خبر فوری
شناسه خبر: 56963

بساط‌ نان در سنگفرش انقلاب؛ روایتی از تقلای زنان دستفروش در قلب پایتخت

روایتی میدانی از دشواری‌های کار زنان دستفروش تهران در راسته انقلاب و مترو؛ زنانی با مدارک تحصیلی بالا که در رکود بازار، به پیاده‌رو پناه آورده‌اند.

بساط‌ نان در سنگفرش انقلاب؛ روایتی از تقلای زنان دستفروش در قلب پایتخت

عصرِ کش‌آمده پیاده‌روهای مرکز شهر، فراتر از دود و بوق ممتد ماشین‌ها، میزبان جمعیتی است که اقتصاد غیررسمی تهران را روی دوش می‌کشد. اینجا خیابان انقلاب است؛ راسته‌ای که زمانی پاتوق بی‌چون‌وچرای کتاب‌خوان‌ها و کافه‌نشین‌های اهل فلسفه بود، اما حالا سنگفرش‌هایش زیر پای بساط‌هایی رفته که گردانندگان اصلی بخش بزرگی از آن‌ها، دختران و زنانی با مدارک تحصیلی بالا هستند. دستفروشی برای این زنان دیگر نه یک انتخاب گذرا، بلکه واکنشی ناگزیر به تورم لجام‌گسیخته، ناامنی بازار کار رسمی و تقلا برای بقاست؛ روایتی عریان از زندگی که در سکوت گوشه خیابان‌ها رقم می‌خورد.

 

کوچ اجباری تحصیل‌کرده‌ها به اقتصاد پیاده‌رو

سنگینی هزینه‌های زندگی در پایتخت، مرزهای مرسوم بازار کار را جابه‌جا کرده است. دیگر دیدن فارغ‌التحصیلان کارشناسی‌ارشد پشت بساط‌های خیابانی تعجب‌آور نیست. بسیاری از زنان دستفروش تهران کسانی هستند که پیش‌تر در آموزشگاه‌ها، دفاتر خصوصی یا کارگاه‌ها فعالیت داشتند، اما تعدیل‌های پی‌درپی، رکود اقتصادی و دستمزدهای ناکافی آن‌ها را به حاشیه خیابان کشانده است.

بسیاری از این زنان معتقدند در بخش رسمی، علاوه بر شکاف دستمزدی آشکار در مقایسه با مردان، با ناامنی روانی و نبود امنیت شغلی مداوم روبه‌رو بوده‌اند. برای آن‌ها، بساط کردن کنار پیاده‌رو اگرچه سختی‌های خیابان و ریسک‌های محیطی را دارد، اما دست‌کم حس استقلال نسبی به همراه می‌آورد؛ نانی که بدون واسطه کارفرما به دست می‌آید.

 

گپ‌وگفت میان بساط‌ها؛ از فوق‌لیسانس نقاشی تا تراشیدن چوب

در راسته انقلاب، تنوع بساط‌ها تصویر متفاوتی از بیکاری پنهان ارائه می‌دهد. زن جوانی که پاپوش‌های بافتنی تولیدی کوچک خانگی‌اش را مرتب چیده، تلاش می‌کند با لبخند و لحنی پرانرژی مشتری جلب کند؛ هرچند خودش تأکید می‌کند دلخوشی‌اش به همین است که حاصل دسترنج خودش را بی‌واسطه می‌فروشد.

چند قدم جلوتر، دختری جوان‌تر تکه‌ای چوب را با مهارت می‌تراشد و مجسمه‌های مینیاتوری خلق می‌کند. دستان استخوانی و ظرافت کارش چشم‌نواز است، اما نگاه شتاب‌زده عابران به‌ندرت روی میز کوچک او متوقف می‌شود. زنی دیگر که فوق‌لیسانس نقاشی دارد و پیش‌تر مربی کلاس‌های آزاد هنری بوده، گردنبندهای دست‌سازش را روی زمین پهن کرده است.

او می‌گوید:«بعد از بحران‌های اقتصادی اخیر، اولین چیزی که از سبد هزینه خانواده‌ها حذف شد، کلاس‌های فوق‌برنامه هنر بود. وقتی کارم تعطیل شد، برای کمک به هزینه‌های خانه چاره‌ای جز خیابان نداشتم.»

 

رکودی که هم بساطی‌ها را می‌زند، هم کتابفروشی‌ها را

پیاده‌روهای انقلاب تابلوی گویای آب رفتن قدرت خرید مردم است. نه‌تنها دست‌سازه‌های هنری و پوشاک ارزان‌قیمت این راسته به‌سختی مشتری پیدا می‌کنند، بلکه مغازه‌داران باسابقه نیز از رکود بی‌سابقه گلایه دارند. یکی از کتابفروشان قدیمی راسته با اشاره به قیمت‌های سرسام‌آور کتاب‌های تازه می‌گوید اغلب مراجعان پس از دیدن قیمت پشت جلد منصرف می‌شوند و اگر تمایلی به خواندن باشد، راهی بساط کتاب‌های دست‌دوم می‌شوند.

این افت عمومی توان مالی، دامن اقلام روزمره را هم گرفته است. زن میانسالی که در گوشه‌ای دیگر کامواهای رنگی را رج می‌زند و لیف می‌بافد، نگاهش را میان رفت‌وآمد عابران و ویترین کافه‌های شلوغ می‌چرخاند؛ تضادی ملموس میان شهری که بخشی از آن هنوز در کافه‌ها می‌نشیند و بخشی دیگر، حتی برای تأمین ضروریات ماهانه ساعت‌ها کنار خیابان چشم‌به‌راه مشتری می‌ماند.

 

روایت‌های شبانه تهران؛ تقلا در شیفت سوم

با فرورفتن شهر در تاریکی و تعطیلی نسبی مغازه‌ها، چهره دیگری از بساط‌گستری رخ می‌نماید. در گوشه‌ای از خیابان‌های پرتردد مرکزی، دختر جوانی با نوری کم‌رمق که از یک پاوربانک تغذیه می‌شود، جوراب‌های طرح‌دار بساط کرده و هم‌زمان جزوه دانشگاهی ورق می‌زند. او که برای فرار از محدودیت‌ها به پایتخت آمده، دستفروشی را شغل سوم خود کرده تا بتواند از پس اجاره‌خانه و مخارج سنگین تهران برآید.

او از ناامنی‌های کار در شب، قضاوت‌ها و پیشنهادهای تحقیرآمیزی می‌گوید که در خلوتی شب‌های پیاده‌رو تجربه کرده، اما سرسختانه بر استقلال فردی‌اش ایستاده است؛ انتخابی دشوار که بهایش خستگی مفرط و پنهان‌کاری مداوم از خانواده است.

 

زندگی زیر پوست واگن‌ها؛ دستفروشی در شبکه زیرزمینی

داستان زنان دستفروش فقط به پیاده‌روها ختم نمی‌شود. با نزدیک شدن به ساعات پایانی شب، ورودی‌های مترو تصویر زنانی را ثبت می‌کنند که با کیسه‌های حجیم و بارهای سنگین، از صبح واگن‌ها را بالا و پایین کرده‌اند. این فروشندگان سیار که طیفی از دختران دانشجو تا زنان سالخورده سرپرست خانوار را شامل می‌شوند، از کسادی بازار گلایه دارند؛ اجناسی که در مبدأ گران می‌شوند و مسافرانی که به دلیل تنگنای معیشتی، دیگر رغبتی به خریدهای سرپایی ندارند.

تهرانِ زیرزمینی و روی زمین، این روزها پر از روایت‌های ناگفته‌ای است از زنانی که پا پس نکشیده‌اند. آن‌ها میان بارهای سنگین، ناامنی و نگاه‌های سنگین جامعه، بساط شرف را در گوشه خیابان‌ها پهن کرده‌اند تا بار سنگین زندگی را در سخت‌ترین دوران اقتصادی به دوش بکشند./ اعتماد

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای