آسیبشناسی پدیده انتهازگری در سیاست
انتهازگری سیاسی چگونه اخلاق و اعتماد عمومی را تخریب میکند؟ در این تحلیل به بررسی پدیده «انتهازگری» و دگردیسی مواضع سیاستمداران در جهت کسب منافع شخصی میپردازیم.
انتهازگری سیاسی، یکی از پیچیدهترین و آسیبزاترین پدیدههای عرصه سیاست است که در ادبیات علوم سیاسی، به رفتار کنشگرانی اطلاق میشود که اصول، باورها و وفاداری سیاسی خود را در برابر کسب قدرت، ثروت یا منزلت اجتماعی معامله میکنند.
در بسیاری از متون تخصصی، این رفتار به عنوان گونهای از فرصتطلبی سیاسی شناخته میشود و در ادبیات انتقادی، از آن با تعابیری همچون «فاحشگی سیاسی» یاد شده است؛ تعبیری که بیانگر اوج گسست میان اخلاق سیاسی و منفعتطلبی فردی است.
از عرصه خدمت تا سوداگری خدمت
قاطبه متفکرین حوزه سیاست بر این باورند که ثبات و کارآمدی هر نظام سیاسی، بیش از هر چیز بر وجود نخبگانی استوار است که به اصول، قانون و منافع عمومی پایبند باشند.
هنگامی که کنشگران سیاسی، معیار تصمیمگیری خود را نه ارزشهای بنیادین، بلکه محاسبه سود و زیان شخصی قرار دهند، سیاست از عرصه خدمت عمومی به میدان سوداگری قدرت تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، تغییر مواضع سیاسی نه حاصل تحول فکری، بلکه نتیجه تغییر موازنه قدرت و جستوجوی منافع تازه است.
انتهازگر سیاسی، فاقد انسجام فکری و ثبات رفتاری است. او همانند گیاهی خودرو، در هر زمینی که حاصلخیزتر باشد ریشه میدواند و همانند آفتابپرستی که رنگ محیط را به خود میگیرد، با تغییر فضای سیاسی، چهره و شعار خود را نیز دگرگون میسازد.
وفاداری او نه به اندیشه، بلکه به قدرت است؛ نه به آرمان، بلکه به منفعت؛ و نه به مردم، بلکه به موقعیتی که بتواند بیشترین بهره را برای او فراهم آورد. چنین فردی سیاست را نه رسالت، بلکه تجارت میداند و قدرت را نه مسئولیت، بلکه سرمایه شخصی تلقی میکند.
بازتاب فقدان هویت و نبود پایبندی اخلاقی
یکی از بارزترین ویژگیهای این کنشگران، توانایی آنان در نزدیک شدن به مراکز قدرت است. آنان با بهرهگیری از چاپلوسی، ستایش اغراقآمیز، تطهیر صاحبان قدرت و تغییر پیدرپی مواضع، میکوشند اعتماد موقت جریانهای مختلف سیاسی را به دست آورند.
هر جا که قدرت متمرکز شود، آنان نیز همانجا حضور مییابند و با تغییر گفتمان، خود را همسو با شرایط جدید معرفی میکنند. این انعطاف ظاهری، نه نشانه عقلانیت سیاسی، بلکه بازتاب فقدان هویت و نبود پایبندی اخلاقی است.
دیروز فساد، امروز مصلحت
رفتار انتهازگران، پس از دستیابی به قدرت، آشکارتر میشود. بسیاری از آنان که در دوران بیرون از قدرت، با تندترین ادبیات، ساختارهای سیاسی را نقد میکردند، پس از ورود به همان ساختار، به مدافعان سرسخت آن تبدیل میشوند.
آنچه دیروز فساد مینامیدند، امروز مصلحت معرفی میکنند و آنچه پیشتر ظلم میخواندند، اکنون ضرورت اداره کشور میدانند. این دگردیسی سریع، نشان میدهد که مخالفت و موافقت آنان، نه برخاسته از باور، بلکه تابع جایگاه سیاسی و منافع شخصی است.
مطالعات جامعهشناسی سیاسی نشان میدهد که گسترش انتهازگری، سرمایه اجتماعی را فرسوده میسازد. اعتماد عمومی که مهمترین سرمایه هر جامعه است، در اثر مشاهده این رفتارهای متناقض، بهتدریج کاهش مییابد.
شهروندان، هنگامی که تغییر مکرر مواضع نخبگان را میبینند، نسبت به صداقت سیاستمداران، کارآمدی نهادها و حتی اصل مشارکت سیاسی دچار تردید میشوند. نتیجه این فرایند، افزایش بیتفاوتی اجتماعی، کاهش مشارکت عمومی، گسترش بدبینی و تضعیف مشروعیت سیاسی است.
کمرنگ شدن مرز میان حقیقت و تبلیغات
از سوی دیگر، انتهازگران با در اختیار داشتن رسانهها و تریبونهای عمومی، توانایی بالایی در بازسازی روایتها و وارونهسازی واقعیت دارند. آنان میتوانند شکست را پیروزی، خطا را تدبیر، منفعت شخصی را مصلحت ملی و تغییر موضع را عقلانیت سیاسی معرفی کنند. استمرار این روند، مرز میان حقیقت و تبلیغات را کمرنگ میسازد و افکار عمومی را با نوعی سرگردانی شناختی مواجه میکند. در چنین فضایی، حقیقت قربانی قدرت و اخلاق قربانی منفعت میشود.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که توسعه سیاسی، تنها با تصویب قوانین یا برگزاری انتخابات محقق نمیشود. توسعه پایدار، نیازمند شکلگیری فرهنگ مسئولیتپذیری، پاسخگویی، شفافیت، گردش سالم نخبگان و التزام عملی به اخلاق سیاسی است.
هر اندازه سازوکارهای نظارتی، رسانههای مستقل، احزاب پاسخگو و نهادهای مدنی توانمندتر باشند، امکان رشد انتهازگری کاهش مییابد و اعتماد عمومی تقویت میشود.
شناخت، تحلیل و افشای پدیده انتهازگری سیاسی، نخستین گام برای مقابله با این آسیب اجتماعی است.
به قلم: حمید سیمیاری
دانشآموخته فلسفه سیاسی