به یاد ستاره فروزان ادب زنان ایران

0
چرخ و زمین بنده تدبیر توست
بنده مشو درهم و دینار را
مزرعه سبز: به یاد ستاره فروزان ادب زنان ایران؛ پروین اعتصامی. نادره ای با فرهنگ با اندیشه هایی بلند و سرشار از لطافت عاطفه و معنا. فرزند یوسف اعتصامی که خود مردی با فرهنگ و با سواد و اهل ادب و قلم و مترجمی چیره دست بود.
پروین در چنین خانواده ای در بیست و پنجم اسفند۱۲۸۵درتبریززاده شد. او در کودکی به تهران آمد و در مدرسه آمریکایی های تهران درس خواند و در همانجا نیز به تدریس مشغول شد. پس از آن مدتی را در سمت مدیر کتابخانه دانشسرای عالی کارکرد. او بسیار با استعداد بود و زبان های انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت.
از محضر کسانی چون دهخدا و ملک الشعرا بهار نیز بهره برد و استعداد شعری اش را تقویت کرد. اشعارش را در قالب های قصیده، مثنوی و قطعه سروده است و بیشتر جنبه گفتگو و مناظره دارد و سرشار از پندهای نغز و تکریم علم و مخالفت با ستمگر و دلجویی و همدردی با یتیمان و محرومان و ستم دیدگان است.
چنانچه یکروز که او را به دربار (رضاشاه) برای دریافت مدال لیاقت در سال ۱۳۱۵ که به دانشمندان و بزرگان علم و ادب اعطا می شد را نپذیرفت و حتی پیشنهاد رضاشاه برای تدریس ملکه و ولیعهد را به خاطر همین روحیه ضد استبدادی اش نپذیرفت.

آشنایی با پروین اعتصامی

شعر او از بار اجتماعی، عاطفی و اخلاقی بالایی برخوردار است که کاربرد تمثیل ها و تخیل قوی در شعرش او را در میان شاعران مشهور و برجسته کرده، تا جایی که شهریار در موردش می‌گوید:
به راستی که یکی از نوابغ ادب است
میان شاعره ها تا کنون نظیرش نیست
دکتر شفیعی کدکنی نیز در کتاب با چراغ و آینه پروین را مستقل ترین شاعر دوره شعر پارسی پس از مشروطه می داند.
پروین با پسر عمویش ازدواج کرد و چون او روحیه ای نظامی داشت و با روح لطیف و شاعرانه پروین سازگاری نداشت این زناشویی دو ماه و نیم بیشتر دوام نداشت و با کسی هم از رنج این زندگی ناموفق چیزی نگفت، امادر غزلی می آورد که:
ای گل توزجمعیت گلزار چه دیدی
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی
ای شمع دل افروزتوبا این همه پرتو
جز مشتری سفله به بارارچه دیدی
پروین در ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ بر اثر بیماری حصبه از دنیا رفت؛ در حالی که نام او هم چون بسیاری از بزرگان ادب این سرزمین به حاودانگی پیوند خورده بود، پروین در مقبره خانوادگی در صحن حضرت معصومه در قم به خاک سپزده شد.
درحالی که هیچ اعتباری برای این دنیای دون قائل نبود و  جهن جان در اندیشه اش جاری بود و در شعری زیبا به نام ازمردن چه خواندستی می آورد که:
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی
بگفت ای بی خبر، مرگ از چه نامی زندگانی را
اگر زبن خاکدان پست دوزی برپری بینی
که گردونها و گیتی هاست ملک آن جهانی را
چراغ روشن جان رامکن درحصن تن پنهان
مپیچ اندرمیان خرقه،این یاقوت کانی را
به مهمانخانه ی آز و هوا جز لاشه چیزی نیست
برای لاشخواران واگذار این مهمانی را
او با همین اندیشه شعری زیبا برای سنگ مزارش می سرایدکه خود و توانایی و شیوایی سخنش را نیزبرای آیندگان معرفی می کند.
اینکه خاک سیه اش بالین است
اخترچرخ فلک پروین است
هرچه خواهی سخنش شیرین است
خرم آن کس که دراین محنت گاه
خاطری راسبب تسکین است
عبدالحسین علوی
مقاله قبلیمردم فقط برای مهمانی‌های مهم کمی آجیل می‌خرند
مقاله بعدینکاتی درباره آتش سوزی جنگل‌ها

پاسخ شما

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید