گنج پنهان ایران؛ چرا ثروت میلیونساله را نادیده گرفتهایم؟
چرا ایران با وجود داشتن شاهکارهای زمینشناسی بینظیر، از درآمد نجومی ژئوتوریسم محروم است؟ راهکارهای نجات این ثروت میلیونساله را بخوانید.
وقتی صحبت از گردشگری ایران میشود، ذهنها معمولاً به سمت سواحل شمال، بازارهای تاریخی اصفهان و شیراز یا جنگلهای انبوه هیرکانی میرود؛ اما زیر پوست این سرزمین، ثروتی افسانهای و میلیونساله نهفته است که چرخ اقتصاد بسیاری از کشورهای دنیا را میچرخاند، ولی در ایران همچون گنجی مدفون، غریب و بیصدا باقی مانده است.
ژئوتوریسم یا گردشگری زمینشناختی، همان ظرفیت عظیمی است که میتواند معادله اشتغال و توسعه پایدار را در محرومترین نقاط کشور تغییر دهد، اما تا امروز سهم ناچیزی از سبد سرمایهگذاری کشور داشته است.
گنجینهای زمینشناختی که آرزوی دنیاست
ایران بهشت زمینشناسان و دوستداران طبیعت است. از کویرهای وهمآور و درههای فرسایشی حیرتانگیز گرفته تا غارهای نمکی، چشمههای آبگرم معدنی و کوههای مریخی، همگی نشان از تنوع بینظیر پدیدههای زمینشناختی در این فلات کهن دارند. در ادبیات مدرن گردشگری جهان، یک گسل، یک دره عمیق یا یک چشمه فورانی، صرفاً یک عارضه طبیعی ساده نیست؛ بلکه سندی زنده و چندمیلیونساله از تاریخ کره زمین است.
بسیاری از کشورهای جهان با داشتن تنها بخشی کوچک از این جاذبهها، سالانه میلیونها دلار درآمد ارزی کسب میکنند؛ اما در کشور ما، هنوز پتانسیلهای بینظیر حوزه ژئوتوریسم زیر سایه سنگین گردشگری سنتی نادیده گرفته شده است.
تجربه موفق طبس؛ وقتی طبیعت به سفره مردم رونق میدهد
برای درک ارزش واقعی این ثروت نیازی به فرمولهای پیچیده نداریم؛ کافی است نگاهی به تجربه موفق «ژئوپارک جهانی طبس» بیندازیم. این منطقه با مجموعهای از ژئوسایتهای شگفتانگیز و منحصربهفرد، نمونهای عینی از آشتی دادن حفاظت از محیطزیست با توسعه اقتصادی است.
ثبت جهانی این ژئوپارک نه یک عنوان تشریفاتی، بلکه یک الگوی عملی است که نشان میدهد چگونه میتوان با تکیه بر ژئوتوریسم، برای جوامع محلی شغل ایجاد کرد، اقامتگاههای بومگردی را رونق داد و صنایعدستی را به بازارهای جهانی فرستاد. این تجربه اثبات میکند که اگر به جای نگاه تزیینی، نگاهی سیستمی و اقتصادی به پدیدههای طبیعی داشته باشیم، جوامع محلی خود به بزرگترین نگهبانان و حافظان این میراث تبدیل خواهند شد.
چالش اصلی؛ از فقدان روایتگری تا ضعف در زیرساختها
بزرگترین مانع در مسیر رونق ژئوتوریسم در ایران، کمبود جاذبه یا بیمهری طبیعت نیست؛ بلکه ریشه کار در ضعف برنامهریزی، عدم روایتگری درست و نبود زیرساختهای مناسب است. ما هنوز یاد نگرفتهایم داستان پشت هر سنگ و صخره را برای گردشگر روایت کنیم.
برای آنکه یک ژئوسایت به مقصدی جذاب برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود، به چیزی فراتر از یک تابلوی راهنما نیاز داریم. ایجاد امکانات رفاهی استاندارد، آموزش راهنمایان متخصص محلی، تبلیغات هدفمند بینالمللی و از همه مهمتر، تغییر زاویه دید مدیران به طبیعت، حلقههای مفقودهای هستند که این صنعت را در ایران معطل نگه داشتهاند.
میراثی کهنتر از تخت جمشید و بیستون
ما با غرور و افتخار به بناهای تاریخی چندصد یا چندهزارساله خود مینگریم و آنها را بخشی از هویت ملی خود میدانیم؛ اما آیا زمان آن نرسیده است که به پدیدههای زمینشناسی نیز با همین میزان از احترام و مسئولیتپذیری نگاه کنیم؟ این صخرهها و درهها، میراثی هستند که نه صدها، بلکه صدها میلیون سال برای شکلگیری آنها زمان صرف شده است.
ارزش این گنجینههای خدادادی کمتر از تخت جمشید و پاسارگاد نیست. وقت آن است که نگاهمان را به طبیعت تغییر دهیم و با برنامهریزی بلندمدت، این داراییهای طبیعیِ در حال تخریب را به محرکهای اصلی توسعه پایدار و ثروتآفرینی ملی تبدیل کنیم./ پیام ما