میدان میوه؛ سنگر امید در قلب جنگ + روایت تلخ و شیرین
روایت تکاندهنده از دل میادین میوه و ترهبار در روزهای جنگ؛ کارگرانی که با جان خود، زنجیره تأمین را زنده نگه داشتند و امید را به شهر بازگرداندند.
در روزهایی که صدای انفجار، امان شهر را بریده بود و ترس، در کوچهها میپیچید، در دل پایتخت، سنگری ناگفته برپا بود: میادین میوه و ترهبار. جایی که نه فقط چرخه تأمین کالا، که جریان زندگی و امید، با دستان پرتوان کارگرانی که جان بر کف گرفته بودند، ادامه یافت. این روایت، قصه نانوشته مقاومت است از دل میادینی که در جنگ، ایستادند.
روایت جنگ از دل میادین میوه و ترهبار: وقتی زندگی متوقف نشد
خاموشی چراغها در شبهای جنگ، دلهره را بر جان شهر میانداخت؛ اما در میان این اضطراب، میادین میوه و ترهبار پایتخت، چراغ امید را روشن نگه داشتند. این مراکز، نه تنها از حرکت باز نایستادند، بلکه به سنگری برای تداوم زندگی تبدیل شدند. کارگرانی که شاید نامشان در هیچ گزارشی نیاید، بار امید و استمرار زندگی را بر دوش کشیدند.
گزارشها حاکی از آن است که در جریان جنگ اخیر، از پرستاران در خط مقدم تا پاکبانان فداکار و کارگران پرتلاش میادین میوه و ترهبار، همگی در تلاش بودند تا چرخه عادی زندگی را حفظ کنند. هر سیب و هر کیلو سبزی که به دست شهروندان میرسید، پیامآور ایستادگی و امید بود.
میدان بعثت؛ سندی بر استقامت در دل حملات
میدان میوه و ترهبار بعثت در جنوب تهران، یکی از نقاطی بود که در جریان جنگ اخیر آسیب دید. مهدی فرهنگی، مسئول فنی آبزیان این میدان، خاطرات آن روزها را اینگونه روایت میکند: «ما تا آخرین روز جنگ در صحنه حضور داشتیم. حتی زمانی که اصابتی در نزدیکی محل فعالیتمان رخ داد و شخصاً دچار آسیب شدم، پای کار ماندیم. وظیفه ما نظارت بر بهداشت و کیفیت مواد غذایی بود و توانستیم با بالاترین کیفیت به مردم خدمترسانی کنیم.»
او همچنین به سختیهای تأمین کالا در روزهای ناامنی راهها اشاره کرد و گفت: «راهها ناامن بود، رساندن اقلام از شهرهای دیگر با تأخیر همراه میشد، اما چرخ توزیع از حرکت نایستاد. پشت این استمرار، کارگرانی بودند که خستگی را کنار میزدند و با هر کامیونی که میرسید، دوباره جان میگرفتند؛ گویی مأموریتی نانوشته داشتند.»
فرهنگی به یاد میآورد که چگونه پس از اصابت موشک به یکی از میادین در جنوبشرق تهران، با وجود ویرانی صحنه، ارادهها برای ادامه کار متوقف نشد.
روایت یک فروشنده؛ ترس و ایستادگی در غرفه لبنیات
آمنه صیاد، فروشنده غرفه لبنیات در این میدان، خاطرات تلخ و تکاندهندهای از روز حمله دارد: «در روزی که اینجا مورد اصابت قرار گرفت، ما در محل حضور داشتیم. صدای انفجار آنقدر مهیب بود که زمین میلرزید. سقف بالای سرمان تخریب شد، در و پنجرهها شکست و قطعات سنگ روی ما فرود آمد. محصولاتم بهشدت آسیب دید. با تمام وجود ترس داشتیم، اما ماندیم و به کارمان ادامه دادیم.»
او افزود که حتی پس از ایمنسازی محل، با وجود خسارات وارده، کار را از سر گرفتند و همچنان ایستادهاند. این ایستادگی، نه فقط برای کسب روزی، بلکه برای حفظ جریان زندگی در جامعه بود.
میادین میوه و ترهبار: سنگرهای پنهان حفظ زندگی
گزارش ایسنا با اشاره به نقش این میادین، آنها را «سنگرهای پنهان شهر» توصیف میکند؛ جایی که جنگ، نه فقط در میدان نبرد، بلکه در تلاش برای حفظ جریان زندگی نیز ادامه داشت. هر کارگر، راننده و کارمند، بخشی از این ایستادگی نادیده بود که به شهر، «تابآوری» میبخشید.
سعید جمشیدی، مدیر میدان میوه و ترهبار بعثت، بر عدم توقف فعالیتها در طول جنگ ۴۰ روزه تأکید کرد و گفت: «بلافاصله پس از پاکسازی، مجموعه را مجدداً به مدار خدمت بازگرداندیم و حتی بیش از گذشته به ارائه خدمات پرداختیم.» او اشاره کرد که حتی با وجود دشواری تأمین بار از جنوب کشور به دلیل درگیریها در خلیج فارس، کسبه با تمام توان حضور داشتند و اجازه ندادند خللی در روند خدمترسانی ایجاد شود.
جمشیدی اذعان داشت که با وجود ریزش سقف برخی سالنها بر اثر حملات، روند خدمترسانی متوقف نشده و ارائه خدمات به مردم ادامه دارد، هرچند بازسازی کامل در فرصت مناسب انجام خواهد شد.