جبههای که دیده نمیشود؛ چرا «تابآوری جمعی» قدرتمندتر از سامانههای پدافندی است؟
در شرایط بحران جنگ، آنچه بیش از هر سامانه پدافندی از یک ملت محافظت میکند «تابآوری جمعی» و انسجام اجتماعی است. نگاهی به نقش همدلی، سرمایه اجتماعی و مراقبت از روان جامعه در عبور از روزهای پرتنش
در روزهایی که آسمان بوی باروت میدهد و اضطرابِ جنگ، سایهای سنگین بر سفرههای اسفندماه انداخته است، بزرگترین دارایی یک ملت نه در زرادخانهها، بلکه در فاصلهی میان قلبهای مردمش نهفته است. چرا «در میانه بحران جنگ حواسمان به یکدیگر باشد» فراتر از یک توصیه اخلاقی، یک استراتژی بقای ملی است؟
وقتی ترس، شیرازه جامعه را نشانه میرود
در روانشناسی تودهها، جنگ فقط برخورد آهن و آتش نیست؛ بلکه فرسایشِ تدریجیِ «اعتماد» است. در بحران جنگ، اولین چیزی که آسیب میبیند، آرامش روانی و سعهصدر شهروندان است. وقتی هر صدای بلندی میتواند زنگ خطر باشد، ناخودآگاهِ انسان به سمت «صیانتِ فردی» کوچ میکند. اما دقیقاً همینجاست که باید ایستاد؛ چرا که تکروی در میانه توفان، غرق شدن را سرعت میبخشد. انسجام اجتماعی در شرایط سخت، همان سپری است که هیچ موشکی، توان عبور از آن را ندارد.
سرمایه اجتماعی؛ سنگری که با دستهای ما بنا میشود
باید بپذیریم که در زمانه بحران، دولتها و نهادهای رسمی هرچقدر هم مقتدر باشند، نمیتوانند در تکتک خانهها حضور داشته باشند. اینجاست که «سرمایه اجتماعی» به عنوان پدافند غیرعامل وارد عمل میشود. وقتی حواسمان به همسایهای که تنهاست، به سالخوردهای که توان خروج از خانه را ندارد و به اطرافیانی که از نظر روحی فروپاشیدهاند باشد، در واقع در حال بازسازی بافتهای آسیبدیده ملی هستیم. در بحران جنگ، کینههای کوچک، مرزبندیهای فکری و تفاوتهای سلیقهای باید جای خود را به یک «تعلق خاطر جمعی» بدهند. اگر این زنجیره انسانی پاره شود، ترس جایِ امنیت را میگیرد و جامعه از درون تهی میشود؛ بنابراین مراقبت از یکدیگر، نه یک لطف، بلکه وظیفهای برای حفظ بقای کل جامعه است.
اقتصادِ همدلی؛ فراتر از انبار کردن کالا
یکی از جلوههای تندِ بحران جنگ، هجوم برای انبار کردن کالا و احتکارِ خانگی است. اینجاست که «حواسمان به یکدیگر باشد» معنای اقتصادی پیدا میکند. تابآوری ملی زمانی شکل میگیرد که بدانیم اگر من بیش از نیازم ذخیره کنم، قطعاً سفرهی دیگری خالی میماند. همدلی در شرایط سخت یعنی درک این واقعیت که امنیت غذایی و روانی من، در گرو امنیتِ جمع است. جامعهای که در آن آدمها برای هم «ایثار» میکنند، هرگز در برابر فشارهای ناشی از جنگ زانو نخواهد زد.
مراقبت از روان؛ وظیفه همگانی در عصر شایعه
جنگهای مدرن، جنگهای هیبریدی هستند. رسانهها با پمپاژ ناامیدی و شایعه، سعی در ایجاد وحشت عمومی دارند. در چنین اتمسفری، یکی از مهمترین مصادیق حواسمان به یکدیگر باشد، «مراقبت از کلمات» است. ما با بازنشر نکردن اخبار تأییدنشده و با دادن امیدِ واقعی (نه کاذب) به اطرافیانمان، در حال انجام یک عملیات پدافندی هستیم. همبستگی ملی یعنی اجازه ندهیم بذرِ «ما شکست میخوریم» در ذهن همراهانمان جوانه بزند.
سخن پایانی: معجزه «ما» بودن
تاریخ ثابت کرده است که زخمهای ناشی از گلوله جوش میخورند، اما زخمهای ناشی از بیتفاوتی و تنهایی در روزهای سخت، تا نسلها در حافظه یک ملت باقی میمانند. در روزهایی که التهاب بر فضای کشور حاکم است، بیایید به یاد داشته باشیم که «ایران» فقط یک جغرافیا نیست؛ ایران، تکتک ما هستیم که با یک لبخند، با یک دستگیری کوچک و با یک همدلیِ صمیمانه، به این خاک هویت میدهیم. بیایید با جاری کردنِ مهر در رگهای جامعه، ثابت کنیم که زلالترین قدرتِ جهان، انسانیت است که هیچ جنگی نمیتواند مسیرش را سد کند.