بنبست ساختاری سرمایهگذاری در کشاورزی ایران
چرا سرمایهگذاری در کشاورزی ایران جذابیتی ندارد؟ تحلیل ریشههای بنبست سودآوری مزارع و تأثیر سیاستهای قیمتگذاری بر چالشهای تولید کشاورزی.
بخش کشاورزی، به عنوان شاهرگ حیاتی امنیت غذایی و یکی از ارکان تولید ناخالص داخلی، سالهاست که درگیر یک ناترازی عمیق شده است.
جریان نقدینگی در اقتصاد کشور، به جای حرکت به سمت مزارع و صنایع مرتبط، ترجیح میدهد در بازارهای پرنوسان اما پربازدهِ داراییمحور رسوب کند.
امروز سرمایهگذاری در کشاورزی ایران، بیش از هر زمان دیگری در محاصره سیاستهای انقباضی و تصمیمات کوتاهمدت قرار گرفته است؛ وضعیتی که انگیزه کارآفرینان و صاحبان سرمایه را برای حضور در این عرصه به حداقل رسانده است.
تقابل قیمتگذاری دستوری و تلاطم هزینههای تولید
نخستین ضربه به پیکره این بخش، در سازوکار قیمتگذاری نهفته است. در شرایطی که تورم نهادههای تولید از بذر و کود تا تجهیزات مکانیزه، همگام با نرخ ارز و تورم عمومی حرکت میکند، قیمت محصول نهایی اغلب در چنبره نرخهای دستوری و سیاستهای مداخلهگرانه گرفتار میشود.
این شکاف میان هزینههای واقعی تولید و درآمدهای مهارشده، مستقیماً بر سودآوری بخش کشاورزی اثر منفی میگذارد.
وقتی تولیدکننده نمیتواند قیمت تمامشده را در یک بازار رقابتی و آزاد بازیابی کند، عملاً توجیه اقتصادی هرگونه سرمایهگذاری جدید، بهویژه در بخش تکنولوژیهای نوین کشاورزی، از بین میرود و این بخش به سمت خروج سرمایه سوق پیدا میکند.
ناکارآمدی زیرساختها در برابر تقاضای مدرنسازی
علاوه بر فشارهای قیمتی، ساختار فرسوده زیرساختهای پایه نیز به یکی از مهمترین چالشهای توسعه کشاورزی تبدیل شده است.
مدیریت منابع آب و انرژی در کشور، به پاشنه آشیل هر نوع فعالیت تولیدی در این بخش بدل گشته است.
قطعیهای مکرر برق چاههای کشاورزی و فقدان الگوی کشت متناسب با ظرفیت اقلیمی، ریسک فعالیت را به سطحی برده است که حتی با فرضِ سودآوری، بسیاری از سرمایهگذاران از ورود به این حوزه هراس دارند.
در حقیقت، کشاورزی برای تبدیل شدن به یک صنعت مدرن، نیازمند تضمینِ «پایداری» منابع است؛ چیزی که در نظام فعلی مدیریت منابع طبیعی به سختی یافت میشود و عملاً بازگشت سرمایه را غیرقابلپیشبینی میکند.
بحران در زنجیره ارزش و ضعف صنایع فرآوری
بخش بزرگی از این بنبست، ناشی از گسست در زنجیره ارزش است. کشاورزی ایران همچنان در بسیاری از محصولات، بر مدار خامفروشی میچرخد.
نبودِ پیوستگی میان مزرعه و صنایع تبدیلی، باعث میشود ارزش افزوده اصلی به جای بازگشت به کشاورز، در حلقههای واسطه و دلالی توزیع شود.
فقدان سردخانههای استاندارد و ضعف در تکنولوژیهای بستهبندی، موجب میشود درصد قابلتوجهی از محصولات در فرآیند انتقال از مزرعه به بازار تلف شوند.
تداوم این وضعیت، علاوه بر هدررفت منابع، مانع از شکلگیریِ یک جریان اقتصادی سودآور میشود که بتواند سودآوری بخش کشاورزی را به عنوان یک گزینه جذاب برای بازارهای سرمایه معرفی کند.
رفع این بنبست، نیازمند تغییر نگاه از «امنیت غذاییِ کوتاهمدت» به «اقتصادِ بلندمدتِ کشاورزی» است؛ جایی که سیاستگذار باید بپذیرد توسعه این بخش، پیش از هر چیز، منوط به خروج دولت از فرآیندهای قیمتگذاری و رفع چالشهای توسعه کشاورزی از طریق تسهیل ورود فناوریهای نوین و ایجاد زیرساختهای استاندارد است.