روزگار سیاه مردم ایران زیر بار تحریمها؛ کاغذپارههایی که زندگی را فرسود
روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها چگونه شکل گرفت؟ نگاهی تحلیلی به اثر تحریمها، سیاستهای داخلی و هزینه زندگی شرافتمندانه.
سالها پیش تحریمها «کاغذپاره» خوانده شدند، اما امروز اثر آنها را میتوان در کوچکترین جزئیات زندگی روزمره مردم دید؛ از سفرههای کوچکتر تا آیندهای که هر روز مبهمتر میشود.
اخبار سبز کشاورزی؛ روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها دیگر یک هشدار سیاسی نیست، بلکه واقعیتی ملموس در متن جامعه است.
روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها
شاید در مقطعی، کمتر کسی تصور میکرد تحریمهایی که سادهانگارانه «بیاثر» خوانده شدند، چگونه میتوانند ستونهای یک زندگی شرافتمندانه را فرسوده کنند. اما امروز، روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها به تجربهای جمعی بدل شده است؛ تجربهای که آثار آن در معیشت، اقتصاد و روان جامعه بهوضوح دیده میشود.
تحریمها؛ از شعار تا واقعیت اجتماعی
هاشمیطبا در یادداشتی در روزنامه شرق با نگاهی تاریخی، به این نکته اشاره میکند که نادیدهگرفتن واقعیتهای پیچیده جهانی، همواره هزینهساز بوده است. به باور او، بیتوجهی به تاریخ، روابط بینالملل و سازوکارهای قدرت، میتواند تصمیمگیران را به مسیری ببرد که کشور و مردم بهای آن را بپردازند.
تحریمها، برخلاف برخی ادعاها، نهتنها یک ابزار سیاسی، بلکه اهرمی اقتصادی و اجتماعی هستند که اثرشان مستقیم بر زندگی مردم نمایان میشود.
غرور سیاسی و تکرار خطاهای تاریخی
تاریخ بارها نشان داده است که غرور و خودبزرگبینی در سیاست، پیامدهای سنگینی دارد. از لشکرکشی نافرجام ناپلئون به روسیه گرفته تا تصمیمهایی که بدون درک توازن قدرت جهانی اتخاذ میشوند، همگی نمونههایی از هزینهدادن ملتها برای اشتباهات حاکمان است.
در ایران نیز، زمانی که قطعنامهها «کاغذپاره» خوانده شدند و این نگاه با تشویق و هلهله همراه شد، مسیر نادیدهگرفتن اثر واقعی تحریمها هموارتر شد؛ مسیری که تبعات آن امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار است.
درآمدهای نفتی؛ مُسکّنی موقت برای یک زخم عمیق
در سالهایی که درآمدهای نفتی بالا بود، تلاش شد اثر تحریمها با تزریق منابع ارزی پنهان شود. این سیاست، اگرچه در کوتاهمدت فشار معیشتی را کاهش داد، اما در بلندمدت به غفلت از اصلاحات ساختاری اقتصاد انجامید.
ادعای «بیاثر بودن تحریمها» سبب شد توجه کافی به هزینههای روبهافزایش زندگی مردم، ناترازیهای اقتصادی و وابستگی شدید به نفت صورت نگیرد؛ وابستگیای که امروز به یکی از اصلیترین نقاط ضعف اقتصاد کشور تبدیل شده است.
ناترازی سیاست خارجی و معیشت داخلی
واقعیت این است که نمیتوان همزمان در عرصه بینالمللی در تقابل با قدرتهای بزرگ بود و در داخل، انتظار رفاه پایدار و معیشت بیدردسر داشت؛ بهویژه زمانی که اقتصاد کشور به فروش نفت و واردات کالاهای اساسی وابسته است.
روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها نتیجه همین ناترازی است؛ جایی که فشار خارجی و ضعف سیاستگذاری داخلی، همزمان بر دوش جامعه سنگینی میکند.
مقایسهای تلخ؛ آیا راه دیگری وجود ندارد؟
اشاره به کشورهایی مانند کره شمالی، که سالها زیر شدیدترین تحریمها زندگی کردهاند، نشان میدهد ایستادگی بدون اصلاحات اقتصادی و شفافیت داخلی، به فقر گسترده و محرومیت عمومی منجر میشود.
اگر منابع طبیعی و انرژی در ایران نبود، شرایط اقتصادی میتوانست بهمراتب سختتر از وضعیت کنونی باشد؛ نکتهای که اهمیت مدیریت صحیح این منابع را دوچندان میکند.
گفتن حقیقت به مردم؛ حلقه گمشده سیاستگذاری
یکی از انتقادهای جدی مطرحشده، پنهانماندن واقعیتها از مردم است. در حالی که تحریمها و محدودیتهای فروش نفت فشار سنگینی بر اقتصاد وارد کردهاند، همچنان برخی مسئولان از «بیاثر بودن» تهدیدها سخن میگویند.
این دوگانگی، نهتنها اعتماد عمومی را تضعیف میکند، بلکه مانع شکلگیری گفتوگویی صادقانه درباره هزینهها و راههای برونرفت از وضعیت موجود میشود.
زندگی شرافتمندانه؛ هزینه دارد اما ممکن است
ایستادن بر پای خود و حفظ شرافت ملی، بدون تردید هزینه دارد. اما این مسیر، تنها با اصلاحات جدی در داخل ممکن است؛ از مبارزه با فساد، رانت، تبعیض و اسراف گرفته تا فاصلهگرفتن از اشرافیگری و بازگرداندن عدالت به متن اقتصاد.
روزگار سیاه مردم ایران در سایه تحریمها میتواند پایانپذیر باشد، اگر سیاستهای داخلی با واقعیتهای جهانی همراستا شود و منافع مردم در اولویت قرار گیرد.
تحریمها «کاغذپاره» نبودند و نیستند. آنها امروز به یکی از عوامل اصلی فشار بر زندگی مردم تبدیل شدهاند. با این حال، مواجهه صادقانه با واقعیت، اصلاح ساختارهای اقتصادی و بازگشت به شفافیت میتواند راهی برای حفظ همزمان شرافت ملی و معیشت مردم باشد.