اوریانا فالاچی اگر امروز بود، توئیتر فارسی را چه میدید؟
اگر اوریانا فالاچی امروز توئیتر فارسی را میدید چه مینوشت؟ مروری بر روایت او از جنگ ویتنام و شباهتهای بحثهای امروز شبکههای اجتماعی.
در روزهایی که بحث جنگ و مداخله خارجی دوباره در شبکههای اجتماعی داغ شده، مرور نوشتههای «اوریانا فالاچی» روزنامهنگار مشهور ایتالیایی یادآوری تلخی است: جنگ همیشه بسیار متفاوت از تصورات سادهانگارانه آغاز میشود. اگر فالاچی امروز زنده بود و توئیتر فارسی را میدید، شاید بسیاری از همان جملههایی را میشنید که دههها پیش درباره جنگ ویتنام شنیده بود.
اوریانا فالاچی؛ خبرنگاری که جنگ را از نزدیک دید
«اوریانا فالاچی» یکی از مشهورترین روزنامهنگاران و مصاحبهگران قرن بیستم بود؛ نویسندهای که تجربه حضور مستقیم در جنگها و بحرانهای بزرگ جهان را داشت. او در دوران جنگ جهانی دوم در مقاومت ضد فاشیستی فعالیت کرد و بعدها به عنوان خبرنگار میدانی، جنگ ویتنام و بسیاری از تحولات سیاسی مهم را از نزدیک گزارش کرد.
یکی از مهمترین آثار او کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» است؛ اثری که با ترجمه لیلی گلستان در ایران نیز شناخته شده است. فالاچی این کتاب را در پاسخ به پرسشی ساده از سوی خواهرش «الیزابتا» نوشت؛ پرسشی که میپرسید: «زندگی یعنی چه؟»
پاسخ فالاچی، روایتی تکاندهنده از تجربه جنگ ویتنام شد؛ جنگی که برای میلیونها انسان، معنای واقعی و تلخ خشونت و ویرانی را آشکار کرد.
روایت تکاندهنده فالاچی از جنگ
در بخشی از این کتاب، اوریانا فالاچی با لحنی تکاندهنده از لحظههایی مینویسد که صدای جنگ ناگهان همهجا را فرا میگیرد؛ جایی که خرابیها گسترش مییابد، کودکان بیسرپرست میشوند و مادران داغدار فریاد میزنند.
او با مقایسهای تلخ مینویسد در حالی که در گوشهای از جهان دانشمندان برای نجات جان بیماری که تنها چند دقیقه از زندگیاش باقی مانده تلاش میکنند، در میدان جنگ هزاران انسان سالم و بیگناه به سادگی کشته میشوند.
فالاچی جنگ را نه صحنهای از قهرمانی، بلکه کارخانهای برای تولید مرگ، نفرت و ویرانی توصیف میکند؛ جایی که در پایان چیزی جز جنازهها، شهرهای ویران، کودکان یتیم و زخمهای عمیق باقی نمیماند.
جنگ ویتنام؛ درسی که بسیاری فراموش کردند
جنگ ویتنام یکی از خونبارترین درگیریهای قرن بیستم بود؛ جنگی که بیش از ۵۰ هزار سرباز آمریکایی و میلیونها ویتنامی در آن جان باختند.
تصاویر و روایتهای تکاندهندهای که بعدها منتشر شد—از خشونتهای میدان نبرد تا رفتارهای غیرانسانی برخی سربازان—در نهایت افکار عمومی آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار داد و به یکی از بزرگترین رسواییهای سیاسی آن کشور تبدیل شد.
با این حال، همانطور که اوریانا فالاچی در روایتهایش نشان میدهد، بسیاری از کسانی که ابتدا از جنگ حمایت میکردند، بعدها با حیرت میگفتند: «ما تصور نمیکردیم چنین اتفاقی بیفتد.»
توئیتر فارسی و جدال بر سر «تاریخ خواندن»
در هفتههای اخیر و همزمان با بالا گرفتن تنشها، در فضای توئیتر فارسی بحثهایی درباره جنگ و مداخله خارجی شکل گرفت. برخی کاربران توصیه «تاریخ بخوانید» را به طنز و تمسخر گرفتند و آن را نشانهای از محافظهکاری یا توجیه وضعیت موجود دانستند.
در این میان، عدهای نیز معتقد بودند تجربه جنگهای گذشته—از ویتنام تا عراق، افغانستان، لیبی و سوریه—نشان میدهد که مداخله نظامی خارجی اغلب پیامدهایی پیچیده و غیرقابل پیشبینی دارد.
منتقدان این دیدگاهها میگفتند تصور یک «جنگ دقیق و بدون آسیب به مردم» بیشتر شبیه یک روایت رسانهای است تا واقعیتی که در میدان جنگ رخ میدهد.
تکرار جملههایی که تاریخ بارها شنیده است
جالب آنکه بسیاری از جملههایی که امروز در شبکههای اجتماعی شنیده میشود، پیش از این نیز در تاریخ جنگها تکرار شده است:
«ما فکر نمیکردیم اوضاع اینطور شود.»
«گفته بودند غیرنظامیان آسیب نمیبینند.»
«قرار نبود بچهها کشته شوند.»
اوریانا فالاچی در روایتهایش نشان میدهد که چنین اعترافهایی اغلب زمانی مطرح میشوند که جنگ از مرحله شعارها عبور کرده و واقعیت تلخ خود را آشکار کرده است.
درسی که فالاچی یادآوری میکند
پیام اصلی نوشتههای اوریانا فالاچی درباره جنگ ساده اما تلخ است: جنگ، برخلاف تصورهای ساده و هیجانی، پدیدهای پیچیده و ویرانگر است که مرز میان موافق و مخالف را تشخیص نمیدهد.
تاریخ نشان داده است که گلوله و موشک تفاوتی میان دیدگاههای سیاسی یا آرزوهای مردم قائل نیستند؛ آنچه باقی میماند اغلب ویرانی، سوگ و زخمی است که سالها بر جامعه میماند.
شاید به همین دلیل است که خواندن تجربههایی مانند روایتهای اوریانا فالاچی هنوز هم میتواند برای درک واقعیت جنگ و پیامدهای آن اهمیت داشته باشد./ عصر ایران