متولی دولتی هنر، از عبدی عقب ماند
عبدیها، شجریانها و... و تحریم هنر دولتی
درگذشت اکبر عبدی بار دیگر شکاف میان حافظه مردم و روایت رسانههای رسمی را آشکار کرد؛ جایی که هنرمندان محبوب، اغلب پس از رفتنشان دیده میشوند.
درگذشت اکبر عبدی، بار دیگر این پرسش را پیش کشید که چرا رسانههای رسمی، بهویژه در مواجهه با چهرههای محبوب و اثرگذار، اغلب با تأخیر و واکنشی سرد ظاهر میشوند.
در حالی که برخی رسانههای مستقل به سرعت به تحلیل و مرور کارنامه هنری او پرداختند، رسانههای وابسته همچنان در روایت این فقدان مهم، عقبتر از احساس و حافظه مردم حرکت کردند.
اکبر عبدی از جمله هنرمندانی بود که در نقشهای مختلف، از کمدی تا درام، در ذهن و دل مردم ماندگار شد. او تنها یک بازیگر نبود؛ بخشی از خاطره جمعی چند نسل از مخاطبان سینما و تلویزیون ایران بود.
با این حال، همانند بسیاری از هنرمندان منتقد یا مستقل، توجه و تجلیل رسمی از او معمولاً زمانی پررنگ میشود که دیگر دیر شده است.
این مسئله فقط به اکبر عبدی محدود نیست. در سالهای گذشته نیز نامهایی چون محمدرضا شجریان، جمشید مشایخی، حسین زمان و دیگر هنرمندان اثرگذار، نشان دادهاند که فاصله میان روایت رسمی و پذیرش اجتماعی، هر روز بیشتر میشود.
مردم، هنرمندان محبوب خود را با آنچه در زندگی و آثارشان دیدهاند میسنجند، نه با روایتهای دیرهنگام و تشریفاتی.
اگر رسانههای دولتی میخواهند در حافظه عمومی جایگاهی داشته باشند، باید پیش از آنکه هنرمندان از میان بروند، صدای واقعی جامعه را بشنوند و شأن چهرههای فرهنگی را در زمان حیاتشان به رسمیت بشناسند؛ نه فقط پس از رفتنشان.