اضطراب و آستانه امید
جنگ فقط میدان نظامی نیست؛ اضطراب بر ذهن و جامعه مینشیند. آیا ترس ویرانگر است یا آغاز راهی تازه؟ در بحران، امید ارادهای آگاهانه برای ساخت آینده است.
بر واضح است جنگ، تنها میدان رویارویی نظامیان نیست، بلکه صحنه آشکار شدن عمیقترین لایههای روان فردی و جمعی نیز هست. در چنین لحظههایی، اضطراب همچون مهی سنگین بر ذهن انسان و جامعه مینشیند و قدرت داوری، امید و کنش را به چالش میکشد. اما آیا اضطراب صرفاً احساسی ویرانگر است؟ یا میتواند آغازی برای بهوجود آوردن راهی تازه باشد؟
گاه ملتها را در برابر لحظههایی قرار میدهند که هیچ نقشه از پیشنوشتهای برای عبور از آنها وجود ندارد. جنگ از همین جنس لحظههاست. نخستین قربانی تنها جان انسانها نیست، بلکه آرامش ذهن و اطمینان به آینده نیز زخمی میشود. در چنین شرایطی، اضطراب به مهمان ناخوانده خانهها بدل میشود و در سکوت شب، بیش از هر صدایی شنیده میشود.
اما اضطراب همیشه نشانه ناتوانی نیست. گاه، اضطراب همان بهای رویارویی انسان با آیندهای است که هنوز شکل نگرفته است. آنجا که یقینهای دیروز فرو میریزند و پاسخهای آماده دیگر کارایی ندارند، انسان ناچار میشود بهجای پناه بردن به قطعیتهای خیالی، به خرد، تجربه، گفتوگو و امید تکیه کند. درست در همین نقطه است که اضطراب، از نیرویی ویرانگر به انگیزهای برای آفرینش آینده تبدیل میشود.
امروز نیز سایه رویارویی ایران با ایالات متحده آمریکا و متحدانش، خواه در میدان نظامی و خواه در عرصه فشارهای سیاسی و اقتصادی، جامعه را در برابر چنین آزمونی قرار داده است. طبیعی است که مردم نسبت به فردای خود نگران باشند؛ نگرانی از امنیت، معیشت، آینده فرزندان و سرنوشت میهن، واکنشی انسانی و قابلدرک است. آنچه اهمیت دارد، نه وجود اضطراب، بلکه شیوه مواجهه با آن است.
بهواقع، ملتها بیش از آنکه از شدت بحران آسیب ببینند، از تسلیم شدن در برابر ترس شکست میخورند. هنگامی که اضطراب بر اندیشه تسلط مییابد، شایعه جای حقیقت را میگیرد، بدبینی بر اعتماد غلبه میکند و جامعه، پیش از آنکه در میدان نبرد آسیب ببیند، در درون خود فرسوده میشود. اما اگر همین اضطراب به هوشیاری، همبستگی و مسئولیتپذیری بینجامد، میتواند به سرچشمهای برای بازسازی توان ملی بدل شود.
بهواقع، آینده تقدیری تغییرناپذیر نیست. آینده حاصل تصمیمهایی است که امروز گرفته میشود، حاصل گفتوگوهایی است که امروز شکل میگیرد و حاصل امیدی است که در سختترین روزها خاموش نمیشود.
در شرایط التهاب، جامعه بیش از هر چیز به آرامش عقلانی نیاز دارد؛ آرامشی که نه از بیخبری، بلکه از آگاهی سرچشمه میگیرد. آرامشی که مردم را به هم نزدیکتر کند، زیرا بزرگترین پیروزی در هر بحران، حفظ سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی است. ملتی که بتواند در میان حوادث، رشته همبستگی خود را حفظ کند، از دل دشوارترین آزمونها نیز سربلند بیرون خواهد آمد.
اضطراب، اگرچه تلخ است، اما میتواند آغازی برای بیداری باشد. همانگونه که تاریکی، ارزش روشنایی را آشکار میکند، روزهای دشوار نیز ظرفیتهای پنهان یک جامعه را نمایان میسازند. امید در چنین لحظههایی، خوشبینی سادهلوحانه نیست، بلکه ارادهای آگاهانه برای ساختن آیندهای بهتر است. آینده از آن ملتهایی است که در میانه بیم و امید، امید را برمیگزینند و از دل اضطراب، نیرویی برای ساختن فردایی استوارتر میآفرینند.
حمید سیمیاری
دانشآموخته فلسفه سیاسی