یارانه یک میلیون تومانی؛ نماد اقتصاد تحقیرشده
یارانه یک میلیون تومانی و کالابرگ دولتی، نمادی از سقوط قدرت خرید و تحقیر اقتصاد ایران؛ مقایسهای تلخ میان یارانه دیروز و امروز.
سعادت بزرگی نصیب ایرانیان شده است؛ دولت تصمیم گرفته به تمام شهروندان کشور، نفری یکمیلیون تومان یارانه بدهد. البته نه یارانه نقدی، بلکه یارانهای در قالب کالابرگ؛ اعتباری که تنها امکان خرید اقلام اساسی با آن وجود دارد.
اخبار سبز کشاورزی؛ این یکمیلیون تومان، بر اساس نرخ جاری دلار که عبدالناصر همتی وعده داده دچار نوسان نشده و افزایش نخواهد یافت، حدود ۷.۵ دلار ارزش دارد. جالب آنکه همین رقم، در نگاه برخی آنقدر بزرگ و بااهمیت تلقی شده که حتی تعدادی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، از این کالابرگ اعطاشده برای خرید اقلام اساسی، با عنوان «رشوه یکمیلیون تومانی جمهوری اسلامی به شهروندان معترض برای خاموش کردن اعتراضهای خیابانی» یاد کردهاند.
آیا این مبلغ و این کالابرگ واقعاً آنقدر مهم است که بتوان از آن بهعنوان رشوه نام برد؟
در همین روزها، مقامات مختلف دولتی نیز به میدان آمدهاند و پرداخت این کالابرگ را بهعنوان یک توفیق بزرگ معرفی کرده و آن را دستمایه مانورهای تبلیغاتی قرار دادهاند.
اما واقعاً پرداخت این مبلغ، آنچنان که دربارهاش تبلیغ میشود، تا چه اندازه اهمیت دارد و چه تأثیری در زندگی ایرانیان میگذارد؟
روزی که محمود احمدینژاد، بهعنوان یکی از برگهای زرین خدمتگزاری خود، قانون هدفمندی یارانهها را اجرا کرد، مقرر شد به هر ایرانی ۴۵ هزار تومان یارانه پرداخت شود و این رقم بهصورت نقدی به حساب سرپرستان خانوار واریز گردد. در آن مقطع، نه سخنی از دهکبندی در میان بود و نه کسی دریافتکنندگان یارانه را ملزم میکرد که پول نقد خود را صرف خرید کالای خاصی یا از فروشگاه معینی کنند.
در آن زمان، قدرت خرید این مبلغ معادل ۴۲ دلار آمریکا بود، زیرا قیمت دلار در بازار آزاد ایران حدود ۱۰۶۰ تومان بود. در همان سال ۱۳۸۹ و پیش از اجرای طرح هدفمندی یارانهها، محمود احمدینژاد در رسانه ملی توضیح داد که این پول میتواند حتی برای خرید جهیزیه یا سرمایهگذاری استفاده شود و بهطور کلی، دریافتکنندگان یارانه در انتخاب شیوه مصرف آن مختار هستند.
در آن دوره، برخی تحلیلگران اقتصاد اجتماعی هشدار میدادند که پرداخت یارانه نقدی موجب ترویج تنبلی در جامعه میشود. آنان معتقد بودند چون خانوارهای روستایی عمدتاً پرجمعیتاند، پرداخت ۴۵ هزار تومان بهازای هر نفر، میتواند درآمدی بدون زحمت و قابلتوجه ایجاد کند و انگیزه کار را کاهش دهد. بهزعم این تحلیلگران، چنین خانوارهایی از واحدهای مولد به مصرفکنندگان صرف تبدیل میشوند.
این تحلیلها، در آن مقطع چندان هم دور از واقعیت به نظر نمیرسید؛ چرا که هم قدرت خرید آن مبلغ بالا بود و هم در اقتصادی که از دوران سیدمحمد خاتمی به ارث رسیده بود، قیمت کالاها هنوز آنقدر افزایش نیافته بود که ۴۵ هزار تومان بیاثر جلوه کند.
اکنون اما بیش از ۱۵ سال از آن روزها میگذرد و شدت تحولات اقتصادی بهگونهای بوده است که شرایط آن زمان، بیشتر به افسانه شباهت دارد. قیمت دلار حدود ۱۳۰ برابر افزایش یافته و ارزش پول ملی نیز به همان نسبت سقوط کرده است. بدیهی است که قدرت خرید عمومی ایرانیان و قیمت کالاهای مصرفی، چه مایحتاج روزانه و چه کالاهای بادوام، نیز تقریباً به همین میزان یا حتی بیشتر تغییر کرده است.
در آن سالها، دولت هیچ محدودیتی برای نحوه مصرف یارانه اعمال نمیکرد و شهروندان حتی میتوانستند اعلام کنند که نیازی به دریافت آن ندارند. اما امروز، یارانه به شکل اعتبار و کالابرگ پرداخت میشود و ایرانیان فقط اجازه دارند اقلام مشخصی را، آنهم از فروشگاههایی که دولت تعیین میکند، خریداری کنند.
به این ترتیب، دولت هم قیمت و هم کیفیت کالا را تعیین میکند و بهنوعی برای زندگی شهروندان—یا دستکم بخش بزرگی از آنان—سقف میگذارد.
پولی که قرار بود روزی برای توسعه زندگی ایرانیان هزینه شود و رئیسجمهور وقت با افتخار میگفت با آن میتوان به خانهها طبقه اضافه کرد، امروز به اعتباری برای تأمین چند وعده غذای «بخور و نمیر» تبدیل شده است؛ اعتباری که تنها امکان زنده ماندن و تأمین حداقل مواد مغذی را فراهم میکند.
جالب آنکه همین وضعیت نیز بهعنوان موفقیت معرفی میشود و مقامات بر سر مردم منت میگذارند که یارانه ارز ترجیحی را به دست مصرفکننده نهایی رساندهاند. آیا واقعاً این موضوع افتخارآمیز و مایه مباهات است؟
نگارنده بهخوبی شرایط دشواری را که دولت مسعود پزشکیان با آن مواجه است، درک میکند و همه مسئولیت را متوجه این دولت نمیداند. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: چگونه طی ۱۵ سال، اقتصاد ایران تا این حد کوچک و تضعیف شده و ایرانیان چنین فقیر شدهاند؟
برخی از پیشرفتها و دستاوردهای بزرگ سخن میگویند و نمیتوان منکر تحقق آنها شد؛ اما در نهایت، یک پرسش انسانی باقی میماند:
آیا ترجیح میدهید در خودرویی مجلل و مملو از فناوریهای پیشرفته، از گرسنگی بمیرید یا در خانهای ساده، بدون آن تجملات، اما با امنیت و آرامش زندگی کنید؟