خبر فوری
شناسه خبر: 56928

امیدهای بی‌‌پایه، وعده‌های بی‌سررسید

تحلیلی بر رویکردهای انتخاباتی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در سایه تحولات نظامی خاورمیانه، ناکامی در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای و تلاش برای خرید زمان.

امیدهای بی‌‌پایه، وعده‌های بی‌سررسید

با وجود آنکه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تأکید می‌کنند انتخابات پیشِ روی کشورهایشان اهمیت چندانی در فعالیت‌های اجرایی‌شان ندارد، هر دو رفتارهایی را پیش گرفته‌اند که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، جذب آرای رأی‌دهندگان را هدف قرار داده است. در اسرائیل، با وجود ناکامی نظامیان در جنگ غزه و شکست در تحقق اهداف علیه جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله لبنان، بنیامین نتانیاهو اکنون اشغال ارتفاعات «علی‌الطاهر» و انهدام تونل‌های خالی‌شده حزب‌الله در آن منطقه را به‌عنوان یک دستاورد بزرگ تبلیغ می‌کند تا حمایت حداکثری شهروندان اسرائیلی را جلب کند.

این در حالی است که تپه‌های علی‌الطاهر از حدود سه تا چهار هفته پیش، به‌طور کامل تخلیه شده و از نظر نظامی بی‌دفاع بودند. اگرچه نیروهای حزب‌الله برای حفظ این ارتفاعاتِ مهم در جنوب لبنان تلاش کردند تا از حمایت دولت و ارتش لبنان بهره‌مند شوند، اما موفق به نگهداری آن نشدند. بنابراین، سقوط و تصرف این منطقه توسط اسرائیل از هفته‌ها قبل حتمی بود و حزب‌الله تنها با خرید زمان، تلاش کرد نیروها، اسناد و تجهیزات پایگاه‌ها را تخلیه کند؛ به‌گونه‌ای که ارتش اسرائیل پس از اشغال و پیش از انفجار تونل‌ها، هیچ غنیمت قابل‌نمایشی در اختیار نداشت. با این حال، بزرگ‌نمایی نتانیاهو بیش از هر چیز یک مانور تبلیغاتی برای جذب نظر رأی‌دهندگان اسرائیلی است.

در سوی دیگر، در ایالات‌متحده، دونالد ترامپ که پیش‌تر اعلام کرده بود انتخاباتِ آبان‌ماه سنا و کنگره اهمیت چندانی برای او ندارد، حالا پس از تحولات اخیر و دشوار شدن تردد شناورهای تجاری در خلیج‌فارس که به افزایش ملموس قیمت سوخت در آمریکا منجر شده، تغییر راهبرد داده است. او اکنون تمام توان خود را صرف تشویق رأی‌دهندگان آمریکایی برای حمایت از نامزدهای حزب جمهوری‌خواه کرده است. حضور ترامپ در کنوانسیون تبلیغاتی حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات میان‌دوره‌ای، نشان‌دهنده اهمیت نتایج این انتخابات برای اوست؛ به‌ویژه آنکه چهره‌های شاخص دموکرات از جمله باراک اوباما با تمام ظرفیت وارد میدان شده‌اند تا مانع از بازپس‌گیری اکثریت کنگره و سنا توسط جمهوری‌خواهان شوند. ترامپ در مواضع اخیر خود، مسائل گوناگونی را به نتایج این انتخابات پیوند داده است؛ برای نمونه، وقتی درباره احتمال حمله زمینی به ایران از او پرسیده شد، پاسخ داد که به‌خاطر انتخاباتِ پیش‌رو از انجام چنین کاری پرهیز می‌کند و معتقد است جنگ با ایران پس از انتخابات به پایان خواهد رسید.

این اظهارات دونالد ترامپ از دید ناظران چندان جدی گرفته نمی‌شود، چرا که همین ماه گذشته بود که رئیس‌جمهور ایالات‌متحده پایان جنگ با ایران را به‌طور رسمی اعلام کرده بود و اکنون برای دومین بار، پایان آن را به نتایج انتخابات گره می‌زند. در عین حال، برخی مشاوران ترامپ او را به یک جنگ تمام‌عیار با ایران که به اشغال خاک بینجامد، تشویق می‌کنند. آن‌ها مدعی‌اند که ایالات‌متحده از نظر عملیاتی و نیروی انسانی، توان اشغال و نگهداری برخی جزایر ایرانی در خلیج‌فارس را دارد و سنتکام باید هرچه زودتر این عملیات تهاجمی را آغاز کند. شایعاتی مبنی بر اینکه حمله گسترده ایران به پایگاه‌های فرماندهی ایالات‌متحده در اردن، سنتکام را از انجام این عملیات منصرف کرده، مطرح است؛ با این حال، برخی تحلیلگران معتقدند که برخلاف نظامیان، سیاستمداران آمریکایی آمادگی پذیرش ریسک چنین حمله‌ای را ندارند و به همین دلیل، عملیات متوقف شده است.

تردید و هراس در مدیریت جنگ با ایران، به رهبران سیاسی ایالات‌متحده بازمی‌گردد، نه ژنرال‌ها. در آمریکا لطیفه‌ای قدیمی می‌گوید: «جنگ آن‌قدر مهم است که نباید آن را به نظامیان سپرد». اکنون مدعیانِ اداره این جنگ پرهزینه و خونین، در چگونگی راهبری و پایان دادن به آن به بن‌بست رسیده‌اند و نمی‌توانند نقشه راهی پایدار ارائه کنند، چرا که پیش‌بینی‌ها و اقدامات پیشین آن‌ها ناکام مانده است.

در حال حاضر، دردسرهای ایالات‌متحده در منطقه خاورمیانه افزایش یافته است. پیروزی‌های حوثی‌ها در یمن به کنترل هرچه بیشتر آن‌ها بر تنگه باب‌المندب و دریای سرخ انجامیده و در صورت تصرف جزایر کوچک این منطقه، هدف قرار دادن شناورها و خاک عربستان برای آن‌ها آسان‌تر خواهد شد. این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که «پیمان مکه» در نخستین آزمون واقعی فروپاشید؛ ترکیه و پاکستان که مدعی حمایت از کشورهای عضو پیمان سه‌جانبه در برابر حملات بودند، در مقابل حملات حوثی‌ها و اسارت نظامیان عربستانی سکوت کردند. عربستان نیز در جلب حمایت ایالات‌متحده برای عقب‌راندن حوثی‌ها از بنادر جنوب‌غربی یمن ناکام مانده است، زیرا آمریکایی‌ها که در مدیریت بحران خلیج‌فارس و تنگه هرمز درمانده‌اند، تمایلی به گشودن جبهه‌ای دیگر ندارند. در واقع، در دوران رونالد ریگان، آمریکا توانایی حضور و مدیریت همزمان دو جنگ را داشت، اما اکنون ترامپ حتی از اداره و پایان‌بخشی به همین جنگ جاری نیز ناتوان است. تنها ماندن محمد بن‌سلمان در جنگ یمن، آن‌هم در حالی که نیروهای اماراتی مسیری متفاوت از عربستان را در پیش گرفته‌اند، اوضاع را بیش از پیش به زیان ریاض تغییر داده است؛ تا جایی که توانایی عربستان برای صادرات نفت از طریق بندر ینبع، همواره زیر سایه تهدید موشک‌های حوثی‌ها قرار دارد.

در مجموع، با شرایط موجود، واشنگتن و نظامیانش دستِ برتر را در تحولات منطقه ندارند. بر اساس سوابق رفتاری، دونالد ترامپ همواره برای رسیدن به موقعیت بهتر، «زمان» خریده است. اینکه چنین سیاستی تا چه حد به نفع جامعه آمریکاست، قابل‌پیش‌بینی نیست؛ اما آنچه قطعی است این است که برای ترامپ در موقعیت فعلی، یکی از معدود راه‌های باقی‌مانده، وقت‌گذرانی و خرید زمان است.

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای