و همراهی تولیدکنندگان‌مان را هم در این بخش می‌طلبد تا بتوانیم زنجیره را ببینیم.
آیا در دنیا یک روز سم هست، یک روز نیست؟ نه اینطور نیست؛ ولی در کشور ما به هر دلیلی یک روز سم هست، یک روز نیست. اگر رها کنیم در بازار، این‌طوری است. دولت‌ها خیلی دخالت ریز نمی‌کنند، ولی ما ناچاریم و باید تا زمانی که شرایطمان در دنیا این‌طوری است که هست، مثلا برویم سم را تأمین کنیم. ایمنی خاطر پیدا کنیم که این سم تأمین شود که از اواخر بهمن و اسفند که سمپاشی مثلا برای مبارزه با سن گندم در کشور ما شروع می‌شود، دیگر با کسری و کمبود مواجه نشویم؛ وگرنه صدها هزار تن، شاید میلیون‌ها تن محصولمان را از دست می‌دهیم.
در زنجیره تأمین نهاده‌ها تا بازار نهایی تقاضا و مصرف کالا، این را باید ببینیم. یک جا مدیریت شود، کنترل شود، هدایت شود، این در بخش کشاورزی با توجه به ویژگی‌هایی که اشاره شد، باید دیده شود. من رفتم هلند، در چند دامداری، از همه دامداران سؤال کردم. یک دامدار در هلند هیچ نگرانی برای چگونگی دریافت نهاده، خدمات بهداشتی و دامپزشکی نداشت. نگران اینکه شیر تولیدی‌اش را به چه قیمتی می‌خرند؟ پولش را کم، دیر یا زود می‌دهند، هیچ نگرانی نداشت.
ده‌ها سؤال کردم که شاید یک جا گلایه کند، گفت تعاونی می‌آید همه این‌ها را تأمین می‌کند. پولم را به قیمت می دهد و اگر تعاونی سود کند، سر سال سود من را هم می‌دهند. در هلند مشخصا دامداری‌اش دیدیم. در سیستم گل و گیاهش هم همین را دیدیم.
می‌دانید که هلند در حال حاضر بورس جهانی گل و گیاه است. دامدار هلندی به جای اینکه نگران دامداری‌اش باشد، دامداری‌اش را با چهار کارگر و چهار دامپرور و دو دامپزشک اداره می‌کند. شما بروید دامدار ما را ببینید. اصلا عمده مشکلات دامدار ما همین بحث‌هایی است که من اشاره کردم.

دغدغه‌های بی‌شمار دامدار و مرغدار و گوجه‌کار ما

تمام نگرانی دامدار ما این است که چگونه علوفه تأمین کندو چطور و به چه قیمتی و به چه کسی شیرش را بفروشد که به موقع پولش را دریافت کند.
مرغدار ما هم همین است. گوجه کار ما هم همین است. این در دنیا از طریق تعاونی حل شده است. دامداران در هلند بزرگ‌ترین برند پنیر دنیا را دارند. حالا ما برای اینکه این زنجیره را تعریف کنیم، ببینید در سال 93 در همین دوره مدیریتی که بودیم، سازمان حمایت گفت، قیمت یک کیلو شیر 1570 تومان، ما تصویب کردیم.
آقای نعمت‌زاده آن را پس‌وپیش کرد و اعلام کرد 1440 تومان و به سازمان حمایت همین مبلغ را دستور داد. در دولت هم تصویب شد. تا سال 95 ما درگیر بودیم. 1440 تومان نمی‌خرند. بعضی اوقات 800 تومان می‌خریدند. مقاومت می‌کردند. راهکاری که ما دادیم، این بود که دامدارمان را لبنیاتی کنیم و لبنیاتی‌هایمان را دامدار کنیم و چند نمونه هم کردیم که حالا من نمی‌خواهم اسم ببرم یا اسم می‌برم، اگر خواستید شما حذف کنید.
میهن الان یکی از دامداری‌های بزرگ ماست. میهن که یکی از لبنیاتی‌های صاحب نام و برند ماست، الان یکی از بزرگترین دامداری‌های ما را دارد یا انجمن دامداران تهران هم اکنون بزرگ‌ترین و مدرن‌ترین کارخانه لبنیات را در اصفهان راه انداخته‌اند و یک سال کمتر یا بیشتر است که زیر بار است.
این اتفاقات ماست. ما هر جا رفتیم گفتیم اتحادیه تعاونی بیاید این کار را بکند و جاهایی که این طرح‌ها بود، خیلی موفق بود. من رفتم رفسنجان، تعاونی تولیدکنندگان مرغ رفسنجان شبکه توزیع در سطح کرمان داشت. گفت ما 130-40 مغازه در کرمان داریم. لازم نیست خودش سرمایه‌گذاری کرده باشد، می‌تواند قراردادی باشد. گفت قیمت مرغ ما در بازار کرمان ارزان‌تر از مرغ‌های دیگر است. سود هم کرده بود. کشتارگاه و سردخانه هم داشت.
ما آنجا توصیه کردیم نهاده‌هایش را هم خودش از خارج وارد کند. حالا این زنجیره‌ها در گوشه و کنار کشور الحمدلله راه افتاده است، ولی این زنجیره، حلقه‌های مختلفی دارد که ممکن است دو تا از حلقه‌هایش ایجاد شده باشد. گرچه بنده همیشه معتقدم اصلا در دامداری داخل ایران، علوفه حجیم را خود دامدار باید تولید کند. من همیشه زراعت داشته باشند. نگاه نکنند امروز به صرفه است توصیه‌ام به دامداران بزرگ این بوده که حتما که ذرت علوفه‌ای را می‌خرند، معلوم نیست فردا هم به صرفه باشد. حالا یونجه را به خاطر مصرف آب زیادش خیلی از دامداری‌ها حذف می‌کنند. کاه و کلش را باید از بازار بخرند چون ما در تولید آن وضع خوبی داریم، ولی بخشی از جو یا بخشی از ذرت سیلویی‌شان را خودشان تولید کنند.
اگر مصرف یونجه دارند، بخشی از آن را خودشان تولید کنند. الان خیلی از دامداری‌ها به این سمت‌وسو رفته‌اند و آن‌هایی که به این سمت‌وسو رفته‌اند موفق‌ترند.

بیشتر بخوانیم: مکتب حجتی (بخش اول)

ضرورت تلفیق زراعت و دامداری با زنجیره

اگر روزی علوفه گران و شیر ارزان شد، این‌ها در مجموعه با هم متعادل می‌شوند. دامداری باید با زراعت تلفیق شود. باید زنجیره بشود و به هم گره بخورد و از یک‌سو تا منتها الیه تأمین نهاده‌ها و از سوی دیگر تا صنایع و عرضه مستقیم به بازار ادامه پیدا کند و در دنیا هر جا این روش را به کار بسته‌اند، خصوصا در بازارهای باز، بیشتر موفق بوده‌اند. ما در بازار بسته کشاورز و دامدار و … را نمی‌توانیم رها کنیم. در هر صورت اینجا یک بحث فوق‌العاده مهمی وجود دارد یعنی زنجیره، و من در مورد زنجیره به شدت حساس هستم.
مقاله قبلیاستقبال شیلات از صیادان سرمایه‌گذار
مقاله بعدیبازار آشفته سیب‌ زمینی در همدان

پاسخ شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید