خبر فوری
شناسه خبر: 56474

در نشست «وزن دنیا» چگونه بشر سرنوشت سیاره را تغییر داد؟

انسان؛ موفق‌ترین و ویران‌گرترین گونه زمین

در نشست «وزن دنیا» بررسی شد انسان چگونه از شکارچی به نیرویی اثرگذار بر سرنوشت زمین تبدیل شد و چرا هم‌زمان موفق‌ترین و ویران‌گرترین گونه جهان است.

انسان؛ موفق‌ترین و ویران‌گرترین گونه زمین

انسان روزی موجودی آسیب‌پذیر در دل طبیعت بود، اما امروز به نیرویی تبدیل شده که می‌تواند هم زمین را دگرگون کند و هم برای نجات آن تصمیم بگیرد. همین دوگانه، محور نشست «وزن دنیا» بود؛ نشستی که در آن دو متخصص، از مسیر تکامل انسان تا بحران‌های محیط‌ زیستی امروز را از زاویه‌ای تازه بررسی کردند.

 

انسان چگونه از شکارچی به بازیگر اصلی زمین رسید؟

در نشست «وزن دنیا» با عنوان «انسان؛ موفق‌ترین گونه یا آسیب‌زننده‌ترین آن»، حامد وحدتی‌نسب، انسان‌شناس پیش از تاریخ، و مسعود امیرزاده، کارشناس و فعال محیط‌ زیست، درباره مسیر تاریخی انسان و زیست‌کره گفت‌وگو کردند؛ مسیری که از شکار و گردآوری غذا آغاز شد و به عصر فناوری، شهرنشینی و بحران‌های اکولوژیک امروز رسید.

به گفته وحدتی‌نسب، انسان در آغاز نه ابزار دفاعی قدرتمندی داشت و نه توان فیزیکی چشمگیر؛ اما با تکیه بر شناخت پیچیده، زبان، همکاری اجتماعی و ابزارسازی توانست از یک گونه آسیب‌پذیر به موجودی اثرگذار بر سرنوشت زمین تبدیل شود. او تأکید کرد که همین توانایی، هم بزرگ‌ترین موفقیت بشر بوده و هم بزرگ‌ترین تهدید او برای طبیعت.

 

از شکارشونده تا شکارچی

وحدتی‌نسب با اشاره به تاریخ تکامل انسان گفت که اجداد ما برای میلیون‌ها سال بخشی از زنجیره غذایی بودند، اما به‌تدریج از شکارشونده به شکارچی تبدیل شدند.

او توضیح داد که حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار سال پیش، مهارت انسان در شکار افزایش یافت و با پیشرفت شناخت، ابزارهایی مانند تیر و کمان، نیزه‌های پرتابی و سم قدرت او را چند برابر کرد.

به گفته این انسان‌شناس، حدود ۲۰ هزار سال پیش این روند وارد مرحله‌ای شد که به نابودی بسیاری از جانوران غول‌آسا انجامید؛ از ماموت و ماستودون گرفته تا کرگدن پشمالو، تنبل غول‌آسا و خرس غارنشین. او همچنین یادآور شد که از قرن شانزدهم تاکنون دست‌کم ۶۸۰ گونه جانوری در نتیجه فعالیت‌های انسانی از بین رفته‌اند.

 

راز موفقیت انسان؛ شناخت پیچیده و همکاری گسترده

وحدتی‌نسب تفاوت اصلی انسان خردمند با دیگر گونه‌های انسانی، از جمله نئاندرتال‌ها، را در شناخت پیچیده‌تر دانست. او گفت همین توانایی، زمینه‌ساز تفکر انتزاعی، زبان پیچیده و شکل‌گیری داستان‌های مشترک شد؛ عناصری که امکان همکاری در مقیاس بزرگ را فراهم کردند.

او یادآور شد که انسان امروز با جمعیتی بیش از ۸.۵ میلیارد نفر، نمونه‌ای از موفقیت بی‌سابقه در تاریخ حیات است؛ در حالی که نئاندرتال‌ها با وجود سازگاری بالا با شرایط سخت، هرگز به چنین گستره جمعیتی نرسیدند.

به تعبیر او، انسان و زیست‌کره در نقطه‌ای به هم گره خوردند که تولید غذا، کشاورزی، دامپروری، شهرنشینی و سپس تمدن‌های بزرگ، حضور انسان را به نیرویی سیاره‌ای تبدیل کرد.

 

کشاورزی، نقطه عطف تغییر رابطه انسان و طبیعت

به گفته وحدتی‌نسب، آغاز کشاورزی فقط یک تحول اقتصادی نبود؛ بلکه سرآغاز مرحله‌ای تازه در رابطه انسان با زیست‌کره بود. انسان برای تولید غذا، به جنگل‌ها، مراتع و منابع طبیعی دست‌اندازی کرد و به‌تدریج جوامع شکارچی و گردآورنده را به حاشیه راند.

او در جمع‌بندی سخنان خود تأکید کرد که انسان تنها گونه‌ای است که می‌تواند هم خود را نابود کند و هم برای بازسازی طبیعت اقدام کند. از نظر او، همین دوگانه، انسان را به موجودی منحصربه‌فرد تبدیل کرده است.

 

انسان مدرن و «رژیم رابطه» با زیست‌کره

در بخش دوم نشست، مسعود امیرزاده بحث را از زاویه‌ای ساختاری‌تر ادامه داد و گفت مسئله فقط تخریب محیط‌ زیست نیست، بلکه باید رژیم رابطه انسان و زیست‌کره را فهمید؛ رابطه‌ای که به‌گفته او خود محصول فرگشت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است.

امیرزاده توضیح داد که همه موجودات زنده از محیط خود منابع می‌گیرند و پسماندشان را به آن بازمی‌گردانند، اما انسان در مقیاس، شدت و گستردگی اثرگذاری، استثنایی است. او گفت انسان مدرن نه‌فقط به‌واسطه مصرف فردی، بلکه از طریق خانه، خودرو، زیرساخت‌ها، سدها، جاده‌ها، کارخانه‌ها و پتروشیمی‌ها فشار مضاعفی بر زمین وارد می‌کند.

 

چرا بحران محیط‌ زیست حل نمی‌شود؟

این فعال محیط‌ زیست با هشدار نسبت به ساده‌سازی بحران‌ها گفت نباید تصور کرد که یک فناوری، یک سیاستمدار یا یک راه‌حل تک‌عاملی می‌تواند مشکلاتی مانند گرمایش زمین، انقراض گونه‌ها یا فرونشست زمین را حل کند.

او تأکید کرد که انسان و زیست‌کره در قالب یک شبکه پیچیده به هم وابسته‌اند؛ شبکه‌ای که اقتصاد، سیاست، فرهنگ، مذهب و فناوری هم در آن نقش دارند. به همین دلیل، تغییر این ساختار نیازمند مداخله‌ای چندسطحی و واقع‌گرایانه است، نه امید بستن به نجات بیرونی.

امیرزاده همچنین نسبت به «سبزشویی» هشدار داد و گفت ممکن است برخی فعالیت‌های مخرب با ظاهری محیط‌ زیستی ادامه پیدا کنند، بدون آن‌که ماهیت آن‌ها تغییر کرده باشد.

 

بحران محیط‌ زیست در ایران؛ از ارومیه تا خوزستان

امیرزاده در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به وضعیت مناطق مختلف کشور گفت بحران محیط‌ زیست دیگر یک هشدار دوردست نیست، بلکه همین حالا در نقاط مختلف ایران دیده می‌شود. او از نابودی بخش‌هایی از سیستان‌وبلوچستان و خوزستان، فشار بر منابع آبی مازندران و گیلان، و تأثیر معادن و پروژه‌های عمرانی بر طبیعت سخن گفت.

در همین نشست، حامد وحدتی‌نسب نیز در اشاره‌ای صریح گفت دریاچه ارومیه از مرحله‌ای عبور کرده که بازگرداندن آن فقط با افزودن آب ممکن نیست. او این وضعیت را نشانه‌ای از تغییر بنیادی ساختار دریاچه دانست.

 

مغز انسان چرا بحران‌های دور را جدی نمی‌گیرد؟

وحدتی‌نسب در ادامه بحث از زاویه روان‌شناسی تکاملی توضیح داد که مغز انسان برای تهدیدهای فوری طراحی شده، نه خطرهایی که در آینده دور رخ می‌دهند. او گفت انسان ممکن است از خشک شدن دریاچه‌ها، فرونشست زمین یا آلودگی گسترده آگاه باشد، اما چون این تهدیدها فوریت روزمره ندارند، واکنش متناسب نشان نمی‌دهد.

از نگاه او، یکی از راه‌های عبور از این محدودیت، ملموس‌کردن بحران برای زندگی روزمره مردم است؛ به‌گونه‌ای که هر فرد احساس کند مسئله محیط‌ زیست مستقیماً به کیفیت زندگی خودش مربوط است.

 

جمع‌بندی؛ انسان، هم راه‌حل و هم مسئله

نشست «وزن دنیا» تصویری دوگانه از انسان ارائه داد:

از یک سو، موفق‌ترین و اثرگذارترین گونه زمین؛ گونه‌ای که با شناخت، زبان و همکاری توانسته تمدن بسازد و حتی برای نجات سیاره اقدام کند.

از سوی دیگر، ویران‌گرترین گونه؛ موجودی که با توسعه بی‌مهار، بسیاری از گونه‌ها را به مرز نابودی رسانده و ساختار طبیعی زمین را دگرگون کرده است.

پیام نهایی این نشست روشن بود:

انسان و زیست‌کره امروز در نقطه‌ای حساس ایستاده‌اند و آینده این رابطه، به میزان آگاهی، مسئولیت‌پذیری و تغییر رفتار ما وابسته است./پیام ما

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای