بخش پنجاه و پنجم: وقایع اتفاقیه روستایی و کشاورزی در ایران معاصر
واکاوی اصول مرتبط با مناطق روستایی انقلاب سفید/ عزل علی امینی، برکناری حسن ارسنجانی و آغاز بکار نخست وزیری علم- ریاحی
مروری جامع بر وقایع روستایی و کشاورزی ایران در دوره معاصر؛ از اصلاحات ارضی و نقش علی امینی و حسن ارسنجانی تا اجرای اصول انقلاب سفید، ملی کردن جنگلها و مراتع، تشکیل سپاه دانش و... بررسی پیامدهای این تحولات
انقلاب سفید از نگاه من «انقلابی از بالا» منفعل و دولتی بود که در آن خواستههای مردمی به نفع ارضای تمایلات سوسیالیستی شاه و ارتقای طبقه حاکم قدیمی به یک نخبگان حاکم جدید منحرف میشد.
با این حال، شکل دیگر آن، یک «انقلاب-احیای» مترقیتر را در نظر میگرفت که در آن شورشها و خواستههای مردمی تا حدی در استراتژی انقلابی منفعل دولت پادشاهی ادغام میشد. بطور اجمالی، در اردیبهشت 1340، شاه، علی امینی را که از طرف امریکاییها حمایت میشد به نخستوزیر منصوب کرد تا مجری اصلاحات ارضی شود.
در خصوص انتخاب علی امینی نیز لازم است بیان شود که "جان. اف. کندی " پس از استقرار در کاخ سفید، طرح و برنامههای ویژهای را که برای ایران تدوین کرده بود، به شاه ابلاغ کرد و برای اجرای آن پافشاری و اصرار ورزید. این برنامه که به طرح «روستو ـ کندی» در جهان شهرت یافت، بعدها با نام «انقلاب سفید» در ایران اجرا شد.طراح این برنامه «والتر ویتمن روستو» نام داشت.
او که در سال 1916 در یک خانواده یهودی به دنیا آمده بود، در شمار جامعهشناسان نامدار جهان قرار داشت و سالها به عنوان مشاور جانکندی فعالیت کرد. روستو در زمان جان کندی یک سلسله رفورمهای اقتصادی و طرحهای اصلاحات ارضی را برای اجرا در کشورهای امریکای لاتین و خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی طراحی کرد.
او تئوریهای خود را در سال 1960 برابر با سال 1339 در کتابی با نام «مراحل توسعه اقتصادی؛ یک مانیفست غیر کمونیستی» انتشار داد. به طور کلی باید گفت دولت آمریکا با انجام اصلاحات، به ویژه اصلاحات ارضی سعی داشت تا روابط اجتماعی و پایگاه اقتصادی شبکه سنتی روستاها را زیر و رو کند و از نظر سیاسی به دنبال این هدف بود که اولاً پایگاه و نفوذ طبقه ملاک و زمیندار را از میان بردارد و ثانیاً ابتکار عمل را از دست مخالفین چپ و ملی گرا خارج کند.
امریکا همچنین قصد داشت تا حرکت سرمایه را از بخش سنتی کشاورزی به بخش شهرنشین و صنعتی تشویق نماید و نهاد دولت را به صورت مرکز بیرقیب انباشت سرمایه درآورد. پیروزی جان فیتز جرالد کندی، موفقیت علی امینی را در پی داشت. زیرا وی از زمانی که به عنوان سناتور ایالت «ماساچوست» فعالیت داشت، از دوستان علی امینی و در شمار هواداران زمامداری او بود. براساس طرح و برنامهای که مشاوران کندی تدوین کرده بودند، قرار بود علی امینی به عنوان مجری اصلاحات ظاهری مورد نظر کندی، عهدهدار مقام نخستوزیری ایران باشد. بر این اساس دولتمردان امریکایی مجدداً از شاه خواستند تا علی امینی را به نخستوزیری منصوب کند و راه را برای اجرای اصلاحات مورد نظر امریکا هموار سازد.
سیاستمداران آمریکایی، علی امینی را به عنوان کاندیدای مورد نظر امریکا برای احراز مقام نخستوزیری ایران و اجرای برنامههای اصلاحی جان کندی معرفی کردند و محمدرضا پهلوی را برای اجرای این امر در فشار و تنگنا گذاشتند، حتی او را به کودتا و فروپاشی رژیم شاهنشاهی در ایران تهدید نمودند: «... دولت آمریکا تردید و دودلی سالهای 1332 ـ 1339 را کنار گذاشت و با قاطعیت وارد گود شد و به محمدرضا پهلوی فشار آورد که هر چه سریعتر علی امینی را با اختیارات کامل به نخستوزیری منصوب کند. شدت فشار امریکا به حدی بودکه ظاهراًَ در مسافرت زمستانی سال 1339 او به سوئیس به وی اعلام شد که اگر با خواست جدید امریکا موافقت نکند، با سقوط سلطنت و ریاست جمهوری امینی مواجه خواهد شد...» رک مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، جلد دوم، ص 306.
آرمین مایر، سفیر کبیر وقت امریکا در ایران، بعدها صحت این مسئله را تأیید کرد: «واشنگتن، خبرگزاری پارس ـ سفیر سابق امریکا در ایران افشا کرد که جان. اف. کندی رئیس جمهوری پیشین امریکا در ازای پرداخت یک وام 35 میلیون دلاری خواستار انتصاب علی امینی شده بود... آرمین مایر قبلاً سفیر امریکا در ایران و سپس ژاپن بوده است... ایران خواستار یک وام 35 میلیون دلاری شده بود تا کسری موازنه پرداختهای خود را جبران کند. مشاوران کندی درخواست ایران را مطالعه کردند و در چهارچوب یک برنامه پیشنهاد شد که شخص بخصوصی به سمت نخست وزیر ایران منصوب شود... شخص بخصوصی که در ماجرای مذکور مطرح شد، علی امینی بود که پیش از نخستوزیر سمت سفیر ایران در واشنگتن را بر عهده داشت و از نزدیکان کندیها به شمار میرفت...» رک روزنامه آیندگان، مورخ 30/7/1356.
آرمین مایر که طی سالهای 1965 تا 1969 سفیر کبیر امریکا در ایران بود. در یک گفتگوی دیگر نیز به همین موضوع اشاره میکند: «دولت کندی سخت نگران اوضاع ایران بود و لزوم اقدامات فوری را تأکید میکرد. ترس اضمحلال ایران در میان بود. گروهی میگفتند کشور ایران با سابقه تاریخی حدود 2500 سالهاش باید پایدار بماند. ولی بیشتر سیاستگران بر این اعتقاد بودند که ایران در شرف نابودی است؛ مگر آنکه ایالات متحده اقدام فوری و مؤثری به عمل آورد. سرانجام نتیجه مذاکرات ما به اینجا رسید که به سفیرمان توصیه کنیم که به ازای واگذرای سی و پنج میلیون دلار کمک به ایران برنامه پیشرفت و توسعه مورد نظر واشنگتن انجام شود و همچنین علی امینی، کاندیدای ما که برای اجرای رفورم پیشنهاد شده، شایستگی کافی دارد به عنوان نخستوزیر معرفی گردد.» (نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، جلد اول، ص 174. برای مطالعه بیشتر در این زمینه رک نیمه پنهان، دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان، جلد 3، 1381) سرانجام شاه در برابر خواست آمریکا سر تسلیم فرود می آورد.
در 24 آبان 1340، شاه فرمانی خطاب به نخستوزیر علی امینی صادر کرد که در آن مواد برنامه جدید اصلاحات تشریح شده بود و دولت امینی را مسئول اجرای آن معرفی کرد. این همان برنامه اصلاحات مورد توافق شاه و دولت کندی بود که چند ماه بعد به نام انقلاب سفید خوانده شد. جهانگیر آموزگار، در کتاب فراز و فرود دودمان پهلوی می نویسد: "جان باولینگ، تحلیلگر سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا درباره ایران در 1961 دو تحلیل متفکرانه 9 صفحه ای درباره سیاست ایران نوشت.
او در بررسی دوم خود در 20مارس 1961، 14 پیشنهاد ویژه به شاه داد که اجرای مو به موی آن می توانست شاه را در مبارزه علیه طبقه متوسط به پیروزی برساند. پیشنهاد شماره 9 باولینگ به شاه این بود که «تقسیم ارضی شخصی را لااقل در حدی که مثال و رهنمود اعتراض گونه ای برای مالکین بزرگ شود» با تبلیغ گسترده و سروصدای فراوان» انجام گیرد.
لایحه اصلاحات ارضی در 19 دی 1341 به تصویب رسید. این لایحه اگرچه صرفاً اصلاحیهای بر قانون سال 39 بود اما عملاً یک قانون جدید از کار درآمد. تصویبنامه مزبور نخستین گام در جهت تحقق برنامه اصلاحات ارضی بود که به موجب آن، حدود مالکیت ارضی را به یک ده شش دانگ، یا شش دانگ از چند ده محدود کرد و به مالک اجازه داد تا مازاد املاک خود را به قیمت معین به دولت بفروشد.
باغات میوه، کشترازهای چای، بیشهزارها، مزارع مکانیزه و زمین های وقفی از شمول این قانون مستثنی شدند. با تصویب قانون مزبور، شورایی به نام شورای اصلاحات ارضی تشکیل یافت و براساس تصمیم این شورا، سازمانی به نام سازمان اصلاحات ارضی تأسیس شد. از آنجایی که اجرای همزمان این قانون در سراسر کشور ناممکن بود، این کار به صورت منطقه به منطقه صورت گرفت. وزیر کشاورزی حسن ارسنجانی به سرعت جنبید.
در یک سلسله کارهای برق آسا، سخنرانی برای روزنامه نگاران، تشکیل کنگره ها و سمینارها و اعلام اینکه در ماه های اردیبهشت و خرداد 1340 تقسیم اراضی را آغاز خواهد کرد، مالکان را غافلگیر کرد و حتی به نخست وزیر، امینی و شاه نیز شبیخون زد. آنها دائما در برابر اعمال انجام شده ارسنجانی قرار می گرفتند و برای آنکه از اعتبارشان در برابر مردم کاسته نشود، چاره ای جز قبول آنها نداشتند.
ارسنجانی در این باره گفته بود: کاملاواقف بودم که باید با قدرت و سرعت عمل کنم، چون هیچ گونه زیربنای انقلاب اجتماعی که بتوانم اصلاحات را بر آن بنا کنم در دسترس نداشتم. حتی قانون اساسی ایران نیز تیول گرایی را قانونی می داند و پهلوی ها خود از بزرگ ترین تیول دارانند. اگر برنامه با کندی به اجرا درمی آمد هرگز انجام نمی شد. تمام دولتمردان از صمیم قلب، مخالف اجرای جدی اصلاحات ارضی بودند.
اگر گروه هایی گماشته می شدند تا در چند سال درباره اصلاحات ارضی با دقت به بررسی و جست وجو بپردازند، به یقین این کار پای نمی گرفت و به گونه ای سریع تباه شده و بر یاد می رفت، چه این همان اتفاقی بود که در کشورهایی مانند فیلیپین، سوریه و مصر صورت گرفت و من اجازه نمی دادم که عین آن در ایران اتفاق بیفتد. ارسنجانی ادعا داشت که عوامل شوروی بارها با او تماس گرفته و گله مند بودند که تنها راه اصلاحات ارضی، پذیرش اقتصاد با اصول اشتراکی است. گزارش شده که آمریکایی ها بارها از او خواهش کرده بودند که از سرعت و پیشرفت بکاهد و با احتیاط پیشروی کند.
شاه چون خود مالک بزرگی بود میل داشت اصلاحات ارضی به طور محدود انجام شود. ارسنجانی وزیر کشاورزی، نخست حومه مراغه و چند ماه بعد در مناطق اردبیل، اهر، کرمانشاه و استانهای فارس و کردستان نیز طرح اصلاحات ارضی به اجرا درآمد. اما در روستاهایی که مشمول اصلاحات ارضی نشده بود، کشاورزان از پرداخت بهره مالکانه امتناع کرده در انتظار تقسیم اراضی بودند این امر دستاویزی برای رژیم شاه شد تا از سرعت اصلاحات ارضی بکاهد و درصدد تدوین برنامه دیگری برآید. ارسنجانی در دل نفرت عمیقی که نسبت به مالکین اشراف داشت و در گفت وگو با افراد، آشکارا آنها را «مادرسگ های مرتجع» یاد می کرد. ناکار آمدی دولت امینی و عدم تواناییش در انجام اصلاحات مورد نظر آمریکا در ایران به همراه قول مساعد شاه به این دولت مبنی بر عهده گرفتن اجرای برنامههای اصلاحی مورد نظر آمریکا باعث ایجاد چرخشی در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران گردید، این دولت سیاست جدیدش در قبال ایران را بر مبنای حمایت از دیکتاتور قرار داد.
به همین منظور بر روی اسدالله علم به عنوان فردی مطیع، مجرب و در عین حال سختگیر و سرکوبگر در مواقع لازم، برای تصدی نخستوزیری توافق شد.در تیر ماه 1341 امینی وادار به کنارهگیری شد. شاه در مقاله ای در مجله لایف چاپ آمریکا که پنج قسمت آن در روزنامه اطلاعات وقت منتشر شده می گوید: "اساس اقدامات ما برای این است که نه فقط رژیم پوسیده و کهنه ارباب و رعیتی خاتمه بدهیم بلکه 75 درصد از جمعیت مملکت را که جمعیت روستایی کشور است از یک طرف واقعا آزاد کنیم و از طرف دیگر به وسیله کوئرپراتیوهایی که ایشان خودشان در آن ها شرکت می کنند حس اشتراک مساعی زیادتری در آن ها پیدا شود و در عین حال چون مالک زمین می شوند با کار و فعالیت بیشتری سطح زندگی و درآمدشان را چند برابر گذشته بالا ببرند. در ادامه مقاله شاه آمده است: البته کارهای دیگری مثل ملی شدن جنگل ها و تامین پشتوانه اصلاحات ارضی و از بین بردن اساس اشکالاتی که انتخابات آزاد را در مملکت مشکل می ساخت و بالاخره ایجاد سپاه دانش که به خواست خداوند ننگ و بلای بی سوادی را از مملکت ما ریشه کن خواهد ساخت از مواد دیگر این اصلاحات اساسی بود .وی در عین حال گفت: ملت ایران با غریزه فطری و قدرت تشخیص خود دریافت که برنامه ای که من بدو عرضه کردم یک برنامه صد در صد ملی و متضمن سعادت اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران است و هیچ رنگ و بوی نفوذ خارجی را ندارد. برنامه ای است که او را هم از خطرات قوای مخرب سرخ و هم از ارتجاع سیاه محفوظ خواهد داشت" .اما ادعای شاه چندان با واقعیات عینی سازگاری ندارد.
با استعفای امینی، دولت اسدالله علم روی کار آمد. در کابینه علم، ارسنجانی همچنان به عنوان وزیر کشاورزی مجری اصلاحات ارضی بود. اما چند ماه بعد او نیز که از قدرت قابل توجهی برخوردار شده بود، بنابه درخواست شاه از مقام خود استعفا داد. پس از برکناری ارسنجانی، سپهبد اسماعیل ریاحی به وزارت کشاورزی منصوب شد. در پایان مرحله دوم اصلاحات ارضی در سال 1972، در حدود 70درصد از خانواده های روستایی ایران هر یک صاحب 12 جریب زمین شدند که محصول آن در مناطق خشک و بی آب کشور کفاف معیشت یک خانواده را نمی داد. سپهبد ریاحی وزیر کشاورزی ضمن مصاحبه ای که با او انجام شد اظهار کرده بود: «مشکل اساسی کشاورزان با تعاونی ها این بود که در اولین سال اجرای برنامه اصلاحات ارضی که تعاونی ها تازه تاسیس شده بوند، دولت موافقت کرد که به نیت توسعه امر کشاورزی و امور مربوط به آبیاری، بذر و ماشین آلات، وام مستقیمی به کشاورزان پرداخت کند و در عوض به خاطر حفظ این تعاونی ها در پایان فصل برداشت محصول، وام پرداخت شده به 4 تا 6 درصد بهره به صورت جنسی پس بگیرد. هدف این بود که تعاونی ها بتوانند از این راه صاحب سرمایه شوند، اما در عمل وقتی کشاورزان وام را با بهره برگرداندند متوجه شدیم که گندم، جو یا برنج و غیره به شدت خراب و در اغلب موارد بیشتر از 30 درصد آن آمیخته با خاک و گندم نامرغوب بود. یعنی به اصطلاح ته خرمن را به بازپرداخت بدهی خود اختصاص داده بودند و تعاونی ها ناچار بودند آن گندم، جو یا برنج را دوباره بوجاری کنند که پس از پاک کردن و بوجاری مجدد، حتی کفاف بازپرداخت نیمی از بدهی کشاورزان به تعاونی را نمی داد. انتصاب ریاحی به سمت مزبور مقارن با اجرای مرحله دوم اصلاحات ارضی در کشور بود.
هدف مرحله دوم، تخفیف نارضایتی کشاورزانی بود که مشمول مرحله اول نشده بودند. به علاوه حل منازعاتی بود که در مرحله اول بین مالکان و زارعان به وجود آمده بود. قانون مرحله دوم که به قانون الحاقات اضافی شهرت یافت. نخستین بار در 27 دی 1341 منتشر شد و پس از تغییراتی در 13 خرداد 1342 از تصویب مجلس گذشت. اجرای عملی آن نیز از تاریخ 3 اسفند 1343 آغاز شد. اما مرحله دوم اصلاحات ارضی نیز موجب نارضایتی شدید اجاره داران و درگیری بین آنها و مالکان گردید. و به همین جهت مرحله سوم اصلاحات ارضی در مهر ماه 1347 با تقدیم لایحه تازهای به مجلس شورای ملی آغاز شد. عمدهترین دلایلی که باعث اجرای این مرحله شد عبارت بود از 1. نارضایتی اجارهداران و وجود تنشهای فزاینده بین آنها و مالکان 2. غیرمؤثر بودن اصلاحات ارضی مرحله اول و دوم برسطح تولید کشاورزی. آموزگار می نویسد: «در سومین مرحله اصلاحات ارضی، چنین تشخیص داده شد که بخش اعظم 66هزار روستای کوچک و پراکنده کشور تا هنگامی که منزوی و از نظر اندازه کوچک و از نظر شیوه های کار ابتدایی باقی بمانند.
جراید روز ۱۸ خرداد ۴۳ در گزارشی از بازدید تیمسار سپهبد ریاحی، وزیر کشاورزی وقت ایران از مراحل تولید در کارخانه شیر پاستوریزه نوشتند که مسوولان کارخانه شیر پاستوریزه در این دیدار از وزیر کشاورزی درخواست علوفه بیشتر برای دامداران طرف قرارداد این کارخانه کردند.
طرح این موضوع که برای بسیاری از همراهان و مهمانان و حتی کارکنان کارخانه کمی خندهآور بود باعث شد که مهندس داراب اسعد، مدیرعامل وقت کارخانه شیر پاستوریزه تهران توضیحات بیشتری به وزیر بدهد و بگوید: در این مورد آقای «اصلی» مشکلاتی دارد که خودشان توضیح میدهند، سپس آقای «اصلی» نماینده کارگران کارخانه شیر پاستوریزه خطاب به وزیر کشاورزی برخی مشکلات دامداران را توضیح داد و در ادامه سرهنگ پور، نماینده دامداران و تولیدکنندگان شیر خطاب به وزیر گفت: "با توجه به افزایش قیمت روز افزون علوفه، لازم است بانک کشاورزی و بانک ملی با راهنمایی وزارت کشاورزی اعتباری در اختیار کارخانه قرار دهد تا کارخانه با توجه به احتیاجات دامداران اطراف تهران، به آنها وام بپردازد. وزیر نیز در پاسخ او گفت: برای تامین علوفه طرحهایی در دست تهیه است، البته سرمای سال قبل ما را غافلگیر کرد، اما دولت گفته است که باید برای آینده خود را آماده کنیم".
همزمان نیز برای سازمان دادن به گروههای کشاورزی «جمعی» در اصفهان به کشاورزان کمک بلاعوض داده شد. سخنگوی بانک تعاون کشاورزی می نویسد:" در چهارچوب پروژه تشویق و ترغیب کشاورزان به سازماندهی گروههای کشاورزی جمعی و یکپارچه کردن زمینهای کشاورزی و انجام فعالیتهای گروهی در امر کشاورزی کشور، موافقتنامهای میان بانک کشاورزی و سازمان گسترش کشاورزی در سپاهان (اصفهان) دستینه شد". بر پایه این موافقتنامه طرحهای عملیات مهندسی زیربنایی کشاورزی چون نقشهبرداری شبکههای آبرسانی و قطعهبندی زمینها برای بیشترین آبیاری و زهکشی و هموارسازی (تسطیح) و ۳ هزار هکتار زمین در جاهایی که بانک تعاون کشاورزی وام زیر سرپرستی به کشاورزان میدهد، به عهده بانک تعاون کشاورزی گذاشته میشود. از سوی این بانک در سال جاری ۲۰۰ میلیون ریال اعتبار برای کمکهای بلاعوض در چهارچوب طرح مذکور اختصاص داده شد و افزون بر این اعتبار، مبالغ چشمگیری نیز برای پرداخت و وامهای زیر سرپرستی در زمینه اجرای این طرحها در نظر گرفته شد. همچنین بانک تعاون کشاورزی اعلام کرد که صد در صد هزینههای بررسی ساختن شبکههای آبیاری درجه ۳ و ۴ و زهکشی و ساختمان شبکه درجه ۳ که آب را تا ابتدای قطعات مورد بهرهبرداری میرساند، ۸۵ درسد هزینههای مطالعاتی طرحهای ایجاد یا بهبود شبکه آبیاری در داخل قطعات مورد بهره برداری، آبگیری از رودخانه و پوشش آنها، استفاده از وسایل فنی، آبیاری و استقرار سیستمهای آبیاری فنی پیشرفته و همچنین صد در صد هزینههای مطالعاتی طرحهای ایجاد صنایع غذایی و روستایی نظیر صنایع تبدیل و بسته بندی محصولات کشاورزی، تبدیل محصولات فرعی دام، جوجهکشی و تولید مرغ مادر، احداث انبار و سردخانه و صنایع تولید مصالح ساختمان - به استثنای سیمان- را بلاعوض به کشاورزان میپردازند.
بانک تعاون کشاورزی علاوه بر این کمکهای بلاعوض برای هزینههای مطالعاتی طرحها، قسمتی از هزینههای اصلی اجرای طرحها را نیز به صورت بلاعوض در اختیار کشاورزان قرار میدهد. از جمله برای ایجاد شبکه آبیاری و پوشش آن و استفاده از وسایل فنی آبیاری و تسطیح اراضی تا ۴۰ درسد و برای ایجاد صنایع غذایی و جوجهکشی و تولید مرغ مادر و احداث انبار و سردخانه تا ۲۰ درصد کمک بلاعوض در اختیار کشاورزانی که میخواهند در طرح تشکیل گروههای کشاورزی جمعی شرکت کنند قرار میدهد. بقیه هزینههای اجرای طرح را نیز به صورت وام نظارت شده با شرایط سهل در اختیار کشاورزان قرار خواهد گرفت.
مجموعه اقدامات فوق و اصلاحاتی که بعدا پیگیری شد نشان می دهد که اصلاحات ارضی صرفاً مقدمهای بر «انقلاب سفید» شاه بود، برنامهای بسیار جاهطلبانهتر برای اصلاحات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی. این اصلاحات که در سال ۱۹۶۳ به همهپرسی گذاشته و تصویب شد، در نهایت زمینها را بین حدود ۲.۵ میلیون خانواده توزیع مجدد کرد، سپاههای سوادآموزی و بهداشت را برای بهرهمندی مناطق روستایی ایران تأسیس کرد، استقلال گروههای قبیلهای را بیش از پیش کاهش داد و اصلاحات اجتماعی و حقوقی را پیش برد که رهایی و حق رأی زنان را بیشتر کرد. در دهههای بعد، درآمد سرانه ایرانیان به شدت افزایش یافت و درآمد نفت باعث افزایش چشمگیر بودجه دولتی برای پروژههای توسعه صنعتی شد.
ملی کردن جنگلها و مراتع
ملی کردن جنگلها و مراتع در چهارچوب اصل دوم منشور انقلاب بود و در ۶ بهمن ۱۳۴۱ جنگلهای ایران ملی اعلام شد. بر اساس اصل دوم جنگلهای ایران که آنها را معادن طلای سبز لقب دادهاند و مراتع کشور ملی شد و با این نزدیک یه ۱۲۰ میلیون هکتار جنگلهای و مراتع کشور برای بهره برداری ملی در اختیار دولت قرار گرفت. در پهنهای (مساحتی) نزدیک یه ۲۸،۰۰۰ هکتار جنگلهای مصنوعی ایجاد شد. بیش از ۵،۰۰۰ هکتار فضای سبز دور شهرهای بزرگ ویا پارکهای جنگلی بیشماری در منطقههای گوناگون کشور به وجود آمد. برنامههای گستردهای در باره زنده کردن دوباره منابع جنگلی و حفاظت خاک و مهار کردن شنهای روان و جلوگیری از پرشدن مخزنهای سدها، جلوگیری از پیشرفت کویر و واپس راندن آن از راه نهال کاری کویری در ایران پیاده شد. در مجموع ۳۴۰۰۰۰۰ یا سه میلیون و چهار سد هزار هکتار جنگل در دامنههای شمالی کوههای البرز واستانهای ساحلی دریای مازندران وجود داشت. مساحت جنگلهای دیگر که پراکنده درسایر نقاط کشور بودند تا سه میلیون هکتار ارزیابی شد. از این جنگلها تنها ۱، ۳ میلیون هکتار برای بهره برداری صنعتی قابل استفاده بود، بقیه جنگلها به سبب کمبود در نگاهداری درست و یا آسیبهای طبیعی مورد بهره برداری نبودند. براساس اسناد و مدارک موجود، ایران از زمان باستان تا آغاز قرن هیجدهم دارای جنگلهای بسیار و گوناگون بود. پهنه جنگلهای موجود در ایران با مرزهای کنونی در زمان هخامنشیان به بیش از ۱۶ میلیون هکتار میرسید. از بین بردن جنگلهای ایران از زمان حمله مغول آغاز گشت و به ویژه در سه قرن گذشته به بالا ترین مرتبه خود رسید.
در زمان قاجار بین سالهای ۱۲۸۱ و ۱۲۹۱ نزذیک به ۱۳۰ هزار تن ذغال چوب از بریدن درختان جنگلی ایران تولید شد و به خارج از کشور صادر شد. در ضمیمه قانون آمده:"منابع طبیعی یک کشور سرمایهای هستند که به تک تک افراد آن سرزمین تعلق دارند که با اصول کهن ملی و باورهای ایران باستان هماهنگی دارند. هیچ منبع طبیعی نباید مورد استفاده شخصی و انحصاری قرار گیرد. بلکه باید سرمایه مشترک همه افراد ملت محسوب شوند و بهره برداری از آن نیز باید به سود همه مردم انجام پذیرد. بدین سبب ملی کردن جنگلها و مراتع وملی کردن آبهای کشور سرمایههای طبیعی و ثروت ایران در برنامه دولت قرار گرفت". ذکر این واقعیت ضروری است که پهنه چراگاههای ایران در سال ۱۳۴۰ به هجده میلیون هکتار میرسید. که هشت میلیون آن مرتعهای عادی و ده میلیون آن بیشه زارهایی که با کم و بیش با درخت بودند. این چراگاهها تنها برای چرای نیمی از دامهای کشور بسنده میکرد و نه بیشتر. در چارچوب اصل دوم یعنی ملی کردن جنگلها و مراتع برنامههای همانندی برای چراگاهها و مراتع کشور و به کارگرفتن شیوههای نوین مرتع داری از راه بررسی و آگاهی و شناخت منابع گیاهی، پژوهشهای اقلیمی، گردآوری نمونههای نباتی و بررسی نیروی نهفته در مرتعها برنامه ریزی و اجرا شد. در چهارچوب این اصل انقلاب سفید تا سال ۱۳۵۷ بیش از چهار هزار نفر نیروی محافظ منابع طبیعی و جنگلها و مراتع بودند. بر اساس آمار تا پایان ۱۳۵۵ خورشیدی پروژههای جنگل داری ۶۱۵ هزار هکتار از ۳۰۰ هزار هکتار جنگلهای قابل بهره برداری شمال کشور را شامل شدهاست. نزدیک ۳۹ هزار هکتار در ایران جنگل کاری شده و در زمینه ایستا کردن شنهای روان مساحتی بیش از ۸۰۰ هزار هکتار نهال کاری شدهاست. پروژه ایستا کردن شنهای روان برای نخستین بار در حارث آباد سبزوار در سال ۱۳۴۴ خورشیدی اجرا شد و پس از نه سال سرزمین پهناوری در کناره کویر به جنگلی سر سبز و زیبا از درختان تنومند تاغ برگردانیده شد. اما با ملی شدن جنگل ها و مراتع و عدم احساس مالکیت بهربرداران بر عرصه های مرتعی، بهره برداری غیر اصولی از مراتع گسترش یافت و بسیاری از مراتع تخریب شدند.
فعالیتهای سپاه صلح در مناطق روستایی ایران
سپاه صلح از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۶، همزمان با وقوع انقلاب سفید شاه، حدود ۱۸۰۰ آمریکایی را به ایران آورد. معمولا، فعالیتهای چهارده ساله سپاه صلح ایران به سه برهه متمایز که با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی در ایران و تغییر روابط ایران و آمریکا تعریف میشوند، در ابتدا، تجربه سپاه صلح ایران بر اساس برنامههای کمک خارجی قبلی آمریکا بنا نهاده شد، در حالی که همزمان با آغاز انقلاب سفید بود. دوم، در دوران اوج خود در اواسط دهه ۱۹۶۰، سپاه صلح ناگزیر با وقوع انقلاب سفید درگیر شد و هر دو مرحلهای از گسترش و موفقیت ظاهری را تجربه کردند. در نهایت، با حرکت شرایط اجتماعی و سیاسی ایران به سمت بیثباتی تا دهه ۱۹۷۰، به نظر میرسید که سپاه صلح ایران نیز جهت و هدف خود را از دست داده است، که در نهایت منجر به رأی داوطلبان برای پایان دادن به این برنامه شد.
اجرای اصول انقلاب در ژئوپلیتیک روستا
از اصول نوزده گانه انقلاب؛ اصل ششم و هفتم و هشتم انقلاب شاه و مردم ؛ سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی بود که گام به گام با انجام اصل نخست انقلاب شاه و مردم اصلاحات ارضی پیوند دارند، زیرا که اجرای برنامههای کار این سپاهیان انقلاب، در بهسازی و بازسازی روستاها، ایجاد سرویسهای بهداشتی، سوادآموزی و پرورش فکری روستاییان و کشاورزان نقش دارد.
برای نمونه یکی از برنامههای سپاه بهداشت، برنامه بررسی آفتها و بیماریهای گیاهی و برنامههای دامپروری و دامپزشکی میباشد که سبب بهبود زندگی کشاورزان و روستاییان ایران شد. بر پایه آخرین آمارهای سازمان برنامه و بودجه در درازای پانزده سال اجرای اصلاحات ارضی از میانگین ۵٪ در سال بیشتر بوده است که پیوسته با مکانیزه کردن و بکار بردن روشهای کارآی کشاورزی به آهنگ آن افزوده خواهد شد. به اعتقاد هویدا؛ روزی که خانوادههای کشاورز دیگر اکثریت جمعیت را تشکیل ندهند، دور نیست. احتمالاً ظرف بیست سال آینده، جمعیت شهرهای شلوغ ایران از جمعیت فعلی کل کشور بیشتر خواهد شد.
هویدا طی مصاحبه ای می گوید:" امروزه، حدود ۷۵ درصد از جمعیت در مناطق روستایی زندگی میکنند. اما بسیاری از روستاها عملاً حومه شهرها هستند. اگر این روستاهای حومه شهر به جمعیت مراکز شهری اضافه شوند، میتوانیم استدلال کنیم که نیمی از جمعیت ملی در حال حاضر در فواصل رفت و آمد از مراکز شهری زندگی میکنند. با افزایش سرعت صنعتی شدن کشور، بخش بزرگی از جمعیت دورافتاده برای جستجوی کار در کارخانهها به مراکز شهری جذب خواهند شد. علاوه بر این، جمعیت شهرها با نرخی حدود سه برابر نرخ تولد ملی در حال افزایش است. به عبارت دیگر، برای تأمین نیازهای جمعیت شهری که به سرعت در حال افزایش است، باید میلیونها شغل جدید ایجاد شود. در حالت ایدهآل، به جای طرحهای «اشتغالزایی»، باید مشاغل تولیدی برای اشتغال سودآور این شهروندان جدید فراهم شود. همانطور که کشاورز باید یاد بگیرد که فناوری مدرن را در زمین به کار گیرد، کارگر شهری نیز باید از طریق مشوقها و مهارتها تشویق شود تا به همان اندازه در کارخانه مولد شود".
۱۹ دی ماه شاه در پانزدهمین سالگرد تصویب قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی پیامی بشرح ذیل دادکه تا حدودی نقشه راه ذهنی وی را در ادامه مسیر نشان می دهد:"...با برخورداری از ثمرات این تلاش، کشاورزان باید بکوشند تا هر کدام از آنها از راه کارآموزی در قسمت مربوط به خودشان تخصص یابند و به صورت متخصصان فنی درآیند. از سوی دیگر انتظار داریم اجرای قاطع اصل سیزدهم انقلاب شاه و ملت مبنی بر گسترش مالکیت واحدهای تولید و عرضه سهام کارخانهها به روستاییان، و اجرای قاطع اصل چهاردهم انقلاب: برای سپاهیان انقلاب و مدیران حوزههای تعاونی شهری و روستایی و خانههای فرهنگ روستایی و اعضای شوراهای ده و سایر افرادی که هر یک به نحوی در روستاهای میهن ما منشاء خدمتی هستند توفیق روزافزون خواستاریم".
قانون تشکیل سپاه ترویج و آبادانی

صد ریالی - پشت اسکناس تصویر یادبود سپاه ترویج و آبادانی
در سرشماری ۱۳۴۲ شماره روستاهای کشور ۶۶۷۵۴ می بود که سپاهیان در ایجاد راهها و شبکههای آبرسانی روستایی، ساختمان حمامهای عمومی، مدرسه ها، کتابخانه ها، نصب موتورهای کوچک تولید کننده برق کمک به بهره برداری از شبکه پست و تلکراف و تلفن، ساختن بناهای عمومی از جمله تعاونی روستا سهیم بودند. تا پایان سال ۱۳۵۶ هر ساله ۳۸۰۰ نفر با دپیلم، فوق دیپلم و لیسانس یا بالاتر بزای خدمت در سپاه ترویج و آبادانی گزیده شدند و برای آموزش نظری و عملی بهمرکز آموزش ترویج کشاورزی کرج فرستاده شده اند. آمار نشان می دهد که تا ۱۳۵۶ بیش از ۳۴,۰۰۰ ترویج به روستاها فرستاده شده اند.اصل هشتم یا سپاه ترویج و آبادانی و اصل یازدهم یا نوسازی و عمران شهری به ترویج و آبادانی کشور اختصاص داشت و همگام به نوسازی شهری و روستایی بر اساس گسترش اقتصاد کشور می پرداخت.
قانون تشکیل سپاه ترویج و آبادانی با یازده ماده و پنج تبصره در ۲۲ دی ۱۳۴۳ به تصویب مجلس شورای ملی و در ۱۶ دی ۱۳۴۳ به تصویب مجلس سنا و سرانجام این قانون در تاریخ ۲۸ دی ۱۳۴۳ به توشیح شاه رسید. به دنبال گسترش فعالیتهاى ترویجی، تشکیل سپاه و ترویج و آبادانى در اجراى این مصوبه، تشکیلات دیگرى به نام اداره کل سپاهان ترویج و آبادانى در سازمان ترویج بهوجود آمد.
در مادههای ۱ و ۲، قانون تشکیل سپاه ترویج و آبادانی که در تاریخ ۱۳۴۳٫۱۰٫۲۲ به تصویب رسید آمدهاست:" به منظور بالا بردن سطح زندگی و تأمین رفاه روستاییان و آشنا ساختن آنان به اصول جدید کشاورزی و طرق ازدیاد تولیدات زراعی و دامیو ارشاد و توسعه و بهبود و ترویج صنایع روستایی و راهنمایی در امور مربوط به آبادانی و نوسازی روستاها سپاه ترویج و آبادانی به ترتیب مقرر در اینقانون تشکیل و سپاهیان مزبور برای اجرای مفاد این قانون در اختیار وزارت کشاورزی گذارده میشوند.
در ماده ۲ - سپاه ترویج و آبادانی مرکب است از مشمولین دیپلمه و بالاتر که اضافه بر نیازمندیهای ارتش تشخیص گردند به استثناء افرادی که برای خدمت در سپاه دانش و سپاه بهداشت اختصاص داده میشوند. نخستین وظیفه هر سپاهی تهیه شناسنامه هر روستا بود. بدین معنی که برای هر روستا اطلاعات در باره موقعیت جغرافیایی، کشاورزی، اقتصادی و فرهنگی هر ناحیه و سختیهایی که کشاورزان در آن روستا با آن رو به رو بودند را در پرسشنامه هایی برای شناسایی کامل بنویسند. این شناسنامهها اساس برنامه ریزی برای فراهم آوردن فهرست نیازمندیهای هر دهکده است. وظایف عملی سپاه ترویج و آبادانی آموزش کساورزان و کودکان آنها در امور کشاورزی، کشت سبزیها و میوه ها، استفاده از کودهای شیمیایی، جلوکپگیری از آفات، راهنمایی در پرورش دام، یاری به کشاورزان و روستاییان در درمان دام، ضد عفونی کردن، واکسیناسیون، تلقیح مصنوعی و مرغداری، ساختن کندوها و اصطبل ها، باغداری، صنایع دستی، و بنیان نهادهای درست در روش اندیشه روستاییان در باره کشاورزی، آبیاری، کشاورزی مکانیزه، امور تعاونی، پرورش شخصیت و استعدادهای آنان، ایجاد مهارتهای شغلی و باشگاههای جوانان روستایی استو در انجام این کار سپاهیان از وسیلههای دیداری و شنیداری، فیلمهای سینمایی، روزنامههای کشاورزی، ایجاد مزرعههای نمونه وآزمایشی یاری می جویند. سپاهیان ترویج و آبادانی می باید برنامههای آموزشی و اجرایی را بر اساس نیازهای مردم روستاها و شرایط جغرافیایی و کشاورزی در نشستها با صاحب نظران بومی و موافقت کارشناسان ترویج در رشتههای گوناگون کشاورزی و دام پروری تهیه کنند".
قابل ذکر است که پس از آموزشهاى دورهاى در ترویج کشاورزى بهوسیله مأموران همکارىهاى فنى آمریکا با ایران، آموزشگاههاى فوقالذکر اولین مورد از نوع خود براى آموزش افراد در ترویج کشاورزى بودند. بهموجب لایحه مصوب، کلیه فارغالتحصیلان دانشکدههاى کشاورزى و دیپلمههاى دبیرستانهاى کشاورزى الزاماً به سپاه ترویج اعزام مىشدند. این عده در این دورهها بهوسیله کارشناسان وزرات کشاورزى براى کار در روستا آموزش مىدیدند. به این ترتیب وزارت کشاورزى از طریق سازمان ترویج با فارغالتحصیلان دبیرستانها و دانشکدههاى کشاورزى ارتباط مستقیم پیدا مىکرد و آنچه را که در زمینه تماس با کشاورزان و روستائیان لازم مىدانست در جهت افزایش کارآئى آنان آموزش مىداد. لیکن بر اثر نقص ذاتى که در فلسفه، هدف و روش سپاه ترویج وجود داشت، یعنى توسل به قوه قهریه براى ترویج کشاورزى بهجاى استفاده از نیروى کارآمد براى ارشاد کشاورزان، کارآئى مورد نظر در افرادى که در این سپاه خدمت مىکردند مشاهده نمىشد. بههمین دلیل کار سپاه ترویج، که امرى اجبارى و در جهت بهسر اوردن دوران وظیفه عمومى بود، هرگز چنانچه انتظار مىرفت با موفقیت روبهرو نشد و نتوانست به کشاورزى نابسامان این مرز و بوم انسجام بخشد. در ماده ۲ این قانون آمده که "سپاه ترویج و آبادانی مرکب است از مشمولین دیپلمه و بالاتر که اضافه بر نیازمندیهای ارتش تشخیص گردند به استثناء افرادی که برایخدمت در سپاه دانش و سپاه بهداشت اختصاص داده میشوند. دکترهای دامپزشک و دیپلمه های کشاورزی پس از تأمین نیازمندیهای ارتش منحصراً در سپاه ترویج و آبادانی انجام وظیفه خواهند کرد. دولت به تعداد مورد نیاز وزارت آبادانی و مسکن و وزارت اقتصاد از افراد سپاه ترویج و آبادانی که دارای تحصیلات بالاتر از دیپلم دررشتههای معماری - راه و ساختمان - برق - مکانیک و اقتصاد هستند به منظور خدمت در روستاها در اختیار وزارت خانههای مزبور قرار خواهد داد.
آموزش روستایی و تشکیل سپاه آموزش و پرورش
تشکیل سپاه آموزش و پرورش از فارغ التحصیلان دبیرستان برای خدمت به عنوان معلم دبستان و کارکنان چند منظوره در مناطق روستایی، مبارزه با بی سوادی، خرافات و جهل از تبعات انقلاب سفید بود. ایران در دهه 1340 به گستردهترین پایه سوادآموزی ممکن در مدت زمان کوتاهی نیاز داشت. این امر اصلاحطلبان را قادر میساخت تا تغییرات جدی را ایجاد کنند، نهادهای جدیدی را برای جایگزینی سیستم ارباب-رعیتی ایجاد کنند، به کشاورزان جدید زمیندار کمک کنند تا برنامه بازسازی روستایی را درک کرده و شور و شوقی برای تلاشهای خودیاری شدید مورد نیاز برای غلبه بر رکود، بیتفاوتی و جبرگرایی دیرینه ایجاد کنند. به همین دلیل، آموزش روستایی به بخش اساسی انقلاب سفید تبدیل شد.
اما سوادآموزی، که صرفاً به عنوان آموزش ابتدایی برای آمادگی جهت کسب دانش انباشته تفسیر میشود، گزارهای بیفایده است. گاوآهن چوبی، روشهای کشاورزی باستانی و شرایط زندگی قرون وسطایی ایران، همگی می بایست تا همزمان با معرفی مهارتهای جدید، مانند خواندن و نوشتن، تغییر میکردند. به عبارت دیگر، مردم باید به شیوهای کاربردی باسواد میشدند تا بتوانند در جامعه به سرعت در حال توسعه ی خود مشارکت فعال داشته باشند. از این گذشته، یک فرد باسواد کاربردی نه تنها دانش عملی و مهارتهای مفید دارد، بلکه فرآیندهای ذهنی لازم برای قابل فهم و مدیریت کردن دنیای در حال تغییر اطراف خود را نیز داراست.
علاوه بر این، سواد کاربردی، همانطور که در ادامه نشان داده خواهد شد، تنها برای روستا مفید نیست. این امر پیامدهای بزرگی بر زندگی ساکنان شهر نیز دارد. در دهه سی، ایران در گسترش تولید کارخانههای داخلی به پتانسیل کامل بازار داخلی با مشکلات زیادی روبرو بود، زیرا اکثر فقرا و بی سوادان در روستاهای کشاورزی با سطح معیشتی در یک اقتصاد اساساً مبادله ای زندگی میکردند. تا زمانی که افزایش شدیدی در درآمد و استانداردهای زندگی روستایی وجود نداشت، تولید صنعتی ایران لزوماً به بازاری متشکل از برخی از ساکنان شهری محدود میشد، یعنی بخش کوچکی از جمعیت در مراکز شهری میتوانستند از عهده خرید کالاهای صنعتی خانگی برآیند. این بازار برای حمایت از صنعت محلی در مقیاس پیشرفته بسیار کوچک بود.
معضل حاصل، معضلی بود که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه رایج است: جمعیت زیاد، عقبمانده و نادیده گرفته شده در روستاها و شهرهای در حال رشد با مشاغل ناکافی، همراه با تعداد فزایندهای از فارغالتحصیلان دبیرستانی بیکار که برای کار یدی مناسب نبودند. برای جلوگیری از موج بیسوادی و تبدیل فارغالتحصیلان دبیرستان به عوامل مفید تغییر، بخشی از بودجه ارتش تغییر مسیر داده شد و برخی از امکانات اصلی لجستیکی ارتش مجدداً مستقر شدند. در واقع، هر وزارتخانه دولتی موظف بود بخشی از بودجه عملیاتی خود را به این کار اختصاص دهد، همچنین متخصصانی را به عنوان مربی معلم تأمین کند و برنامه های روستایی خود را از طریق معلم در سطح روستا هماهنگ کند.
این مفهوم، مدرسه را به مرکزی برای تغییر و توسعه روستایی تبدیل کرد. به طور مشابه، معلم مدرسه به عامل نوآوری انقلابی تبدیل شد که هم به عنوان معلم سوادآموزی و هم هماهنگکننده چندمنظوره در سطح روستا عمل میکرد. آنها لباس فرم ارتش انقلابی صلحآمیز را میپوشیدند، اسلحهای حمل نمیکردند، فقط یک کوله پشتی میدانی بسیار متقاعدکنندهتر پر از متون مدرسه و تکههای گچ همراه داشتند. نتیجه، قوام یافتن سپاه سوادآموزی بود. فارغالتحصیلان دبیرستانهای ایران که برای خدمت سربازی به ارتش معرفی میشدند، میتوانستند به جای انجام وظایف معمول نظامی، در آموزش مردم خدمت کنند.
در سپاه سوادآموزی، سربازان به عنوان گروهبان خدمت میکردند. آنها چهار ماه آموزش فشرده دیدند و سپس به مدت ۱۴ ماه برای تدریس در یک روستا اعزام شدند. در یکی از ۲۱ مرکز در سراسر کشور، آنها تحت یک برنامه درسی شامل ۳۷۲ ساعت آموزش نظامی و ۳۳۶ ساعت آموزش در موضوعاتی که تدریس میکردند، قرار گرفتند. آموزش نظامی عمدتاً تلاشی برای القای نظم و انضباط، قرار دادن سربازان تازهکار شهری که گاهی اوقات بسیار بیاحساس بودند در سختیهای زندگی در فضای باز و تقویت آمادگی جسمانی و روحیه سپاهیگری آنها بود. آموزش معلمان شامل القای روشهای تدریس و در عین حال آشنایی با اطلاعات اولیه در مورد فنون کشاورزی، بهداشت عمومی، قانون روستا و توسعه جامعه بود. آموزش سربازان با مجموعهای از آزمونها به پایان رسید.
داوطلبانی که با موفقیت قبول میشدند، درجه و حقوق گروهبانی دریافت میکردند و برای مأموریت به وزارت آموزش و پرورش اعزام میشدند. روستاییانی که ناگهان با نویدی تازه جان گرفته بود، با آغوش باز از سپاهیان سوادآموزی استقبال کرد. برای جشن ورودشان گوسفندی ذبح شد، در مسیرشان برای دفع چشم بد، اسفند سوزانده شد، پرچمها به اهتزاز درآمدند، نیها و طبلهای نوازندگان روستا که قبلاً فقط برای عروسیها غبارروبی میشدند، به صدا درآمدند و غوغا کردند و پسران و دختران در رقصهای محلی منطقه پا به پا کردند. برای سربازان جوان تازه فارغ التحصیل از دبیرستان و با چشمانداز کمی برای یافتن شغل فوری، این یک موهبت الهی بود. شغل جدید آنها را از خیابانها بیرون آورد و به جایی برد که میتوانستند مفید باشند.
به عبارت دیگر، به تمام زندگی آنها شور و هدف داده شد. با ساخت مدرسه جدید و پذیرش معلم جدیدشان، روستاییان نیز نقش فعالی در انقلاب داشتند. معلمان نیز تنها نبودند. در تلاشهایشان، چندین تیم سیار به آنها کمک کردند که همگی به روشی مشابه آموزش دیده بودند تا بر مشکلات بهداشتی غلبه کنند، مشکلات مهندسی در ساخت جاده فرعی را حل کنند، یک دادگاه عدالت برای پر کردن خلاء ایجاد شده در اثر ناپدید شدن نماینده مالکان در حل و فصل اختلافات ایجاد کنند، به توسعه سازمانهای تعاونی مؤثر کمک کنند و از طریق معرفی تکنیکهای بهبود یافته کشاورزی، بهرهوری کشاورزی را بهبود بخشند. در اصل، ارتشی کامل از مهندسان، پزشکان و حقوقدانان همفکر، از سپاه سوادآموزی که در خط مقدم پیشروی میکند، حمایت میکردند.
تشکیل سپاه بهداشت
همانطور که سپاه سوادآموزی صرفاً موضوع گسترش آموزش روستایی نبود، بلکه تلاشی برای رفع ریشهای مشکلات با پرسنل متخصص بود، سپاه بهداشت نیز پرسنل متخصص را در یک برنامه توسعه اجتماعی بزرگتر به کار میگرفت. تشکیل سپاه بهداشت با مشارکت پزشکان و دندانپزشکان برای ارائه مراقبتهای پزشکی رایگان به مناطق روستایی، بهبود شرایط بهداشتی و استانداردهای بهداشتی شانس تازه ای به استانداردهای بهداشتی دز روستا می داد. مرکز بهداشت جامعه، مجموعهای بود که طی چند سال ساخته شده و شامل یک مدرسه شش اتاقه، یک داروخانه کوچک و یک اتاق انتظاربود و از آنجایی که پزشکان و پرستاران ترجیح میدادند در مراکز شهری کار کنند، جایی که میتوانند شغل پردرآمدی داشته باشند، بخش بیمارستان و داروخانه در سطح روستا باید با پذیرش افراد کمصلاحیتتر مانند سپاه بهداشت، خود را راضی می کرد.
طرفه اینکه اکثر روستاهای ایران عملاً از طریق مسیرهای شیبدار و ناهموارِ مخصوص الاغ در ارتفاعات غیرقابل دسترسی بودند؛ آنها بیش از نیمی از سال در محاصره برف بودند اما، در سراسر کشور، به طور کلی، منطقه تحت پوشش سپاه سوادآموزی، تحت پوشش سپاه بهداشت نیز بود. به اعتقاد هویدا:"این یک پیشرفت قابل توجه است. سپاه سوادآموزی میتواند سالانه از خدمات بیش از ۱۰،۰۰۰ فارغالتحصیل دبیرستان استفاده کند، در حالی که سپاه بهداشت حداکثر میتواند سالانه حدود ۵۰۰ پزشک واجد شرایط را به خدمت بگیرد. با همپوشانی شرایط خدمت، حداکثر تعداد پزشکانی که میتوانند در بهترین زمان در میدان نبرد قرار گیرند ۱۵۰۰ نفر است. اما برای اهداف عملی، برای ارائه خدماتی بیش از یک سرویس ضربتی، تنها حدود نیمی از این تعداد تیمهای سیار با مسیرهای مشخص فعال هستند. با وجود حدود ۶۰ هزار روستا در کشور، این لزوماً به معنای گسترش آنها به مناطق کمتر توسعهیافته است. اما پزشک تنها نیست. او در یک چارچوب سازمانی عملکردی کار میکند که برای پشتیبانی از تلاشهایش و صرفهجویی در زمان طراحی شده است." پویاترین واحد سپاه بهداشت، یک تیم سیار ابود. این تیم توسط یک پزشک متخصص رهبری میشد و شامل دو یا سه فارغالتحصیل دبیرستان به عنوان دستیار پزشکی بود. آنها مجهز به یک ون و راننده بودند.
این ون به عنوان نوعی درمانگاه سیار با محل زندگی عمل میکرد. این تیم سیار یکی از ۸ تا ۱۲ تیم از این نوع که در یک پایگاه شهری، شامل تمام روستاهای قابل دسترس در مجاورت، فعالیت میکرد. وقتی تیم سیار طبق جدول زمانی منتشر شده به روستا میرسید، روستا از قبل هشدار داده می شده و بیماران ج مع می شدند. احتمالاً سپاه سوادآموزی محلی در روستا نیز در دسترس بود. در داخل ون سپاه بهداشت، سوابق روستا، از جمله آمار حیاتی، سوابق بیماری و توصیهها، قرار داشت. درمان بلافاصله آغاز میشد. در پایگاه، این تیمهای سیار توسط یک بخش امور اداری که توسط سه یا چهار فارغالتحصیل دبیرستان اداره میشد، پشتیبانی میشدند تا به هماهنگی و تدارکات بپردازند. یک بیمارستان کوچک وجود داشت که شامل یک بخش آزمایشگاه با یک تکنسین آزمایشگاه آموزشدیده و یک فارغالتحصیل دبیرستان به عنوان دستیار او، یک دندانپزشک و دستیارش نیز حضور داشتد. بخش مهندسی بهداشت بزرگتر و حداقل یک لولهکش و یک بنا به همراه چندین دستیار بهداشتی داشت. بخش آموزش شامل یک فارغالتحصیل دانشگاه در رشته علوم اجتماعی و یک بخش آمار نیز وجود داشت در نهایت، یک گاراژ توسط بخش حمل و نقل برای حفظ وضعیت وسایل نقلیه و آماده به کار بودن آمبولانسها در مواقع ضروری نگهداری میشد. اگر پزشک به همراه تیم سیار خود تصمیم میگرفت که کار فوری در زمینه بهداشت محیط ضروری است، میتوانست با بخش مربوطه تماس بگیرد.
اگر روستاییان توصیههای پزشکی او را نمی پذیرفتند، میتوانست آمبولانس، دندانپزشک یا مسئول آموزش را فراخوانده و آزمایشگاه لازم برای تجزیه و تحلیل تشخیصی را نیز در اختیار داشت. این پایگاهها خود تحت نظر شورای سلامت، که شامل استاندار و سایر مقامات میشد، در استان ادغام می شدند. ستاد مرکزی در تهران یک تشکیلات اساسی داشت که عمدتاً به امور اداری، نظارت و برنامهریزی برنامهها میپرداخت.
تشکیل سپاه توسعه و ترویج کشاورزی
برای نوسازی ساختار فیزیکی روستا و کمک به کشاورزان در کسب مهارتهای جدید لازم برای افزایش بهرهوری مزرعه سپاه ترویج و توسعه خدماتی را به روستاها ارائه میداد که پیش از این فقط در مراکز شهری بزرگتر وجود داشت. در این سپاه، متخصص کشاورزی با مهندس عمران، معمار با دامپزشک همخانه میشدند، متخصص آبیاری با لولهکش راه میرود و اقتصاددان با جامعهشناس بحث میکند. این یک سپاه مختلط با طیف گستردهای از استعدادها از فارغالتحصیلان دانشگاه و دبیرستانهای فنی است. در واقع، آنها چندین سپاه در یک سپاه بودند. اعضا یی هم برای پیشبرد برنامههای وزارت کشاورزی، وزارت مسکن و وزارت اقتصاد خدمت میکردند.
به این ترتیب، ترکیبی قدرتمند برای ریشهکنی فقر ارائه میدادند یکی از مسئولین ترویجی وقت نوشته:" وزارت کشاورزی به مروجان علاقهمند است تا در محصولات کشاورزی و دامداری بهبود ایجاد کنند. وزارت مسکن به ساخت ساختمانهای کشاورزی بهتر، سازههای عامالمنفعه، ساخت جادههای فرعی بهتر و برنامههای برقرسانی روستایی علاقهمند است. وزارت اقتصاد به توسعه صنایع روستایی در مقیاس کوچک، احیای تولید صنایع دستی بر اساس تجارت پایدار و نهادینه کردن رویههای استاندارد برای کنترل کیفیت علاقهمند است. ابتکار فراخواندن سپاه برای یک پروژه خاص بر عهده شورای روستای محلی بود. این درخواستها در سطح منطقهای هماهنگ میشد. آنها بخشی از یک برنامه توسعه سالانه برای هر استان در کشور میشدند. برنامههای گستردهتر وزارتخانهای، درخواستهای مردمی را تکمیل میکرد.
بنابراین، سپاه به طیف متنوعی از وظایف خاص که از قبل برای یک منطقه خاص برنامهریزی شدهاند، روی میآورد. این وظایف در مناطق مختلف متفاوت و برخی از مناطق ممکن بود به دلیل نیاز بیشتر یا برنامههای آزمایشی بلندپروازانهتر، نسبت به مناطق دیگر اولویت داشته باشند.اما برنامه وزارت کشاورزی لزوماً گستردهترین دامنه را داشت، زیرا روستا اساساً یک جامعه کشاورزی است. متخصصان کشاورزی و دامپزشکان آموزش دیده دانشگاهی، پس از دوره آموزشی پایه چهار ماهه سپاه، به عنوان ستوان دوم فارغالتحصیل میشدند و سرپرستان ترویج منطقهای می گشتند فارغ التحصیلان دبیرستان با رتبه گروهبان به عنوان نمایندگان ترویج منطقهای تبدیل میشدند. دو فارغالتحصیل دانشگاه معمولاً سرپرستی تیمی متشکل از 10 گروهبان را بر عهده داشتند. این تیم که به یک منطقه اختصاص داده می شد، کارهای معمول ترویج کشاورزی را انجام میداد. از جمله وظایف این تیم میتوان به کنترل آفات به عنوان اقدامی که بلافاصله منجر به افزایش تولید میشد، واکسیناسیون دام و طیور علیه بیماریهای شایع و مراقبت از سلامت و رفاه هر حیوان بیمار اشاره کرد. سپاه همچنین استفاده صحیح از کودها را نشان میداد و بذرهای معرفی شده را بهبود میبخشید. بهبود گله از طریق تلقیح مصنوعی انجام میشد".
تأسیس دادگاههای روستایی
در اصلاحات شاهی، عدالت روستایی با سوادآموزی مرتبط دانسته شد و تأکید بر این بود که هر دو باید دست در دست هم پیش بروند. در گذشته، تمام اختلافات حقوقی، از جمله سادهترین جرایم، برای رسیدگی به شهر ارجاع داده میشد. انتظار برای رسیدگی به پرونده، روندی طولانی بود. برای بیسواد بدتر بود زیرا علاوه بر هزینهها، مجبور بود اسنادی را امضا کند که نمیتوانست بخواند. او فقط به عنوان آخرین چاره به قانون مراجعه میکرد.
عموماً، ارباب با چوب و فلک خود، تنها قانون مؤثر روستا در اختلافات بیپایان بر سر تقسیم آب و حقوق چراگاه بود. برای رسیدگی به پروندههای کوچک محلی به گونهای که بتوان آنها را به صورت عملی، عادلانه و سریع حل و فصل کرد و حاکمیت قانون مدرن و روشنگرانه را به روستاها آورد، خانههای انصاف، همانطور که دادگاههای روستایی به آن معروف شدند، از سه قاضی اصلی و دو قاضی علیالبدل تشکیل شد. این پنج مرد برای مدت سه سال با رأی مخفی انتخاب میشوند. مقامات وزارت دادگستری با تهیه فهرستی بزرگ از نامزدهای مناسب، انتخابات را در روستاها برگزار میکنند. نامزدها نیازی به سواد نداشتند، اما باید به خاطر معاملات صادقانه و خرد عملی مشهور می بودند. یک قاضی اصلی باید در هر موردی که یکی از بستگان مستقیم او درگیر باشد، به نفع یک قاضی علیالبدل کنارهگیری کند. در عمل، قضات معمولاً از میان ریش سفیدترین مردان روستا، ریشسفیدان یا مرفه ترین کشاورزان انتخاب میشوند. دلایل متعددی برای موفقیت دادگاهها وجود دارد. آنها بدون اصطلاحات پیچیده حقوقی، به زبانی که روستاییان بتوانند آن را بفهمند و با آن نظرات خود را بیان کنند، حل و فصل قضایی را ارائه میدادند. مهمتر از همه، روستاییان در مورد پروندههای کوچک به سرعت به تصمیمات قضایی میرسیدند.
ملی کردن منابع آب کشور
آب یکی از کمیاب ترین کالاها و، به طور قابل درکی، یکی از منابع اصلی درگیری در مناطق روستایی ایران است. بنابراین، اصلاحات آب به منظور حفظ ذخایر آب شیرین، از طریق شیوههای علمی مدرن، با تضمین استفاده صحیح از آب در کشاورزی به اندازه اصلاحات ارضی و اصلاحات آموزشی اهمیت داشت. به دلیل کمبود آب در کشور، ایرانیان در طول قرنها مهارت نادری در صرفهجویی در مصرف آب کسب کردهاند. برای تأمین آب برای آبیاری، ایرانیان باستان سیستم هوشمندانهای از تونلهای زیرزمینی معروف به قنات را توسعه دادند. این تونلها از ارتفاعی در دامنه کوه حفر میشوند و آب از طریق تونل به سطح زمین آورده میشود، جایی که مزارع شخم زده آماده آبیاری هستند.
به عنوان اولین قدم برای ساخت قنات، مجموعهای از چاهها حفر میشوند. عمق چاهها به عمق منبع آب زیرزمینی بستگی دارد، زیرا وقتی به آب میرسد، حفر متوقف میشود. هنگامی که مجموعهای از چاهها تکمیل میشوند، یک تونل آنها را به یکدیگر متصل میکند. بنابراین، آب از یک چاه به چاه دیگر جریان مییابد و وقتی تونل به سطح زمین میرسد، مقدار کل آب از زمین خارج میشود. بیش از ۵۰،۰۰۰ قنات در ایران وجود دارد که ۳۵،۰۰۰ مورد از آنها هنوز مورد استفاده قرار میگیرند. بسیاری از این قناتها در دوران قبل از اسلام حفر شدهاند و گواه مهارت و نبوغ مهندسی ایرانیان باستان هستند که این سیستم را بیش از سه هزار سال پیش توسعه دادهاند.
تا ربع قرن پیش، سیستم گسترده و پیچیده تأمین و توزیع آب در ایران در مجموع ۲۵ میلیارد متر مکعب آب تولید میکرد که سالانه دو میلیون هکتار زمین را آبیاری میکرد. در طول دو دهه گذشته، از طریق معرفی تدریجی تکنیکهای مدرن توسعه آب، مانند مهار رودخانههای اصلی کشور، ساخت مخازن و حفر چاههای عمیق، میزان تأمین سالانه به ۳۳ میلیارد متر مکعب افزایش یافت. هر چقدر هم که این تلاشها موفق و چشمگیر بودند، نمیتوانستند نیازهای رو به رشد کشور را از نظر تولید کشاورزی برای تأمین غذای کافی برای جمعیت رو به رشد برآورده کنند. از طریق ملی شدن منابع آب کشور، احساس میشود که میتوان این نیازها را با غذای کافی که برای یک تجارت صادراتی پرسود باقی میماند، برآورده کرد. لذا به منظور توسعه منابع آب و ایجاد سیستم توزیعی که به موجب آن هر کشاورز بتواند مقدار کافی آب دریافت کند، نرخ آب باید به گونهای بود که سازمانهای بهرهبرداری بتوانند بر اساس اصل عدم ضرر و زیان و عدم سود فعالیت کنند. این امر به کشاورز اجازه میدهد تا از مزایای این کالای گرانبها با قیمت تمام شده بهرهمند شود. برای تحقق این امر، باید سازمانهای آب منطقهای و تعاونیهای آب برای نظارت بر تأمین و توزیع آب تأسیس شوند.
برای تضمین صرفهجویی بیشتر، باید تلاشهایی برای تنظیم اندازه واحدهای کشاورزی انجام میشد. اندازه هر واحد باید با الزامات فنی و اقتصادی کشاورزی مدرن و فشرده مطابقت می داشته و واحدها نباید از طریق انتقال یا ارث به مزارع غیراقتصادی تقسیم می شد.از نظر قانونی، واحدهای کشاورزی به صورت شرکتهای سهامی یا تعاونیهای بزرگ وجود داشتند و اعضای تعاونی سهم منصفانه خود را از سود خالص دریافت میکردند.
به این ترتیب، آب در جایی که بیشترین سود را داشت تحت نظارت تکنسین های واجد شرایط و نمایندگان تعاونی کشاورزی استفاده میشد. با همه این تفاسیر مسئولان وقت و همگی ذی مدخلان می دانستند که ایران از طریق ملی شدن منابع آب خود، یک شبه به کشوری با مزارع سرسبز، باغهای سرسبز و مراتع غنی تبدیل نخواهد شد، بلکه حداقل، ملت اطمینان حاصل خواهد کرد که هر قطره از ذخایر فعلی و آینده در جایی استفاده شود که بیشترین تأثیر را در نزدیک تر کردن کشور به آن ایدهآل موهوم و فانتزی سوسیالیستی شاهنشاهی داشته باشد.