۲۵ اردیبهشت؛ سالگشتِ فرجامِ رنجی سیساله برای بیداری یک ملت
فردوسی؛ معمارِ هویت و رستاخیزِ جاویدانِ زبان پارسی
۲۵ اردیبهشت مِرز جاودانگی است؛ روزی که فردوسی با پایانِ شاهنامه پس از ۳۰ سال رنج، هویت و زبان پارسی را برای همیشه بیمه کرد.
در پندارِ اساطیری و گاهشمارِ فرهنگی ما، ۲۵ اردیبهشت، تنها یک روزِ ساده نیست؛ بلکه مرزِ میان فراموشی و جاودانگی است. روزی است که حکیم ابوالقاسم فردوسی، پس از سی سال پایداریِ بیهمتا، آخرین خشت کلام را بر کاخ بلندِ شاهنامه نهاد تا هویت ایرانی در تلاطم تاریخ، راهِ خانه را گم نکند.
به استواری میتوان گفت که حکیم فردوسی، بزرگترین حماسهسرای جهان است؛ فرزانهای که برخلافِ دیگر نامآورانِ گیتی، نهتنها حماسه سرود، بلکه یک ملت را از میان خاکسترهای فراموشی دگرباره زنده کرد. امروز، روزِ بزرگداشتِ شگفتیِ کلامی است که به ما کیستی بخشید.
سی سال پایداری برای فرجامی بیمرگ
بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که ۲۵ اردیبهشت، همان روزِ فرخندهای است که فردوسی پس از سی سال سگالش و رنجِ مداوم، سرودن شاهنامه را به پایان برد. او در روزگاری که غبارِ بیگانگی بر چهره ایران نشسته بود، کمر به همت بست تا با افزارِ قلم، دژی آسیبناپذیر بنا کند. این کوششِ سیساله، تنها یک کارِ ادبی نبود، بلکه جنبشی بزرگ و ملی برای پاسداری از زبان پارسی و سپردنِ یادمانهای نیاکان به دستِ آیندگان بود.
چرا فردوسی بزرگترین حماسهسرای جهان است؟
در حالی که رزمنامههای کهنِ جهان بر پایه جنگهای بیپایان میگردند، شاهنامه فردوسی لبالب از خرد، دادگری و منشِ نیک است. فردوسی، بزرگترین حماسهسرای جهان است؛ چرا که حماسه او، تنها از خون و خاک نمیگوید، بلکه ستایشنامه صلح، خردورزی و میهنپرستی است. او به واژگان جان داد تا زبان پارسی به جایگاه والای خویش بازگردد و چون ستونی استوار در فرهنگِ جهان بدرخشد.
شاهنامه؛ شناسنامه ملی و پاسدارِ اصالت
آنچه فردوسی به انجام رساند، فراتر از سرودنِ بیش از پنجاههزار بیت بود. او با بازآفرینی داستانهای کهن، پیوندِ گسسته میان ایرانِ دیروز و امروز را گره زد. اگر تلاشهای این حکیم فرزانه نبود، امروز ما به زبانی سخن میگفتیم که با ریشههایمان بیگانه بود. او با هوشیاری، کلمات را در خدمتِ بزرگیِ کشور گرفت و نشان داد که زبان پارسی، توانایی تپیدن در رگهای یک فرهنگِ چندهزارساله را دارد.
یادمانی برای تمامِ سدهها
امروز که در ۲۵ اردیبهشت به تماشای شکوهِ توس مینشینیم، میدانیم که بزرگداشتِ فردوسی، بزرگداشتِ خودِ ماست. او با فرجامِ شاهنامه، به ما آموخت که ایران، پیش از آن که یک سرزمین باشد، یک فرهنگ است. نویدِ امروزِ ما، نهتنها ستایشِ آن پیرِ خردمند، بلکه تلاش برای شکوفاییِ هرچه بیشتر زبان پارسی است؛ تا چراغی که فردوسی با رنجِ سیساله افروخت، تا همیشهی تاریخ پرفروغ بماند.