ترامپ در بن بست شیپور می زند
تحلیلی از تهدیدهای اخیر ترامپ علیه ایران و چرایی کماعتبار شدن احتمال جنگ؛ بررسی بنبست راهبردی آمریکا،نقش چین و روسیه و سناریوهای درگیری در خلیج فارس
ایرانیان به ویژه آن دسته از ایرانیانی که اخبار را از نزدیک دنبال میکنند و نیمنگاهی به آینده دارند، هیچ نشانه جدیدی از وقوع یک طوفان مشاهده نمیکنند. تا جایی که چشم تحلیل کار میکند، رویداد جدیدی رخ نداده و اگر مناسبات به همین روال ادامه پیدا کند، احتمال زیادی برای وقوع مجدد جنگ وجود ندارد.
با این حال برای چندمینبار دونالد ترامپ از ایالاتمتحده شیپور جنگ را نواخته و مانند دفعههای پیشین تهدید کرده که اگر ایران توافق حاضر و شروط ایالاتمتحده را نپذیرد، روزگار سختی برایش به وجود خواهد آمد. نظیر یا حتی شدیدتر از این تهدیدها را دونالد ترامپ پیش از این بیان کرده بود و حتی در داخل کشورمان برخی شهروندان، شب را با این فکر سر بر بالین گذاشتند که نیمه شب با صدای انفجار و زوزههای جنگندهها از خواب برخواهند خاست اما همه تهدیدهای پیشین دونالد ترامپ که برخی از ایشان حتی ضربالاجل زمانی هم داشت و سررسید آن گاهی به تاخیر هم میافتاد، اکنون به تاریخ پیوسته و عملی یا عملیاتی نشده است. از این بابت است که برخلاف آنچه ترامپ و کاخ سفید علاقه داشتند، تهدید اخیر دونالد ترامپ حتی آنقدر اعتبار نداشت که مورد توجه رسانهها قرار گیرد.
با این حال موضعگیری دونالد ترامپ پس از ناکامی در همراه کردن چین در مقابله با ایران، موضوعی مورد توجه و با اهمیت تلقی شده است. در یک اقدام تلافیجویانه و خطاب به بلوک روسیه، چین و ایران، رییسجمهور ایالاتمتحده اجازه داد که معافیتهای در نظر گرفته شده برای فروش نفت روسیه لغو شود.
در گزینه دیگری، ترامپ برای چندمین بار در مورد پذیرش شروط و خواستهایش ضربالاجل تعیین کرد و هر چند برخلاف گذشته زمان تعیین نشده اما تهدید شده که تا آینده نزدیک که معلوم نیست تا چه زمان ادامه خواهد داشت، ایران فرصت دارد که توافقی را با ایالاتمتحده به انجام رساند و به عبارت بهتر در مقابل آمریکا تسلیم شود.
اما اکنون ایالاتمتحده آگاه است که پکن بهعنوان یک همکار و شریک قدرتمند ایران، قرار نیست هیچ اقدامی برای وادار کردن تهران به تسلیم در برابر آمریکا یا دستکم باز شدن تنگه هرمز انجام دهد. همانگونه که سخنگوی وزارت امور خارجه چین هم به صراحت بیان کرد چین حمله به ایران را برخلاف موازین حقوقی و رفتار بینالملل ارزیابی میکند و اعمال حاکمیت بر خلیجفارس را حق ایران میداند.
از این موضعگیری میتوان چنین استفاده کرد که پکن نه فقط هیچ اقدامی درباره بحران موجود خاورمیانه انجام نخواهد داد بلکه مسیر رفتاری و دیدگاهش برخلاف اهداف و منافع واشنگتن است. به همین علت، دونالد ترامپ هرچند در ابتدای بازگشت به آمریکا و در هواپیما، از نتایج سفرش به چین ابراز رضایت کرد اما در همان حال میدانست که با دستان خالی پکن را ترک میکند.
نکته قابلتوجه آن است که روزنامهها و رسانههای اسرائیلی که تا پیش از یادداشت گرافیکی ترامپ در شبکه اختصاصیاش، وقوع جنگ را نزدیک میدانستند و در مورد آغاز قریبالوقوع منازعه نظامی در خلیجفارس و علیه ایران هشدار میدادند، پس از انتشار این تهدید احتمال وقوع جنگ را به ۵۰درصد تقلیل دادند و شروع یا عدم شروع جنگ را دارای احتمال برابر دانستند. برخی کارشناسان اسرائیلی که با مقامات سیاسی- نظامی این کشور گفتوگو کردهاند، توضیح میدهند که با وجود همه جنجالسازیهایی که در فضای رسانهای ایالاتمتحده و اسرائیل وجود دارد، هیچ اقدام بلافاصله یا زودهنگامی برای شروع مجدد جنگ علیه ایران در دستور کار نبوده و از این منظر چشماندازی برای آغاز مجدد منازعه نظامی در خلیج فارس قابل پیشبینی نیست.
جالب است که تحلیلگران نظامی آمریکایی یا حتی اسرائیلی درباره حملات احتمالی آمریکایی- اسرائیلی به ایران ابراز عقیده میکنند که این حملات حداکثر شامل ترور برخی مقامات ایرانی و نابودسازی برخی تاسیسات مهم ایران شود.
از این بابت مواردی که اشغال جزایر ایرانی لاوان، لارک، قشم، خارک و… را پیشبینی و اظهار میکند که اعراب جنوبی خلیج فارس برای مشارکت در اشغال خاک ایران و اعزام نیروی نظامی به درون مرزهای کشورمان به کاخ سفید و عده و چراغسبز نشان دادهاند بیشتر سناریوسازیهای هالیوودی و خیالی است.
قرینه مهم و غیرقابل انکاری که در مورد خیالی بودن اشغال جزایر ایرانی وجود دارد آن است که برنامهریزان آمریکایی در سناریوهای خود پیشگویی میکنند که سنتکام با پنج تا هفت هزار نفر نیروی تفنگدار ویژه هر یک از جزایر ایرانی را تصرف خواهد کرد و کنترل آن را به دست خواهد گرفت.
در این صورت ایران مجبور است از دست رفتن جزایر نفتی خود را بپذیرد و برای پذیرش توافق با کاخ سفید، تسلیم خواهد شد. با این همه حتی اگر آنچه ترامپ پاکسازی برخی آثار باقیمانده در ایران نامیده اتفاق بیفتد و حملات محدود به ایران صورت بگیرد آیا دستاورد مهمی نصیب نظامیان آمریکایی و کاخ سفید میشود؟
آیا ایالات متحده قادر است جزایر ایرانی را با پنج یا هفت هزارنفر اشغال کند؟ برای اشغال چهار تا پنج جزیره ایرانی به حدود ۳۰هزار نیروی نظامی احتیاج است آیا در حال حاضر امکان انتقال این استعداد نیروی نظامی به نزدیکی جزایر ایرانی در خلیج فارس وجود دارد؟ بهویژه آنکه عربستان و کویت از مشارکت در جنگ آینده علیه ایران انصراف داده و به ایالات متحده گفتهاند که تمایلی به حضور در یک جنگ دیگر را ندارند. آیا با سناریوهای مطرح امکان نفوذ نظامیان آمریکایی در عمق خاک کشورمان برای سرقت اورانیوم غنی شده ۶۰درصد وجود دارد؟
اسرائیلیها میگویند هدف از آغاز مجدد حملات ترور مقامات ایرانی است تا ایرانیان با ظرفیت و توان کمتری به میز مذاکره بازگردند و شروط آمریکا را بپذیرند اما هیچ احتمالی وجود ندارد که ایرانیان با هر ظرفیت نرمافزاری و دیپلماتیک، به خواستههای کاخ سفید تن دهند و تسلیم شوند.
با این شرایط میتوان نتیجه گرفت که ترامپ در یک بنبست راهبردی قرار گرفته است از یک سو ایران از خواستهها و شروط خویش عقبنشینی نمیکند و کوتاه نمیآید که پذیرش آن از سوی کاخ سفید به معنای پذیرش شکست از جانب کاخ سفید است و در حالت دیگر هیچ اقدام نظامی در هیچ حجم و وسعت نمیتواند ترامپ و همکارانش را به اهداف خود برساند. این بنبست در حالی ادامه دارد که زمان همچنان به زیان تلآویو و واشنگتن میگذرد و ترفندهای تحریم و محاصره اقتصادی هم، ایران را به زانو درنیاورده است.