روایت گزینشی واشنگتن از خشایارشا؛ ایران را چطور بشناسیم؟
آیا میتوان کشوری با چندهزار سال تداوم هویتی را با یک رویداد جنگی سنجید؟ پاسخی تحلیلی به بهرهبرداری سیاسی مارکو روبیو از لشکرکشی هخامنشیان به آتن.
سخنان اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در پای آکروپولیس آتن و یادآوری ماجرای آتشسوزی معابد یونان در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بهدست سپاه خشایارشا، یک بار دیگر توجه تحلیلگران را به کارکرد ابزاری گذشته در منازعات امروز جلب کرد.
روبیو با تقلیل یک دوره پیچیده تاریخی به یک تهاجم باستانی، تصویری خطی و یکسویه از رابطه دو تمدن کهن ارائه داد؛ رویکردی که بیش از آنکه ریشه در درک بستر تاریخ داشته باشد، بازتابدهنده گرایش سیاستمداران غربی به گزینش گذشته برای توجیه مواضع امروز است.
اما واقعیت این است که برای تحلیل جایگاه کشوری مثل ایران، نمیتوان به خطکشیهای مرسوم دولتهای مدرن یا چند واقعه نظامی گزینششده بسنده کرد.
دام سادهانگاری؛ تفاوت «دولتهای برآمده از مرزبندی» با تمدنهای پیوسته
بسیاری از کشورهایی که امروز در نقشه سیاسی جهان میبینیم، محصول قراردادهای پس از جنگهای جهانی یا مهندسی مرزها توسط قدرتهای استعماری در چند سده اخیرند. در برابر این کشورها، حوزههای تمدنی مشخصی مثل ایران، چین و هند قرار دارند؛ سرزمینهایی که حیاتشان بر بستر یک پیوستگی فرهنگی و تاریخی قوام یافته است.
شناخت تاریخ ایران بدون لمس این تداوم امکانپذیر نیست. نام ایران و جغرافیای پیوسته آن در کهنترین اسناد مکتوب، از متون اوستایی تا کتیبههای هخامنشی، ثبت شده است. این سرزمین در طول هزارهها بارها شاهد فروپاشی حکومتها، تغییر پایتختها و جابهجایی مرزها بوده، اما هسته سخت هویت و حافظه جمعی آن هرگز ناپدید نشده است. حتی فشارهای سهمگین دوران قاجار و مداخلات همزمان امپراتوریهای بریتانیا و روسیه نتوانست این واحد تاریخی و فرهنگی را تجزیه کند.
چرا خطکشهای ژئوپلیتیک غربی در فهم تهران دچار خطا میشوند؟
وقتی تحلیلگران واشنگتن ایران را صرفاً در چارچوب یک «بازیگر سیاسی معاصر» دستهبندی میکنند، از سنجش تابآوری ملی آن عاجز میمانند. تحریمها، بحرانهای اقتصادی و فشارهای سیاسی بیتردید آسیبزا هستند، اما رفتار جامعه و پیکره سیاسی ایران را نمیتوان با مدلی سنجید که برای کشورهای فاقد پیشینه تمدنی به کار میرود. پیوند حافظه تاریخی با ساختار سرزمینی، رفتاری متفاوت در برابر تهدیدهای بیرونی پدید میآورد.
سارد و آکروپولیس؛ تحریف تاریخ با حذف نیمه اول ماجرا
ارجاع مارکو روبیو به ویرانی آکروپولیس، نمونهای کلاسیک از «تقطیع تاریخ» برای ساختن گزارههای سیاسی است. لشکرکشی خشایارشا به یونان یک تصمیم ناگهانی و بدون زمینه نبود؛ حدود دو دهه پیش از آن، یونانیان در جریان شورش ایونی، شهر «سارد»—یکی از قطبهای مدنی و اداری غرب شاهنشاهی هخامنشی—را غارت کرده و معبد کوببه (کوبله) را به آتش کشیده بودند.
بررسی دانشگاهی و مستند گذشته نشان میدهد:
- جنگها محصول زنجیرهای از تنشهای متقابل بودند، نه شرارت ذاتی یک تمدن در برابر تمدن دیگر.
- تخریب معابد در دنیای باستان امری مذموم اما رایج در هر دو سوی نزاع بود؛ همانطور که یونانیان سارد را سوزاندند، سپاه ایران نیز وارد آتن شد.
- تاریخنگاری معتبر به دنبال تسویهحساب نیست؛ هیچ مکتب معتبر تاریخی، تحلیل وضعیت هزاره سوم میلادی را بر انتقامجویی از کشمکشهای ۲۵۰۰ سال قبل بنا نمیکند.
اگر قرار باشد حسابکشی تاریخی مبنای تنظیم دیپلماسی امروز قرار گیرد، کارنامه قدرتهای غربی از جمله آمریکا در ویتنام، آمریکای لاتین و قاره آفریقا، فضایی برای موعظه اخلاقی باقی نمیگذارد. اما تبدیل گذشته به ابزار کینهورزی، پایان هرگونه خردورزی در عرصه بینالملل است.
قدرت نرم ایران؛ فراتر از اردوگاههای جنگی گذشته و حال
تقلیل چهره یک ملت به نبردهای نظامی آن، انحرافی اساسی در جامعهشناسی سیاسی است. وزن واقعی ایران در جهان بیش از آنکه روی شمشیرها و زرهها سوار بوده باشد، بر شانههای فرهنگ، هنر و اندیشه ایستاده است:
- زبان و ادب فارسی: در درازنای قرنها، از بالکان تا شبهقاره هند زبان مشترک دربارها، تجار و نخبگان بود.
- معماری و هنرهای کاربردی: مهندسی قنات، هنر فرشبافی و شاهکارهای معماری ایرانی همچنان بخشی از میراث زنده بشری به شمار میروند.
- دیپلماسی ملت با ملت: حتی در دوران اوج خصومت میان دولتها، هنر، سینما و ادبیات ایران توانستهاند تصویری انسانی و مستقل از محاسبات امنیتی به افکار عمومی جهان مخابره کنند.
بازگشت به واقعیت: سیاستمداران نیازمند خوانش بدون تعصب از گذشتهاند
روایتهای یکجانبه شاید در محافل حزبی یا سفرهای دیپلماتیک برای جلب توجه رسانهها کارکرد مقطعی داشته باشند، اما به تصمیمسازی پایدار کمکی نمیکنند. برای سیاستگذاری واقعبینانه در قبال خاورمیانه، شناخت تاریخ ایران به عنوان یک کل بههمپیوسته—شامل جغرافیا، فرهنگ، مقاومت تاریخی و تحولات اجتماعی—یک ضرورت امنیتی و راهبردی است.
تاریخ آینهای برای درک بهتر انسانها از خطاهای گذشته است، نه جعبهابزاری برای تولید مداوم نفرت و خشونت سیاسی. تا زمانی که نگاه سیاستمداران غربی از مرزهای گزینشی نبردها فراتر نرود، هرگونه ارزیابی آنها از قدرت، ظرفیت و رفتار مردم ایران ناقص و خطاساز باقی خواهد ماند./ پیام ما