کلاف سردرگمی که ترامپ در آن گرفتار شده
بررسی ابعاد بنبست راهبردی کاخ سفید؛ چرا ترامپ و تیم اقتصادیاش در دستیابی به اهداف تحریمی و مهار ایران با سردرگمی بیسابقهای مواجه شدهاند؟
پرسش مغالطهآمیزی وجود دارد که حالا دیگر شبیه به یک لطیفه شده است؛ میپرسند: «آیا خداوند میتواند سنگی چنان سنگین بیافریند که خودش هم توان جابهجا کردنش را نداشته باشد؟» طراحان این پرسش در واقع بهدنبال اثبات ناتوانی خداوند هستند. البته پاسخ یا انگیزه طرح این معما چندان اهمیتی ندارد؛ نکته اینجاست که اکنون بهنظر میرسد ایالات متحده—و بهبیان دقیقتر دونالد ترامپ—سنگی را خلق کرده که خودش از پس جابهجایی آن برنمیآید. از آن بدتر اینکه سنگ حالا درون چاهی عمیق افتاده و نهتنها ترامپ و همراهانش، بلکه عقلا و کارشناسان ارشد آمریکایی نیز قادر نیستند آن را از این چاه بیرون بکشند.
همین سه هفته پیش بود که دونالد ترامپ پایان درگیری نظامی با ایران را اعلام کرد. متعاقب آن، مدعی شد که از این پس نبرد با ایران در زمینههای اقتصادی پیگیری میشود و این روند تا فروپاشی اقتصادی و تسلیم نهایی تهران ادامه خواهد یافت. چنین ادعاهای شگفتانگیز و دور از ذهنی در گذشته نیز در سخنان ترامپ سابقه داشته است؛ درست مانند دور نخست تحریمها که ادعا میکرد صادرات نفت ایران را بهطور مطلق به صفر میرساند تا ایران ناچار شود برداشت از چاهها را متوقف کند؛ وضعیتی که بهادعای او، بهدلیل افزایش مهارناپذیر فشار درون چاهها، به انفجار و نابودی زیرساختهای نفتی کشورمان ختم میشد! در همان مقطع، رسانههای حامی ترامپ—فارسیزبان و غیرفارسیزبان—این ادعا را تئوریزه کردند و وعده دادند که ظرف سه تا چهار ماه آینده، چاههای نفت ایران یکی پس از دیگری منفجر خواهند شد و کشور نفتی برای استخراج نخواهد داشت. حال آن موعد گذشته است؛ اما نهتنها هیچ چاهی منفجر نشد، بلکه استخراج نفت بدون وقفه ادامه دارد و حتی امروز نیز که از تمهید تحریمهای فلجکننده سخن میگویند، مبادلات اقتصادی و بهویژه صادرات نفت ایران بههیچوجه بهطور کامل قطع نشده است.
هنوز مشخص نیست ادعای اخیر ترامپ و سنتکام مبنی بر اقدام ایران برای مینریزی در تنگه هرمز—که بهانه بمباران پایگاهی در جزیره لارک شد—تا چه اندازه صحت دارد. طرح چنین ادعاهای اثباتناپذیری بارها از سوی ارتشهای متخاصم و درگیر جنگ در نقاط مختلف جهان، از جمله اسرائیل، برای توجیه حملات تهاجمی تکرار شده است. در این مورد نیز واشنگتن مدعی شد حمله به لارک، اقدامی پیشدستانه جهت جلوگیری از مینریزی بوده؛ با این حال سنتکام و کاخ سفید هنوز هیچ سند یا مدرکی برای اثبات این مدعا ارائه نکردهاند. بر این اساس، این پرسش بنیادین مطرح میشود: آیا اعلام پیشین ترامپ مبنی بر پایان جنگ، صرفاً یک فریب تاکتیکی و نمایشی برای مهار افکار عمومی آمریکا بوده و هیچ اعتبار اجرایی نداشته است؟ اگر چنین نیست، چرا ایالات متحده تنها بهبهانه احتمال یک اقدام، دوباره سلاح کشیده و بر آتش درگیری دمیده است؟
اظهارات اخیر «اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، در حاشیه نشست گروه ۲۰ میتواند پرده از این ماجرا و دلایل بازگشت دوباره واشنگتن به اقدامات نظامی بردارد. وزیری که پیشتر با قاطعیت از اعمال تحریمهای ویرانگر و طرد کامل اقتصاد ایران از بازارهای منطقه و جهان تا مرز فروپاشی سخن میگفت، در پاسخ به سؤالی درباره جدول زمانی تحقق این هدف تصریح کرد که اساساً هدف واشنگتن فروپاشی اقتصاد ایران نیست؛ بلکه صرفاً بازگرداندن تهران به میز مذاکره و پذیرش شروط آمریکا مدنظر است. این تغییر لحن آشکار، نشاندهنده عقبنشینی معنادار کاخ سفید و اعتراف ضمنی به این واقعیت است که پروژه فروپاشی اقتصاد ایران دستنیافتنی است.
در شرایط کنونی، دور از ذهن نیست که مشاوران ترامپ به او گوشزد کرده باشند که استفاده ابزاری از این تحریمهای فزاینده برای پیروزی در انتخابات آبانماه آینده، بخت بسیار کمی دارد و نتایج ملموسی بهبار نخواهد آورد. واقعیت آن است که تدابیر اعلامی بسنت در هفته گذشته، ابزارهایی کوتاهمدت و زودبازده نیستند که بتوانند ایران را بهسرعت به تسلیم وادارند. بنابراین، احتمال اینکه تهران در هفتههای پیشرو از مواضع خود عقب بنشیند، محدودیتهای تنگه هرمز را کنار بگذارد و به خواستههای واشنگتن تن دهد، نزدیک به صفر است. با این حساب، ترامپ نمیتواند با تکیه بر این فرضِ محال، به بازگشت ثبات کامل به کشتیرانی خلیج فارس و مهار قیمت جهانی نفت امیدوار باشد؛ چراکه تسلط نظامی ایران بر این گذرگاه حیاتی همچنان پابرجاست؛ امری که ریسک سیاسی سنگینی برای جمهوریخواهان در کارزار انتخابات در پی دارد.
از سوی دیگر، برخی تحلیلگران حمله اخیر به جزیره ایرانی را نوعی محکزدن و امکانسنجی برای سناریوهای گستردهتر نظامی میدانند. از این منظر، ایالات متحده در پی ارزیابی دقیق توان عملیاتی و سطح پاسخگویی نیروهای مسلح ایران است تا در صورت نیاز، زمینه آغاز مجدد نبرد را بسنجد. هرچند بر اساس این دیدگاه، ترامپ و فرماندهان سنتکام ترجیح میدهند دستکم تا روشن شدن نتایج انتخابات کنگره و سنا از آغاز یک جنگ تمامعیار پرهیز کنند، اما بسته به آرایش سیاسی پس از انتخابات، ممکن است دوباره شعلههای تنش را برافروزند.
در نهایت، چه این فرضیه درست باشد و چه نباشد، مسلم است که انتخابات پیشروی کنگره و سنا برای ساختار سیاسی و نظامی ایالات متحده اهمیتی حیاتی و سرنوشتساز دارد. همین پیچیدگیها و فضای مبهم آینده سبب شده تا بنبست راهبردی و سردرگمی دونالد ترامپ و حلقه اطرافیانش بیش از هر زمان دیگری پیش چشم همگان آشکار شود.