خبر فوری
شناسه خبر: 55263

چرا بوم‌گردی‌های اصیل ایران به قهقرا رفتند؟ روایت افول

چرا جریان بوم‌گردی اصیل در ایران به افول کشیده شد؟ بررسی سرنوشت پیشگامان، خلأ نظام فکری در مدیریت اقامتگاه‌ها و تقابل اصالت با نگاه آماری به گردشگری.

چرا بوم‌گردی‌های اصیل ایران به قهقرا رفتند؟ روایت افول

آیا بوم‌گردی‌های ایران، آن‌گونه که در دهه‌های گذشته با آرمانِ «آبادگری» آغاز شدند، امروز به «غول‌های بی‌مغزی» تبدیل شده‌اند که تنها نامی از اصالت را یدک می‌کشند؟ سرنوشتِ اولین جریانِ بومی گردشگری، حالا به یکی از تلخ‌ترین پرسش‌های حوزه فرهنگ و سفر بدل شده است.

 

از «خوشه‌سار» آبادگری تا امروز

برای درک ریشه‌های این افول، باید به فهرست بیست‌ودو نفره «خوشه‌سار بومی» بازگشت؛ فهرستی که زمانی روی دیوار بوم‌گردی «بارانداز» در روستای فرحزاد خودنمایی می‌کرد و نشان‌دهنده یک جریان فکری قدرتمند بود. اما امروز، از آن لیست بلندبالا که پیشگامان این صنعت بودند، جز خاطراتی خاک‌گرفته و چند نامِ خسته، چیز زیادی باقی نمانده است.

بسیاری از آن پیشگامان، یا عطای کار را به لقایش بخشیده و بوم‌گردی‌های خود را تعطیل کرده‌اند، یا در مسیرِ صنعتی‌شدن، هویتِ اصلی خود را فدای استانداردهای بی‌روحِ هتلداری کرده‌اند. نگاهی به سرنوشتِ «خانه نقلی» کاشان یا تعطیلی اقامتگاه‌هایی مثل «بوتیمار» در قهی و «آیرونی» در ایراج، به‌خوبی نشان می‌دهد که بوم‌گردی‌ اصیل در ایران با چه بحران عمیقی دست‌وپنج نرم می‌کند.

 

خلأ نظام فکری؛ چرا بوم‌گردی‌ها درجا می‌زنند؟

کیارش اقتصادی، مشاور ارشد خوشه‌سار که روزگاری نبض فکری این جریان را در دست داشت، ریشه این بحران را در یک جمله خلاصه می‌کند: «خلأ نظام فکری». از نگاه او، بسیاری از بوم‌گردی‌های فعلی به دلیل نداشتن تفکر مدیریتی بومی، فراتر از سطح یک «جگرکی» رشد نکرده‌اند و هرگز به پختگیِ لازم نرسیده‌اند.

اقتصادی معتقد است که بوم‌گردی باید بر اساس «سیستم مدیریت آخشیگان» (مدیریت چهار عنصر خاک، باد، آتش و آب) شکل بگیرد تا به هارمونی برسد. با این حال، به نظر می‌رسد این تئوریِ غنی، در میان بوروکراسیِ خشکِ وزارت میراث‌فرهنگی که تنها به دنبالِ آمار، تعداد یخچال‌ها و تلویزیون‌های موجود در اتاق‌هاست، گم شده است.

 

تقابل سنت و مدرنیته در صنعت اقامتگاه‌ها

مشکل اصلی کجاست؟ در حالی که پیشگامان بوم‌گردی به دنبال احیای روحِ مکان و اندیشه بومی بودند، سیستم رسمی مدیریت گردشگری کشور مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. وزارت میراث‌فرهنگی به‌جای ارزش‌گذاری کیفی، به دنبال درجاتِ عددی و کمی است. این نگاهِ مکانیکی، منجر به ایجاد یک گسستِ عمیق شده است؛ جایی که تئوری‌های عمیقِ بومی نادیده گرفته می‌شوند و بوم‌گردی‌ها به جای «زیستن»، به فکرِ «بقا» در میانِ رقابت‌های سطحی هستند.

 

نتیجه‌گیری: غول بی‌مغز در انتظارِ پایان

بوم‌گردی‌ در ایرانِ امروز، میانِ آرمان‌های بلندِ گذشته و واقعیت‌های تلخِ اکنون معلق مانده است. اگر اندیشه و مدیریت بومی، که زمانی بنیانِ این جریان را تشکیل می‌داد، بازسازی نشود، سرنوشتی جز سقوطِ تدریجی برای این صنعت متصور نیست. آیا هنوز فرصتی برای بازگشت به ریشه‌ها باقی است یا باید افولِ بوم‌گردی‌های اصیل را یک پایانِ محتوم دانست؟/پیام ما

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای