مرثیهای برای خودمان؛ روز خبرنگار را تسلیت بگوییم یا تبریک؟
نگاهی به پشتپرده تجلیلهای نمایشی از خبرنگاران؛ وقتی بستههای معیشتی جایگزین آزادی بیان میشوند. روایتی تلخ از وضعیت روزنامهنگاران واقعی در تقابل با پروژهبگیران.
سالهاست از خودمان فاصله گرفتهایم و چه سود که روز ۱۷ مرداد یا روز جهانی سوم میتواند آب رفته را به جوی بازگرداند.
قدرتها، باندها، جناحها و دیگر اسبابِ فضیلتهای مالی و فربهسازی کاری، بدنهای از ما را در اختیار گرفتهاند و بدنهای دیگر را درو کردهاند تا برخی از ما خبرنگاران از رسالت کاری و وجدان حرفهای خبرنگاری دور شویم یا اهل تعامل و تساهل!
کافی است ما کمی تا قسمتی حرفه خبرنگاری، روزنامهنگاری و قلمزنی را جدیتر بگیریم و اسباب قدرت هم برخوردهای خود را، همچون دهه ۸۰ و ۹۰، جدیتر بگیرند تا همین اندک شریانهای اطلاعرسانی و نظارت بر کار مدیران دولت و حکومت، خودسانسورتر و ممیزیتر شود.
اندر مصایب خبرنگاری
در تاریخ، ثبت آمار ورود زندانیان سه، چهار دهه گذشته، بهویژه در زندان اوین، کم نبوده و نیست؛ اسامی خبرنگاران، مدیران رسانه، روزنامهنگاران، عکاسان خبری، نویسندگان و خبرنگاران نشسته، تحلیلگران و گزارشگرانی که فعالیت رسانهای را جدیتر گرفته بودند و میدانید و میدانیم که چه بر آنها رفت.
این است که دو طرف بیشتر تئاتر بازی میکنیم و به قول سیاوش قمیشی: ما همهمون بازیگریم و ماسک به چهره میزنیم.
برخی ماسک خبرنگاری و برخی ماسک نظارت بر کار خبرنگار.
چه میشود کرد وقتی مثلاً وزیر کشاورزی برای قدردانی از خبرنگاران در روز خبرنگار، حدود ۲۰۰ نفر از همزبانان، رفقا، پروژهگیران و مثلاً مستندسازانی را که از آرشیو وزارتخانه، ماحصل فیلمهای سفرهای استانی بهره میبرند تا میلیاردها بند «چ» را به زنجیر بکشند، در کنار تعداد فرضاً ۳۰ تا ۴۰ خبرنگار واقعی بخش کشاورزی، به یک هتل ۵ ستاره دعوت میکند؟
و برخی پیشکاران وی به تعدادی از آن ۲۰۰ نفر پیام میدهند که گوشت و مرغ از پشتیبانی امور دام و روغن چرب و چیلی از مثلاً شرکت بازرگانی دولتی و تنماهی از سازمان شیلات، در قالب یک پک پُر و پیمان، برایشان آماده شده و بیایند و شبهنگام با بستههای پُر و پیمان زیر بغل از هتل خارج شوند.
یادمان هست سال گذشته یک نیسان مملو از کیسههای برنج ۱۰ کیلویی خارجی برای توزیع بین خبرنگاران حامی وزیر به حیاط هتل آمد و بیش از نیمی از آن، توزیعنشده، برگشت.
یا مثلاً مدیر شورای اطلاعرسانی که از قضا مدیر یک روزنامه سراسری نیز هست، با قراردادهای حمایت مالی وزارتخانه از آن روزنامه، خیال وزیر را آسودهخاطر کند.
یا عضو حقیقی شورای اطلاعرسانی دولت که هر دو، دور از چشم اصولگراها و پایداریچیها، مشارکتی و اصلاحطلب و… هم هستند، با قرارداد پشتیبانی و جلوگیری از هک سایت فلان صندوق وزارتخانه میتوانند در راهروهای دولت به اشکال مختلف موجب ماندگاری وزیر باشند.
و البته در صورت واقعیت، میتوان حدس زد که دولتیهای آشنا به روزنامهنگاری و خبرنگاری برای فربهتر شدن رسانههای خود، با تأیید، موافقت یا سکوت پزشکان، چه قبایی برای بودجههای روابط عمومی وزارتخانه یا بودجههای خارج از شمول یا تعرفهها و ردیفهای آموزش فرهنگ، یا بهرهگیری از شرکتهای خصوصی یا سازمانهای زیرمجموعه وزارتخانهها که مشمول بررسیها و تعرفهها نمیشوند، یا بند «چ» دوختهاند.
آیا شود که…
۱۷ مرداد میتواند روز ایرانیِ خبرنگار تلقی شود اگر نام روزنامهنگاران ایرانی از اقلام موجودی زندان اوین و دیگر زندانهای کشور قلم بخورد و حکومت با رسانههای غیرخودی از درِ تفاهم برآید تا خبرنگاران، در هراس از بیانِ پس از آزادی بیان، نلرزند.