خبر فوری
شناسه خبر: 57530

جامعه در لبه شکنندگی؛ چرا دیگر نمی‌توانیم آینده را تصور کنیم؟

جامعه‌شناسان در بررسی وضعیت کشور از تشدید شکنندگی اجتماعی در ایران و انسداد تخیل سیاسی می‌گویند؛ چرا تصور آینده دشوار شده و راه خروج از بحران چیست؟

جامعه در لبه شکنندگی؛ چرا دیگر نمی‌توانیم آینده را تصور کنیم؟

جامعه ایران در میانه هم‌پوشانی فشارهای معیشتی، تنش‌های منطقه‌ای و فرسایش روزافزون اعتماد عمومی، وضعیتی فراتر از بحران‌های مقطعی را تجربه می‌کند؛ نقطه‌ای حساس که جامعه‌شناسان از آن با عنوان ورود به فاز «شکنندگی» یاد می‌کنند. در نشستی تخصصی با عنوان «بازآرایی جامعه در بحران» به همت مؤسسه رحمان، دو پژوهشگر برجسته علوم اجتماعی به واکاوی ریشه‌های این وضعیت پرداختند: علی یوسفی با بررسی کالبدشکافانه مفهوم «شکنندگی اجتماعی در ایران» هشدار داد که ذخیره تاب‌آوری عمومی در برابر شوک‌های تازه به‌شدت تحلیل رفته است، و فاطمه صادقی با تمرکز بر «انسداد تخیل سیاسی» نشان داد که چگونه ناتوانی در تصویر کردن فردایی متفاوت، موتور محرک تغییر را زمین‌گیر کرده است.

 

شکنندگی اجتماعی چیست؛ مرحله‌ای پیش از فروریختن

علی یوسفی، دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد، مرز روشنی میان شکنندگی و مفاهیمی چون فقر یا فروپاشی قطعی قائل است. به باور این جامعه‌شناس، شکنندگی اجتماعی وضعیتی بینابینی است که طی آن، ظرفیت ساختاری جامعه برای جذب تکانه‌ها، تعدیل تعارض‌ها و حفظ نظم درونی به‌حداقل می‌رسد:

  • شکنندگی به معنای فروپاشی نیست: این حالت، پیش‌درآمد ورود به بحران‌های مهارناپذیر است؛ جایی که فرسایش هنجارها و زوال مشروعیت، سیستم را در برابر کم‌اهمیت‌ترین شوک‌ها بی‌دفاع می‌کند.
  • محصول یک شب نیست: این آسیب حاصل زنجیره‌ای طولانی از انباشت خطاهای سیاستی، نابرابری اقتصادی و فشار ساختاری است که گام‌به‌گام توان ترمیمی جامعه را مستهلک کرده است.
  • کاهش آستانه تحمل عمومی: در این شرایط، جامعه دیگر توان همیشگی برای مهار شوک‌های ارزی، تنش‌های امنیتی یا حوادث طبیعی را ندارد.

 

چهار گسل فعال در تشدید شکنندگی اجتماعی در ایران

به گفته یوسفی، وضعیت کنونی برآمده از تقاطع هم‌زمان چهار شکاف ساختاری است که اثرگذاری یکدیگر را تشدید می‌کنند:

۱. فرسایش هنجارهای اجتماعی

هنجارها خطوط راهنمای رفتار جمعی و مبنای همکاری‌های بین‌فردی هستند. وقتی قواعد بازی ناکارآمد و غیرقابل اتکا شوند، بلاتکلیفی، رفتارهای ناهماهنگ و تعارض‌های خردِ روزمره گسترش می‌یابد.

۲. بحران مشروعیت در برابر افت اعتماد

یوسفی تأکید می‌کند باید میان «افت اعتماد» و «بحران مشروعیت» تمایز گذاشت؛ اعتماد متغیر وابسته به عملکرد مقطعی مدیران است، اما مشروعیت به معنای باور قلبی جامعه به حقانیت و شایستگی ساختار سیاسی برای اداره امور است. تشدید شکاف میان سیاست‌گذار و شهروند، این پایه را لرزانده است.

۳. زوال سرمایه اجتماعی و پیوندهای مدنی

با تضعیف روابط مبتنی بر احترام متقابل، کنش جمعی دشوار می‌شود. جامعه‌ای که شبکه‌های ارتباطی‌اش آسیب دیده باشد، کمترین ابزار را برای میانجی‌گری در منازعات داخلی در اختیار دارد.

۴. شوک‌های مداوم اقتصادی و سایه تنش

فشارهای معیشتی، نوسانات بازار، تحریم‌ها و التهاب‌های منطقه‌ای وقتی با «مدیریت ناکارآمد بحران» ترکیب شوند، به ریسک‌های ثانویه بدل شده و روند شکنندگی را شتاب می‌دهند.

پیامد امتداد این وضعیت: بررسی شاخص‌های اجتماعی از سال ۱۳۹۶ تا امروز نشان می‌دهد جامعه به سمت ثبات نرفته است. در صورت بی‌توجهی به این روند، مسائلی چون نافرمانی مدنی، بی‌اثر شدن تصمیمات حاکمیتی و افزایش هزینه‌های زیست روزمره ناگزیر خواهد بود.

 

همبستگی مقطعی ناشی از دفاع؛ فرصتی گذرا، نه درمان ساختاری

عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی با اشاره به موقعیت‌های خطیر مانند دفاع از تمامیت ارضی کشور یادآور شد: تهدید خارجی و ضرورت پاسداری از میهن می‌تواند موجی موقت از انسجام و سرمایه اجتماعی ایجاد کند، اما تکیه بر این موج بدون دست‌زدن به ریشه‌های ساختاری، خطای محاسباتی است:

  • این همبستگی‌ها «مقطعی» و «واکنشی» هستند و جایگزین درمان ناترازی‌های انباشته نمی‌شوند.
  • حل ریشه‌ای شکنندگی اجتماعی در ایران تنها با بازنگری شفاف در الگوهای حکمرانی، پذیرش خواست عمومی و توافق فراگیر بر سر منافع ملی میسر می‌شود.

 

بن‌بست در تخیل سیاسی؛ وقتی تصور تغییر ناممکن می‌شود

در بخش دوم نشست، فاطمه صادقی، پژوهشگر اندیشه سیاسی و اجتماعی، زاویه نگاه را از ساختارها به سمت ذهنیت و افق دید جامعه تغییر داد. به باور صادقی، بزرگ‌ترین سد در برابر بازیابی جامعه، فلج‌شدن توان «تصور آینده» است.

وی با استناد به نظریه «مارک فیشر» توضیح داد: همان‌طور که در نظریه سرمایه‌داری واقع‌گرایانه تصور پایان جهان ساده‌تر از پایان وضع موجود به نظر می‌رسد، در جامعه ما نیز سناریوهای تیره و بدبینانه بسیار سریع‌تر و ملموس‌تر از مسیرهای خروج از بحران تجسم می‌شوند؛ مسئله‌ای که جامعه را به ورطه انفعال می‌کشاند

 

گشودن قفل آینده با قرارداد اجتماعی تازه

صادقی با تکیه بر مفهوم «زایشمندی» در اندیشه هانا آرنت استدلال می‌کند که انسان در بن‌بست‌ترین لحظات تاریخی نیز توان بازآفرینی و آغاز دوباره را دارد، مشروط بر اینکه جسارت رویاپردازی جمعی را بازپس بگیرد:

  • احیای امید اتوپیایی: نباید اجازه داد افق نگاه جامعه به محاسبات تکنولوژیک یا روزمرگی اقتصادی محدود شود. جامعه به تعریف ارزش‌های تازه از عدالت و همزیستی نیاز دارد.
  • درس‌هایی از تجارب تاریخی: پس از بحران‌های سنگینی چون جنگ‌های بزرگ در تاریخ معاصر، جوامع توانسته‌اند با تکیه بر همبستگی آسیب‌دیدگان، «دولت‌های رفاه» و چارچوب‌های نوینی برای زیست مشترک بنا کنند.

از نگاه این پژوهشگر، عبور از دور باطل کنونی، متوقف بر شجاعت عبور از دوگانه‌های فرسوده، احیای کرامت و قرارداد اجتماعی جدید است؛ قراردادی که حقوق همه اقشار را به رسمیت بشناسد و امکان تغییر را از رویا به برنامه‌ای مشترک تبدیل کند.

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای