بوشهر در حافظه شعر؛ چرا ادبیات در جنوب ایران «زندگی» میکند؟
بوشهر فقط شهر نخل و دریا نیست؛ شهر کلماتی است که در جان مردم ریشه دارد. از «شروههای» فایز تا شعرهای مدرن آتشی، ببینید چطور بوشهر در حافظه شعر زنده است
برای شناختِ روحِ یک سرزمین، نیازی نیست حتماً سراغ کتیبهها و تاریخهای رسمی برویم. گاهی تنها کافی است به زمزمههای مردم در خانهها، دورهمیهای عصرانه و حتی در غمها و شادیهایشان گوش بسپاریم. در بوشهر، شعر یک کالای لوکس در کتابخانهها نیست؛ شعر در بوشهر، نبضِ زندگی و بخشی از حافظه جمعی است که از نسلی به نسل دیگر دستبهدست میشود.
در این گزارش، نگاهی داریم به پیوند ناگسستنی مردم جنوب با ادبیات؛ از «فایز» که صدای دلتنگیهای مردم شد تا «منوچهر آتشی» که جهانِ داغ و مهآلود جنوب را در شعر معاصر تثبیت کرد.
چرا بوشهر را «سرزمین شاعران» مینامند؟
در پهنهی ساحلی خلیج فارس، از دیلم و گناوه تا کنگان، جم و دشتی، شعر بومی حضوری پررنگ دارد. بوشهر فقط مهد دریانوردی نیست؛ بلکه خاستگاه شاعرانی است که توانستهاند «اقلیم» و «احساس» را در هم گره بزنند.
این علاقه به شعر، ریشهای عمیق در فرهنگ عامه دارد. هنوز هم در بسیاری از محافل بوشهری، شاهنامهخوانی به عنوان میراثی فاخر گرامی داشته میشود و ابیات حافظ، سعدی و خیام در بطن گفتوگوهای روزمره جاری است. اما نقطه تمایز بوشهر، در ادبیات بومی آن نهفته است؛ شعرهایی که با لهجه و زبان مردم شکل گرفته و صدایِ بیواسطهیِ آنهاست.
فایز دشتی؛ وقتی شعر با «شروه» عجین میشود
اگر بخواهیم از تاثیرگذارترین چهره بر حافظه جمعی مردم بوشهر حرف بزنیم، نام «فایز دشتی» در صدر است. شعر فایز در هیچ قفسهای حبس نشد؛ بلکه به میان مردم رفت و با «شروه» (موسیقی آوازی جنوب) پیوند خورد.
ماندگاری فایز در این است که حرفِ دلِ مردم را زد. او از دوری، عشق و حسرت گفت؛ مفاهیمی که در جغرافیایِ بیقرار جنوب، همزادِ همیشگی آدمهاست:
«نه یادم میکنی، نه میروی یاد / به نیکی باد یادت، ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش / فراموشی است رسم آدمیزاد»
این سادگیِ کلام، همان دلیلی است که باعث شده مردم، بیتهای فایز را نهتنها حفظ کنند، بلکه در لحظات تنهایی و دلتنگی به آن پناه ببرند.
منوچهر آتشی؛ پیوند سنت و مدرنیته در شعر جنوب
در حالی که فایز نمایندهی جانِ شفاهی مردم بود، «منوچهر آتشی» از دشتستان برخاست تا پیوندِ میان جغرافیا و «شعر نو» را مستحکم کند. آتشی تنها یک شاعر نبود؛ او یک «راویِ اقلیم» بود که گرما، شرجی، نخلستان و سختیِ زندگی در جنوب را با زبانی مدرن و تصویری به ادبیات ایران معرفی کرد.
آتشی در اشعارش، جنوب را نه به عنوان یک سرزمین دورافتاده، بلکه به عنوان یک موجود زنده با مژههای تلخ و آفتابی سرکش به تصویر کشید:
«آه، ای همیشه بندر / یابوی خستهای که گاری بزرگ قصیل خلیج را / بهسوی شورهزاران / بر شانه میکشانی…»
او ثابت کرد که شعر بوشهر ظرفیتِ جهانی شدن دارد و میتواند از دیوارههای بومی عبور کند.
میراثی که در دهان مردم جاری است
داستانِ بوشهر در حافظه شعر، تنها به این دو نام خلاصه نمیشود. از «فرجالله کمالی» در دشتستان و «ایرج شمسیزاده» در گناوه تا شاعرانِ توانمند دیر، کنگان و جم، هر کدام آینهای مقابل فرهنگِ زیستهیِ مردم این خطه گرفتهاند.
چرا شعر در بوشهر «زنده» مانده است؟
- کارکرد اجتماعی: شعر در بوشهر برای ابراز احساساتی استفاده میشود که در گفتوگوی عادی نمیگنجد.
- آمیختگی با آوا: پیوند شعر بومی با موسیقی محلی (شروه)، ماندگاری آن را تضمین کرده است.
- زبان مشترک: شعر در این سرزمین، زبانِ پیوندِ نسلهاست.
جمعبندی
شعر در بوشهر تنها یک هنر نیست؛ یک «شیوهی زندگی» است. هر بیتِ شنیده شده در دورهمیها یا شعری که بر لب پیرمردان ساحلنشین جاری است، بخشی از شناسنامهی این سرزمین است. ۲۷ شهریور (روز شعر و ادب فارسی) بهانهای است تا بدانیم بوشهر نهتنها شهرِ نخل و دریا، بلکه شهری است که ادبیات را در حافظهی تاریخی خود به زیباترین شکل حفظ کرده است.