روستاها در عزای دو شهید وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸ فرو رفتند
روایت تکاندهنده از خانواده دو شهید وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸؛ جوانهایی که فقط پنج ماه تا پایان خدمتشان مانده بود و روستاها را عزادار کردند.
صبح ۲۴ تیر ۱۴۰۵، خبر حمله به آسایشگاه پادگان تیپ ۳۸۸ نیروی زمینی ارتش، پیش از طلوع آفتاب در روستاها پیچید و خانههای بسیاری را سیاهپوش کرد. هنوز چند ساعت از انفجارها نگذشته بود که نام دو سرباز وظیفه، عباس حسنشاهی و علیرضا قاسمیزاده، به عنوان دو شهید وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸ بر سر زبانها افتاد؛ جوانهایی که فقط پنج ماه تا پایان خدمتشان فاصله داشتند و قرار بود به زودی به خانه برگردند.
روستایی که ناگهان عزادار شد
در «رودین راویز»، صبح آن روز هیچکس حال و هوای همیشگی نداشت. اهالی، با شنیدن خبر شهادت عباس حسنشاهی، خود را به خانه پدرش رساندند؛ مردی که سالها با متانت و صبوری شناخته میشد و این بار باید داغ فرزند را تاب میآورد. روایت همسایهها و نزدیکان، از خانهای میگوید که در چند ساعت به مرکز همدردی و عزاداری مردم تبدیل شد.
عباس ۲۸ ساله بود؛ جوانی درسخوان، مسئولیتپذیر و آرام که پس از گرفتن فوقدیپلم، دوباره کنکور داد و در رشته متالورژی دانشگاه سبزوار پذیرفته شد. او از همان روزهای نخست سربازی، با وجود سابقه رزمندگی و جانبازی پدر، حاضر نشد از امتیاز معافیت استفاده کند. پاسخ او روشن بود: «مگر خون من از خون جوانهای دیگر رنگینتر است؟»
عباس حسنشاهی؛ سربازی که از امتیازش گذشت
پدرش، محمد حسنشاهی، میگوید عباس از آن دست جوانهایی بود که برای آیندهاش برنامه داشت. شاگرد اول دانشگاه بود و حتی برای ادامه تحصیل در مقطع بالاتر هم پذیرفته شده بود. با این حال، خدمت در مناطق سخت را پذیرفت و راهی پادگان بمپور شد.
این خانواده، همزمان نگران پسر دیگرشان، علی، هم بودند که در نیروی دریایی در کنارک خدمت میکرد. عباس هر بار که حملهای به آن منطقه رخ میداد، برای برادرش دلشوره داشت و از پدر میخواست با استفاده از کارت رزمندگی، از فشار خدمت علی کم کند. اما سرنوشت، پیش از آنکه این نگرانیها پایان پیدا کند، عباس را از خانواده گرفت.
علیرضا قاسمیزاده؛ رویای معدن و مغازه موبایل
در رفسنجان هم، روستای «روامهران نوق» داغدار شد. علیرضا قاسمیزاده، جوان ۱۳۷۹ی، دومین شهید وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸ بود که در حمله به آسایشگاه جان باخت. او مهندس معدن بود، اما برای آنکه باری بر دوش خانواده نباشد، در کنار تحصیل در یک مغازه فروش و تعمیر موبایل هم کار میکرد.
به گفته خانواده، علیرضا برنامههای زیادی برای بعد از خدمت داشت؛ از جستوجوی یک معدن مناسب تا راهاندازی کار خودش در همان حوزهای که کار فنیاش را یاد گرفته بود. تنها پنج ماه دیگر از سربازی او باقی مانده بود و قرار بود در ایام اربعین مرخصی بگیرد تا همراه مادرش به کربلا برود؛ سفری که هیچوقت به آن نرسید.
حمله به آسایشگاه پادگان تیپ ۳۸۸ چه بود؟
روایت شاهدان محلی از آن صبح، تصویری روشن از لحظات حمله به پادگان بمپور ترسیم میکند. صدای جنگندهها، انفجارهای پیاپی و قطع برق، منطقه را در تاریکی و اضطراب فرو برد. به گفته فعالان اجتماعی و نیروهای امدادی، هدف حمله، آسایشگاه پادگان بود؛ جایی که سربازان وظیفه در خواب بودند.
در این حادثه، تنها دو ساختمان اداری و آسایشگاه آسیب ندیدند، بلکه امید خانوادههایی هم ویران شد که فرزندانشان را برای خدمت فرستاده بودند. مردم محلی، نیروهای امدادی و برخی سربازانی که از موج نخست انفجار جان به در برده بودند، برای بیرون کشیدن مجروحان و کمک به آواربرداری پای کار آمدند؛ اما برای چند نفر، نجاتی در کار نبود.
بدرقهای که کرمان و سیستان و بلوچستان را یکی کرد
تشییع پیکر شهدا، از عباس حسنشاهی تا علیرضا قاسمیزاده و دیگر جانباختگان این حمله، با حضور گسترده مردم برگزار شد. تصاویر و ویدئوهای منتشرشده از مراسم، از موجی از همدردی و احترام حکایت داشت؛ حضوری که خانوادهها را، با وجود همه تلخیها، از تنهایی بیرون آورد.
در این میان، مسئولان محلی و فعالان اجتماعی بمپور نیز از شوک عمیق شهر میگویند؛ شهری که به گفته آنان، تا پیش از این بیشتر با کمبودها و محرومیتها شناخته میشد، اما حالا نامش با شهادت دو سرباز وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸ در حافظه جمعی مردم ثبت شده است.
زخمی که هنوز تازه است
برای خانوادههای این دو شهید، زمان از لحظه شنیدن خبر حمله متوقف شده است. داغ عباس و علیرضا، فقط یک فقدان شخصی نیست؛ نشانهای است از رنج خانوادههایی که فرزندانشان را با امید به خدمت فرستادند و با پرچم و تابوت به استقبالشان رفتند.
پایان این روایت، به گفته نزدیکانشان، پایان قصه نیست؛ نام دو شهید وظیفه پادگان تیپ ۳۸۸ در حافظه مردم کرمان، سیستان و بلوچستان و ایران خواهد ماند؛ همانطور که اندوه این روز، در خانههایشان ماندگار شده است.