سود جنگ را چه کسی میبرد؟
سود جنگ ایران و اسرائیل نصیب چه کسانی شد؟ بررسی پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی جنگ و اینکه آیا آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه توانستند به اهداف خود برسند.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران، در ابتدا با پیشبینی حصول منافع گوناگون برای طرفهای حملهکننده آغاز شد. دقیقاً معلوم نیست که از جنگ ۱۲روزه در بهار ۱۴۰۳ تا آغاز جنگ ۴۰روزه در زمستان همین سال، چه رایزنیهایی با چه کسانی و براساس چه راهبردی صورت گرفته است؛ اما پس از شروع جنگ و در همان روزهای نخست، که با از میان برداشتن رهبران و مقامات عالیرتبه و ارشد ایران همراه شد، هریک از طرفهای حملهکننده و همکاران یا متحدان ایشان، فهرستی از دستاوردهای قابل حصول و احتمالی ارائه میکردند و هریک از این بازیگران اصلی و کمکی، قطعهای از کیک غنیمتها را برای خود رزرو کرده بودند.
کار به آنجا رسید که پس از آنکه دونالد ترامپ با تکبر اظهار کرد ممکن است پس از جنگ، جغرافیای ایران تغییر کند و بخشهایی از آن مستقل و جدا شود، برخی شیوخ عرب حاشیه جنوبی خلیجفارس، با بیان اینکه کشور و سرزمینشان کوچک است، خواستار واگذاری بخشهایی از خاک ایران و تملک برخی جزایر ایرانی خلیجفارس شدند؛ امری که آن روز در دسترس و محتوم به نظر میرسید.
نیازی به توضیح نیست که پس از گذشت دو یا سه هفته از آغاز جنگ، جهان فهمید که قرار نیست این منازعه پرهزینه و خونین، سودی را عاید کسی کند و تقویم زمانی اداره جنگ ترامپ، همانند تقویم زمانی که نتانیاهو در غزه و بنسلمان در یمن ارائه کرده بود، بلندپروازانه و تا حدی خیالپردازانه بوده است.
از این بابت، امیدهایی که تلآویو، واشنگتن و پایتختهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس به نتایج این منازعه بسته بودند، کمرنگ و کمرنگتر شد و رفتهرفته جنگافروزان و همدستان یا متحدان ایشان، راهبرد و رویکرد خود را درباره این جنگ تغییر دادند؛ چنانکه اعراب خلیجفارسنشین، باوجود آنکه خدمات لجستیکی، اسکان و پذیرایی، تعمیر و نگهداری و شروع عملیات پرندهها و سربازان آمریکایی و گاه اسرائیلی از خاک کشورهایشان انجام میشد، همکاری در این جنگ را انکار و با تعجب از رفتار ایران، حمله به نقاطی در خاک خود را محکوم کردند.
ایالات متحده و اسرائیل هم که در ابتدا از فروپاشی و نابودی جمهوری اسلامی در ایران سخن گفتند و سناریوی فروپاشی جغرافیای ایران را نیز مطرح کرده بودند، تمام توجه و انگیزه خود را بهسوی ممانعت از ساخت سلاح هستهای از سوی ایران معطوف و ادعا کردند که انگیزهشان از حمله و بمباران ایران، فقط جلوگیری از ساخت سلاح هستهای از سوی این کشور بوده و تلآویو و واشنگتن اراده خود را فقط به جلوگیری از ساخت و تجهیز سلاح اتمی از سوی ایران معطوف کردهاند.
البته آنها توضیح ندادند که چرا همین ادعا را در بهار و در جریان جنگ ۱۲روزه هم مطرح کرده بودند، اما ظاهر، مؤثر و کافی نبوده است و دوباره در جریان جنگ ۴۰روزه، برخی تأسیسات اتمی ایران دوباره مورد حمله قرار گرفت و نابود شد.
تا اینجا و پایان دوره ۴۰روزه جنگ، غنیمتخواهی و سهمطلبی از غنائم جنگ علیه ایران محقق نشد و رهبران طرفهای درگیر فهمیدند که از این نمد، کلاهی برایشان آماده نخواهد شد.
روشن است که مقامات و چهرههای عرب خلیجفارسنشین، بلافاصله چرخش کردند و با تعجب پرسیدند که چرا حریم هواییشان توسط پرندههای ایرانی نقض میشود و چرا خاک کشورشان هدف حملات گسترده پهپادی و موشکی قرار گرفته است.
شرایطی که از هفته سوم جنگ در میدان مشاهده شد، نشان داد که جنگ با ایران هیچ سودی برای هیچکس ندارد و منفعتی را نصیب کشورهای حملهکننده و نیز همراهان و همدستان آنها نمیکند.
به همین دلیل، اندکاندک ورق برگشت و مواضع کشورها تغییر پیدا کرد؛ چنانکه اروپا به روشنی از ایالات متحده فاصله گرفت و بهویژه اعضای ناتو از همکاری با ایالات متحده خودداری ورزیدند.
حتی اسرائیل هم دریافت که ادامه منازعه نظامی، نهفقط هیچ منفعتی را برای آن کشور و اهدافش حاصل نخواهد کرد، بلکه زیانهایی را هم نصیب تلآویو میکند و چون بهویژه در روزهای پایانی جنگ ۴۰روزه، آسمان آن کشور در مقابل موشکهای ایران بیدفاع بوده است، تداوم پاسخگویی ایران، میزان خسارتها و تلفات اسرائیلیها در این منازعه را تشدید و افزون میکند.
در حال حاضر، جغرافیای جنگ بهگونهای آشکار هیچ منفعتی را نصیب هیچکس نمیکند و دقیقاً سودی برای هیچکس ندارد.
در وهله اول، کشور خودمان، ایران، اگرچه نشان داد که بهراحتی شکست نمیخورد و حتی بزرگترین و قدرتمندترین ارتشها و نظامیان دنیا هم نمیتوانند هرگاه که اراده کردند خاک جمهوری اسلامی ایران را اشغال کنند، حکومتش را براندازی کنند یا حاکمیت و شهروندان ایرانی را به تسلیم وادارند، اما زیانهای متعدد و سختی را متحمل شد.
اقتصادش از آنچه بود ضعیفتر شد، با محدودیتهای بیشتری مواجه شد و اکنون که پس از ناکامی قطعی در منازعه نظامی، ترامپ و همکارانش به جنگ اقتصادی شدید و تمامعیار چرخش کردهاند، این آسیبها، حتی اگر افزایش و گسترش پیدا نکند، باز هم تداوم خواهد داشت و مشکلات اقتصادی داخلی را استمرار خواهد بخشید.
اما جنگ و تداوم آن، حتی در حال حاضر که بهصورت محاصره بنادر ایران از سوی نظامیان آمریکایی و مسدود شدن خلیجفارس از سوی ایران ادامه پیدا میکند، برای اعراب خلیجفارس هم منفعتی دربر ندارد؛ چنانکه میزان صادرات نفت از تنگه هرمز و کشورهای دو سوی خلیجفارس که پیش از جنگ به حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز یا حتی بیشتر بالغ میشد، اکنون به حدود ۵ میلیون بشکه یا کمتر محدود شده است.
گفته میشود انتقال نفت برخی کشورها مانند عربستان از طریق خط لوله به بنادر دریای سرخ هم که حدود ۴ میلیون بشکه را شامل میشود، به این میزان اضافه میشود که در این صورت، کل صادرات نفت کشورهای دو سوی خلیجفارس و عراق، روزانه حدود ۹ میلیون بشکه یا کمتر خواهد بود که ۴۰ درصد کمتر از زمان پیش از جنگ است و به همین میزان، اقتصاد کشورهای عرب حاشیه جنوبی خلیجفارس و عراق را تضعیف میکند.
یعنی وضعیت حاضر و تداوم منازعه، نهفقط سودی را نصیب این کشورها نکرده، بلکه زیان هم برایشان دربر داشته است.
وضعیت حاضر البته برای اروپاییها هم زیان داشته است؛ چنانکه کمکهای ایالات متحده به اوکراین را بهطور آشکاری کاهش داده و کمبود منابع انرژی و محصولات پتروشیمی، قیمت تمامشده کالاها، بهویژه در حوزههای سوخت و غذا، را بهطور محسوسی افزایش داده و در نتیجه، تورم در این کشورها افزایش و گاهی رکود بیشتر شده است.
به همین دلیل، اروپا هم از جنگ میان اسرائیل و آمریکا با ایران زیان دیده است؛ چنانکه نیازی به تشریح نیست که گفته شود این زیان، به همین میزان و بیشتر، برای کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی هم پدید آمده است.
دادهها و اطلاعات رسمی نشان میدهد که زندگی شهروندان در تمام این کشورها سختتر و دشوارتر شده است. تورم، تورم رکودی و رکود گسترش پیدا کرده و شهروندان کشورهای مذکور، بهخاطر وقوع جنگی که هیچ نقشی در پدید آمدن یا تداوم آن نداشتهاند، فقیرتر شده و با سختیهای زیادی زندگی میکنند.
در یک طرف این منازعه، اسرائیل وجود دارد که پنهان نمیکند هدف اصلی و غیرقابل انکارش، نابودی و از میان بردن حکومت جمهوری اسلامی یا دستکم تضعیف این حکومت به حدی است که در خاورمیانه و حتی خلیجفارس، نقشآفرین نباشد.
این هدف در جنگ حاضر و تاکنون حاصل نشده، بلکه شدت منازعه میان جمهوری اسلامی ایران، که شامل شهروندان این کشور هم میشود، با تلآویو افزایش یافته و فاصله اسرائیلیها حتی از مخالفان دولت جمهوری اسلامی هم بیشتر شده است.
همچنین اگرچه بنیامین نتانیاهو در ماه گذشته میلادی تلاش کرد تا دوباره آتش جنگ را میان واشنگتن و تهران شعلهور کند، اما در آخرین لحظات شکست خورد و ناکام ماند.
چنانکه ترامپ در ساعتهای پایان ضربالاجل، دوباره اعلام کرد که از انجام حمله تمامعیار علیه ایران منصرف شده است.
به این دلیل، اسرائیل در جنگ حاضر که خسارتهای مادی و جانی زیادی خورد، چیزی یا دستکم چیز زیادی بهدست نیاورد و به همین دلیل نمیتوان این منازعه را که تلآویو یکی از طراحان و شروعکنندگان آن بوده، برای رژیم صهیونیستی سودآور یا سودمند دانست.
در عین حال، ایالات متحده بهعنوان طرف اصلی آغازگر و ادامهدهنده جنگ هم منفعتی کسب نکرده است.
برخی روزنامهنگاران آمریکایی و غیرآمریکایی، درآمدهای هنگفت شرکتهای بزرگ اسلحهسازی و بعضی فعالان حقیقی و حقوقی بازار نفت را نام میبرند که از این جنگ منافع و سودهای کلانی بردهاند.
این اطلاعات، اگرچه صحیح و دقیق است، اما سود بردن چند شرکت آمریکایی، اروپایی یا حتی آرامکوی عربستان، به معنای سود بردن کشور یا کشورها از این جنگ نیست؛ حتی اگر آنطور که گفته میشود، خانواده و دوستان ترامپ و خودش منافعی از این جنگ، بازی با سهام و فروش تسلیحات برده باشند، باز سرجمع این منافع فردی و شخصی، بهمعنای سود بردن ایالات متحده از این جنگ نیست.
ترامپ ادعا میکند که با به راه انداختن این جنگ، توانسته خطر هستهای شدن و دستیابی ایران به سلاح هستهای را از سر جهان برطرف کند.
البته میان او و همکارانش در مورد محوری و اصلی بودن این هدف اختلاف وجود دارد و چندی پیش، پس از آنکه جی. دی. ونس گفته بود که بازگشایی تنگه هرمز هدف اصلی ایالات متحده است، ترامپ به او و سایر همکارانش هشدار داد که غیرهستهای شدن ایران همچنان هدف اول ایالات متحده از مشارکت و آغاز کردن این جنگ است.
اما ترامپ در بهار سال گذشته هم پس از آنکه با بمبهای سنگرشکن، تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد و نابود کرد، همین ادعا را مطرح ساخت؛ اما نه آن حمله و نه جنگ حاضر، هیچیک نتوانست ذخایر اورانیوم غنیسازیشده و دانش و تواناییهای هستهای را از ایران خارج کند.
به همین دلیل، کارشناسان اتمی بینالمللی تصریح میکنند که اقدامات انجامشده ایالات متحده و اسرائیل در دو جنگ گذشته، تنها توانسته اقدامات ایران را حدود سه تا پنج سال به تعویق بیندازد، نه اینکه آن را بهطور مطلق و غیرقابل بازگشت از میان ببرد.
در مجموع باید اذعان کرد که وضعیت حاضر برای هیچ کشوری سودی به همراه ندارد و در کل، جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند و پسلرزههای آن همچنان ادامه دارد، سود مشخص و قابل ذکری برای هیچ کشوری نداشته، امنیت در جهان را گسترش نداده و به بهبود ثبات در منطقه و همکاری میان کشورها، چه در خاورمیانه و چه خارج از آن، کمک نکرده است.
هرچند این منازعههای خونین و پرهزینه و افزایش قیمتهای کالا و انرژی، منافعی را نصیب شرکتها و غولهای صنعتی ـ تجاری غرب کرده است؛ منافعی که به بهای کاهش قدرت خرید شهروندان، افزایش تورم و رکود، بیثباتتر شدن روابط بینالملل و فقیرتر شدن شهروندان جهان، بهویژه در کشورهای توسعهنیافته یا کمترتوسعهیافته، حاصل شده است.